258
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
Repost from هیلان🌱
یک مامان هنرمندی اینجا داریم که از این عروسهای خوشگل میبافه😍❤
من دیگه نمیدونم رو شما حساب کردم که برید و کسب و کار و چنلش رو حسابی بترکونید😍
https://t.me/bunny_bafi
اومدم ابلاغیه ببینم عدل ایران قطع بود
اومدم پیش نویس دادخواست بزنم قطع بود
گفتم برم اطلاع رسانی پرونده ها، قطع بود.🤯😤😵💫🙄🤢🤕🤒🫨🤬😡🥵
مثلا شنبه فقط و فقط چون دیدم یکشنبه وقت احتیاطی پرونده اس و از ترس اینه نزنه یهو سرسری رای بده بره، دلم آروم نگرفت و رفتم با رئیس بابت پرونده حرف بزنم که ذهنش رو متمرکز کنم روی پرونده.
تجربه های بد وکالتی داره ازم یه وکیل وسواسی میسازه.
اینجوری که لایحه میفرستم، مدرم ارائه میکنم دلم آروم نمیگیره میرم اون سر شهر ببینم پرینت گرفتن یانه....
جلسه تموم میشه، ۱ ساعت بعدش میشینم که مبادا طرف مقابل بعد از جلسه حرفی بزنه کاری بکنه مدرکی بیاره...
بعد حالا دیروز یکی بهم گفت انگاری تازه دبیرستان رو تموم کردی، چجوری میگی وکیلی!!!
متاسفانه روایات و برداشت ها از سن من زیادی متفاوته
تپسی که صبح گرفته بودم یه راننده جوونی بود که به نظرم دوست داشت هی صحبت کنه و حرف بزنه؛ منم حساسیتی نداشتم و باهاش مکالمه کردم.
فهمیدم راننده ماشین سنگین هست، وسط یکی از خاطره هاش گفت فکر کنم من از شما خیلیییی کوچیک تر باشم....
حالا من دیدمش پیش خودم گفتم ۳۵ اینا هست.
گفت متولد ۷۵ ام.
خیلییییییییی کوچیک تری و کوفت خب اول صبحی😢
و حتی اون لحظه هم که این حرف رو میزنم
تو ذهنم به چاره فکر میکنم، به اینکه خب اوکی
شاید یه راهی باشه
به اینکه منکه تنهات نمیذارم، حالا یه کاریش میکنیم....
درحالی که میدونی این چرخه بسیار تکرارشونده اس
واقعا مثل فیلم از جلو چشمم رد میشه.
اونجاهایی که حرص خوردم، از خشم لرزیدم تا نذارم اشتباه کنن، به خودم گفتم جهنم حرف بقیه سینه سپر کردم جلوی بقیه حرف زدم و داد زدم که کسی حقشون رو نخوره
بعد دیدم خیلی زیبا هرچی با چنگ و دندون رشته ام و با مراعات و تعارف و رودربایستی پنبه کردن.... اصلا دنیا رو سرم خراب میشد.
و دنیا رو سرم خراب میشه که مجبورم به پدرم بگم عزبزم بابت فلان مشکل دستت به هیچ جا بند نیست...
چرا به حرف من گوش ندادی...
چرا
از رعایت نکردن قند و رژیمشون گرفته تا مسائل خیلی کلان و مهم قبلش کلی هشدار میدم کلی خودم رو به در دیوار میزنم
اصلاااااا راحت نیست که میدونم بعدا دچار دردسر میشن، اصلاااا برام راحت نیست که وقتی مشکل بوجود اومده نگاهشون کنم و بگم کاری از من برنمیاد چون فلان سال و فلان سال و فلان سال من هشدار این روز هارو داده بودم
اصلاااا برام راحت نیست
ولی...
آسیبی که برای این موضوع کشیدم واقعا منو به جایی رسونده که برای حل کردن یه سری مسائل زیادی خستهام.
واقعا اینکه خیلی وقتا نقش فرزند و والدینی عوض میشه و بجای اینکه اونا به من راهنمایی بدن من باید به خاطر خیلی چیزها حرص بخورم خسته ام.
ولی واقعا دوست دارم اگر مادر شدم/ والدین شدیم بچه ها رو درگیر مشکلاتی که خودم/خودمون مسبب بوجود اومدنش شدم/شدیم نکنیم...
Repost from وکیل همراه
درود بر شما عزیزان
فکر میکنم هر کسی اومده به این دنیا تا یک قدمی برداره و یکاثری از خودش به جا بذاره
همونطور که مولانا هم در فیه ما فیه نقل کرده
پس آدمی در این عالم برای کاری آمدهاست و مقصود آن است، چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد.
به عنوان یکوکیل متاسفانه شاهد این هستم که تو جامعه ی امروز ما ناآگاهی مردم از قوانین و حقوق شهروندی شون باعث شده حجم پرونده های دادگستری روز به روز بیشتر بشه.
از همین امروز
تصمیم گرفتم تا در فضای مجازی نکات مهم قوانین وحقوقشهروندی و تجربیات پرونده ها رو باهاتون به اشتراک بذارم اما با شیوه ی کاملا متفاوت !👩💻
خدانکنه من یه چیز خوبی پیدا کنم
ببین هرچی باشه به همه میگم
غذای جدید باشه رستوران خوب باشه جای جدید باشه یه جا باشه لباس خوب و خوش قیمت باشه اصلا هرچی فردا شیپور به دست دور میچرخم از این اتاق به اتاق پادکست رختکن بازنده هارو معرفی میکنم.
🏃♀
Repost from فعلا هیچی...
کاش اسنپ یه گزینه داشت، قبل سوار شدن میزدیم که راننده در طول مسیر باهامون صحبت نکنه.
البته این همکارم واقعا تو بحث خسته ام میکنه چون اینقدر با قطعیت و اعتماد به نفس کاذب و نگاه از بالا به پایین صحبت میکنه که واقعا سر جمله سوم دلت میخواد بگی اوکی حق با تو...
توی هرمسئله ای ها
خیلی هم زبون میریزه واقعا یه روز از دهنم در میره و میگم کاشکی اینقدر الکی و زیادی چاپلوسی نکنی
امروز با همکارم یه بحثی داشتیم که خیلی ذهنم رو درگیر کرد.
راجع به اینکه من گفتم قدیم ها که کارتون و برنامه کودک کم بود و سر ساعت مشخصی برنامه کودک پخش میشد و اینا خیلی بهتر بود.
بعد همکار محترم گفت نه ما بدبخت بودیم و این موضوع رو ربط داد به اینکه ذهنم ما فقیره..
من گفتم وقتی بچه صبح تا شب میزنه یه شبکه میدونه که برنامه کودک هست به نظرم دیگه لذتی براش نداره چون همیشه هست
همیشه در دسترس هست
خلاصه من همچنان به نظر خودم هستم.
و واقعا نمیفهمم چه اصراری هست بگیم ما ذر گذشته خیلی فقیر و محروم بودیم.
خب دنیا پیشرفت کرده اما لزوما این پیشرفت ها به معنی بالا رفتن رضایت ها نیست.
نمیدونم عقل من نمیرسه اما به نظرم میزان رضایت آدم ها و یا کیفیت زندگی ربط آنچنانی به در دسترس بودن و داشتن امکانات زیاد نیست
رختکن بازنده ها رو شروع کردم
همزمان اتاق و پرونده هام هم مرتب کردم
به نظرم کاشکی منو و رفیق هم دعوت کنن
ما هم بفنایی کم نداشتیم😬
میخواستم قبل از سال جدید، غیر از زبان تکلیف رانندگی هم روشن کنم اما بابام و(بچه ها من واقعا دشواری دارم بگم همسر) میگن بذارم بعد از عید چون وقفه می افته. از طرفی به نظرم اسفند سرم خلوت تره.
دیگه حالا موندم
