نــبـضــ ا'حــســا'ســ🕊
Открыть в Telegram
و شــعر؛ آخـریـن شفـاے انـدوه آدمــے🕊️ نظر پیشنهاد انتقاد داشتین 👇 https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1332270-hvnctJw
Больше271
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-1530 дней
Архив постов
گاهی در وجودمان به قبرستانی محتاجیم؛برای چیزهایی که درونمان میمیرند. 🤚🥀
✍🏻 #محمود_درویش
@Fb506
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد...🫠❤️🩹
✍🏻 #شهریار
@Fb506
مرا این زخمها بر سینه از دستِ خود است،
آری
کسی را هر چه پیش آید زِ دستِ خویش میآید...🤚💔
✍🏻 #هلالی_جغتایی
@Fb506
*همسرم از من خواست یک شب را با زن دیگری بگذرانم.*👇
دوستی تعریف میکرد:
پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم.
زنم گفت: گرچه تو را دوست دارم، ولی مطمئنم که این زن هم تو را دوست دارد و از بیرون رفتن با تو لذت خواهد برد.
زنی که همسرم اصرار داشت آن شب را با او بگذرانم مادرم بود.
مادرم از ۸ سال پیش یعنی بعد از فوت پدرم تنها شده بود ولی مشغله های زندگی من و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم.
مادرم با نگرانی پرسید چه شده؟ اتفاقی افتاده؟!
به او گفتم: نه، فقط بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم.
آن شب وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود، کفش قرمزی پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود.
با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.
وقتی سوار ماشین میشد گفت با غرور و افتخار به دوستانم گفتهام امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود.
دستم را چنان گرفته بود که گویی گنج بدست آورده.
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم.
هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند.
به من گفت یادم می آید که وقتی تو کوچک بودی و با هم به رستوران میرفتیم من بودم که منوی رستوران را میخواندم و تو نگاه میکردی.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو نگاه کنی و بگذاری که من این کار را برای تو بکنم.
هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه و شیرین داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدر حرف زدیم که سینما را از دست دادیم.
وقتی او را به خانه رساندم گفت که خیلی دلش میخواهد باز هم با من بیرون برود به شرط اینکه دفعه بعد او مرا مهمان کند و من هم قبول کردم.
وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادر خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت ، بدون اینکه من بتوانم کاری کنم..
مدتی بعد پاکتی حاوی کپی یک رسید از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه، ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مقدار ارزش داشته است، بینهایت دوستت دارم پسرم.
و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و برایشان وقت بگذاریم.
زمانی که شایستهی عزیزانتان است را به آنها اختصاص دهید ، زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.🙂❤️🩹
@Fb506
هیچ وقت به زندگی خو مغرورنشو؛
هرکی باشی هرچی دیشته باشی بلاخره دوران تو خلاص میشه
فقط شرافتِ که از تو میمونه😉👌
@Fb506
هَر چقدر بیشتر به خدا تکیه کنیم
بیشتر میفهمیم خدا تنها کسی است که قابل تکیه ست!🤍🌱
@Fb506
📌
#دانستنــی
شایـد نمیدانستی ولی دل شکستن واقعیه و بـعد از ضـربه احساسـی سنگین خوردن ، در بعضی مـوارد برخـی از سلولای قلـب میمیرن...💔
ای کاش باعـث مُـردن قلـب کسی نشیم 🙂
@Fb506
خیلی ترسناکه که هیچ وقت
از آخرین بارها خبر نداریم ..
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
༒┈───────「☺️」
❥•] @Fb506
╰𖧷─┈➤(❤️)
من دلِ نفرین ندارم ،
پس دعایت میکنم :
بعدِ من دلدادهی یاری شوی
مثلِ خودت ..
➡️ @Fb506
*•○♥️⃟⃟🌙○•*
*زیبایـے چــهره تنــها چشـم را لـذت میبخـشد*
*اما زیبــایــے اخــلاق روح را نوازش میکـند* 👑
@Fb506
عاقبت، جان مرا این همه غم میگیرد
دست من نیست،
به کلامی گریه ام میگیرد
طعنه بر این دلِ شبگرد خرابم نزنید
شب به شب
کوچه به کوچه
دل من میمیرد...
«و گاهی فقط خودت میدانی که چقدر خالی شدهای.
و هیچوقت آنطور که بودهای، زنده نخواهی شد،
حتی اگر به تمام آرزوهایت رسیده باشی.»🖤
@Fb506
عاقبت، جان مرا این همه غم میگیرد
دست من نیست،
به کلامی گریه ام میگیرد
طعنه بر این دلِ شبگرد خرابم نزنید
شب به شب
کوچه به کوچه
دل من میمیرد...🖤🥀
@Fb506
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّــهِ حَــقٌّ
صبر ڪن ڪه وعدهے خداوند حق اسٺ❤️🌱
الروم ٦٠
@Fb506
شب با خیال اوست که خوابم نمیبَرَد
غلتی بزن زمانه! به پهلویِ دیگرت...
سیدمهدی ابوالقاسمی
@Fb506
