1 155
Подписчики
+224 часа
-37 дней
-1830 день
Архив постов
مختصری از تاریخ اسلام
(قسمت نودوچهارم)
🏷️دوران خلافت ابوجعفر منصور
وی عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس نام داشت و کنیهاش ابوجعفر منصور بود.
ابوجعفر در سال ۹۵ هجری در حمیمهی بلقاء در اردن دیده به جهان گشود. وی از برادرش ابوالعباس سفاح، سن و سال بیشتری داشت و بعد از وفات ابوالعباس زمام امور خلافت را به دست گرفت؛ در حالیکه درین زمان مشغول ادای فریضهی حج بود. هنگامیکه خبر وفات برادرش به وی رسید، با شتاب خود را به کوفه رسانید. مردم کوفه با وی بیعت نمودند و از آنجا، به الانبار مقر خلافت رفت و به نام خلیفه منصور از همه ولایتها برای وی بیعت گرفته شد. ابوجعفر منصور با جدیت و هوشمندی و حکمت، امور دولت را به پیش برد و بنیادهایش را استحکام بخشید.
سرکوب شورش عبدالله بن علی
همزمان با بیعت اهل کوفه با ابوجعفر منصور، کاکایش عبدالله بن علی که در براندازی دولت اموی نقش داشت، خود ادعای خلافت نمود. او به این باور بود که ابوالعباس سفاح به وی وعده سپرده بود تا بعد از وی او به عنوان خلیفه زمام امور را به دست گیرد؛ آنهم به پاداش همکاریهایی که علیه امویان نموده و سرزمین شام را به تصرف در آورده بود. لذا هنگام اطلاع از وفات سفاح، همراه با سپاه بزرگی که در مسیر جنگ با سرزمینهای روم به سر میبرد، به سوی حران رفت و آن را در سیطرهی خویش در آورد و به آنجا ماندگار شد. در پی این امر، خلیفه ابوجعفر منصور سپاهی به قیادت ابومسلم خراسانی همراه با مالک بن هیثم خزاعی به سوی وی فرستاد. عبدالله که از قدوم ابومسلم باخبر شد، ترسید مبادا با دیدن ابومسلم خراسانی، سپاهیان خراسان بر علیه خودش دست به انقلاب بزنند، لذا تعداد فراوانی از ایشان را کشت و خود به قصد نصیبین، حران را ترک کرد و در نصیبین رحل اقامت افکند.
در محدودهی زمانی پنج تا شش ماه نبردهایی میان سپاهیان خلیفه منصور و نیروهای عبدالله رد و بدل شد که نتیجهی جنگ، گاهی به نفع این و گاهی به نفع آن بود. سرانجام در نبردی سرنوشتساز در جمادیالثانی سال ۱۳۷ هجری برابر با ۷۵۴ میلادی سپاه ابوجعفر منصور بر نیروهای عبدالله پیروزی یافت و وی به سوی بصره فرار نمود و درانجا نزد برادرش سلیمان بن علی والی بصره پنهان شد. سپس خلیفه منصور از حضور عبدالله در بصره باخبر شد و وی را دستگیر نموده به زندان افکند و تا اخیر عمر خویش در زندان به سر برد و در همانجا جان داد.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
در برابر پدری که همواره به من (دخترش) اتهمام بدعفتی می زند چه گونه رفتاری داشته باشم؟
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاء العلوم
خواهری پرسیده اند: نظر تان در باره مردی که سال های متمادی به اعتیاد مبتلا است و عقل وی از بین رفته تا جای که به همسر و دختران پاکدامن خود تهمت زنا میزند چیست؟ در حالی که خانواده وی به خاطرش رنج های بی شماری را دیده اند اما تهمت به عفت یک زن و پخش آن بین مردم خون را به جوش می آورد!
آیا باید به دلیل پدر بودن همه ظلم ها و تهمت های ناروا اش را تحمل کرد؟ در حالی که خانواده اش سال هاست که فشارهای سنگین و طاقت فرسا را تحمل می کنند. لطفاً رهنمایم کنید!
در پاسخ ایشان نوشتم:
الله متعال مشکلات را حل نماید.
در این رابطه توجه شما را به چند نکته زیر جلب می نمایم:
اول این که: شما این را یک ابتلای الهی بدانید. خداوند بندگانش را به شکل های گوناگون امتحان می کند؛ برخی را به نعمت و برخی را به مصیبت..
دوم این که: صبر در ابتلا، صفت پیامبران الهی و صدیقین است، شما به عنوان یک خواهر مسلمان، می توانید -لا اقل- از آسیه رضی الله عنها برای خود الگو بگیرید که چگونه گرفتار ظالم ترین شوهر جهان (فرعون) بود و سرانجام در زیر شکنجه های وی جان به جان آفرین سپرد و این صبر، از او کسی ساخت که به گفته نبی (ص) او یکی از چهار زن ممتازِ به کمال رسیده در صنف اناث بشریت است.
سوم این که: کوشش کنید ناگواری این ابتلا را در روان تان سبک ساخته و از سنگینی آن بکاهید تا سبب ناراحتی بیش از حد و در نهایت باعث مریضی و افسردگی تان نشود. شما اگر چند نکته را همواره به خاطر آورید تحمل آن برای شما آسان می شود:
1- این که او پدر هست و حساب پدر با بقیه جدا هست و جایگاه پدری شرعا و منطقا، دست و دهان انسان را بسته می کند.
2- همه می دانند که او معتاد و مریض است و وقتی هیچ کس دیگر، ادعای مثل ادعای او را مطرح نمی کند و او نیز هیچ دلیلی ارائه نمی کند و نیز پاکی شما نزد دیگران ثابت است، پس اتهامات او را هیچ عاقلی باور نمی کند و افراد مغرض هم که دهان شان را کسی بسته نمی تواند.
چهارم این که: تلاش کنید خشونت او را مدیریت کنید و تا می توانید از آن بکاهید، مثلاً: نکات حساسیت زا و عصبیت انگیز او را شناسایی کرده و تا حد ممکن از آن ها جلوگیری کنید. مثلاً: اگر مناقشه و یا نقد اعمال او او را عصبانی می کند با وی مناقشه نکنید و او را نقد ننمایید و بلکه کوشش کنید با سکوت تان از واکنش های او بکاهید؛ بلکه اگر ناچار هستید او را کمی نازدهید و پدرجان پدرجان بر زبان داشته و به اصطلاح تیتالش زنید. و یا اگر روبروشدن، او را حساس می کند کوشش کنید کمتر با او روبرو شوید.. بالآخره باید تاکتیک هایی از این دست را شناسایی کرده و عملی سازید..
پنجم این که: همواره برای آرامش بخشی برای خود و جهت نجات از این ابتلا، کوشش کنید بیشتر خود را به الله نزدیک کنید با نماز، تلاوت، ذکر و دعا و عمل نیک و خصوصا برای هدایت پدر دعا کنید و نیز برای نجات خود از این ابتلا و صبر و تحمل آن تا نجات از آن همواره به درگاه الله التجا و زاری داشته باشید.
ششم این که: بالآخره مرگ حق است و در عالم اسباب بسا پدر زودتر می میمرد، پس روز مرگ او را به یاد آورید، در آن صورت چه احساسی خواهید داشت؟ و اگر چنان روزی بیاید آیا افسوس نخواهید خورد که کاشکی در برابر او فلان می کردم و فلان نمی کردم؟ پس آن روز اگر نزد الله و نزد وجدان خویش سربلند بوده و هیچ افسوسی را برای خود باقی نگذاشته باشید زهی سعادت تان خواهد بود.
بزرگترین چیزی که مؤمن در روز قیامت در صحیفهٔ حسنات خویش میبیند، غم و اندوهی است که در دنیا به وی رسیده است.
👤حسن بصری رحمهالله
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
♦️سعدی و مرد حقه باز
*سعدی علیه الرحمه می نویسد در سفرم به روستایی بزرگ برخوردم که هیچ کس در آن نبود ،به بیرون روستا متوجه شدم دیدم جماعت انبوهی بیرون بر تپه ای گرد درخت کهن سالی جمع اند.*
*به آنان نزدیک شدم ،مشغول* *عبادت درخت بودند و نذورات فروان به پای درخت میریزند و درخت با آنان سخن میگوید.*
*هرکس مال بیشتری هدیه میکند ،درخت با نام و کنیه وی را مورد تفقد قرار میدهد*
*ساعت ها به کناری ایستادم تا مراسم تمام شد ،گوشه ای مخفی شدم ببینم این چه معرکه ای است ؟!*
*ساعتی پس از رفتن مردم ،مردی از درون درخت* *بیرون آمده و شروع به جمع* *آوری غنائم جهل مردم شده.*
*خودم را به وی نزدیک کردم* *نزدیک بود از ترس قبض روح شود.*
*گفت:کیستی*
*گفتم :من ازطایفه جهال نیستم ولی چرا بر سر این مردم این چنین میکنی ؟!*
*گفت:سزای مردمی که نه فکر* *میکنند و نه تعقل همین است.*
*به درون روستا رفتم و شب را در خانه بزرگ طبق رسومشان مهمان شدم.*
*از او پرسیدم حال این درخت چیست؟*
*آن مرد بزرگ دهها حدیث و قصه بر اثبات کرامات درخت گفت .*
*القصه مدعی شد که این همان درخت است که خدا با موسی از درون آن سخن گفت.*
*گفتم ای مرد خداوند خالق و صاحب اشیاء است و قادر متعال و بر همه ذرات احاطه دارد و پیامش را به بندگان خاصش از طرق مختلف می رساند.این چه ربطی به این جادو دارد.*
*به من فرصتی ده تا فردا این حقه بازی را رسوا سازم و با او هم سوگند شده و اسرار آن مرد را گفتم .*
*چند روزی در خانه اش مخفی شدم تا روز موعود که مجددا مردمان برای سخنرانی درخت جمع شدند.*
*مقداری آتش و هیزم تهیه کرده و با بزرگ روستا به کنار درخت آمدم و فریاد زدم ای شیطان از آن درخت بیرون می آیی یا تورا با درخت بسوزانم .*
*مقداری آتش و دود راه انداختم ،به یکباره مردک از میان*درخت بیرون پرید و رسوا شد.*
*مردم که سالیان سال دچار جهل و حماقت و جادوی تقدس*درختی به خود شرم کرده بودند ،درخت را با تبر قطع و هیزمش کردند.*
*آری وقتی یک جامعه با دست خودش بت هایی میسازد نمی تواند به راحتی به آنان پشت کند و خودش هم باور میکند .*
*اوهام دست ساخته برایشان حقیقت میشود و عده ای که سور وساتی از قبل این نذورات دارند به سختی و هراسان و سینه چاک از این بت ها حمایت میکنند.*
*حق مالکیت برای خودشان قائل میشوند و خود را صاحب اختیار مردم می دانند .*
*اگر کسی بخواهد وارد عرصه منافعشان شود یا خطری ایجاد کند به جانش می افتند و قصه و رنج ها برایش ایجاد میکنند.*
*پس راه نجات مردم خودشان هستند که دیو ها و بچه دیوهاب را به زنجیر بکشند .*
*امروز کمی فرصت داریم بر جهل خود بخندیم .*🍁
نرم افزار تفاسیر فارسی
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.farsi.tafseer
💓بهترین روش تفسیر قرآن برای نوآموزان
✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم.
🔊 خواهری پرسیده اند که بهترین روش یاددادن تفسیر قرآن به دیگران کدام است؟
♦️در جواب شان نوشتم:
بهترین روش بستگی به سطح دانش مخاطبین و خود استاد دارد.
اگر آنها نوآموز و کم سواد هستند -که این، بیشتر به ذهن می آید- نباید درس به درازا کشانده شده و سنگین گردد، بلکه تنها باید به امور زیر به صورت واضح و کوتاه پرداخته شود:
۱- ترجمه کلمه به کلمه،
۲- تحلیل لغات مشکلتر و بیان ریشه آن.
۳- بیان مقصد و مفهوم کلی از آیات به زبان ساده.
۴- بیان سبب نزول، اگر سبب واضحی دارد.
۵- بیان یک یا چند نکته تربیتی واضح که از آیات دانسته می شود.
۶-بیان کوتاه حکمِ مستنبط اگر از آیات احکام است.
مراجع استفاده:
۱- ترجمه تحت اللفظی مولانا محمود حسن دیوبندی.
۲- تفسیر نور خرمدل (برای تحلیل لغات)
۳- تفسیر میسر (فارسی) برای معنی اجمالی آیت.
۴- انوار القرآن برای سبب نزول و برخی نکتههای تفسیری.
و...
👁️🗨️فتواهای ساندویچی «سر بهخودی»!
⏺️ابن سعد در کتابش «الطبقات» آورده است:
خدمتکار عبدالله بن عمر «رض» میگفت: مردی از ابن عمر مسألهٔ فقهیِ را پرسان کرد، ابن عمر از پاسخ سوال طفره رفت، گویی اصلا چیزی از آن مرد نشنیده است.
آن مرد دوباره گفت: خدا بر تو رحم کند، مگر سوالم را نشنیدهای؟ ابن عمر برایش گفت: شنیدم؛ واقعا شما فکر کردید هر چه که از ما بپرسید خداوند ما را بازخواست نمیکند!؟ اندکی برایم فرصت بده تا پیرامونش فکر و بررسی نمایم، اگر به چیزی دست یافتم با خبرت میکنم و إلا میگویم که چیزی نمیدانم.
◀️عبدالله بن عمر! یکی از فقیهانِ بزرگ صحابه، از فتوایی پرهیز میکند که هنوز درست برایش روشن نشده است، ولی ما چنان به سرعت فتوا میدهیم گویی که ساندویچی را سفارش داده باشند. و کسانی از ما که دانش فقهی شأن به اندازه مسایل وضو بیشتر نیست، میبینی قاطعانه در مسایل اختلافی حکم میدهند و هر دیدگاهی هم که مخالف دیدگاه شأن باشد، قاطعانه رد میکنند.
↙️برخی را میبینیم، فرق بین حروف إخفا و إظهار را نمیدانند، ولی در بارهٔ سهام مالی، بازار ارز، معاملات تجارتی، و گردش کالاها نظر میدهند، با آنکه اینها مسایلی اند که اگر از حضرت عمر «رض» پرسیده میشد، برای یافتن جوابش تمام فقهای مهاجرین و انصار را جمع میکرد.
⬇️و حتی کسانی را مییابی که معنی «متفق علیه» را نمیدانند ولی یکی را به جان دیگری میزنند که گویی«در علم رجال شناسی» امام ابوحنیفه «رحمه الله» باشند، آنهم فقط بخاطر اینکه با دیدگاهش مخالف است.
⏹️جالبه روزی در مجلسی بودم، یکی فتوایی را صادر کرد که اتفاقا یکی از افراد حاضر در مجلس متوجه خطایش شد، و با آیهی صریح قرآن خطایش را آشکار کرد، «به نظر شما» چه واکنشی از خود نشان داد؟ فورا گفت: این حدیث ضعیف است! هنوز فرق بین قرآن و حدیث را نمیداند، ولی برای خود امامی در علمِ جرح و تعدیل شده است.
⏹️و کسی دیگری از آن ور ماجرا میبینیم وقتی قرآن میخواند، به هوای دل خود کلمات را فتحه، ضمه، و جزم«زبر، پیش، سکون» میدهد، تو گویی یکی از بزرگان قراءتهای هفتگانه باشد، هنوز در حیرتی که ناگهان پیرامون میراث و زکات فتوا میدهد و چنین هم میگوید: دیدگاه من این است، فقط که امام شافعی «رحمه الله» دوباره زنده شده باشد و به اختلاف پایان داده باشد.
⏹️تنها مردان در این عرصه دست بزنی ندارند، خیلی از مجالس زنان تبدیل به مجمع فقهیِ میشود که هر کدام خود را عائشه، حفصه، و أسماء «رض»میپندارند. اگر من تنها فتواهای مادر کلانم را جمعآوری کنم تعداد جلدهایش از فتح الباری، شرح صحیح البخاری بیشتر میشود.
⛔مشکل اینجاست که ما در مسایل دنیایی به تخصصها باور داریم و هنگام بیماری از یک دکتر به دکتر دیگری، و در حین خرابی موتر از یک کارآگاه به کارآگاه دیگر و در زمان ساخت خانه از مهندسی به دیگری مراجعه میکنیم تا بهترینش را بیابیم، و چون کار ما به دین میرسد، هر کدام ما دانشمندی مجتهد، و فقیهی که در ترجیحش بین نصوص هیچ شکی وجود ندارد، میشویم.
⏸️بله در مسایل فقهی همه متخصص و کارشناس، ودر راستای زکات همه کاربلد، و در معاملات تجاری و سرمایهگذاری همه اندیشمندان صاحب نظریم.
🤦و وای بر تو که اگر در فتوای این جماعتِ خودپندار مخالفت بورزی، در جا امام مالکی میشود، که گویی هیچ کس تا وقتی زنده است، اجازه فتوا در مدینه را ندارد.
✍️نوشته: أدهم شرقاوی
📝ترجمه: عبدالقاهر فقیری، فارغ مدرسه احیاءالعلوم هرات.
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوهشتم آگست ۲۰۲۳ میلادی
در چنین در سال ۱۸۸۹ میلادی شیخ محمد بشیر ابراهیمی دیده به جهان گشود. وی انسانی عالم، فقیه، مجاهد، ادیب و شاعر بود.
با علم و عمل خویش با استعمار فرانسه در الجزائر به مبارزه برخاست و همانند قلمش، تفنگش را نیز به دست گرفت و برای تنویر اذهان و افکار جامعه و بازگشتشان به فهم صحیح از دین، از هیچ تلاشی دریغ نورزید.
وی در عید فطر سال ۱۹۴۷ میلادی برای قراءت خطبۀ نماز عید بر منبر برآمد و در خطابش به مسلمانان فرمود:
ای مسلمانان!
عیدتان مبارک است اگر خود بخواهید و سعید است اگر مستعد و آماده باشید!
فکر نکنید که دعا به تنهایی خود دشمنتان را از وطن بیرون کرده و به خانهاش بر میگرداند.
همانا ترکیب کلمۀ «دعا یدعو» (دعا کرد، دعا میکند» ترکیب کلمۀ «عدا یعدو» (تعدی و تجاوز کرد. تعدی و تجاوز میکند.) را از بین نمیبرد؛ بلکه این امر با ترکیب کلمههای «أعد، یعدّ، و استعدّ، یستعدّ» (تهیه کرد و آماده ساخت، تهیه میکند و آماده میسازد، آماده شد، آماده میشود.) از بین میرود؛ لذا برای مبارزه تا جایی که میتوانید نیروی مادی و معنوی آماده سازید و خود آماده شوید تا عیدهایتان شکوفا و مجد و عظمتتان آشکار گردد.
یکی از شیوخ مجاهد شام در زمان جنگ سوریه با فرانسه به نزد جمعی از شیوخ و مریدانشان آمد که به هدف محفلی گرد هم آمده بودند، از آنان پرسید چه میکنید؟
در جوابش گفتند:
دعا میکنیم و این همایش را به هدف پیروزی مجاهدین برگزار نمودهایم.
شیخ مجاهد به آنان گفت:
این کار که کار پیرزنان و زنان از کار افتاده است، به پا خیزید و تفنگهایتان را بردارید. خداوند شما را ببخشد.
به راستی این دنیا، دار اسباب است. درست است که دعا سلاح مؤمن است؛ اما میبایست انسان مؤمن و مسلمان تا حد امکان از همه سلاحها تهیه و تدارک ببیند و سپس دست به دعا بلند کند و از خداوند متعال خواهان پیروزی گردد تا او را در مبارزه با دشمن نصرت نصیب نماید، نه اینکه دشمن با توپ و تانگ خویش به جنگ وی آید و علیه وی از هر تیر و تفنگی بهره برد و او فقط بنشیند و دست به دعا بلند کند.
باری حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه به مردی بادیهنشین برخورد که نشسته بود و برای بهبودی شتر بیمارش دعا میکرد. حضرت عمر به وی گفت:
دعایت را با دوایی همراه کن و به سراغ شترت برو.
✍️ نوشتهٔ ادهم شرقاوی
📚اقتباس از کتاب وَ تِلكَ الأیام
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوهفتم آگست ۲۰۲۳ میلادی
در چنین روزی از سال ۶۹۱ میلادی، «احنف بن قیس» دار فانی را وداع گفت. وی بنا به بردباری زیادی که داشت، به «حلیم قریش» ملقب گردیده بود؛ تا جایی که گفته شده است وی هرگز خشمگین نشده و بر کسی غضب نکرده است؛ حالانکه در باب وی گفتهاند: «احنف اگر خشم مینمود، با وی صد هزار کس خشمگین میشدند، بدون اینکه بدانند چرا وی خشمگین گردیده است.»
احنف بن قیس، جز یک بار بر کسی خشمگین نشده است؛ آنهم برای آنکه وی لباسی به خیاط داد تا برایش ترمیم نماید و هر بار نزد خیاط میرفت تا لباسش را بگیرد، خیاط به وی وعدۀ فردا میداد. با گذشت یک سال، احنف همراه فرزندش «بحر» نزد خیاط آمد و گفت:
«هرگاه من مردم، لباسم را به این فرزندم بده!» سپس از خیاطی وی بیرون شد.
میبینیم وی در همینباری که خشمگین شده است نیز در واقع خشمگین نشده است.
از احنف بن قیس پرسیدند این همه بردباری را از چه کسی آموختهای؟
وی در پاسخ گفت: از «قیس بن عاصم». روزی وی در خانهاش بود که خادمش آمد و با خود مقداری گوشت تازهبریان آورد و تکه آهنی که میانش بود، از آن بیرون آورد و به پشت سرش انداخت که بر فرزند قیس افتاد افتاد و در دم جان داد. خادم از این امر پریشان شد و از وی ترسید. اما احنف به وی گفت: «نترس، تو به خاطر رضای خداوند آزاد هستی!»
✍️ نوشتهٔ ادهم شرقاوی
📚اقتباس از کتاب وَ تِلكَ الأیام
#تقویم_تاریخ
https://t.me/taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
از جمله گفتههای زیبای احنف بن قیس است که میفرمود:
▫️سه کس اند که حق شان را به کمال از سه کس گرفته نمیتوانند: انسان شریف از شخص پست و فرومایه، انسان نیکوکار از شخص فاجر و بدکار، و انسان حلیم و بردبار از شخص احمق و نادان.
▫️کسیکه به انجام کاری بپردازد که نزد مردم ناپسند باشد، در باب وی چیزهایی میگویند که خود نمیدانند.
▫️اگر بر چیزی تعجب نمایم، بر کسانی تعجب خواهم نمود که جسمشان بزرگ میشود و عقلشان کوچک.
▫️ادب، نور عقل و خرد است.
▫️بلای حرص و آزمندی، محرومیت است.
▫️در حرف و حدیث بدون عمل، در مال و منال بدون جود و عطاء، در رفیق و دوست بی وفا، در علم و دانش بدون تقوا، و در صدقۀ بدون نیت و قصد خیر، خیری نیست.
✍️ نوشتهٔ ادهم شرقاوی
📚اقتباس از کتاب وَ تِلكَ الأیام
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوهفتم آگست ۲۰۲۳ میلادی
در چنین روزی از سال ۶۹۱ میلادی، «احنف بن قیس» دار فانی را وداع گفت. وی بنا به بردباری زیادی که داشت، به «حلیم قریش» ملقب گردیده بود؛ تا جایی که گفته شده است وی هرگز خشمگین نشده و بر کسی غضب نکرده است؛ حالانکه در باب وی گفتهاند: «احنف اگر خشم مینمود، با وی صد هزار کس خشمگین میشدند، بدون اینکه بدانند چرا وی خشمگین گردیده است.»
احنف بن قیس، جز یک بار بر کسی خشمگین نشده است؛ آنهم برای آنکه وی لباسی به خیاط داد تا برایش ترمیم نماید و هر بار نزد خیاط میرفت تا لباسش را بگیرد، خیاط به وی وعدۀ فردا میداد. با گذشت یک سال، احنف همراه فرزندش «بحر» نزد خیاط آمد و گفت:
«هرگاه من مردم، لباسم را به این فرزندم بده!» سپس از خیاطی وی بیرون شد.
میبینیم وی در همینباری که خشمگین شده است نیز در واقع خشمگین نشده است.
از احنف بن قیس پرسیدند این همه بردباری را از چه کسی آموختهای؟
وی در پاسخ گفت: از «قیس بن عاصم». روزی وی در خانهاش بود که خادمش آمد و با خود مقداری گوشت تازهبریان آورد و تکه آهنی که میانش بود، از آن بیرون آورد و به پشت سرش انداخت که بر فرزند قیس افتاد افتاد و در دم جان داد. خادم از این امر پریشان شد و از وی ترسید. اما احنف به وی گفت: «نترس، تو به خاطر رضای خداوند آزاد هستی!»
✍️ نوشتهٔ ادهم شرقاوی
📚اقتباس از کتاب وَ تِلكَ الأیام
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
♦️حکم تزئین ابروی خانمها به آنچه که تاتو می گویند و حکم غسل وی
✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم.
🔸خواهری از حکم این عمل و تاثیر آن بر غسل و وضو پرسیدند، در جواب کوتاه نوشتم:
اگر کدام جرمی که مانع رسیدن آب به جلد شود در محل ابرو جابجا نشده و آب به جلد برسد مانع غسل و وضو نیست.
اما اگر از نوع خالکوبی باشد که رنگ از آن به داخل جلد داخل شود روا نیست. (خالکوبی در حدیث نبوی علیه السلام موجب لعنت خوانده شده است) و اگر تنها رنگ روی ابرو یا جلد مالیده شود اشکالی ندارد.
اما اگر با این عمل ابرو باریک ساخته میشد، باز از این جهت روا نیست، زیرا باریک کردن ابرو در حدیث شدیداً منع شده است. و اگر باریک ساخته نشده و تنها خالیگاههای مو، رنگ سیاه مالیده میشد اشکالی ندارد. والله اعلم.
Repost from تقویم و تاریخ
۲۵/بیستوپنج آگست ۲۰۲۳ میلادی
در چنین روزی از سال ۸۰۱ میلادی، عبدالله بن مبارک رحمهالله رخ به نقاب خاک کشید.
ابنمبارک دانشمند زمان خویش بود. وی انسانی خداترس، عابد و پرهیزگار بود؛ تا جایی که گفتهاند: یاران پیامبر، جز شرف و فضیلت همصحبتی و جهاد در رکاب آن مبارک، صلیالله علیه و سلم، برتری دیگری بر عبدالله بن مبارک ندارند.
امام ابن کثیر رحمهالله در «البدایة والنهایة» میگوید:
«باری عبدالله بن مبارک رحمهالله عازم حج گردید و در میانۀ راه، به زنی برخورد که در زبالهدانی، جیفۀ مرداری با خود گرفته و میبرد. ایشان از وی در باب آن کارش پرسید، زن گفت: من و خواهرم درینجا زندگی میکنیم و بخور و نمیری نداریم تا با آن سد رمق کنیم؛ لذا از خوردن این لاشۀ مردار، بر ما ایرادی نیست و خوردن آن درین حالت بر ما حلال است.
در پی این امر، عبدالله بن مبارک رحمهالله از کاردار خویش پرسید: چه مقدار توشه به همراه داریم؟
وی در پاسخ به ابنمبارک رحمهالله گفت: هزار دینار.
ابنمبارک رحمهالله به وی دستور داد: بیست دینار که بازگشت ما را کفایت کند، بردار و بقیه دینارها را به این زن بده؛ زیرا این کار، از حج امسال ما بهتر است.»
هدف ما از این قصه درینجا، این نیست که بگوییم صدقه از حج بهتر است و یا خواسته باشیم میان این دو عمل مقایسه نماییم؛ زیرا صدقه عبادتی نافله است و حج، رکن رکین اسلام است و عملی فرض به شمار میآید و مقایسه میان این دو، ممکن نیست؛ گر چه از این حکایت میتوان دانست که حج این امام بزرگوار درین سال نافله بوده است و وی پیشتر از این، در سالهای گذشته نیز حج به جای آورده است؛ بلکه محل استشهاد ما از این حکایت، این است که انسان میتواند از طریق مساعدت به بندگان خدا نیز عبادت نماید؛ زیرا در دین قویم اسلام، عبادت به روزه و حج و زکات منحصر نیست؛ بلکه تسلی خاطر غمدیده ای نیز عبادت است؛ همانطور که دور نمودن ستم از انسان ستمدیدهای عبادت است و صلح و آشتی آوردن میان دو همسر که اختلاف باعث جدایی شان شده است، نیز عبادت است. خریدن نسخۀ دوایی برای انسان فقیری عبادت است و غمخواری با غمدیدگان عبادت است و همراهی با مردم مصیبتدیده و همگامی در شادیهای شان نیز عبادت است.
پاک است خدایی که همه امور نیکو را عبادت قرار داده است تا جایی که تبسم و خوشرویی به روی دیگران نیز عبادت است.
✍️ نوشتهٔ ادهم شرقاوی
📚اقتباس از کتاب وَ تِلكَ الأیام
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
♦️چگونگی نعمت و عذاب مومن و کافر در عالَم برزخ (قبل از قامت)
✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
خواهری پرسیدند: قبل از قیامت، هنوز که حساب و کتابی اغاز نیافته وقیامتی هم بر پا نشده پس چطور پیغمبر ص در شب معراج یک تعداد را در عذاب دیدند؟
🔸پاسخ شان را در چند نکته زیر نوشتم:
۱. بهشت و دوزخ الآن وجود دارند، هر چند چون از عالم غیب اند -نه از عالم شهود- ما به هیچ وجه و به هیچ وسیلهی، آنها را ادراک کرده نمی توانیم. البته پیامبران با معجزه می توانند.
۲. روح مومن در بهشت و روح کافر در دوزخ انتقال می یابد، و مورد نعمت و نقمت قرار می گیرد و حسب اراده مقتدر الهی، ارتباطی میان آن و میان ذرات وجود در زمین باقی می ماند تا جسم نیز به گونه ضمنی در نعمت و عذابی که بر روح به گونه اصلی جاری است شریک باشند.
۳. برخی از اهل علم (مانند شاه ولی الله دهلوی) بر آنند که عالَمی جدا ازین جهان ما ما به نام عالَم مثال وجود دارد که مثَلی/ شبهی از هرچه دراین عالَم ماست در آن وجود دارد و در دنیای برزخ، همان مورد نعمت و یا عذاب است.
۴. با قیام قیامت، واپس جسم و روح و یا جسم اصلی و جسم مثالی با هم یکجا شده و از آن پس، نعمت و نقمت هم جسمی و حسی خواهد بود و هم روحی. پس آنچه نبی (ص) شب معراج از نعمت و عذاب دیدند بر ارواح و یا اجسام مثالی انسانها دیدند و آن حق است.
Repost from تقویم و تاریخ
۲۵/بیستوپنج آگست ۲۰۲۳ میلادی
در چنین روزی از سال ۸۰۱ میلادی، عبدالله بن مبارک رحمهالله رخ به نقاب خاک کشید.
ابنمبارک دانشمند زمان خویش بود. وی انسانی خداترس، عابد و پرهیزگار بود؛ تا جایی که گفتهاند: یاران پیامبر، جز شرف و فضیلت همصحبتی و جهاد در رکاب آن مبارک، صلیالله علیه و سلم، برتری دیگری بر عبدالله بن مبارک ندارند.
امام ابن کثیر رحمهالله در «البدایة والنهایة» میگوید:
«باری عبدالله بن مبارک رحمهالله عازم حج گردید و در میانۀ راه، به زنی برخورد که در زبالهدانی، جیفۀ مرداری با خود گرفته و میبرد. ایشان از وی در باب آن کارش پرسید، زن گفت: من و خواهرم درینجا زندگی میکنیم و بخور و نمیری نداریم تا با آن سد رمق کنیم؛ لذا از خوردن این لاشۀ مردار، بر ما ایرادی نیست و خوردن آن درین حالت بر ما حلال است.
در پی این امر، عبدالله بن مبارک رحمهالله از کاردار خویش پرسید: چه مقدار توشه به همراه داریم؟
وی در پاسخ به ابنمبارک رحمهالله گفت: هزار دینار.
ابنمبارک رحمهالله به وی دستور داد: بیست دینار که بازگشت ما را کفایت کند، بردار و بقیه دینارها را به این زن بده؛ زیرا این کار، از حج امسال ما بهتر است.»
هدف ما از این قصه درینجا، این نیست که بگوییم صدقه از حج بهتر است و یا خواسته باشیم میان این دو عمل مقایسه نماییم؛ زیرا صدقه عبادتی نافله است و حج، رکن رکین اسلام است و عملی فرض به شمار میآید و مقایسه میان این دو، ممکن نیست؛ گر چه از این حکایت میتوان دانست که حج این امام بزرگوار درین سال نافله بوده است و وی پیشتر از این، در سالهای گذشته نیز حج به جای آورده است؛ بلکه محل استشهاد ما از این حکایت، این است که انسان میتواند از طریق مساعدت به بندگان خدا نیز عبادت نماید؛ زیرا در دین قویم اسلام، عبادت به روزه و حج و زکات منحصر نیست؛ بلکه تسلی خاطر غمدیده ای نیز عبادت است؛ همانطور که دور نمودن ستم از انسان ستمدیدهای عبادت است و صلح و آشتی آوردن میان دو همسر که اختلاف باعث جدایی شان شده است، نیز عبادت است. خریدن نسخۀ دوایی برای انسان فقیری عبادت است و غمخواری با غمدیدگان عبادت است و همراهی با مردم مصیبتدیده و همگامی در شادیهای شان نیز عبادت است.
پاک است خدایی که همه امور نیکو را عبادت قرار داده است تا جایی که تبسم و خوشرویی به روی دیگران نیز عبادت است.
✍️ ادهم شرقاوی
📚وَ تِلكَ الأیــــام
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from الفباء
راز سوم شادزیستن
(پروردگارت را دوست بدار!)
پروردگارت را دوست بدار و همیشه به یاد او باش.
از نشانههای دوستی پروردگار، ارتباط همیشگی با اوست؛ طوری که همواره با او مناجات نموده و برای همه خواستههایت دست نیاز به سوی او دراز کنی و نامۀ نامی او را که قرآن قویم است، بامدادان و شامگاهان برای اخذ پیام زندگی بخوانی و او را حاضر و ناظرِ پندار، گفتار و کردار خود دانسته، هرگز از اوامر او سرپیچی نکرده و گامی به سوی نواهی وی برنداری تا باشد در زمرۀ بندگان برومند اوتعالی در آمده و در سرای سرمدی، مهمان او میزبانِ مهربان باشی.
#صد_راز_شادزیستن
@Alefba99
🌺40 مروارید از بحر بیکران اخلاق پیامبر گرامى اسلام ﷺ💓💓💓
(به مناسبت ماه میلاد نور)
💌تقدیم: مدرسه احیاءالعلوم هرات
🔶تذکر: نکات آتی، اغلب شان برگرفته از کتاب شمائل النبیﷺ تالیف امام ترمذی است که تقدیم شما خوبان می گردد:
💓این است بخشی از اخلاق والای سردار دو جهان ﷺ:
1🔹دائماً متفکر بود
2🔹اکثر اوقات ساکت بود
3🔹خُلقش نرم بود
4🔹کسى را تحقیر نمى کرد
5🔹دنیا و ناملایمات هرگز او را به خشم نمى آورد
6🔹حقى كه پایمال مى شد از شدت خشم کسى او را نمى شناخت تا اینکه حق را یارى کند
7🔹هنگام اشاره به تمام دست اشاره مى فرمود
8🔹وقتى خوشحال میشد چشمها را به هم مى نهاد
9🔹بیشترخندههای آنحضرت تبسم بود
10🔹همیشه مى فرمود حاجت و نیاز کسانى که به من دسترسى ندارند را ابلاغ کنید
11🔹هر کس را به مقدار فضیلتى که در دین داشت احترام مى کرد
12🔹با مردم انس مى گرفت و آنان را از خود دور نمى کرد
13🔹در همه امور اعتدال داشت و از افراط و تفریط دوری می نمود
14🔹زبان خویش را از بیان سخنان غیرضرورى کنترل مى کرد
15🔹در انجام وظیفه به هیچ وجه کوتاهى نمى كرد
16🔹بافضیلتترین فرد نزد پیامبر خیرخواهترین آنان براى مردم بود
17🔹پیامبر در هیچ محفل و انجمنى نمى نشست و برنمى خاست جز آنکه خدا را در آن یاد می کرد
18🔹در مجالس جایگاه خاصی براى خود بر نمى گزید
19🔹هنگامى كه بر جمعى وارد مى شد هر جایى که خالى بود مى نشست و به یاران خویش دستور مى داد این گونه عمل کنند.
20🔹هر کس براى رفع نیاز رجوع مى کرد نیازش را برآورده مى کرد یا با کلام دلنشین وی را خوشحال می ساخت.
21🔹رفتار پیامبر آنقدر نرم بود که مردم او را همچون پدرى دلسوز و مهربان مى دانستند و حق همه مردم نزد آن بزرگوار یکسان بود
22🔹مجلسش مجلس بردبارى، حیا، صدق و امانت بود
23🔹عیبجو نبود و عادت به مداحی هیچ کس نداشت
24🔹پیامبر نفس خود را از سه چیز پرهیز مى داد: از جدال، پرحرفى و سخنان غیرضرورى
25🔹هرگز کسى را سرزنش نمى کرد
26🔹در پى لغزشهاى مردم نبود
27🔹سخن نمى گفت مگر در جایى که امید ثواب در آن وجود داشت
28🔹سخن کسى را قطع نمى کرد مگر این که از حد متعارف تجاوز مى کرد
29🔹به آرامى و متانت گام بر مى داشت
30🔹کلامش مختصر، جامع، آرام و شمرده شمرده بود و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود
31🔹رسول خدا صلی الله علیه وسلم شجاعترین، بهترین و سخاوتمندترین مردم بود
32🔹در تمام حالات و در برابر همه مشکلات شکیبا بود
33🔹بر روی زمین مى نشست و غذا مى خورد
34🔹با دست خویش کفش خود را وصله مى زد و جامه خود را با دست خود مى دوخت
35🔹آنقدر از ترس خدا مى گریست که جاى نماز آن حضرت نمناک مى شد
36🔹هر روز اقلاً هفتاد بار استغفار مى كرد
37🔹لحظهاى از عمر بابرکت خویش را بیهوده نمى گذرانید
38🔹دیرتر از همه مردم به خشم مى آمد و زودتر از همه گذشت مى می نمود
39🔹با ثروتمندان و تهیدستان یکسان دست مى داد و مصافحه مى کرد و وقتى به کسی دست مى داد پیش از او دست خویش را از دستش باز نمى کشید
40🔹با مردم شوخى مى کرد تا مردم را خوشحال سازد..
صلی الله علیه وآله و صحبه وسلم ❤️
جوانان و ظرفیتسازی
⏺ برخی از جوانانی که چند صباحی در بستر کتابهای دینی و فکری زیستند و هنوز به بلوغ فکری و شخصیتی نرسیدند و عمر شان از سی هم نگذشته است، در حین گفتگو و مباحثه میبینیم که شجاعانه «گستاخانه» حکم میکنند، ترجیح میدهند، اجتهاد میکنند و چنان وانمود میکنند که گویی یکی از اندیشمندان بزرگ، یا یکی از فقیهان مجتهد، و یا دانشمندی زبردست و شیخِ اسلامند؛ و سخنانی را مغرورانه به زبان میآورند که امام ابوحنیفه با آن بزرگیاش جرأت بیان آن را نداشت.
⬅️ این نشانهای توخالی بودن ایشان است، زیرا هر اندازه که پایهی دانش فرد بلند رود، تواضعش بیشتر میشود و به بیپایانی دریای بیکران علم و دانش پیمیبرد.
⏺ « و فقط اندکی از علم داده شدهاید»
برای این برادرانم میگویم: انسان دانشمند نیازی به این ندارد که با زبان و یا هر شیوهای به دیگران بفهماند که او فهمیده و با ظرفیت است؛ کسی که ظرفیت علمیاش بلند باشد دیگران او را از لابهلای حرف، اندیشه، و رویکردش میشناسند.
↙️ شما را به تواضع و فروتنی و ظرفیتسازی سفارش میکنم و اینکه هرگز نگذارید شما را غرور و خودشیفتگی بردارد، زیرا دیگران از چشمتان می افتند و دیگر توانایی دیدن دیگران را نخواهید داشت.
نوشته: د. وصفی ابوزید
ترجمه: عبدالقاهر فقیری، فارغ مدرسه احیاء العلوم هرات.
Repost from الفباء
باید نگرشی به افقهای دوردست داشته باشید؛ زیرا زندگی سفری طولانی است. هنر استفادۀ مؤثر از فرصتهایتان را برای ایجاد فرداهای بهتر در خود پرورش دهید.
دوی ماراتن ۴۲ کیلومتر و ۱۹۵ متر است. دوندۀ ماراتن با درنظرگرفتن خط پایان، بایستی سرعت دویدن خود را در سرتاسر این مسیر تنظیم کند.
به همین ترتیب، شما باید به خاطر فرداهای بهتر، امروز فداکاری کنید. کوتهنظری را کنار بگذارید و از روی نادانی و غفلت، منافع درازمدت را به خاطر فواید آنی از دست ندهید.
زندگی در یک روز خلاصه نمیشود. همیشه در تخیلات و رؤیاهای خود بیندیشید که رهبران و قهرمانان فردا خواهید بود؛ زیرا اگر چنین نکنید، در صحنۀ زندگی به جای بازی نقش اول، تنها سیاهی لشکر خواهید بود.
📝برشی از کتاب تیکتاک زندگی
#کتاب_بخوانیم
#کتاب_خوب_بخوانیم
@Alefba99
♦️فرزند پروری سلف صالحین در داستانی جالب
نوشته: أدهم شرقاوی
ترجمه: عبدالقاهر فقیری، فارغ مدرسه احیاءالعلوم هرات.
⏺ امام ذهبی در «السیر اعلام النبلاء» و خطیب در «تاریخ بغداد» و ابن جوزی در «صفة الصفوة» آورده اند:
هنوز فرزندش متولد نشده بود که سی هزار دینار در خانه می گذارد و رهسپار جهاد می شود.
بعد از شانزده سال دوری و جهاد به خانه اش بر می گردد و با شمشیر دروازه خانه اش را باز می کند که با ربیعة روبرو می شود.
ربیعة: چرا بدون اجازه وارد خانهٔ من شدی؟
فروخ: من به خانه ام آمدم، تویی که وارد منزل من شدی!
جنگی تن به تن میان پدر و فرزند شکل می گیرد، زورآزمایی ها بالا می گیرد و فریادها بلند می رود تا اینکه خانم خانه آشفته و سراسیمه از راه می رسد و نبرد پدر و فرزند را می بیند، و فریاد می کشد: شما پدر و فرزند هستید، دست بردارید.
قلب ها به تپش می افتند، اشک ها بر دیده حلقه می زنند، و پدر و فرزند همدیگر را سخت به آغوش می کشند و کاری را انجام می دهند که هر پدر و فرزندی در اولین دیدار خویش انجام می دهند.
بعد از گذشت ساعتی فروخ از همسرش می خواهد که سی هزار دیناری را که نزدش امانت گذاشته بود بیاورد و این چهار هزار دینار را هم به آن بیفزاید.
همسرش می گوید: دینار ها را در جایی دفن کردم و بعد از چند روزی آنها را بیرون می آورم.
فردایش ربیعة روانهٔ مسجد می شود و سپس حلقه درسش شکل گرفته و کسانی همچون مالک بن انس، حسن بن زید، شماری دیگر از فقها و دانشمندان مدینه در گرداگردش زانوی شاگردی زده اند.
مادر ربیعة به شوهرش می گوید: برای ادای نماز به مسجد برو و به پیامبر درود بفرست.
وقتی وارد مسجد می شود، حلقهٔ درس فرزندش را می بیند که مردم در گرداگرد آن جمع شده اند، چشمانش تار می شود، حیران و سرگردان، باورش نمی شود که فرزندش باشد، از این و آن می پرسد: این جوان کیست؟ می گویند: این جوان ربیعة فرزند فروخ است.
شادمان و خرامان از مسجد بیرون می زند و به نزد همسرش می آید: به خدا فرزندت را در حالی دیدم که تا حال هیچ یک از فقها و دانشمندان مدینه را در آن حالت ندیده ام.
همسر : کدام یک بهتر است، سی هزار دینار و یا این صحنهٔ که دیدی؟
شوهر : به خدا قسم این صحنه برایم بهتر است.
همسر: تمام سی هزار دینارت را در راه این خرج کردم.
شوهر: به راستی که بیهوده خرج نکردی.
☑️ بهترین و زیباترین بنایی که ساخته می شود، انسان است.
☑️ مجلل ترین، و باشکوه ترین سازهٔ جهانی که شکل می گیرد، انسان است.
☑️ خداوند تمامی پیامبران و کتاب های آسمانی را جهت ساختن انسان فرستاده است، تا راز هستی خویش را بدانند، و خدایی که ایشان را پدید آورده و هستیِ که در آن زندگی می کنند را، بشناسند.
هرگاه به این درک و شعور رسیدند، انسانیت در آنها شکل می گیرد و به معنی واقعی انسان می شوند.
پایین تر از این شناخت، انسانیتی ناقص، تباهی ژرف، پراکندگی عقلیِ وجود دارد که کیان و هستی انسان را نابود می کند، تباهیِ که دلباخته دنیا شده و شب و روز در پی دنیا است و هرگز به آن نمی رسد.
☑️ اگر خانه های زیبا و مجلل داریم، مشکلی نیست، مباح است.
☑️ ساختن کاخ های خیره کننده، گناهی نیست ولی تربیت انسان ها باید در اولویت باشد.
⁉️ خانه های زیبا چه سودی دارد وقتی که افراد درون خانه ویران اند؟!
⁉️ قصرهای بلند چه سودی دارد، هنگامیکه روح و روان انسان ها آرامش نداشته، و پریشان و سرگردان اند؟!
⁉️ دیوارهای که شهرها را به هم پیوند می دهد، چه سودی دارد، وقتی که روابط انسان ها از هم گسسته است؟
⏺ روی فرزندانتان سرمایه گذاری کنید، زیرا این سرمایهٔ ماندگار و سود آوری است، با سرمایه گذاری روی فرزندان مان است که امانت خویش را ادا خواهیم کرد.
فرزندان ما، امانت هایی اند که خداوند آنان را به ما سپرده، تا ایشان را بسازیم.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
