ru
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Открыть в Telegram

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Больше
1 527
Подписчики
+124 часа
+37 дней
+130 день
Архив постов
این فیلم که با این سرعت میگذره عمرما سریعتر از این فیلم میگذره ! این برگهای پاییزی هم فقط چند روزی روی درختان هستند پاییز را در یک دقیقه ببینید !🍁 1404/9/6

بازگشت همه بسوی اوست 🖤🥀🖤 سرکار خانم دکتر آیلین پور آزاد درگذشت برادر عزیزتان را به شما و خانواده داغدیده پورازاد وهمه فامی
بازگشت همه بسوی اوست 🖤🥀🖤 سرکار خانم دکتر آیلین پور آزاد درگذشت برادر عزیزتان را به شما و خانواده داغدیده پورازاد وهمه فامیل وابسته تسلیت میگویم خدا بیامرزه روحش شاد و یادش گرامی🥀🙏 خدا بهتون صبر بده کانال زادگاه من چاپشلو

ترکی اینجا پست گذاشته بودم اینم فارسی گفتم که عزیزان اگه متوجه آن نشدن با فرهنگ ما بیشتر آشنا بشن🍁🙏

تورکی شاد 💃💃💃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

سلام ودرود صبحتون بخیر🍁🍁🍁 امروز پنجشنبه 6آذر 404 سپاسگزارم که هستید 🙏🌹🌹🌹 پنجشنبه است خدا وند همه رفتگان را بیامرزه 🙏🥀🥀 فقط ببخشید امروز 6 آذر هستش که بنده اینجا گفتم 5آذر فرصت ضبط دوباره هم نبود به بزرگواریتون ببخشید 😊🌹🙏

این فیلما دیدم یه حکایت از ملا نصرالدین یادم اومد 😊

بماند به یادگار از پاییز ۴۰۴ ۴آذر ۴۰۴😊🍁😍

روباه ضرب المثل ترکی روباه به روباه تعارف کرد روباه هم به دمش به روباه گفتن شاهدت کیه ؟گفت دمم

بقدری زیباست نمیشه عکس نگیری 🍁🍁🍁😍😊
بقدری زیباست نمیشه عکس نگیری 🍁🍁🍁😍😊

از این شعر ترکی نوستالژی همین مقدار یادمه شما کامل یادتونه میتونید اینجا بنویسید ✍️🍁 https://t.me/chapeshloo_1 4آذر404

🎥مشاهده یک کل کوهی در چهلمیر 🔹امروز در ارتفاعات پارک ملی تندوره دره چهلمیر ، یک کل نر بالغ با شاخ‌های دیدنی و منحنی دیده شد. که احتمالا سن بین ۷ تا ۱۰ سال دارد  این گونه ارزشمند که از نمادهای حیات‌وحش منطقه به شمار می‌رود، معمولاً در مناطق سخت‌گذر زندگی می‌کند و مشاهده‌اش از نزدیک بسیار کم‌اتفاق می‌افتد. حضور این کل، نشانه‌ای از غنای زیست‌محیطی و اهمیت حفاظت از حیات‌وحش درگز است. 📸 متین خوشکاران 🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹 @Chapeshloo

داستانکی زیبا .....*قصه همه اموزگاران * ▪️از زبان یک بانوی آموزگار شمالی... وقتی برای اولین بار وارد کلاس شدم و دانش آموزان تمام قد از جا بلند شدند و سلام دادند، دستها و پاهایم شروع به لرزیدن کرد. آنچه که در دانشگاه خوانده بودم و آنچه در واقعیت می دیدم، زمین تا آسمان با هم فرق داشت. و من دخترک جوان و ناپخته ای که دوست داشت هنوزم شیطنت کند و با در و دیوار حرف بزند، اما حالا معلم شده بود و معلم بودن کار آسانی نبود. وقتی  وارد کلاس شدم و سی جفت چشم کنجکاو را دیدم که نصف نگاهشان به سمت من و نصف دیگر بند به خیابان است، از استرس  آنقدر بی حال شدم که بچه ها برایم آب قند آوردند و من با عذرخواهی از بچه ها سعی کردم خودم را جمع و جور کنم ... من ناخدایی بودم که نمی دانستم مقصد نهایی مسافرانم کجاست. چه باید می گفتم و چگونه رفتار می کردم با دخترکانی که شادی و غم همزمان در صورتهایشان موج می زد و احساسشان بلاتکلیف پشت نیمکت ها کشته میشد و تمام دلخوشیشان شیطنت کردن وسط کلاس بود. و داستان اینگونه آغاز شد ... یک روز وسط تدریس متوجه شدم پیچ یکی از نیمکت های چوبی کلاس محکم نیست و هی صدا می دهد. سریع یک پیچ گوشتی و یک  چکش از خدمتگزار مدرسه گرفتم و به کلاس برگشتم، بچه ها شوکه شده بودند و فکر می کردند ابزاری برای  تنبیه آنان است. سمت نیمکت رفتم و پیچش را محکم کردم و چند چکش بر رویش کوبیدم، چه میدانستم  که معلم باید نجاری هم بلد باشد تا صدای جیر جیر نیمکتی، حواس دانش آموزش را پرت نکند. روز دیگر بچه ها در کلاس موشک کاغذی پرت می کردند و من هم با آنها مسابقه گذاشتم تا کدامیک برنده خواهیم شد، معلم یا بچه ها!؟... معاون سراسیمه  و بدون در زدن وارد کلاس شد و  گفت؛ شما اینجایید!!!؟ فکر کردم کلاس معلم ندارد. نمی دانم کجای قانون جهان نوشته شده بود که کلاس داری یعنی خفه کردن بچه ها و سکوت مطلق کلاس!؟ آن روز به نظر مدیر و همکاران با تجربه ام،  من چه دبیر بی تجربه و بی درایتی بودم ... در حالیکه من فقط می خواستم برای چند دقیقه، در بازی و شادی بچه ها شریک شوم و به آنها بیاموزم شاد بودن اولین حق آنها در مدرسه هست ... اما معلمی که خود اجازه شادی نداشت چگونه می توانست بچه هایش را شاد کند!؟ در سفر معلمی روزهایی بود که برای درس جغرافیا، چکمه‌های بلند پلاستیکی می‌پوشیدم و همراه با بچه‌ها دل به جنگل و رودخانه می‌زدم، با فریاد می‌گفتم: «بچه ها اگر روستا نباشد، خاک نباشد، جنگل نباشد، آب و رودخانه نباشد، زندگی هم نیست. بیایید امروز عهد ببیندیم مراقب آب و خاکمان باشیم. مازندران این دخترک سبزه پوش ساحل نشین... و ناگهان لابه لای حرف زدن ها آب را به طرف بچه ها می‌پاشیدم و آنها هم مثل کندوی زنبوری که سر باز کند، به من حمله ور می‌شدند و تا می توانستند به طرف معلمشان آب می‌پاشیدند. نمی‌دانم چگونه توصیف کنم صدای شادی و فریاد بچه ها را وقتی مشت مشت آب به طرفم می ریختند و هی می گفتند: خانم معلم چه کیفی می دهد آب بازی کردن وسط رودخانه... گاهی هم خسته می‌شدم و  وسط تدریس دلم می‌گرفت، کتاب را میبستم و صدا می‌زدم یکی برایم یک ترانه بخواند، دخترکی با لهجه شیرین شمالی شروع به خواندن می کرد و من همراهیش می کردم و بچه ها آرام آرام شروع می کردند به دست زدن و چند دقیقه بعد دوباره درس شروع میشد... گاهی روی تخته کلاس می‌نوشتم: من اهل مهربانیم، شما اهل کجایید!؟ گاهی عصبانی میشوم و گاهی هم خیلی بد اخلاق. اما شما مرا دوست داشته باشید و هر وقت عصبانی شدم، فقط به طرفم بدوید و مرا در آغوش بگیرید. چون بوی  فرزند، مادر را آرام می کند. در سفر معلمی آموختم باید به صورت تک تک بچه ها خیره شوم و بدون هیچ سوالی کشف کنم، کدامشان غم آب و نان دارد!؟ کدامشان گونه هایش بخاطر تب سرخ شده است!؟ کدامشان بخاطر طلاق پدر و مادر هر روز به یک سمت پرت میشود!؟ کدامشان از استرس زیاد ناخن هایش را تا ته می جود!؟ و کدامشان چند دانه رویا در جیب هایش گم کرده است!؟ چقدر تصور همه اینها سخت است و چه توان و هنری می خواهد شغل معلمی... حال  پایان سفر است، من مانده ام با یک دنیا خاطره و یک کتاب حرف... و یک آرزوی ساده...!!! اینکه یکی بگوید؛ خدا قوت خانم معلم... و  دل خوشم به یک داستان  کوتاه  و صداهایی آشنا درون کوی و برزن که می گویند: «سلام خانم معلم من  زمانی دانش آموز شما بوده ام مرا نمی شناسید!؟» و من شاد و خوشحال از دیدنشان می گویم: «خدا را شکر که در این شهر فراموشیها، هستند آنهایی که هنوز مرا می شناسند، هنوز مرا دوست میدارند»... https://t.me/chapeshloo_1

درگز روستای تاریخی صفر قلعه فیلم با توضیحات همشهری آقای محمد جهان‌بخشی

#چاپشلو پلکش، پل تاشلماق یا تیر چکماق خداقوت🌺 https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۱/۱۲/۲۳

به شما قول یه کاردستی داده بودم اینم کاردستی بنده میشد بهتر از این ساخت فقط خواستم خاطرات قدیم تازه بشه معلمان قدیمی که اینجا هستند یه نمره بدند دل منم خوش بشه نمیگم ۲۰بدن هر چقدر که به این کاردستی میخوره همون 😍😊✍️🍁 https://t.me/chapeshloo_1 1404/9/2

اسبهای چهلمیر درگز چند ضرب المثل ترکی از اسب با زیر نویس فارسی اضافه میکنم بعضی ضرب المثل ها ی ترکی را نمیشه به فارسی ترجمه کرد هم چون بعضی کلمات واژه فارسی نداره هم به فارسی ترجمه کنی ،همان ترکی گفتند آن ارزشمند است https://t.me/chapeshloo_1

xorasan  türklərinin kültürünə bir baxış خراسان تۆرکلری‌نین کۆلتۆرۆنه بیر باخؽش 🌷 (نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان) 🌷 یارما سۆت، یارمَه سۆت (بلغور شیر) https://t.me/chapeshloo_1 سپاسگزارم بابت تهیه این کلیپ 🙏🌹بله ما در چاپشلو بهش میگم یاقله یارمه و یه آش یارمه هم هستش میگم گویله یارمه که سبزی آش هم می‌ریزند یا با اسفناج خودرو بهار که همان گوی باشه تهیه میشه فیلم ارسالی از قوچان 👍👏🌹