ru
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Открыть в Telegram
1 153
Подписчики
+224 часа
-57 дней
-1630 день
Архив постов
دوازدهم جنوری در چنین روزی از سال ۱۸۹۳ میلادی، «هرمان گورینگ» دوست گرمابه و گلستانِ «آدولف هتلر» دیده به دنیا گشود. «هرمان گورینگ نظامی و سیاست‌مدار آلمانی در دوره رایش سوم و از اعضای قدرتمند و پرنفوذ حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان بود. او یکی از برترین خلبانان تک‌خال نیروی هوایی امپراتوری آلمان در جریان جنگ جهانی اول به حساب می‌آمد و نشان پور لو مریت را دریافت کرد. پس از تسلیح مجدد آلمان، گورینگ فرماندهی لوفت وافه را از بدو ایجاد آن در سال ۱۹۳۵ تا روزهای پایانی جنگ جهانی دوم بر عهده داشت. در این مدت به عنوان تنها فرد در نیروهای مسلح به درجه رایشس مارشالی، عالی‌ترین درجه در ورماخت نائل آمد.» [ویکیپیدیا] گورینگ دوست دیرینۀ هتلر بود و در همه لحظه‌های تلخ و شیرین با وی همراه بود. دوستی آن دو به سال ۱۹۲۲ بر می‌گشت که تاریخ پیوستنِ گورینگ به حزب نازی بود و این دوستی تا سال ۱۹۴۵ که جنگ جهانی دوم پایان یافت، ادامه داشت که بعد از آن، گورینگ با هتلر که به عنوان دوست و فرماندۀ وی بود، از در دوری و دشمنی در آمد. گورینگ در حزب نازی و دولت آلمان، مناصب مختلفی را تجربه نمود و آخرین وظیفه، فرماندهی نیروهای هوایی آلمان بود؛ اما بعد از ناکامی آلمان از منع هجوم طیاره‌های انگلیس از آسمان برلین، گورینگ از هتلر خواست جنگ را متوقف کند؛ اما هتلر بسان دیگر طغیان‌گران، حرفش را نشنید و همین سبب شد که گورینگ خود اعلان فرمانده‌ای بر آلمان کند. سپس هتلر وی را دستگیر کرد و همه رتبه‌هایش را از وی گرفت و او را به اعدام محکوم کرد؛ اما جنگ پایان یافت و با پایان آن، پیش از اجرای حکم اعدام، کار هتلر نیز پایان یافت. گورینگ در دیکتاتوری خویش، چیزی از هتلر کم نداشت. وی در سال ۱۹۳۳ میلادی، سازمان «گشتاپو» (نیروی پولیس مخفی آلمان) را تأسیس کرد که در دورۀ حاکمیت حزب نازی، از آن به عنوان سلاحی علیه مخالفان خویش استفاده می‌کردند. در طی این دوره، گشتاپو بازوی اجرایی در بحث امنیت داخلی و ضد جاسوسی بوده و تحت فرمان «وافن اس‌اس» به سرکوب مخالفین و مبارزه با جاسوسان می‌پرداخت. هرمان گورینگ این سازمان سیاه را مافوقِ قانون و بالاتر از همه دادگاه‌های آلمان قرار داده بود و در خلال دوازده سالی که ریاست آن را به دوش داشت، بیشتر از سی میلیون نفر را دستگیر و بیشتر از صد هزار نفر را اعدام کرد. این، کیش و آیین ستمگران است که با زورِ آهن و آتش بر گردۀ ملت حکمرانی می‌کنند و برای تثبیت پایه‌های لرزان حکومت خویش، می‌بایست دست به دستگیری و تجسس و قتل و غارت بزنند؛ اما هر چه از این حربه بیشتر استفاده شود، دمۀ تیغش تیزتر می‌گردد؛ چون بهترین حامی و عامل ایجاد دشمن برای کسی، ظلم و ستم وی بر دیگران است. نمی‌دانم چطور شد که با نگاه به این رویداد، ذهنم به صدر اسلام رفت و به یاد سرگذشت قاصد کسری با امیرالمؤمنین حضرت عمر افتادم؟! در کتاب‌های سیرت آمده است که قاصد کسری به مدینه آمد و به دنبال قصر خلیفۀ مسلمانان می‌گشت. به وی گفتند امیرالمؤمنین قصری ندارد و خانه‌اش هم آنجاست. وی به سوی خانۀ امیرالمؤمنین رفت تا وی را ببیند؛ اما خلیفه به خانه نبود؛ لذا مرد فارس در بین راه از این و آن سراغ وی را گرفت تا گفتند اندکی پیش امیرالمؤمنین به آنسو رفت. مرد آمد تا با منظره‌ای عجیب روبه‌رو شد؛ حالتی که فقط یک بار در تاریخ رخ داده است و جز برای حضرت عمر، برای خلیفه و امیری دیگر روی نداده است. قاصد دید حضرت عمر کفش‌هایش را زیر سر گذاشته و زمین خدا را بسترش کرده و با کمال آرامش در خواب است. این امر، سبب شد تا مرد، سخن مشهور و ماندگارش را بر زبان بیاورد؛ «حکومت کردی، عدالت کردی، امنیت آوردی و سپس باکمال آرامش خوابیدی!» راه و روشی که هتلر و گورینگ در حکومت‌داری پیش گرفتند، راه سخت و صعب‌العبوری بود؛ راه ظلم و ستم. بر خلاف طبیعت و سرشت دین و آیین خدا، اصل در حکومت آنان بر اتهام بود، مگر برای کسی که می‌توانست برائت خویش را ثابت کند. همه مردم دشمن و قاتل بالقوه بودند؛ لذا هتلر و هم‌فکرانش بران شدند تا سازمان اطلاعاتی گشتاپو را تأسیس کنند تا بتوانند به شکل مخفیانه و با استفاده از تجسس، دشمنیِ دیگران را در حق خود و دولت‌شان ثابت کنند و در پی قلع و قمع شان بر بیایند؛ اما راه حضرت عمر، راه سهل و ساده‌ای بود که امپراتوری‌های بزرگی که علیه هتلر قیام کردند و با وی جنگیدند، به آسانی در مبارزه با سیاست حضرت عمر، متلاشی شده و در مقابل نیروهایش شکست خوردند. ارتش فارس و روم آن زمان که در هیبت و شأن و شوکتِ خویش از ارتش‌های زمان هتلر و دار و دسته‌اش چیزی کم نداشتند، توسط نیروهای عادی و سیاست سادۀ خلیفۀ مسلمانان، در هم شکستند. سیاستی که بر دل‌های مردم حکومت می‌کرد و پیش از گردن‌های‌شان، مالک دل‌های شان بود.

Repost from امروز...
سقف ــــــــــــ فیلم با تصویری از سقف یک خانه آغاز شد و پنکه‌ای را نشان می‌داد که به سقف خانه چسبیده بود و جای‌جایش را مگس‌ها نشانی کرده بودند که نشان از دیری و دوری زمانی می‌داد که دست بشری آن را به سقف بسته بود. شش دقیقۀ متوالی فقط همان تصویر روی پردۀ سینما بود؛ تصویری که می‌شد همه چندوچونش را طی چند ثانیه در آورد و از آن گذشت. با گذشت شش دقیقۀ متوالی از آن تصویر تکراری، کم‌کم حوصلۀ بینندگان داشت سر می‌رفت. عده‌ای زبان به انتقاد از کام کشیدند که شش دقیقه از عمر و وقت‌شان گویا ضایع شده است؛ تا جایی که عده‌ای به صرافت ترک سینما افتادند که ناگاه عدسۀ دوربین تکانی خورد و اندک‌اندک پردۀ سینما بزرگ و بزرگ‌تر شد و رفته‌رفته تمام سقف را در برگرفت و آهسته‌آهسته به سویی به راه افتاد و آمد و آمد تا پایین دیوار و تلاقی آن با زمین. اندک اندک از فرش گذشت و کنارۀ بستری را نشان می‌داد که گویا بیماری بر آن بستری باشد که بود؛ کودکی بر بستر افتاده. قطع نخاع شوکی، تاب و توان تحرک از وی گرفته بود و هیچ عضوش تحرکی نداشت و با جسمی نحیف و رخساری رنگ باخته، دراز به دراز بر بسترِ زمین بسته بود و برای همیشۀ همیش، همان سقف و همان پنکه و رد و نشان مگس‌ها، همهٔ دنیایش بود که می‌توانست آن را ببیند؛ دنیایی که هیچ یک از بینندگان نتوانستند فقط شش دقیقۀ آن را تحمل کنند. چهارشنبه؛ ۲۰ جدی/ دی ۱۴۰۲ خورشیدی #خیالات @Negar_estan

البته کنیز ساختن از کافران ذمی (تحت عهد)، مانند اقلیتهای دینی در یک کشور اسلامی، و یا از کافرانِ خارجی هم پیمان، در اسلام نارواست و آنچه که داعشیان در عراق راه انداختند که ایزدی ها به عنوان اقلیت غیر مسلمان را که بیش از هزار سال به حیث ذمی در جامعه اسلامی زندگی کرده بودند غلام و کنیز گرفتند، مخالفت صریح با احکام اسلام بود و از این رو، علما در شرق و غرب جهان آن را محکوم کردند. این را هم باید گفت: که اگر مسلمانها تمام دنیا را فتح کنند و یک کنیز هم نگیرند، هیچ خللی در دین شان به وجود نیامده؛ بلکه به گزینة بهتر عمل کرده اند. والله اعلم بالصواب.

3- آزادی برده از طریق قراردادِ "کتابت": چنان چه اسلام، اربابِ برده ها را تشویق به آزادی مجانی آنها کرده و اگر آنها این همت را نداشته باشند، با مشروعیت عقد کتابت، راه جبران خساره او را باز نموده است و آن این که مولا، برده اش را برای مدتی –مثلاً: یک سال- از خدمت معاف دارد تا او در این مدت هزینه ای که مولا روی وی هزینه کرده است را عاید کرده و با پرداختن آن به مولا، خویشتن را آزاد سازد. الله متعال به این عمل دستور داده فرموده است: {وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ ... } [النور: 33]. (کساني از بردگان شما که [براي آزادي خود] خواستار مکاتبه اند اگر در آنان خيري [توان کار يا خوي نيکويي] سراغ داريد بپذيريد و از مال خدا که به شما داده، بدیشان بدهيد [به آنها کمک مالی کنید تا خود را از قید بردگی نجات بخشند]). 4- از طریق قرار داد تدبیر؛ چنان که مولا می گفت: اگر من جلوتر از تو مردم تو با مرگم آزادی. 5- از طریق ام ولد: مولا اگر کنیز را به همسری به کسی دیگر نمی داد و همانند همسری، او را برای خود اختصاص می داد و از وی صاحب فرزندی می شد، با وفات این مرد، آن کنیز آزاد می شد. بدین گونه، اسلام شیوه تدریجی آزادی برده ها را اختیار کرد و این امر سبب شد تا در حیات پیامبر (ص) تعداد بی شماری از برده ها از این راه ها به آزادی رسند. در صدر اسلام مبالغ هنگفتی از زکات مسلمانها صرف آزادی برده ها می شد ودر عهد خلافت راشده هم همین روند ادامه داشت. و اگر بعد از سپری شدن دوران خلافت راشده، حاکمان بعدی همین استراتژی اسلام را درست تعقیب می کردند، چه بسا در همان قرن های اولیة اسلام، برده داری به شکل بسیار طبیعی در جهان اسلام پایان می یافت. با آن هم، تاریخ گواه است که مسلمانها با این تشریعات اسلامی، همواره بهترین تعامل با برده ها را داشتند و بیشترین آزاد کنندگان بردگان بودند، در حالی که اروپا فقط در همین قرون اخیر توانست برده داری را لغو کند. از توضیحات بالا دانسته شد که اسلام با این که طرفدار آزادی بردگان بود؛ اما آن را یک دفعه یی، لغو نکرد و از همین رو، پذیرفت که می توان برده داشت و از آن به حیث خادمی (فردی درجه دو) کار گرفت و در صورت لزوم او را به فروش رساند. ناگفته نماند که صورت های مدرنی از برده داری تا کنون هم در غرب رایج است؛ فی المثل: در آن جا بسا کارخانه را با تمام کارگرانش به فروش می رسانند. به هر حال، باید فراموش نکرد که این روی کرد، تنها با اسیر جنگی مشروع شده است؛ اسیری که تا قبل از اسارتش تشنه خون ما بوده است و این که چرا زنان جنگجویان دشمن کافر، چنین شوند و این حکم چرا تنها خاص مردان شان نیست؛ بایدگفت که زندگی های آن زمان به صورت قبیلوی بود و اعضای خانواده خیلی با هم تنیده بودند و از سویی، این حکم قبول شد تا فشاری بر دشمنان باقی بماند و اگر خانمی از دشمنان نمی خواست کنیز شود تنها باگفتن "لا اله الا الله" قبل از اسارتش، نجات می یافت و دیگر هیچ فرقی از بانوان مسلمان نمی داشت. و اما مسأله‌ی تعامل جنسی با کنیز؛ باید گفت که اسلام اصلاحات زیادی در این باره آورد که در گذشته اصلاً، چیزی از آن وجود نداشت، از جمله: 1⃣ کنیز (زنی که از دشمن کافر به اسارت گرفته می شد) تا به فرد خاصی از مجاهدین به حیث غنیمت جنگی اعطا نمی شد کسی حق همبستری با وی را نداشت. 2⃣ بعد از اسارتش بر وی عده ای که طی کردن یک عادت ماهوار باشد تعیین کرد تا نمایان شود که وی از شریک جنسی قبلی اش حامله نباشد و نیز همبستری با وی بعد از مدتی باشد که انس یافته باشد. 3⃣ کنیز غالباً مهریه داشت و به نکاح یک فرد در آورده می شد، هر چند مهریه، مال مولا محسوب می گشت؛ پس بعد از ازدواج -در صورت تک همسری- حق کامل یک زن را داشت و اگر بالای آزاده ای نکاح می شد، نصف حق یک زن آزاده را داشت. 4⃣ مولا اگر می خواست، کنیز را به شوهر نمی داد و خود از وی مانند همسری کار می گرفت. 5⃣ در روابط زناشویی، آنچه در باره زنان آزاده حلال و حرام شد، با کنیز نیز چنان شد، از این رو، همبستری در عادت ماهوار و یا در نفاس و یا از عقب در اسلام حرام گفته شد. 7⃣ به فروش‌گذاشتن عفت کنیز و کسب درامد از طریق واداشتنش به روسبی گری، در اسلام ممنوع و یک گناه سنگین معرفی شد؛ کاری که عربها قبل ازا سلام از آن، به حیث تجارتی پُردرامد کار می گرفتند. 7⃣ رسیدگی به غریزه جنسیِ کنیز به یکی از دو شیوه مذکور، حق او بر مولا بود. 8⃣ در اسلام، تمتع از کنیز در یک زمان، هم از جانب شوهر و هم از مولا حرام قرار گرفت. او تنها باید یک شریک جنسی می داشت. و قوانین مشابه دیگر..

ـ پنجم: برده ساختنِ اسیر که غالباً در صورتی تحقق می یابد که آزادی مجانی یا بالعوض و یا تبادل اسیر به صلاح مسلمانها نبوده و نیز اسیر، فردی شرور و خطرناک نباشد که به کشتن او ناچار شوند). معمولاً دیگران در چنین حالتی حکم زندان ابدی را برای او تجویز می کنند که تا پایان عمر در زندان، محبوس بماند؛ اما اسلام در عوض، اجازه داده است تا چنین اسیرانِ جنگی به حیث برده، میان مجاهدان تقسیم شوند و از آن پس – تا رسیدن به آزادی (که مجال آن، باز و مساعد شده است) و یا تا مرگ شان- به حیث انسانی درجه دو و خدمتگزار زندگی کنند. باید گفت: درست نیست که این اقدام، ظالمانه پنداشته شود؛ چرا که برده در اسلام تنها همان اسیر جنگی است که تا آخرین دقایقِ توان خود با مسلمان ها جنگیده و سرانجام دستگیر شده است. او اگر به لطف مسلمانها آزاد نشود سزای او این است تا در آینده برای مدتی یا برای همیشه، به حیث برده، زندگی کند. وجود چنین قانونی در اسلام، سبب می شود تا دشمنان، قبل از جنگ با مسلمانها از ایشان حساب ببرند و نگویند: مهم نیست یا پیروز می شویم و اگر اسیر هم شدیم بخشیده خواهیم شد. البته فراموش مان نشود که دشمن از آن سو نیز معلوم است که بر سر اسیر ما چه می آورد؟ پس یک طرفه، اِعمال لطف بر دشمن، کاری منطقی نیست. اسلام، دو گزینه اخیر (کشتن و برده ساختن اسیر) را هرگز واجب نساخته؛ بلکه بخاطر حفظ مصالحی که برخی از آنها یاد شد آن را مباح گذاشته است تا اگر چیزی جز یکی از این دو به صلاح مسلمانها نبود، راه بسته نباشد. بدین گونه اسلام تمام راه های تولید برده را مسدود ساخت و تنها برده ساختن اسیر جنگی را مجاز دانست، آنهم یکی از پنج گزینه و در حد مباح؛ نه امری واجب. شماری از دانشنمدان اسلامی بر اینند که آن عده کشورهای اسلامی که عضویت سازمان ملل را پذیرفته اند در حقیقت تعهد کرده اند که اسیر را برده نسازند و به قتل هم نرسانند و از آن جا که این امر در اسلام مباح است؛ پس باید به خاطر تعهد شان از اجرای این مباح تیر شده و بر تعهد شان پایدار بمانند. اقدام سوم: اسلام، همزمان با مسدود ساختن راه های برده سازی، راه های آزادی تدریجی برده ها را به وسعت گشود؛ یعنی بر عکس آن چه در جاهلیت عمل می شد؛ به قرار آتی: راه های آزادی برده ها در اسلام: 1-آزادی برده به حیث کفاره‌ی گناهان، مانند: کفاره قتل خطا، کفاره ظهار، کفاره خوردن روزة رمضان، کفاره شکستن سوگند و... از آنجا که روزانه این گناهان در جامعه‌ی اسلامی تکرار می شود، پس به این بهانه، به شکل تدریجی روزانه بردگان زیادی به آزادی خود دست می یابند. 2-آزادی به خاطر کسب ثواب و حصول رضای خداوند: در این باره آیات و احادیث زیادی است که آزادی برده را از مهمترین اعمال صالح معرفی می کند؛ فی المثل الله متعال می فرماید: {فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11) وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ (12) فَكُّ رَقَبَةٍ (13)} [البلد: 11 – 13] (آدمي از گردنه صعب العبور گذر نکرده است! (تا به قلّة سعادت يا بهشت موعود رسد) و تو چه مي داني که آن گردنه چيست؟ برده اي را آزاد کردن است). تاریخ گواه است که پیامبر (ص) چقدر به آزادی برده ها و نیز آزادی اسیران جنگی حریص بودند و کم اتفاق می افتاد که اقدام به برده سازی اسیران کنند. چنان چه اسیران بنی مصطلق که صدها تن بودند، اسیران هوازن در غزوه حنین که هزاران تن بودند، اسیران مکه بعد از فتح آن و... همگی را آزاد کردند. شماری از یاران پیامبر(ص) مشهور اند که صدها و برخی هزاران برده را در حیات خود آزاد کرده اند. حتی در قرآن یکی از هشت وجهی که زکات مسلمانها بدان مصرف می شود، آزادی برده ها است؛ الله فرموده است: {إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (60)} [التوبة:60] (جز اين نيست که صدقات (زکات) برای فقيران و مسکينان و کارگزاران آنست و براي کساني که دلهايشان بايد جلب شود، و در راه آزادي بردگان و نيز براي وامداران و خرج کردن در راه خدا و براي راه ماندگان، تکليف واجبي از سوي خدا است، و خدا دانا و حکيم است).

سوم این که: برده ها که عمری را با زندگی ذلت‌بار خو گرفته بودند، آزادی یک دفعه یی آنها سبب می شد تا به حیث افراد ارازل و اوباش، امنیت و نظم جامعه را به خطر مواجه سازند و باندهای خطرناکی از آن ها شکل گیرد و راه عقده گشایی و انتقام¬جویی از اربابان شان را که همواره از ایشان ظلم دیده بودند در پیش گیرند؛ چنان چه تاریخ گواه است که برخی کشورهای غربی که ناگهان بدون هیچ گونه تمهیدات معقولی، برده داری را لغو کردند به چه پیامدهای سنگینِ ناگوار: اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی روبرو شدند. فی‌المثل: در یکی از این کشورها، بعد از آزادی برده‌ها، در انتخابات، برده‌ها برنده‌ی حکومت شده و به خاطر انتقام از اربابان شان، قانونی را مطرح کردند که به موجب آن، از آن پس هر فردی از طبقة اربابان سابقه که همسر می‌گرفت باید شب اول همسرش را در اختیار برده ای قرار می‌داد. (نگاه: کتاب اسلام و حقوق بشر از زین العابدین قربانی). این، نشان می‌دهد که چه عقده‌های سنگینی در درون برده‌ها علیه طبقة اربابان شعله‌ور بود و آزادی ناگهانی ایشان، چه حالتی از انتقام جویی و هرج و مرج در جامعه به وجود می‌آمد. لذا، عواملی از این دست سبب شد تا اسلام، به لغو ناگهانی و عاجل برده داری نپردازد و البته این مأمول (لغو کامل برده داری) در عرض ده سال (از تاسیس دولت اسلامی در مدینه تا وفات پیامبر (ص) چندان ممکن هم نبود و زمان طولانی را می طلبید. اسلام، در عوض اقدامات آتی را به عنوان طرح‌های بدیل روی دست گرفت: اقدام اول: ایجاد اصلاحات گسترده در زندگی برده گان؛ چنان چه حقوقی را برای ایشان تعریف کرد (هر چند در اموری، پائین‌تر از آزادگان) و جلو مظالم بر جان، مال و آبروی آنها را گرفت و تکالیف شاقه و کمرشکن را که قبلاً بر بردگان تحمیل می شد ممنوع ساخت و برتری را بر اساس تقوا تعریف کرد و اصلاحات فراوان دیگری را اعمال نمود؛ چنان چه نصوصی در قرآن و سنت بر این گواه است و روش عملی نبی(ص) و صحابه و تابعین آن را تقویت می‌بخشد. در نتیجه‌ی این اقدامات اصلاح‌گرانه بود که هم دید جامعه نسبت به برده ها عوض شد و هم برده‌ها احساس انسانیت و کرامت کردند؛ تا آنجا که زیادی از برده ها جایگاهی والاتر از بسا آزادگان نزد ابنای جامعه‌ی اسلامی یافتند. تاریخ هم گواه است که تا چه حد در این مرحله بر ترحم، دلجویی، احقاق حقوق بردگان و جلوگیری از ظلم بر ایشان توجه شده است؟ در حقیقت، این روی‌کردِ اصلاح‌گرانه‌ی اسلامی، سبب شد تا برده ها آن پستی و ذلت قبلی را که بر روح و روان شان مسلط شده بود؛ امری که اخلاق و رفتار اجتماعی آن‌ها را سخت متأثر می‌ساخت، از خود دور نموده و به خویشتن، شخصیت انسانی قایل شوند و به حیث یک انسان – هر چند در اموری، به حیث انسانی درجه دو- عرض اندام کنند. اقدام دوم: اسلام، راه های ازدیاد بردگی را که در جاهلیت جاری بود، بست؛ چنان چه: ـ اجازه نداد، مجرمی به سزای جرمی –حتی کشتن بی گناهی- برده ساخته شود؛ ـ به طلبگاری که مقروضش تهی دست باشد تعیین نمود تا به عوض برده ساختن، تا داراشدن مقروض، باید صبر نماید {وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (280)} [البقرة: 280] (اگر قرضدار شما تهی دست بود، باید تا توانگر شود صبر اختیار کنید و اگر به وی ببخشید اگر بدانید برای تان بهتر است) ـ برده سازی از طریق اختطاف و آدم ربایی و یا از راه های دیگر را ممنوع نموده و هر گونه کسب درامد از این طریق را حرام ساخت؛ چنان چه در حدیث قدسی در صحیح البخاری آمده است: «قال الله تعالي: ثلاثة أنا خصمهم يوم القيامة، رجل أعطي بي ثم غدر، و رجل باع حراً فأکل ثمنه، ورجل استاجر أجيراً فاستوفى منه و لم يعطه أجره» (خداي تعالي فرموده است: من در روز رستاخيز با سه کس دشمنم: مردي که به نام من [به دشمن، امان] دهد، سپس پيمان شکني کند و مردي که انسانی آزاد را بفروشد و از بهاي آن روزي خورد و مردي که اجیری را به کار گمارد و از وی به حد کافی کار کشد؛ ولي مزدش را ندهد). ـ به همین گونه، سایر راه های برده سازی را ملغی و ممنوع ساخت.. اما اسلام تنها یک راه به سوی برده سازی را باز گذاشت و آن: اسیر جنگی از سپاه کفر. [ناگفته نماند که اسیر اگر قبل از اسارت اظهار اسلام کند از بردگی نجات می یابد]. البته برده ساختن اسیر را هرگز واجب نساخت و بر آن تشویق هم نکرد؛ فقط روی مصالحی آن را مباح قرار داد. اسلام دولت اسلامی را در برابر اسیر جنگی، به یکی از پنج گزینه مخیر ساخت: ـ اول، دوم وسوم: آزادی بلاقید وشرط و یا تبادل اسیر و یا آزادی او در برابر اخذ امتیاز از کسان او. (نگاه: سوره محمد: آیه 4) ـ چهارم: کشتن اسیر: در صورتی که دشمن، اسیران مسلمان را کشته باشد و یا اسیر سخت شرور و خطرناک باشد؛ تا با این عمل، هم به شر او پایان داده باشد و هم دشمنان را مرعوب سازد.

♦️چرا در اسلام، غلام وکنییزی قبول شده است؟ ✍️ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات. 🔸پرسیده اند: حکمت چی است که اسلام قبول کرده است که برخی انسان ها به نام غلام و کنیز، از ایشان سلب آزادی شده و مانند مال خریده و فروخته شوند با این که اسلام به جایگاه انسان و حقوق بشر احترام والا قایل شده است؟ 🔸الجواب: بلی، در ظاهر عجیب می نماید که چگونه اسلام این ذلت را برای برخی انسان ها پذیرفته و آن را برای همیشه ملغی نکرده است؟ هرچند تفصیلات لازم از حوصله این مقال کوچک خارج است؛ اما به قدر فراخی مجال، آن را در چند نکته ذیل به بحث می گیریم: 1⃣ اسلام هرگز مؤسس برده داری نبوده است. تاریخ گواه است زمانی که پیامبر اسلام ظهور کردند برده داری در جهان بیداد می کرد؛ چنان چه فیصدی چشم گیری از ابنای هر ملت را برده ها تشکیل می دادند و مظالم هول انگیزی بر ایشان جاری بود. برده ها از هیچ حقی برخوردار نبودند؛ کمترین ارزشی بدیشان داده نمی شد و شاقه ترین کارها بر آنها تحمیل می گردید. گرفتار ذلتی دردناک بودند و بیشتر به چشم حیوان، تا انسان بدیشان دیده می شد. هیچ مرجعیتی نبود تا از حقوق ایشان دفاع کند و کرامت ایشان را به آنان برگرداند. حتی تمدنهای بزرگ تاریخ هم، رفتار شان با برده ها بهتر از این نبود؛ چنان چه قصه دلخراش عمران اهرام مصر توسط برده ها و جنایات ننگینی را که هنگام اعمار، بر ایشان روا داشته می شد ‌تاریخ فراموش نکرده است. (آنچه دکتر شریعتی در دیدارش از اهرام مصر به گونه سوگواری و یادبود از برده های مظلومی که حین عمران اهرام، هزاران تن شان، زنده در گور شدند؛ تحت عنوان: «آری این چنین بود برادر!» نوشت، گوشه ای از وضعیت بردگان در آن روزگار را تمثیل می کند. حالت بردگان در شبه جزیره عرب نیز بهتر از این نه که بدتر بود؛ تا جایی که تن‌فروشی کنیزکان را برای خود یک تجارت ساخته بودند؛ چیزی که قرآن به گونه خاص به تحریم آن پرداخت. (سوره نور، آیت 33) 2⃣ خورشید اسلام زمانی درخشیدن گرفت که بردگان در جهان به چنین حالتی گرفتار بودند و روز تا روز هم بر شمار شان افزوده می شد؛ چنان چه به بهانه های گوناگون، دام بردگی، پای برخی آزادگان محروم و بی پناه را هم در خود می کشید. آنان به بهانه‌های آتی، آزداگان را به بردگی می‌کشاندند: الف: اختطاف و آدم ربایی: چنان چه زید بن حارثه و سلمان فارسی، دو نمونه از این مورد هستند؛ قرآن هم به اختطاف آزادگان به حیث نکبتی در آن روزگار اشاره کرده است (آیه 67 سوره عنکبوت). ب: قرضداری که از ادای قرضش نا توان می شد؛ سزایش این بود که برده ی طلبکارش شود. ج: همچنين گاهي اشخاص آزاد، در جريان يک قمار! خود را مي باختند و به دام برده گي مي افتادند چنانکه آورده اند: «ابولهب و عاص بن هشام با یکدیگر به قمار پرداختند؛ بدين شرط که هر کس در قمار، بازنده شده بردة ديگري گردد. ابولهب در آن کار غالب آمد. د: مجازات برخی جنایت ها –و از جمله: دزدی- بردگی تعیین شده بود. (نگاه: آیه 57 سوره یوسف) و این امر هم به نوبه خود بر شمار برده گان می افزود. هـ: اسیران جنگی، که اگر از کشتن جان سالم بدر می بردند، هرگز از برده شدن نجات نمی یافتند. این اسباب و اسباب دیگری که برای برده سازی بود، روز تا روز بر این تراژیدی می افزود و علاج آن را مشکل و مشکل‌تر می ساخت. 3⃣ بعد از ظهور شرع محمدی(ص)، اسلام خود را در برابر چنین واقع تلخی، در برابر دو گزینه مواجه دید: اول این که بدون هیچ مقدمه و تمهیدی به صورت عاجل، برده داری را لغو نماید و پیامدهای ناگوارش را که در پی داشت، نا دیده بگیرد و یا این که راه دومی را در پیش گیرد و آن این‌که از یک سو، عاجل، راه ازدیاد برده ها را مسدود سازد و از جانب دیگر، در رفتار جامعه با بردگان و احقاق حقوق آنان اصلاحات لازم را آورده و همزمان، راه های معقول و طبیعی فراوانی را برای آزادی تدریجی آنها روی دست گیرد. گزینه اول نه چندان ممکن بود و نه هم به صلاح جامعه؛ زیرا لغو ناگهانی کامل بردگی مشکلات آتی را به بار می آورد: اول: این که چنین کاری حتی عادلانه هم نبود؛ چرا که مالکان برده ها، بردگان شان را در ازای پول یا سایر وجوه رایج همان زمان به دست آورده بودند و با ملغی شدن ناگهانی برده ها، تمام این ثروت شان را از دست می دادند؛ به ویژه آنان که تمام ثروت شان را برده ها تشکیل می داد؛ بی آن که هیچ مرجعیتی ایشان را جبران خساره کند؛ زیرا جبران این خساره، نه در توان نظام حاکم بود و نه هیچ جهت دیگری؛ پس عادلانه نبود که مالکان، در آنی تمام سرمایه خویش را از دست دهند. دوم: این که: با آزادی ناگهانی برده‌ها، چرخ اقتصاد جامعه که عمدتاً بر دوش همین بردگان می چرخید ناگهان فلج می شد و جامعه را به بحران اقتصادی مواجه می ساخت. (البته این امر، انگیزه اصلی تداوم برده داری در اسلام نیست).

إقرأ ــــــــــ بیهوده نخواهد بود اگر نخستین‌کلمه‌ای که بر قلب پیامبر ﷺ فرود آمد را بخوانم؛ زیرا این کلمه در حقیقت راه‌ورسم ز
إقرأ ــــــــــ بیهوده نخواهد بود اگر نخستین‌کلمه‌ای که بر قلب پیامبر ﷺ فرود آمد را بخوانم؛ زیرا این کلمه در حقیقت راه‌ورسم زندگی را معین نمود و نقشه‌ی راه آن را به درستی ترسیم کرد و رمزوراز رهایی و آزادگی و برازندگی را در مستوای فردی و جمعی آن روشن ساخت. ✍️موسی‌ابوریاش #بخوانیم #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

💓سایه ها را دوست دارم ✍عزیز نصیری، فارغ مدرسه‌ احیاءالعلوم 🌴در محضر سعدی ثانی مُرشد بزرگوارام نجیبی کروخی نوّر_الله مرقده ____ باری با جمعی از دوستان در یکی از روز های گرم تموز، به دیدار مولانا نجیبی کروخی شتافتیم، تا ضمن عیادت و بازدید  چیزکی نیز بیاموزیم و بر اندوخته‌های مان بیفزاییم، از دروازه‌ی شرقی جامع شریف داخل شدیم، به محض نگاه چیزی چشمان ما را جلب کرد و توجه ما را جذب و آن اینکه؛ یاران شان ایوان را قالی پوش کرده بودند و بر روی آن بالین و بالشتی برای مولانا پهن کرده بودند که مولانا بسان نوری در طاقچه از دور می درخشید، إذن ورود خواستیم و عرض ادب و سلام به رسم احترام کردیم، ایشان در آفتاب نشسته بودند و ما را به سایه رهنمایی کردند، نشستیم و به گفت و شنود و حرف و حدیث پرداختیم و مولانا اندرز های ارزنده‌ی ارزانی مان می‌کردند و گاهی در عُمق کتاب فرو می رفتند و برای ما گُهر می چیدند و تقدیم مان می کردند، در لحظات مطالعه می گفتند: که من «سایه ها» را بسیار دوست دارم، اندک تکانی خود را دادیم و جای برای شان گشودیم و گفتیم: «بفرمایید و در سایه بنشینید» ایشان فرمودند: نخیر همچنان که در آفتاب نشسته ام، سایه ها را بسیار دوست دارم و از آن ها لذت هم می برم، مولانا هم چنان بر گفته‌ی خود مُقِرّ بودند و بر سخن خود مُصِرّ، اهل مجلس همه به این جملات متناقض و سخنان متضاد ایشان شگفت زده شده بودند و سپس ایشان کژ فکری حاضرین را اصلاح کرده و فرمودند: من سایه‌ های را دوست دارم که مفید حال و احوال، عقل و کمال، جسم و جمال و روح و روان انسان است و آن سایه ها با آنچه شما می پندارید متفاوت است. ناگهان روی جلد کتاب را نشان مان دادن که نبشته بود«در سایه های قرآن» کتابی بود گران سنگ و تفسیری بود گران ارج از شهید راه دعوت؛ «سید قطب» که لُب و لباب مفاهیم، احکام و اهداف و برنامه های فکری و تربیتی قرآن را به تار تحریر در آورده بود. 💓آن خاطره در قالب شعر شیخی همی بود مصروف کتاب مقتبس همچو مهتاب، زیر نور آفتاب از سایه‌ی سرد دور بود و می گفت: سایه ها را دوست دارم ، با آب و تاب تن تکاندیم و جان جنباندیم و گفتیم: بفرما گفت سایه‌ی دیگر، نه آن سایه که شما کردید حساب هم نشینان و ندیمان خیره و اندر شگفت مات و مبهوت ماندند زان سخن وز این جواب گفت: گر چه من پیرم ولیکن خوب میدانم گفتار خود پس «إحذَرُوا أَنتُم » از قضاوت با این شتاب مرادم سایه‌ یست مفیدِ عقل، دین و کمال پس ناگزیر از دیگر سایه ها می کنم من احتجاب رُخ و روی کتاب را  سوی ما کرد نشان دیدیم و گفتند: این است مرادم؛ آن جواب گر چه حل این معما اندکی در ذهن تان مشکل بود این است سایه‌‌ی دوست داشتنی ام، هم جوابِ با صواب غیر این سایه هر کس سایه‌ی دیگر گزید یا خراب است آن سایه و یا هم سراب ۱۴۰۲/۱۰۱۷

♦️شعری در وصف وائل الدحدوح، نماد استقامت و فداکاری، در پوشش اخبار غزه برای جهانیان (او اعضای خانواده‌اش را یکی بعد از دیگری از دست داد که آخرین‌شان دیروز فرزند خبرنگارش بود) بر تو اي خورشيد احسان آفرين مظهر تقوا و ايمان آفرين از افق شد جلوه گر صبح ظفر مي رسد ظلمت به پايان آفرين از صدا و قدرتِ حقگوي تو دشمنت ترسان و لرزان آفرين از نهيب و نعره ي يا حول تو گشت امريكا پريشان آفرين مي‌شود آزاد قدس و غزّه ام از كف خون ريز گرگان آفرين بر روان پاك تو اي سلحشور مي فرستم صد هزاران آفرين اي “ خطيبي “ مدح كن تو غزه را جملگي در راهِ قرآن آفرين

غزة العزة انشدة بشان الغزة و ابطالها باللغة الفارسية: صقرِ غزه" سنوار"و ، آن "مُلثّم" شاهین است! ای خوشا آن تَن ؛ که خلعت آزین است..! هر دو می غرند چون ضیغم ز قهر "میرکاوا" زانو زد در بابِ شهر گفته پیغمبر آن روز این مقال از ستیغِ "عسقلان" بیرون نضال غزه اکنون عسقلانِ امت است آن رباطی کو ، نویدِ عزت است مصطفی چون آن زمان ازآن بگفت از جهادِ مردمانش دُر بسُفت عسقلان و غزه اکنون سنگراست از قلاع تل ابیب محکمتراست لرزه بر اندام استکبار گذاشت بذر حیرت در دلِ هریک بکاشت عهد بسته این نهادی سر به کف بر ندارد دست... تا گیرد هدف خوب می داند "بایدن" بس دقیق کی شکست خورده آذان از نهیق؟! هرصدایی غزه تکبیریست بلند گشته سیمای "نَتن" کور و نژند ۱ پاریس و لندن و برلین و رفاق برملا شد از صدای شان نفاق..! از حقوق طفل و زن داشتند سخن می کشند در غزه اکنون مرد و زن طفلکانِ غزه هر آن بی رمق خواهد آمد یک عصا‌ی فانفلق گاهی برنعل می زنند گاهی به میخ می کشند"عاروری"و "یاسین شیخ" ۲ گشته عریان هرطرف سیمای غرب این بوده از برکتِ طوفانِ حرب شد محک طوفان اقصی در جهان هرکجا تزویری بود گردید عیان جمله گفتند آن شعوب محترم بعد ازین تجدید عهد است لاجرم کُشته شد حقِ امان حقِ بیان حریت محکوم شد از حامیان..! دفن کرد قصرسفید جمله حقوق شد هویدا از سرِ کاخش شقوق "کلکِ سبابه" کنون فریاد کند: ۳ قدسِ زیبا را خدا آزاد کند دردی سر زد از "بهیج" اندر برون چونکه هر آن طفل غزه لاله گون صبح شنبه ۱۶ جدی ۱۴۰۲ ۲۴ جمادی الثانی ۱۴۴۵ ۶ جنوری ۲۰۲۴ ۱ نتن: مراد نتنیاهو ۲ یاسین شیخ: شیخ احمد یاسین ۳ مراد سبابه ابوعبیده که همیشه بالا است

پنجم جنوری در چنین روزی از سال ۱۹۹۶ میلادی، فلسطین یکی از بهترین فرزندان خویش را از دست داد و با از بین رفتن او، اسرائیل یکی از بزرگ‌ترین دشمنان خویش را از میان برداشت و نفس راحتی کشید. او، یحیی عیاش بود؛ یا چنانچه دوستانش می‌گفتند: «مهندس یحیی عیاش» و یا هم «دشمن شماره یک» طوری که دشمن از وی تعبیر می‌نمود. یحیی عیاش از فعالان در حوزۀ الکترونیک و عضو شاخۀ عزالدین قسام بود که به تاریخ پنج ژانویۀ ۱۹۹۶ به اثر بمبی که توسط سازمان جاسوسی اسرائیل در گوشی تلفن همراهش کار گذاشته بودند، به شهادت رسید. «یحیی عیاش در روستای رافات در حد فاصل نابلس و قلقلیه به دنیا آمد. وی در امتحانات نهایی دبیرستان در رشته ریاضی معادل ۹۲/۱۸ قبول شد و در رشته مهندسی برق در دانشگاه بیرزیت ثبت نام کرد. پس از فارغ‌التحصیلی یحیی عیاش تلاش کرد که برای اتمام تحصیلات عالی ویزای سفر به اردن را دریافت کند، اما مقامات اسرائیلی درخواستش را رد کردند و در سال ۱۹۹۱ از دانشگاه خودش فارغ‌التحصیل شد. وی با سفر به رافات از بین شماری از جوانان مسلمان هستۀ تیمی را تشکیل داد که افق جدیدی را به روی جنبش مقاومت اسلامی-حماس باز کرد. گروه‌های فلسطینی او را شیخ جنبش در رافات قلمداد کرده‌اند. اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل لقب مهندس را به یحیی عیاش نسبت داده است. کارشناسان یهودی و بیگانه او را به عنوان مرد سال ۱۹۹۵ انتخاب کرده‌اند؛ رادیو و تلویزیون اسرائیلی نیز چندین برنامه پیرامون وی پخش کرد. یعکوف بیری رئیس سابق سازمان اطلاعات اسرائیل معتقد است:
«من اقرار می‌کنم که عدم دستگیری مهندس، بزرگترین شکست عملیاتی برای سازمان اطلاعات از زمان تشکیل دولت اسرائیل بوده است.»
ساموئل ام. کاتز نویسندۀ آمریکایی کتاب «شکار مهندس» می‌نویسد:
یحیی عیاش توانست آبرو و اعتبار دستگاه امنیتی اسرائیل را بر باد داده و لطمات جبران‌ناپذیری به آن وارد سازد.»
[ویکیپیدیا] با شهادت یحیی عیاش، تلاویو را موجی از شادی و سرور فرا گرفته بود؛ حالانکه فلسطین به سوگ او اشک می‌ریخت؛ چون با شهادت وی، قامت مردی بر زمین افتاده بود که اسرائیل با همه توش و توانش از وی می‌ترسید؛ ترسی که هیچ ارتشی با عِده و عُده‌اش، بر اسرائیل به وجود نیاورده بود. اما دشمن به زودی دانست که یحیی عیاش، یک فرد نبود؛ بلکه وی یک اندیشه بود و اندیشه‌ها هرگز نمی‌میرند. یاد یحیی عیاش همیشه ماندگار بوده و جاودان خواهد بود؛ تا ابد و تا همیشه. این زمین و سرزمین، هرگز مبارزان و جنگاوران سلحشور خویش را فراموش نخواهد کرد. عیاش انسانی آرام، خوش‌سیما، حافظ قرآن، درس‌خوان و درس‌دان بود. شخصیتی که در هیچ داستان و رمانی شبیه وی نمی‌یابیم؛ زیرا وی شخصیتی خیالی نبود که زادۀ تخیل باشد؛ بلکه شخصیتی حقیقی بود که از همه این ویژگی‌ها برخوردار بود. عیاش انتظار نداشت کسی در باره‌اش چیزی بنویسد؛ زیرا خود درباره‌اش به دست خویش، نه با قلم که با خون خود نوشت. او به اهداف و آرمان‌هایش ایمان داشت و برای آن‌ها زندگی کرد و در راه‌شان جان داد. «الکس فیشمان» موضوعی با عنوان «سرگذشت محبتی که مهندس با ماشین‌های اسرائیلی زندگی می‌کرد.» در بارۀ وی نوشته است. عیاش در رشته مهندسی برق درس خواند؛ اما در آن رشته کار نکرد و همیشه تحت تعقیب و در حال گریز بود؛ تا جایی که به همایش فارغ‌التحصیلی خویش نیز شرکت نکرد. اما در رشته‌ای دیگر مشغول به کار بود؛ وی روی مواد منجره کار می‌کرد و بمب‌های ساخته شده از آن را مهندسی می‌نمود و با جابجا کردن‌شان در اتوبوس‌ها و ماشین‌های اسرائیلی، با آنان کاری می‌کرد که در دل روز ستارگان آسمان را ببینند! یحیی عیاش نمونه‌ای والا از یک انسان دوراندیش و عالِمِ عامل بود. شخصی همانند او، می‌توانست در بهترین شرکت وظیفه بگیرد و یا خود شرکت و اکادمی‌ای تأسیس کند و به دور از صفیر تیر و تعقیب و گریز و خواب در مغاره‌ها، به بهترین شکل ممکن زندگی کند؛ اما وی چنین کاری نکرد؛ زیرا او می‌دانست که جنگ و مبارزه با اشغالگر، پیش از آنکه جنگِ تیر و تفنگ و انفجار باشد، جنگ عقل و اندیشه و عزت و شرافت است. وی به میزانی خردمند و دارای درک و دانش و اندیشه بود که او را در صف‌های نخست مبارزه و به عنوان پیش‌قراول نبرد در مقابل دشمن قرار دهد. روحش شاد و راهش پر رهرو! #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

♦️آیا پرداخت زکات از چند سال آینده هم درست می شود؟ پرداخت زکات، غیر از رمضان هم جایز است؟ 🔸پرسیده اند: اگر زکات مال خود را از چند سال آینده فعلاً به یک پسر نامزاددار فقیر بدهم، روا هست؟ و همچنان اگر ذکات مال خود را قبل از رمضان هر موقع سال بدهیم درست می شود؟ الجواب: 1- پرداخت زکات از چند سال قبل، روا می باشد و اگر الآن پرداخت کرد اما بعداً سرمایه اش از بین رفت، در این صورت، آن چه پیش پرداخت کرده است برایش صدقه نفلی به شمار می رود. 2- حتمی نیست که پرداخت زکات مال در رمضان باشد، بلکه از تاریخی که صاحب سرمایه شده و یا سرمایه اش به نصاب زکات رسیده است از همان تاریخ شروع، با تکمیل 12 ماه (سال که تمام شود) زکات بر او فرض می شود؛ اگر چه می تواند قبل از تکمیل سال، نیز پرداخت کند. ✍️ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات.

1⃣ شکی نیست که دعا و التجا به بارگاه الله نقش بسزای دارد؛ و این که چرا تا حال دعاهایش نتیجه نداده است، شاید بخاطر این باشد که در برکندن آن از دلش صادق نبوده است و در آن صورت، دعا به این می ماند که یکی از ما پا در میان آتش گذارد و همزمان دعا کند که خدایا مرا نسوزان! 2⃣ این که برای مدتی تا فراموشی کامل، هرگز نباید چشمش به او افتد و نباید صدای او را بشنود؛ چه به شکل حضوری یا از طریق فضای مجازی.. باید شماره تلفن، وات‌ساب یا هرچه از او در فضای مجازی دارد از بین ببرد و هر چه یاد او را در دلش تازه می کند را در ساحت زندگی اش باقی نگذارد؛ در غیر آن همه تلاش هایش ناکام خواهد بود. 3⃣ اگر کدام خواستگار مناسبی دارد تلاش کند دلش را در ازدواج با او که امری میسر و ممکن است رام گرداند. البته در این کار باید از دقت و احتیاط لازم کار بگیرد و وصلتش با وی را بعد از اطمینان نسبی بر این که می تواند او را دوست بدارد انجام دهد تا مبادا پیوندش ناکام شود و علاوتاً یک جوان بی چاره را هم غافلگیر یک ناکامی بگرداند.

♦️علاج عاشقی (دختری‌که در دام عشق گرفتار شده؛ اما...) ✍️ضیاءاحمد فاضلی، استاد دانشگاه هرات. پرسیده اند: دختری را می شناسم که همیشه به نماز، روزه وقرآن پایبند بوده؛ اما باوجود آن، عاشق یک پسر شده است. بعد از شش سال تحمل، سر انجام موضوع را به پسر در میان گذاشته و با او پیشنهاد ازدواج را داده است. پسر چند روزی با اومسج کرده بعدا گفته مرا فراموش کن! بعداً حالت روانی دختر به حدی بد شده که دست به خودکشی زده؛ هر چند از آن نجات یافته. حالا هر چه کوشش میکند که اورا فراموش کند نمی‌تواند حتی به نصف شب نماز می‌خواند، دعا و گریه دارد که اورا فراموش کند ولی نمیتواند؛ هرلحظه به فکرش می باشد؛ حتی هنگام نماز و تلاوت قرآن. چون، دست خودش نیست. بگویید که آیا آیا او گنهکار می‌شود؟ باید چه کند. 🔸الجواب: علمای اسلام، عشق را یک فتنه و ابتلا خوانده اند، ابن قیم (رح) در کتابش الداءوالدواء، آن را بیماری مشکل و زهر کشنده عنوان کرده است و برخی از علما، آن را یک حجاب، بین بنده و الله دانسته‌اند. روان‌شناسان، آن را جنون و دیوانگی قلمداد می‌کنند؛ زیرا این عاطفه، کلیت عقل را تحت تاثیر شدید –و بسا خنثی- قرار می دهد. به هر حال، یک فتنه تمام‌عیار است، الله متعال هیچ خواهر و برادری از ما را بدان نیازماید. مساله تا جایی که به دست خود انسان نباشد برای وی عذر محسوب شده و گناه محسوب نمی‌شود و اگر او خود مسبِب این مساله شده باشد پس در همان حد مقصر شناخته می‌شود، مثل این‌که در آغاز، او مرتکب چشم‌چرانی شده و به دست خویش خود را به فتنه انداخته باشد و یا بعد از تعلق قلبی ابتدایی، اقدام بر برکندن آن از دل نکرده و بلکه همواره با اموری چون: خوانش اشعار عاشقانه، دوختن نگاه بر چهره و تصویرِ طرف، و قراردادن چیزهایی از او در جلو روی خود و‌ اموری از این دست بر آن تعمق و وسعت بخشیده باشد. به هر حال، این یک مشکل کلان است. الآن چه‌کار باید کرد؟ ناچار باید امور زیر را انجام دهد: اول: اگر پسر، آدم بدی نیست برای پیوند نکاح با وی تلاش نماید. در این میان باید والدین این دختر او را درک کنند و غرور را کنار گذاشته و در تسهیل راه ازدواج، از برخی عنعنات کوتاه آیند. افراد دلسوز نیز میانجی گری نمایند و آن پسر نیز از ترحم کار گرفته و اگر مانع مهمی سر راه نیست بپذیرد؛ به ویژه اگر خودش هم در ایجاد این حالت، نقش داشته باشد که در آن صورت، هر بلای در دین یا دنیای این دختر پیش آید او نیز در حد سهم‌داشتنش نزد خداوند مقصر خواهد بود؛ پس برای انجام ازدواج تلاش صورت گیرد بدان امید که نکاح انجام شود و مشکل ختم گردد. دوم: اگر نکاح ممکن نباشد، دختر باید تلاش کند او را از دلش برای همیشه برکند و این ممکن نیست مگر به یک تصمیم و اراده قوی از خود آن دختر. و تا او خود این تصمیم را نگیرد تلاش های دیگران بی فایده خواهد بود. امور زیر او را در گرفتن چنین تصمیمی کمک می کند: 1⃣ بداند که حسب گفته علما و دانشمندان، عشق، یک تخیل افراطی بیش نیست که عقل را مغلوب خود می سازد، و چه زود بعد از وصال به مطلوبش، بعد از مدت کوتاهی این آتش فرو می نشیند و این شعله خاموش می شود و آن زمان، حقایق اصلی به میان می آید و جای محبت بی بنیاد را که مانند ابرِ زودگذر بهاری غریدین داشت و جوش و خروش سر می داد می گیرد. 2⃣ او به یاد آورد که بسا دختران و پسرانی که تنها به انگیزه عشق ازدواج کرده و سایر امور را نادیده گرفتند، همین که غبار زودگذر عشق، با رسیدن به وصال از جلو چشمان شاد دور شد و بر سر عقل خویش آمدند چه زود پشیمان شدند و بقیه عمر را با شرمندگی نزد وجدان خویش و نزد دیگران سپری کردند. 3⃣ این فرموده پیامبر(ص) را به یاد آورد که فرمودند: «حبک الشیء یعمک و یصم» (محبت تو به یک چیز، ترا [در برابر آن] کر و کور می سازد). بلی، حقا که چنین است؛ عاشق دلبالخته که اسیر عواطف خویش است، تنها مساله را از یک زاویه می بیند و لهیب عشق، چشم و گوش او را از درک سایر زاویه ها و فهم حقایق تلخ از کار می اندازد و چون این شعله فرو نشست آن زمان خود را با حقایق تلخ روبرو می بیند. لذا این خواهر با چنین تصمیمِ قاطع عاقلانه می تواند –هرچند با ناگواری و تحمل صبر- خود را از این دام برهاند. 4⃣ از آن جا که مدتی است این خواهر بدان دل سپرده است پس حتما شیطان بدو تلقین خواهد کرد که نه؛ تو هرگز نمی توانی محبت او را از دل برکنی؛ در حالی که چنین نیست. الله متعال وعده سپرده است: {وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا} [العنكبوت: 69] (کسانی که در راه حصول رضایت ما از خود جد و جهد نشان دهند ما راه های رسیدن به آن را برای شان می نماییم و هموار می سازیم). امور دیگری که نیز برای برکندن باید انجام شود:

سوم جنوری در چنین روزی از سال ۱۰۶ پیش از میلاد، «سیسرون» خطیب، سیاستمدار، سخنران مشهور و فیلسوف معروف روم دیده به جهان گشود. سیسرون از قوۀ استدلال قوی برخوردار بود و کمتر کسی می‌توانست در بحث با وی مغلوب نگردد و به استدلال‌هایش قانع نشود. می‌توان گفت سیسرون، در واقع نسخۀ رومی «قُس بن ساعدۀ ایادی» خطیب و سخنور مشهور عرب بوده است. قوۀ استدلال سیسرون تا جایی قوی بود که هرگاه وی همسو با دولت به ایراد سخن می‌پرداخت، مردم بسیاری بر محور وی گرد می‌آمدند و هرگاه هم علیه دولت زبان به سخن می‌گشود، دشمنان فراوانی علیه دولت و نظام به پا می‌خاستند و همگام با سیسرون، وارد کارزار می‌شدند. در واقع نخستین میخی که بر تابوت حکومت «یولیوس» قیصر روم کوبیده شد، توسط سخنرانی‌های سیسرون بود که از مردم خواست علیه امپراتوری مستبد وی قیام کنند. سیسرون از توانایی‌های متعددی برخوردار بود؛ وی نه تنها خطیب، که حقوقدان بی‌نظیری نیز بود؛ تا جایی که افراد زیادی در روم آن زمان، به عنوان وکیل مدافع نزد وی آموزش دیدند. همچنان افکار سیاسی و حقوقی وی تا قرن نوزدهم میلادی در اروپا به عنوان مرجع مورد استفاده قرار می‌گرفت. سیسرون نخستین کسی بود که باور داشت «دولت عبارت از هیئتی اعتباری است که مردمِ زیرِ سایۀ نفوذ وی مالک آن‌اند؛ و نه بر خلاف آن؛ طوری که دولت مالک مردم باشد.» سیسرون از افکار و اندیشه‌های بی‌نظیری برخوردار بوده و سخت شیفتۀ کتاب جمهوریت «افلاطون» بود که اخلاق و ارزش‌ها را برای فرد، جماعت و دولت بسیار ارزشمند می‌دانست؛ اما سیسرون بر خلاف افلاطون، به این باور بود که برای اخلاق و ارزش‌ها، می‌بایست نظام و سلطه‌ای وجود داشته باشد تا آن را در معرض اجرا قرار دهد؛ زیرا انضباط ذاتی اگر چه هدفی والا برای هر انسان است؛ اما مردم به میزانی که از قانون ترس و هراس دارند، کمتر به آن حرمت و احترام قایل‌اند. سیسرون نه تنها از افلاطون، که از «ارسطو» نیز تأثیر پذیرفته بود. وی در کتابش «هورتا نسیون» این دیدگاه ارسطو را که «انسان بالطبع موجودی اجتماعی است و جوامع بشری از گرایش‌های اجتماعی انسان به وجود می‌آیند» ستوده بود. سیسرون آرا و دیدگاه‌هایی در اقتصاد نیز داشت. وی زراعت را حرفه‌ای مقدس می‌شمرد؛ زیرا انسان را از دست دراز کردن به سوی دیگران از روی نیاز، حفاظت می‌نمود. همچنین وی ربا و سود را پدیده‌ای ظالمانه می‌دانست؛ چون ربا به عنوان یکی از عوامل به وجود آمدنِ نظام طبقاتی در جامعه بوده و موجب حقد و حسد و کینه میان مردم می‌گردید. سیسرون گفتارهای جاودانه‌ای نیز دارد که اینک به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:
در جنگ، قوانین خاموش می‌شوند.
عده‌ای طوری به جستجوی اشتباه دیگران می‌پردازند؛ گویا در پی به‌دست‌آوردن گنجی می‌گردند.
نیاز نیست شمع دیگران را خاموش کنی تا شمع خودت روشن بماند.
خانه‌ای که تهی از کتاب باشد، به مثابۀ جسمی بدون روح است.
#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

السلام علیکم و.. جوان با احساس هراتی ما در امریکا در باره تاثیر شگرف طوفان اقصا در رشد اسلام‌گرایی در امریکا برایم نوشته زیر را ارسال کرده است: ..روزانه کلیپ های در تیک تاک‌ گذاشته میشه از تازه مسلمان ها که از برکت خون شهداء غزه به اسلام مشرف می‌شوند چون مردم غزه به انسانیت درس ایمان ،توکل تقوأ،صبر ،جهاد ،شجاعت ،وطندوستی ،دفاع از معتقدات اسلامی ،گرسنگی ،تشنگی،یتیمی ،بیوه گی ،عدم دسترسی به دارو ،بی‌برقی،مشکلات زمستان و. انواع امتحان ها را سپری می‌کنند بخاطر از دیدن کلیپ های زیاد خسته نشوید و اگر نه همه را برای تان میفرستادم حتی بعضی یهودیان امریکا که تعصب ندارند هم‌ ایمان میاورند جمعه گذشته به مسجد دیگری از مسجد معمول به نماز رفتیم وقتی بیرون شدیم در بین زنان نماز گذار دختران سفید پوست زیبا روی امریکایی که بنام موی زرد ها معروفند در جمع نماز گذاشتن زن از مسجد بیرون شدند که ان شاءالله بزودی به اسلام‌مشرف شوند

متن سرود: 💔 امروز وداع گفتیم (شعری، در سوگ مولانا نجیبی کروخی هروی) با یارِ  وفاداری؛  امروز وداع گفتیم با نخلِ ثمر باری؛ امروز وداع گفتیم او مردی ز مردستان او زینتِ این بستان با  رُکّی  قلم داری؛ امروز وداع گفتیم او کانِ  نجابت بود او دستِ اجابت بود با ابرِ  گهر باری؛ امروز  وداع  گفتیم با دانش و نکته سنج، از لطفِ خدا بود گنج با  صاحبِ  آثاری  امروز  وداع  گفتیم دریای ز علم اندوخت صد چاکِ گریبان دوخت با شاهِ  عَلَم داری؛ امروز  وداع  گفتیم آن عالمِ فرزانه  با عزتِ  شاهانه بر عِلم  زمام داری امروز وداع گفتیم چل سال خطابت کرد تا بود طبابت کرد با دین خبر داری؛ امروز  وداع گفتیم بود محفل او پرشور از برکت او پرنور با فاضلِ  بیداری امروز وداع گفتیم از فیضِ وجود او از فضل سجود او با عابدِ  دین داری امروز  وداع گفتیم صد دل به او بسته از رحلتِ او خسته با مجلسِ شان داری امروز وداع گفتیم هر شخصِ سخن دانی پهن کرد به او خوانی بامردی جلو داری، امروز وداع گفتیم چند نکته "بهیج" آورد با آه و ضجیج آور با یاری  سبکباری امروز  وداع گفتیم استاد بهیج

متن سرود: 💔 امروز وداع گفتیم (شعری، در سوگ مولانا نجیبی کروخی هروی) با یارِ  وفاداری؛  امروز وداع گفتیم با نخلِ ثمر باری؛ امروز وداع گفتیم او مردی ز مردستان او زینتِ این بستان با  رُکّی  قلم داری؛ امروز وداع گفتیم او کانِ  نجابت بود او دستِ اجابت بود با ابرِ  گهر باری؛ امروز  وداع  گفتیم با دانش و نکته سنج، از لطفِ خدا بود گنج با  صاحبِ  آثاری  امروز  وداع  گفتیم دریای ز علم اندوخت صد چاکِ گریبان دوخت با شاهِ  عَلَم داری؛ امروز  وداع  گفتیم آن عالمِ فرزانه  با عزتِ  شاهانه بر عِلم  زمام داری امروز وداع گفتیم چل سال خطابت کرد تا بود طبابت کرد با دین خبر داری؛ امروز  وداع گفتیم بود محفل او پرشور از برکت او پرنور با فاضلِ  بیداری امروز وداع گفتیم از فیضِ وجود او از فضل سجود او با عابدِ  دین داری امروز  وداع گفتیم صد دل به او بسته از رحلتِ او خسته با مجلسِ شان داری امروز وداع گفتیم هر شخصِ سخن دانی پهن کرد به او خوانی بامردی جلو داری، امروز وداع گفتیم چند نکته "بهیج" آورد با آه و ضجیج آور با یاری  سبکباری امروز  وداع گفتیم استاد بهیج

20240101_144226.m4a16.02 MB