نــبـضــ ا'حــســا'ســ🕊
Открыть в Telegram
و شــعر؛ آخـریـن شفـاے انـدوه آدمــے🕊️ نظر پیشنهاد انتقاد داشتین 👇 https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1332270-hvnctJw
Больше271
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-1530 день
Архив постов
«گاهی درد را رها نمیکنیم
چون درد، آخرین حلقهی اتصالمان به
چیزیست که از دست دادهایم..»
@Fb506
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند …
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :
امیدی هست چون خدایی هست … آری و چه زیبا نوشته بود !
همواره با خود تکرار میکنم امیدی هست ؛ چون خدایی هست …
🫶🤍
@Fb506
غمگینترین بیت:
«دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعش خود به شانه گرفتم، گریستم»💔
@Fb506
#داستان_کوتاه
#من_آیینه
#لاله_ساغری
جاده خاکی خیلی طولانی است. به نظر تمام ناشدنی میرسد. هر دو طرف جاده درختان بلندی هستند، که از بالا شاخه هایشان باهم درآمیخته و شبیهه به چتر درآمده اند. فصل خزان است و درختان هم خودشان را از برگ های که حالا زرد و خشک شده اند، سبک میکنند. وقتی قدم هایم را بر زمین میگذارم صدای خش خش برگ ها را میشنوم. دلم میگیرد. میگویم: ای برگ ها! موقعی که سبز و تازه بودید، همه به تماشای تان مینشستند. انسان ها از سایه ی که برایش شان فراهم مینمودید، لذت میبردند و درختان به خودشان می بالیدند. اما حال که زرد وخشک شده اید، درختان رهایتان میکنند و انسان ها لگد مال تان. دارم با چشمان غمگینم به برگ ها نگاه میکنم، این بار برای خودم ناراحت میشوم؛ منی که دیگر خودم را نمیشناسم، منی که این روزا هیچ یک از کارهایم درست پیش نمیرود و از هیچ چیز راضی نیستم. باران هم شروع به باریدن میکند و من در میان آشفته گی هایم لبخند میزنم چرا که این بار میخواهم همراهش شوم. این بار من هم میخواهم خودم را از تمام احساسات منفی ام دور کنم و سبک کنم. باهم میباریم و میباریم. من شدت میگیرم و او شدت میگیرد. من فریاد می کشم او می غرد. من اشک میریزم، او اشک میریزد. ناگهان چشمم به آیینه ی کوچکی که روی زمین است می افتد. در آن دختری خندان میبینم؛ دختری که انگار از همه چیز راضی یست، دختری که انگار به تمام خواسته هایش رسیده. اطرافم را نگاه میکنم اما کسی نیست پس آن دختر کیست؟ چقدر شبیه به من است به آیینه نگاه میکنم باز هم میخندد. میپرسم.
_تو کی هستی؟
_ من تو ام .
_نه نیستی تو داری میخندی.
_میخندم چون از تو راضی ام!
_برای چی؟
_برای اینکه این قدر قوی هستی.
_نه نیستم چون خیلی سخت است و روز به روز سختر میشود.
نیستم چون دارم زیر این همه سختی خرد میشوم. نیستم چون آرزو ها و اهدافم را برایم رویا ساختند و من هیچ کاری از دستم بر نمی آید . نه نیستم، من قوی نیستم .
بازهم میخندد . این من چقدر خندیدن را دوست دارد. میگوید:
_ هستی چون گاهی پر از گریه بودی اما برای اینکه دیگران را ناراحت نکنی، خندیدی، حتی حالا هم زیر باران گریه میکنی. تو خودت را نادیده گرفتی که به دیگران کمک کنی تا خودشان را بسازند. اما از هیچ کس هیچ توقعی نداشتی. تو برای همه چیز و همه کس تلاش کردی، تو خودت، خود قوی ات را ساختی، آنقدر قوی که بارها و بارها زمین خوردی و بلند شدی، شکست خوردی و ادامه دادی و هیچ چیز نتوانست متوقف ات کند.
من عزیزم! تو خیلی قوی هستی،خیلی.
ناگهان بدون اینکه بخواهم از خواب قشنگم بیدار میشوم. یاد لبخندِ منِ آیینه میفتم و لبخندی میزنم و آخرین جمله اش را تکرار میکنم.
من عزیزم! تو خیلی قوی هستی، خیلی.
سلام و درود خدمت همراهان عزیز کانال نبض احساس❤️🌹
عده ی زیادی از شما درخواست داستان کوتاه داده بودین، به همین دلیل داستانی که جدیداً نوشتم را انشاءالله فردا شب به اشتراک خواهم گذاشت.
حتما خواننده باشید!❤️
با مهر"لاله ساغری"
افسردگی
بهایی است که آدمها
برای شناخت خود میپردازند،
هرچه عمیقتر به زندگی بنگری
به همان مقدار هم
عمیقتر رنج میبری ...
📕 وقتی نیچه گریست
✍🏻 اروین دی یالوم
@Fb506
تو زیباترین حزن من بودی.
عزیزترین زخمم بودی،
و دلخواه ترین رنجم.
و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیزترین شکل انقراض است که برگزیدهام. ؛)
@Fb506
طواف کعبه گر حاجی کند یک بار در عُمرش
منِ دیوانه هر ساعت، به گرد یار میگردم
_Sh
@Fb506
⟨‹گفتی که چه شد قاعده مهر و وفا کو؟
رسمِ کهنی بود به عهدِ تو برافتاد..›⟩
@Fb506
پاییز🍁
استاد دلتنگیست
از خاطرات اویی که رفته
برای اویی که مانده
سنگ تمام میگذارد ..
@Fb506
دلشوره هرگز غم فردا را فرو نمی نشاند،
فقط خون شادی را از رگ امروز بیرون میکشد.👌🏻
@Fb506
خدایا هیچ چیز آرامم نمی کند جز ندای قلبم که من را به سوی تو میخواند..🥺❤️
@Fb506
