ru
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Открыть в Telegram
1 155
Подписчики
+224 часа
-37 дней
-1830 день
Архив постов
مختصری از تاریخ اسلام (قسمت هشتادویکم) 🏷️از بین بردن ظلم و نشر عدالت عمر بن عبدالعزیز رحمه الله فرمان لغو اسالیب حکومت‎داری خلفای پیش از خویش را صادر نمود. در زمان خلفای پیش از وی، والیان صلاحیت داشتند حکم قتل و قطع دست را اجرا نمایند؛ لذا بدون ارجاع قضایا به خلیفه، خود دستور اجرای این احکام را صادر می‏‌نمودند. در نتیجه بسا اوقات در تصرفات و دستورهای خویش مرتکب اشتباهات بزرگی می‎شدند که این امر منجر به سمعه‏‌ی بد حکومت و قضاء گردیده و باعث نکوهش و خشونت در بعضی ولایت‏‌ها به ویژه عراق در زمان حجاج بن یوسف قرار می‏‌گرفت. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله این روش‏‌های زیان‎بار و ضررناک را لغو نمود و والیان را دستور داد تا هیچ حکمِ قتل و قطع دستی را بدون مشوره با خلیفه اجرا ننمایند؛ هم‎چنان به ایشان امر کرد هیچ‎کسی را به اساس ظن و گمان خویش به پای میز محاکمه نکشانند؛ بلکه دعاوی مبتنی بر شاهد و گواه بوده و طبق سنت و دستور اسلام قایم گردند. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله با اتخاذ چنین مواقفی توانست بساط ظلم و ستم را برچیند و دامن عدالت و دادگستری را بگستراند. نشر آموزه‏‌های اسلام در سایه‏‌ی صلح و آرامش در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز رحمه الله سرزمین و قلمرو حکومت اسلامی در آرامش و اطمینان کامل قرار داشت و به علت اتخاذ منهج ناب اسلامی به عنوان اساس حکومت‎داری و عدالت، هیچ شورش و تمردی علیه حکومت وی قیام نکرد. درین دوران، گستره‏ی فتوحات متوقف گردید؛ زیرا مناطقی‎که پیش‎تر فتح گردیده بودند، نیاز به اهتمام و توجه بیشتری داشتند تا امور آن تنظیم و شؤون زندگی اهالی آن دیار منظم گردد؛ لذا خلیفه ادامه‏‌ی فتوحات را متوقف نمود تا تپش و تلاش خویش را به امور داخلی و تقویه‏‌ی پایه‏‌های دولت متمرکز سازد. به مسلمه بن عبدالملک یکی از فرماندهان سپاه که در زمان خلافت سلیمان جهت فتح قسطنطنیه به آن دیار فرستاده شده بود، دستور داد تا همراه با لشکر خویش دوباره به شام برگردد. نظام مساوات و برابری میان مسلمانان عرب و عجم که در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز تطبیق گردیده بود، تأثیر بزرگی بر ممالک و مناطق مفتوحه داشت و افراد زیادی از مردم این مناطق، بدون ترس و اکراه دین اسلام را پذیرفتند؛ تا جایی‏‌که پادشاهان سند و هند دعوت عمر بن عبدالعزیز رحمه الله را پذیرفته و مسلمان شدند. وفات عمر بن عبدالعزیز رحمه الله عمر بن عبدالعزیز رحمه الله در سن سی و نه سالگی در ماه رجب سال ۱۰۱ هجری برابر با فبروری سال ۷۲۰ میلادی در قریه‏‌ی دیر سمعان در شمال سوریه، به اثر مسمومیت وفات نمود. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله پیش از رسیدن به مقام خلافت، سالانه چهل هزار دینار درآمد داشت. اما هنگامی‎که خلافت به وی سپرده شد، همه‏‌ی داشته‏‌ها و دارایی خویش را به بیت‎المال مسلمانان سپرد و سالانه فقط چهارصد دینار از بیت‎المال اخذ می‎نمود. به راستی عمر بن عبدالعزیز رحمه الله نمادی از عدل، انصاف، عزت نفس، تقوا و پرهیزگاری بود. به مسیر و راه جد امجدش عمر بن خطاب رضی الله عنه گام گذاشت و از سنت ایشان در باب حکومت‎داری بهره برد. و با بیشتر از یک زن و آن‎هم فاطمه بنت عبدالملک بن مروان ازدواج ننمود. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

AUD-20230417-WA0010.mp37.43 MB

نعتی جذاب در وصف نبی(ص)

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت هشتادم) 🏷️فرمان لغو مالیات جدید خلفای اموی از مسلمانان عجم با وجود مسلمانی‎شان، علاوه بر مالیاتی که از اهل ذمه (یهود و نصاری) گرفته می‏‌شد، جزیه می‏‌گرفتند. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله دستور داد تا دیگر از کسانی از اهل ذمه که مسلمان می‏‌شوند، جزیه گرفته نشود و مسلمانان عجم را نیز از پرداخت جزیه عفو نمود. این سیاست پسندیده‏‌ی وی، منجر به دخول بسیاری از مردم به دین اسلام گردید؛ طوری‎که عده‎ای با علاقمندی و از روی محبت به اسلام و عدالتش روی آوردند؛ در حالی‎که عده‎ای هم برای فرار از مالیات مسلمان شدند. خلیفه دستور لغو مالیاتی را که خلفای بنی‎امیه ایجاد نموده بودند صادر کرد و هم‎چنان رسوم و عنعناتی را که حجاج در عراق بر زمین‏‌ها و اجاره‏‌ی خانه‏‌ها و نکاح و خراج تازه مسلمانان اهل ذمه وضع نموده بود، از میان برداشت و جز همان خراج و مالیاتی‎که در زمان خلفای راشدین پرداخته می‏‌شد، دیگر مالیاتی باقی نگذاشت. این امر بر خزینه‏‌ی دولت تأثیر گذاشت؛ تا جایی‏‌که یکی از والیان به عمر بن عبدالعزیز رحمه الله در باب کاهش اموال به علت مسلمان شدن تعداد بسیاری از مردم، شکایت نمود و از خلیفه خواست برایش اجازه دهد تا بعد از مسلمان شدن نیز از این قشر مردم جزیه اخذ نماید. خلیفه خواسته‎اش را نپذیرفت و در پاسخ به وی فرمود: «چه رأی و اندیشه‏‌ی زشت و نازیبایی! خداوند متعال پیامبر صلی‏‌الله علیه وسلم را به عنوان هدایت‎گر فرستاده است نه باج‎گیر.» برگرداندن اموال مغصوبه به صاحبان‎شان برای رعایت و در نظرداشت عدالت و اجرای احکام شریعت ناب اسلامی، خلیفه دستور داد تا همه‏‌ی‏ اراضی و املاکی که در زمان عده‎ای از خلفای اموی غصب گردیده بود، دوباره به صاحبان‎شان مسترد گردد و آن قسمت از اموالی‏‌که صاحبی نداشتند، به بیت‎المال تعلق گیرد. هم‎چنان زمین‏‌هایی‎که برای وی از پدرش عبدالعزیز به ارث رسیده بود، به بیت‎المال برگردانید و از همسرش فاطمه دختر عبدالملک بن مروان نیز خواست تا جواهراتی‏‌که پدرش به وی اهدا نموده بود، به بیت‎المال برگرداند. همسرش نیز چنین کرد و همه جواهر و زیورآلات خویش را به خزینه‏‌ی دولت تقدیم نمود. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

🔶حادثه‌ی خاطره ساز! نویسنده: د.محمد العریفی برگردان: ضیاء احمد فاضلی مسوول مدرسه‌‌ احیاءالعلوم هرات.            یکی از دوستان خاطره ای از خود را به شرح زیر برایم بیان کرد، گفت: سوار بر موتر قصد سفر به مکه را داشتم، در راه نا گهان با موتری که دچار حادثه شده بود مواجه شدم، من اولین کسی بودم که بر سراین حادثه می رسیدم، موترم را ایستاد کردم و شتابان خود را به آن رساندم تا در نجات حاملین آن تلاش ورزم، بارعب و ترسی که مرا فراگرفته بود به بررسی آن شروع کردم، درحالی که تپش قلبم شدت گرفته بود به داخل آن نگریستم، دست هایم بی اختیار می لرزید، بغض گلویم را می فشرد، سپس گریۀ اندوهباری مرا فراگرفت. آه! منظرۀ عجیبی است، رانندۀ موتر جسد بی جانی بر روی فرمان موتر افتاده بود، انگشت شهادتش ـ چون حالت تشهّد نمازـ اشاره بر آسمان داشت، چهره اش درخشان با محاسنی انبوه چون قرص ماه شب چهارده می درخشید. من دیوانه وار داخل موتر را نگاه کردم، ناگهان دخترک خوردسالی را دیدم دست ها برگردن بر پشت افتاده و با زندگی وداع گفته است. لااله الاالله! من تاکنون مرده ای همانند این مرد ندیدم، از چهره اش آرامش و وقار می بارید، نور استقامتی که در زندگی از خود در راه خدا نشان داده بود چهره اش را منور کرده بود، منظرة انگشت شهادتش توحید خدا را بیان می کرد، لبخندی زیبا بر لبان داشت. موترهای که از این مسیر عبور می کردند، شروع به توقف در اطراف این حادثه کردند. سروصداها بالا گرفت همۀ این امور به سرعت عجیبی رونما شد، فراموش کردم که در جستجوی دیگر سر نشینان موتر بپردازم، می گریستم همانند کسی که فرزندش را از دست داده باشد، متوجه اطرافیانم نبودم، هرکس مرا می دید، گمان می برد که من یکی از اقارب کشته شده گان این حادثه هستم. در این اثنا فریادی بلند شدکه در چوکی دنبال، زن و کودکانی وجود دارند، از آن در خود لرزیدم، به عقب نگاه کردم، ناگهان چشمم به زنی افتادکه لباسش را مرتب و حجابش را برابر می ساخت درحالیکه آرام نشسته بود به ما نگاه می کرد، دو کودک دیگر را که به ایشان آصیبی نرسیده بود و دچار وحشت شده بودند، به آغوشش می فشرد و خدا را یاد می کرد و می کوشید تا آنها را آرام کند. او را کوهی شامخ یافتم، باخونسردی عجیبی می خواست از موتر پیاده شود، نه گریه ای از او شنیده می شد و نه شیون و سروصدائی. به کمک هم ایشان را از موتر بیرون کردیم، هرکس مرا بعد از وی می دید گمان می کرد که مصیبت رسیده منم؛ نه او. گریه ام شدت گرفته بود و مردم به من نگاه می کردند. در حالیکه از موتر پیاده می شد به من نگریست و گفت: برادر! برای وی گریه مکن! او مرد نیکی بود دو بار این جمله را تکرار کرد. سپس بغض گلویش را گرفت و دیگر سخن نگفت. از موتر پیاده شد، کودکانش را به خود می فشرد، حجابش را بازجوئی می کرد و چادرش را مرتب می ساخت، و چون متوجه سروصدا و ازدحام مردم شد، خود را از میان مردم کنار کشید. یکی از اهل خیر مبادرت ورزید و جسد مرد و دخترکش را به موترش انداخته به طرف شفاخانه حرکت کرد، در همین حال آن زن از دور به ما نگاه می کرد وتلاش می کرد تا کودکانش را به چیزی مشغول کند تا جسد پدر و خواهر شان را نبینند. به او روکرده از وی خواستم به موترم سوار شود تا او را به خانه اش برسانم، او نپذیرفت و باحیاء تمام و آواز آرام گفت: نه به خدا، جز در موتری که درآن زنان باشند، به هیچ موتر دیگری سوار نمی شوم. مردم هرکدام به راهی رفتند، تنها من ماندم که از دور متوجه او بودم، من در برابر ایشان احساس مسئولیت می کردم، مدت طولانی گذشت و ما در آن حالت دشوار همچنان در انتظار به سر می بردیم. او ثباتی چون ثبات کوه داشت، دوساعت کامل گذشت تا موتری رسید که مردی با فامیلش سوار آن بود او را ایستاد نموده و ازماجرا باخبرش ساختم. از وی خواستم که او را به خانه اش برساند، که به آن موافقت کرد. زن با هر دو طفلش سوار آن موترشد. او که می رفت احساس می کردم کوهی است که بر روی زمین قدم می زند. درحالیکه از این ثبات و پایداری وی درشگفت مانده بودم به موترم برگشتم، باخود می گفتم: ببین! چگونه خداوند خانوادۀ مرد صالح را بعد از وی حراست می کند، قول خدا را به خاطر آوردم که فرموده است: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ  (فصلت/30-31)(بی گمان ، آنان که گفتند پروردگار ما الله است، سپس بدان استقامت ورزیدند، فرشتگان برایشان فرود آمده [ونویدشان می دهند] اینکه نترسید و غمگین نباشید و به بهشتی که وعده داده می شدید شادی کنید، ما در زندگی دنیا و آخرت کارساز و پشتیبان شمائیم).

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت هفتادونهم) 🏷️بازگشت اهل تشیع به صلح عمر بن عبدالعزیز رحمه الله شعار خلافت خویش را این آیه‏‌ی مبارکه قرار داده بود: {إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي‎الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ‎الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ} «خداوند به دادگري، نيكوكاري و بخشش به نزديكان دستور مي‏‌دهد، و از ارتكاب گناهان بزرگ و انجام كارهاي ناشايست (ناسازگار با فطرت و عقل سليم)، و دست درازي و ستم‎گري نهي مي‎كند. خداوند شما را اندرز مي‎دهد تا اين‎كه پند گيريد (و با رعايت اصول سه‎گانه‎ی عدل و احسان و ايتاء ذي‎القربي، و مبارزه با انحرافات سه‎گانه‎ی فحشاء و منكر و بغي، دنيایي آباد و آرام و خالي از هرگونه بدبختي و تباهي بسازيد).» [نحل: 90] آن عده از والیانی‏‌که به مردم ستم کرده و با سوء استفاده از قدرت، اهداف شخصی خویش را برآورده نموده بودند، از سمت‎شان عزل نمود و در عوض، به‎جای‎شان افرادی صالح، مخلص و پرهیزگار که آخرت خویش را بر دنیا گزیده بودند گماشت. و هم‎چنین برای پاک نمودن دل‏ها و اتحاد مسلمانان، کارمندان خویش را دستور داد تا با اهل تشیع برخوردی نیکو داشته و با هر مظلومی از این قشر، با انصاف برخورد نمایند. ایشان با این سیاست حکیمانه‏‌ی خویش، فتنه‏‌ها و خشم این توده از مردم را برطرف نمود و دوباره اهل تشیع را به دایره‏‌ی سلمیت در آورد؛ مصداق این گفته، عمل‎کرد اهل تشیع است که در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز رحمه الله دست به هیچ شورش و قیامی نزدند. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت هفتادوهشتم) 🏷️خلافت عمر بن عبدالعزیز سلیمان بن عبدالملک ضمن وصیت‏‌نامه‎ای پسرکاکایش عمر بن عبدالعزیز رحمه الله را به عنوان خلیفه و جانشین خویش تعیین نمود. وی وصیتش را نوشت و آن را با انگشتر خویش مهر کرد، و سپس از بنی‎امیه خواست تا با شخص پیشنهادی وی، بدون این‎که از وی نامی ببرد، بیعت نمایند. بنی‎امیه نیز چنین کردند. بعد از وفات سلیمان که وصیت‏‌نامه‎اش گشوده شد، دیدند دران نام عمر بن عبدالعزیز رحمه الله مکتوب است. لذا دوباره با او تجدید بیعت کرده و از وی ابراز خرسندی نمودند؛ چون عمر بن عبدالعزیز مردی صالح، پرهیزگار، فروتن، با اخلاق و دانا به شریعت اسلامی بود. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله در سال ۶۲ هجری دیده به جهان گشود. پدرش عبدالعزیز بن مروان در زمان خلافت برادرش عبدالملک عهده‏‌دار ولایت مصر بود. مادرش ام عاصم لیلی دختر عاصم فرزند عمر بن خطاب رضی الله عنه است. عمر در مدینه از نزد بزرگان صحابه فقه آموخت، و هم درانجا درس ادب و علوم را فرا گرفت. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله در زندگی و خوی و خصایل خویش، بهترین خلیفه‏‌ی اموی به شمار می‎رود. او را خلیفه‏‌ی صالح لقب داده‎اند و ایشان مرد صالح و مصلحی بود که در اتخاذ عدالت در عرصه‏‌ی حکومت‎داری، به روش و منهج جد بزرگوار خویش عمر بن خطاب رضی الله عنه اقتدا نموده بود و هم‎چنان مانند فاروق اعظم از زندگی و خوراک و پوشاک ساده‎ای برخوردار بود. هنگامی‏‌که مسؤولیت خلافت به ایشان سپرده شد، به مسجد جامع اموی دمشق رفت و مردم را مورد خطاب قرار داده گفت: «من قاضی نیستم؛ بلکه اجراءکننده‎ام. بدعت‏‌آفرین و نوگرا نیستم؛ بلکه پیرو سنتم. من از هیچ یک از شما بهتر و برتر نیستم؛ اما بار مسؤولیتم از همه سنگین‏‌ترست.» بعد از ادای نماز، کاروانی برای انتقال خلیفه آماده شد؛ اما وی از همراهی و سوار شدن بر آن‎ها سر باز زد و گفت: «من سواری‎ام را تغییر نمی‏‌دهم.» دستور داد تا سواری‏‌های ویژه‏‌ی انتقال خلیفه، فروخته شود و بهای‎شان به بیت‎المال مسلمانان مسترد گردد. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

💓پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶«معامله گر صداقت پیشه و امین، [در آخرت] همراه پیامبران، صدیقین و شهداء است». 💖تقدیم: ب
💓پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶«معامله گر صداقت پیشه و امین، [در آخرت] همراه پیامبران، صدیقین و شهداء است». 💖تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاء العلوم هرات.

شکسپیر میگوید: *وقتی میتوانستم صحبت کنم، گفتند : گوش کن* *وقتی میتونستم بازی کنم ، مرا کار کردن آموختند* *وقتی کاری پیدا کردم ، ازدواج کردم* *وقتی ازدواج کردم ، بچه ها آمدند* *وقتی آنها را درک کردم ، مرا ترک کردند* *وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی کنم، زندگی تمام شد*                     *زیبا زندگی کنید*❣️💙❣

♦️خیلی جالبه ! کسی که راست و دروغ برای او يکی است،                 *چاپلوس است* کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد                      *دلال است* کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد،                        *گدا است* کسی که جز راست چيزی نمی گويد                        *بچه است* کسی که به خودش هم دروغ می گويد                     *متکبر است* کسی که دروغ خودش را باور می کند                       *ابله است* کسی که هرگز دروغ نمی گوید * آینه است* کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد                 *پر حرف است* کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند            *سياستمدار است*

💓پیامبر علیه السلام فرمودند: 🔶«قبر، اولین منزل از منازل آخرت است؛ اگر بنده از آن نجات یافت، مابعدش از آن آسانتر است و اگر ن
💓پیامبر علیه السلام فرمودند: 🔶«قبر، اولین منزل از منازل آخرت است؛ اگر بنده از آن نجات یافت، مابعدش از آن آسانتر است و اگر نجات نیافت، مابعدش از آن سختر است». [روایت از صحیح ترمذی] 💖تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاءالعلوم.

پیامبر محبوب‌مان فرمود: «همانا الله به من وحی نمود که نسبت به یکديگر فروتن باشيد تا هيچ‌کس به ديگری فخر نفروشد و ستم و گردنکش
پیامبر محبوب‌مان فرمود: «همانا الله به من وحی نمود که نسبت به یکديگر فروتن باشيد تا هيچ‌کس به ديگری فخر نفروشد و ستم و گردنکشی روا ندارد.» 🏷️به‌روایت‌امام مسلم رحمه‌الله #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

🔸و این که در این حدیث گفته شده است: «يَا رَبِّ أَذَكَرٌ أَمْ أُنْثَى؟» (آیا مذکر یا مونث [بنویسم]؟) که ظاهراً می رساند تعیین جنسیت جنین هم بعد از ختم هفته ششم باشد؛ باید متذکر شوم که حسب وقت اندکی که در اختیار داشتم جستجو کردم و چیزی در این باره چیزی نیافتم. اما همین قدر می توانم بگویم که اگر به طور قطعی مسلم باشد که تعیین جنسیت جنین، حین انعقاد نطفه است [که ظاهراً چنین به نظر می رسد] پس می تواند معنی حدیث این باشد که فرشته که از قبل علم ندارد از الله متعال می پرسد که جنین را مذکر بنویسم یا مونث؟ و الله متعال که قبلاً آن را حین انعقاد نطفه تعیین کرده است به فرشته نوعیتش را می گوید و او هم می نویسد.. پس این منافاتی با تعیین شدن جنسیت آن از قبل ندارد. و یا هم شاید با وجود تعیین ابتدایی جنسیت در اول، این مرحله نقطة عطفی برای نهایی سازی جنسیت باشد که انجام می یابد، هر چند تا هنوز ساینس چیزی در باره آن ندانسته باشد- والله اعلم.

🔲 حیات و نفخ روح و تعیین جنسیت جنین چه وقت انجام می یابد؟ ✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات. ⁉️ خواهری از من سوال کردند که دمیده شدن روح در جنین آیا بعد از چهار ماهگی است؟ (چنان که در حدیث ابن مسعود در بخاری آمده است) یا بعد از ختم هفته ششم (42 روزگی) جنین است؟ (چنان که در حدیث مسلم آمده است). این در حالی است که در علم جدید ثابت شده است که جنین از وقت انعقاد نطفه اش، دارای حیات است و نیز جنسیت (مذکر ومونت بودنش) هم به همان وقت انجام می یابد؟ ♦️در پاسخ نوشتم: علمای قدیم اسلام بر اساس حدیث ابن مسعود که در بخاری آمده است، نفخ روح را بعد از تکمیل چهار ماهگی می دانند؛ چنان چه در آن حدیث گفته شده است (بعد از سپری شدن مراحل: نطفه، علقه و مضغه که هرکدام چهل روز را در بر می گیرد، بعداً (بعد از ختم این چهار ماه) توسط فرشته موظف، روح دمیده می شود. 🔸اما شماری از علمای معاصر بر آنند که نفخ روح بعد از تکمیل هفته ششم (42 روزگی) چنین است و به حدیث صحيح مسلم استناد می کنند: متن حدیث از این قرار است: «إِذَا مَرَّ بِالنُّطْفَةِ ثِنْتَانِ وَأَرْبَعُونَ لَيْلَةً، بَعَثَ اللهُ إِلَيْهَا مَلَكًا، فَصَوَّرَهَا وَخَلَقَ سَمْعَهَا وَبَصَرَهَا وَجِلْدَهَا وَلَحْمَهَا وَعِظَامَهَا، ثُمَّ قَالَ: يَا رَبِّ أَذَكَرٌ أَمْ أُنْثَى؟ فَيَقْضِي رَبُّكَ مَا شَاءَ، وَيَكْتُبُ الْمَلَكُ، ثُمَّ يَقُولُ: يَا رَبِّ أَجَلُهُ، فَيَقُولُ رَبُّكَ مَا شَاءَ، وَيَكْتُبُ الْمَلَكُ، ثُمَّ يَقُولُ: يَا رَبِّ رِزْقُهُ..» 🔸ترجمه: چون 42 روز (شش هفته) از انعقاد نطفه سپری شود، الله متعال فرشته ای را می فرستد و او [به حکم خداوند بعد از این که جنین قبلاً گوشت پاره ای بیش نبود] بدو صورت می بخشد و برایش گوش، چشم، جلد، گوشت و استخوان ایجاد می کند؛ سپس از خداوند در بارة عمرش می پرسد و خداوند آنچه بخواهد به او می گوید و فرشته می نویسد؛ سپس فرشته از روزی اش می پرسد...) در این حدیث اگر چه بر نفخ روح تصریح نشده است اما این دسته از علما، تعبیر از ایجاد چشم و گوش و.. (به کارافتادن سیستم های وجود) را دال بر نفخ روح می گیرند. البته باید خاطر نشان ساخت که آن چه بیشتر این دسته علما را بر این نظر واداشته است نتایج علمی جدید است که دقیقا آن را مطابق این حدیث یافته اند.. چنان چه بر اساس یافته های جدید علمی، جنین تا شش هفته، چشم و گوش و.. نمایان نمی شود و از هفته هفتم (از چهل و دو روزگی به بعد -چنانچه در حدیث بالا تصریح شده است) چشم و گوش او خود را نمایان می کند و سیستم های وجودش به سرعت در حال شکل گیری قرار می گیرد. چنان چه تصاویر دقیق گرفته شده خیلی به وضوح آن را نشان می دهد. [نگاه کنید: https://ila.io/4j28w 👇] 🔸صحیح این است که در این حدیث ذکری از نفخ روح نشده و از شکل گیری اعضا وسیستم های جنین از 42 روزگی جنین به بعد خبر داده شده است. پس تعارضی با حدیث ابن مسعود که در بخاری آمده است ندارد. 🔸البته باید خاطرنشان کرد که علما میان حیات و نفخ روح فرق می گذارند، چنان چه ابن قیم گفته است: «جنین دارای دو گونه حیات است؛ اولی: مانند حیات نبات که قبل از دمیده شدن روح ایجاد می شود و نمو و رشد غیر ارادی از آثار آن است. دوم: حیات انسانی است که با نفخ روح بر جنین ایجاد می شود و از آثارش: حس و حرکت ارادی است». و این حرفی دقیق است. ♦️برخی هم گفته اند که روح، غیر از این حیات حیوانی، یک پدیده کاملاً غیبی و فراحسی است و از قلمرو ساینس که تنها بر برخی از پدیده های جهانِ شهود دسترسی دارد کاملاً بیرون است و جز از طریق وحی، نمی توان در بارة آن علمی حاصل کرد. الله متعال در باره آن فرموده است:‌ {وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا} [الإسراء: 85] ترجمه: از تو در باره روح می پرسند؟ بگو روح تابع فرمان پروردگار من است و جز بهره ی اندکی از علم برای تان داده نشده است. پس نباید تلاش کرد آن را تحت موازین ساینس قرار داد و از منظر آن در باره آن سخن گفت. 🔸روشن است که جنین از بدو انعقادش دارای نوعی حیات است ورنه ممکن نبود مراحل رشدش را بپیماید، واگر در احادیث، از حیات در مراحل بعدی یاد شده است با آن منافات ندارد، چرا که می تواند مرحلة جدیدتری از حیات مراد باشد، نه نفی کامل حیات در قبل آن. و ناگفته پیدا است که تجدید و ارتقای مرحله ای حیات برای جنین، چیزی است که علم جدید هم آن را قبول دارد.

💓پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶"پدر، بهترین دروازه بهشت است، پس اگر می خواهی، آن را ضایع کن و یا حفاظتش نما!" ✍ تقدیم
💓پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶"پدر، بهترین دروازه بهشت است، پس اگر می خواهی، آن را ضایع کن و یا حفاظتش نما!" ✍ تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاءالعلوم هرات.

💓پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶"پدر، بهترین دروازه بهشت است، پس اگر می خواهی، آن را ضایع کن و یا حفاظتش نما!" ✍ تقدیم
💓پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶"پدر، بهترین دروازه بهشت است، پس اگر می خواهی، آن را ضایع کن و یا حفاظتش نما!" ✍ تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاءالعلوم هرات.

🔲سجده اي در اعماق در يا !! ترجمه: ضیاءاحمد فاضلی: منبع: هفته نامه المجتمع- کویت 🟢 جوان نوزده ساله ای درباره داستان زندگیش می گوید: من فردی از خدا بی خبر وعیاش بودم ، گمان می کردم زندگی هدفی جز خوردن، نوشیدن وعیش وعشرت ندارد. در روز جمعه ای طبق معمول با جمعی از جوانان غفلت زده ای مثل خودم، لب دریا نشسته بودم، بانگ موذن را شنیدم که می گفت: «حی علی الصلاه» (بشتابید به سمت نماز!)، «حی علی الفلاح» (بشتابید به جهت رستگاری). به خداقسم که من اذان را درطول زنده گیم بارها شنیده بودم ، امایک روز هم نشد که معنی «فلاح» را درک کنم، زیرا شیطان چنان برقلبم مهر زده بودکه احساس می کردم کلمات اذان به زبان دیگری گفته می شود که من آنرا نمی فهمم. مردمان دراطراف ما جای نمازهای شان را هموار کرده و به ادای نماز شروع کردند، اما ما که قصد سیر و سیاحت در اعماق دریا را داشتیم مشغول آماده سازی لوازم شناوری و کپسول آکسیجن بودیم . ابزارغواصی را به جان بستیم و وارد اعماق دریا شدیم، از کرانه دریا فاصله گرفته و خود را در میان آن رساندیم، همه چیز بر وفق مراد به پیش می رفت و سیاحتی بس شیرین و دلپذیربود. در حالیکه غرق شادی و لذت بودم، ناگهان ماکس جیریيِ که کارش جلوگیری از ورود آب و انتقال آکسیجن به دهانم بود پاره شد و به جای آکسیجن، قطرات آب نمکین دريا وارد حلقومم شد، طوري که درحال نفسم را بند ساخت. شروع به جان دادن کردم، ریه هایم مضطربانه آکسیجن را استغاثه می کرد؛ آکسیجنی که دیگر برایش میسر نبود. دست و پا می زدم.. دریا تیره و تار بود.. دوستانم از من دور بودند. دریافتم که در چه صحنه خطرناکی قرار گرفته ام و عنقریب خواهم مرد. در آن هنگام صفحات سیاه زندگیم چون فیلمی از جلو چشمانم عبور می کرد. با اولین نفس زدن دریافتم که من چقدر انسانی ضعیف و ناتوانم.. خداوند چند قطره نمکین آب را بر من مسلط ساخت تا به من نشان دهد که فقط او نیرومند و شکست ناپذیر است و بس. باورم شد که پناهگاهی از عذاب خدا جز در شتافتن به سوی خودش وجود ندارد. به شدت شروع به تحرک و دست وپازدن کردم تاخود را ازآب بیرون کشم، اما این کار چگونه آسان بود؟ زيرا من دراعماق دریا قرارداشتم. با خودگفتم مهم نیست که می¬میرم، مهم اینست که با چنین حالتی- غرق در معصیت- با خدا مواجه می شوم، و چون او از کردارم بپرسد، چه پاسخی دارم؟ از نماز.. که همیشه ضایعش کردم، از.. و از... کلمۀ شهادت به یادم آمد برای اینکه خاتمه ام باشهادتین صورت پذیرد، گفتم: «اشهـ..» اما گلویم گرفت، توگوئی که دست غیبی بر گردنم پیچیده و مرا ازگفتن آن باز می داشت.. با تلاش تمام کوشیدم آنرا بر زبان آورم بازگفتم: «اشهـ..اشهـ..». قلبم شروع به فریادکرد و ندای «رب ارجعون..رب ارجعون..» را (پروردگارم !مرا دو باره به دنیا بازگردان تاعمل صالح انجام دهم) سر می ¬دادم، ندایی که قرآن از زبان کافران بعد از ورودشان به جهنم از آن ها نقل نموده است. دقیقه به دقیقه.. لحظه به لحظه.. اما هیهات! آهسته شعورم را از دست می دادم، ظلمت عجیبي مرا احاطه می کرد، و این آخرین چیزی است که به یاد دارم . اما رحمت پرودرگارم در حق من فراختر از آن بودکه من فکر می کردم.. ناگهان متوجه شدم که آکسیجن مجددا ًبه سینه ام وارد می شود. پرده سیاه از جلو دیدگانم آهسته آهسته دور شد.. چشمانم را گشودم متوجه شدم که یکی ازهمراهانم به دهانم آکسیجن را نصب کرده و می کوشد مرا به هوش آورد.. و ما تاهنوز در داخل دریا بودیم. از زنده بودنم لبخندی برلب او دیدم.. فهمیدم که من خوبم.. درآن هنگام قلبم، زبانم و تار و پود وجودم همه به زبان حال، فریاد «اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمداً عبده و رسوله »را سر می داد. از آب بیرون شدم اما دیگر آن شخص قبلی نبودم، از آن پس نگرشی دیگر به زندگی پیداکردم، چنان چه از آن زمان هر چه از ایام عمرم می گذرد احساس می کنم به خدا نزدیکتر می شوم.. راز وجودم در این دنیا را دریافتم و ارشاد باری تعالی همواره آویزۀ گوشم است :«..الالیعبدون»(ذاریات/56) [من جن وانس را نیافریدم مگر برای این که مرا بندگی کنند]. روزي چند از آن ماجرا گذشت.. باری آن حادثه به یادم آمد؛ احساسی عجیب مرا فرا گرفت و نتوانستم آرام گیرم. خود را به کنار دریا رسانده لباس غواصی را به تن کردم و به تنهایی به دریا غوطه ور شده و خود را به محل حادثه رساندم، همین که در آنجا رسیدم برای خداوند (ج) به سجده افتادم؛ سجده ای که به یاد ندارم در طول حیاتم چنان سجده اي کرده باشم.. درجایی که گمان نمی کنم پیش از من در آن جا انسانی خدا را سجده کرده باشد؛ بدان امید که آن مکان در روزقیامت برایم شهادت دهد وخداوند منان به پاس آن سجده در آن دل دریا، مرا مورد رحمت خویش قرار دهد.

اهمیت این دو شرط برای قبولی اعمال بنده گان نزد خداوند را می توان از شهادتین –که رمز اسلام و مسلمانی است- نیز درک کرد؛ چنان چه یک مسلمان با گفتن«لا اله الا الله» اعتراف می کند که جز الله دیگر هیچ معبودی که بدان توجه نموده و سر بنده گی و اطاعت را به درگاه وی خم کند، وجود ندارد و تنها باید او مطلوب و مقصود بندگان باشد؛ و این همان اخلاص نیت است. و با گفتن «محمد رسول الله» گویا اعتراف می نماید که برای بنده گی و اطاعت او تعالی، هر عمل و شیوه ای قابل قبول نیست؛ بلکه خداوند روش بنده گی و اطاعت خویش را از طریق پیامبر خود؛ حضرت محمد (ص) به ما ابلاغ نموده و هیچ آیینی برای بنده گی؛ جز آن را نمی پذیرد؛ و این همان درستی عمل است. نکته! از مباحث بالا، بی اساس بودن سخن برخی ساده اندیشان دانسته می شود که برای کسب رضای خدا و بنده گی برای وی، از هر دری که هوای نفس شان آن را پسندید وارد شده و با هر عملی –ولو بدعت باشد- می خواهند به خدا تقرب بجویند و هرگاه مورد انتقاد قرار گیرند با یک سخن بی اساس، عمل خود را توجیه می کنند؛ و آن این که: «دل پاک باشد، عمل مهم نیست» پس باید هم مواظب نیت بود، تا مبادا شیطان، ریا را در آن جای دهد؛ و هم مواظب عمل؛ تا از جادۀ سنت به بیراهۀ بدعت منحرف نشده و مسلمان را در درۀ هلاکت و نیستی سرنگون نگرداند.

🔳نگاه خدا بر قلب و عمل ما ✍️ضیاءاحمد فاضلی مسؤول مدرسه احیاءالعلوم هرات. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَنْظُرُ إِلَى أَجْسَادِكُمْ وَلاَ إِلَى صُوَرِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ» (صحیح مسلم) ♦️ترجمه: پیامبر(ص) فرمودند: نگاه خداوند(ج) بر جسم و صورت تان نه؛ بلکه بر قلب های تان می باشد. 🔵توضیح اجمالی حدیث: این حدیث، بیانگر یک اصل بزرگ در اسلام است؛ و آن این که برتری انسانها نزد الله(ج) در بدن و چهره نیست؛ پس نه عرب را بر عجم فضیلتی است؛ و نه سیاه را بر سفید؛ و نه هم مرد را بر زن ؛ گِرد رو را بر دراز رو؛ بینی کشیده را بر بینی خمیده، بلند قامت را بر کوتاه قامت و... هیچ کدام از امور نا مبرده در بزرگی و یا کوچکی انسان؛ و در دوری و نزدیکی وی به خداوند(ج) تأثیری ندارد و الله(ج) از روی این امور، انسانی را بر انسان دیگر برتری نمی بخشد؛ بلکه یگانه معیاری که خداوند(ج) از روی آن، خوبی و بدی؛ و بزرگی و کوچکی انسان را نزد خود تعیین می کند، همانا قلب است؛ لذا خداوند به قلب آدمی می نگرد؛ اگر آن را قلبی، با اخلاص، پاکیزه از تیرگی های گناه، روشن، آگاه و بینا یا فت، صاحب آن قلب را دوست گرفته، وی را در پناه رحمت و نصرت خویش جای می دهد، در حالی که اگر آن قلب را قلبی، ریاکار، آلوده، غافل، کور و ناآگاه یافت، صاحب چنین قلبی را منفور خویش قرار داده، دوستی و نصرتش را از وی دریغ داشته و آن را به شیطان رها می کند. ♦️فوائد حدیث: بي تردید این حدیث حاوی نکات و فوائد ارزنده ای است، منجمله: 1- نگاه و نظر، یکی از صفات ذاتی خداوند(ج)است: (ان الله ینظر..)؛ البته نگاه و نظری که شایستۀ شأن با عظمت اوست؛ بی آن که میان آن و میان نگاه و نظر مخلوق هیچ شباهتی وجود داشته باشد. 2- مسلمان در مسیر زنده گی باید همواره، خداوند(ج) را ناظر و مراقب خویش دانسته و این احساس را در خود زنده داشته باشد که خداوند مرا می بیند. 3- از نظر اسلام، جنسیت، نژاد، رنگ و خصوصیات جسمیِ کسی، وی را نسبت به دیگران، بزرگتر و یا حقیرتر نمی گرداند و فضیلت و رزیلت اشخاص بر این امور بنا نمی شود، بلکه این تفاوت در میان ابناء بشر، به خاطر تعارف و شناخت یکدیگر شان است و تنها معیار برتری آنان از یکدیگر، بر تقوای قلب استوار است: (.. و جعلناکم شعوباً و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم) (شما را گروه گروه و دسته دسته قرار دادیم تا یکدیگر تان را بشناسید. بی تردید، گرامی ترین شما، نزد خداوند پرهیزگار ترین شما اند). 4- هرگاه ملاک دوستی یا دشمنی خداوند؛ نصرت یا خذلان وی نسبت بر بنده گان، بر مبنای تقوا و یا بی تقوایی استوار است، پس باید اهل ایمان نیز دوستی و یا دشمنی، اخوت و یا فرقت خود با دیگران را بر همین مبنا تنظیم کنند؛ لذا، فقط اهل تقوا بر دل شان عزیز بوده و آن ها را شایستۀ دوستی، حمایت و الفت بدانند، هرچند بیگانه، فقیر و ازچشم افتاده باشند؛ و هر کس زیور تقوا آزینۀ وجودش نبود و در لجن بی تقوایی خودش را آلود، وی را حقیر شمرده و از نظر بیندازندش؛ هرچند خویشاوند، مشهور و محبوب همگان باشد؛ و این همان اخلاقی است که پیامبر اسلام، یاران وفاپیشۀ شان را بر آن تربیت نموده و حیرت همگان را بر انگیختند. 5- در این حدیث در روایتی دیگر در صحیح مسلم، جملۀ «و اعمالکم» نیز علاوه شده است، پس نظرگاه خداوند در وجود آدمی، همانگونه که قلب است، اعمال وی نیز هست. بناءً، رستگاری انسان در دوچیزاست: یکی: نیت خالص و دیگری: درستی عمل. و درستی عمل ممکن نیست، جز با مطابقت آن با سنت و آئین محمدی(ص). و این چیزی است که بسیاری از نصوص دینی، گواه بر آنست. از همین جهت، یک عمل غیر اسلامی، هرچند محض به رضای خدا انجام شده و در عقب آن اخلاصی به بزرگی کوه هم وجود داشته باشد، آن عمل، مطرود بارگاه الهی خواهد بود، چنان چه آن حضرت (ص) فرمودند: (من عمل عملاً لیس علیه امرنا فهو رد) (هرکه عملی انجام دهد که مورد تایید دین ما نباشد، مردوداست). همچنان که، اگر نیت در انجام عمل، نیتی الهی و خالص نبوده و در آن ریا و سمعه جای گرفته باشد –هرچند آن عمل به بزرگی نماز هم باشد- باز مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته نمی تواند: (فویل للمصلین...الذین هم یراوون) (نفرین بر نمازگزاران...؛ آنانی که ریا می کنند). به عبارت دیگر، اعمال ما به سان پرنده ای است که زمانی توان پرواز به سمت اجابت را خواهد داشت که دو بال «اخلاص» و «موافقت با شرع الهی» را داشته باشد؛ ورنه پرندۀ یک بال –و یا بی بال- هر گز توان حرکتی -جز به طرف درۀ هلاکت- نخواهد داشت.