ru
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Закрытый канал

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Больше
1 522
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-330 день
Архив постов

photo content

همشهری عزیز آقای عباس تکلیفی مقیم یزد چقدر خوشحال شدم و تعجب کردم که زحمت کشیده اومده محل کار در بوستان بهار اولین روز از بهار۴۰۰۴ 🌺🌺🌺سلامت باشند https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۴/۱/۱

Pouran_Gol_Umad_Bahar_Umad_پوران.mp35.46 MB

photo content

نسیم فرح بخشی برمی خاست وبا خود بوی شکوفه هایی بهاری را می اورد. مست می شدیم از این هوا از این طراوت وتازگی مثل کفترهای کمال اقا که تو اسمان یک دست آبی، معلق می زدند و دل کمال اقا را می بردند.نوروز با بهار می اید. خوش بحالمان بود که از خونه تا دشت وبیابان پیاده یک ربع بیشتر راه نبود و اگر خواب سنگین بهاری می گذاشت، سری می زدیم به بیابان به بهانه جمع کردن اسفناج که طبیعت با سخاوتمندی ان را هدیه می داد و مادر بیش از اسفناج مشتاق پدنه های روییده کنار جوی اب بود، چه دلپذیر بود کوکوی پدنه. نوروز ان روزها عطر پونه داشت. 🌸🌺 هرروزتان نوروز، نوروزتان پیروز حسن دانایی

این روایت : نوروز با عطر پونه موقع سال تحویل اگه ساعت تحویل سال ۴ صبح هم بود حتما باید از خواب ناز بیدار می شدیم و از اتاقی که همگی داخل ان می خوابیدیم می رفتیم به مهمانخانه و کنار سفره وبساط عید که مادر با سلیقه ووسواس انرا چیده بود می نشستیم با چشمان پراز خواب که به زور انها را باز می کردیم مثل سحری خوران ماه رمضان. اقاجان هم رادیو آندریا را می اورد کنار سفره. منتهی در ماه رمضان دعای سحری سید جواد ذبیحی پخش می شد وهر دم با صدای تیک تیک ساعت لحظه نزدیک شدن به اذان صبح را اعلام می کرد. پنج دقیقه مانده به اذان صبح. و در لحظه نزدیک به سال تحویلی هم صدای تیک تیک ساعت پخش می شد و گوینده اعلام می کرد یک دقیقه مانده به تحویل سال، پانزده ثانیه مانده به تحویل سال و بعد از شماره ده برعکس، تا یک می شمرد ۹،۸،۷.... و آغاز سال فلان خورشیدی و بلافاصله ان اهنگ معروف لحظه تحویل سال از رادیو پخش می شد و به توصیه مادر درلحظه تحویل سال حتما باید به سبزه ای که مادر گذاشته بود و نوار قرمز رنگی دورش کشیده بود، نگاه می کردیم و ارزوهای قشنگ می کردیم ازخدا خواستمون را می خواستیم. و مادر بزرگ همیشه می گفت بچه ها،دعاهایشون مستجاب می شه. و من هرسال آرزو می کردم. ارزوهای قشنگ. و همچنین فکر می کردم به حرفهای کاته ننی که سال تحویل را تشبیه می کرد به اینکه کره زمین دراین لحظه از این شاخ گاو به ان شاخ گاو جابجا می شود و گوشم را به زمین می چسباندم تا صدای این جابه جایی سال را بشنوم!!! و اقاجان با خنده برلب بغلم می کرد وعاشقانه مرا می بوسید و بعد می پریدم در اغوش مادر و اول من اورا می بوسیدم وبعد او مرا می بوسید و سال نورا تبریک می گفتیم و می رفتم سراغ کاته ننی ویاد گرفته بودم دستش را ببوسم واو دستهای که حالا پوست واستخوانی از انها مانده بود و چشمان گود افتاده اش، برق خاصی می زد وخوشحال بود عمرش به این سالها رسیده وهنوز نفس می کشد، دست نوازش به سررویم می کشید و با فارغ شدن از روبوسی، اقاجان به رسم عیدی یک اسکناس نو ۱۰۰ ریالی عیدی بهم می داد وباخودم حساب می کردم امسال عید ازچند نفر عیدی می گیرم. و خوشحال بودم که پول سینمایم درامد. چون من پسر ارشد خانواده بودم. با شروع عید دیدنی.وظیفه داشتم اولین کسی باشم که پا به منزل همسایه درسال نو می گذارد و برای همین موضوع مهم واساسی، سعی داشتن که هرسال با لباس نو که برایم می خریدن به عید دیدنی برویم و همسایه ها همینکه می دیدن افتتاح کننده عید ودید وبازدید پسربچه هست، انرا خوش یمن می دانستن وخیلی خوشحال می شدن خصوصا که ان بچه پسر حسن اقا باشد که جزو بچه مثبتهای کوچه بودم. بعد از دید وبازدید همسایه ها می رفتیم ابتدا خونه دایی و اونجا هم عیدی دوم را دشت می کردم و سومین عیدی را هم از شیخ تهرانی می گرفتم یک سکه یک ریالی و من یواشکی به مادر اعتراض می کردم که اینو نگاه همش، یک ریال.. اما مادرمی گفت این سکه سید تهرانی فرق داره تیمن دارد وتبرک است و این یک قرونی برکت می اورد. ولی می دیدم که اصلا یک قرونی سید هیچ فرقی با یک قرونی داخل دخل آقاجان نداره. و این پول را دست لاف می دادم برای تیر زدن با تفنگ بادی که هر سال مرد کوتاه قدی که موهای سرو سبیلشو را پرکلاغی رنگ می کرد واز این نظر تو محل بقول خجه کشکنه، گاو پیشانی سفید بود! با سیبل تیراندازی که عکسهای هنرپیشه ها را چسبانده بود وتفنگ بادی ناکهان پیداش، می شد و در چهارراه خیابان نادری به سمت زابل قلعه بساط، می ذاشت. وحیفم می امد اسکناس نو اقاجان را خرج کنم. وبا پول عیدهایم که اکثرا سکه پنج ریالی، وده ریالی بود می رفتم سینما. اکران فیلم نوروزی ان سال یه فیلم هنک کنگی بود که تازه داشت رواج می گرفت همه اش بزن بزن، کاراته ای و کونگ فویی به سبک بروس لی. منتهی اون زمان بروس لی هنوز درایران معروف نشده بود. یک ودوسال بعد فیلمهاش، رکود فروش، را درگیشه شکست. و یکی دوروز از عید که می گذشت، باز همه چی عادی می شد و مردم می رفتن سرکار وزندگی شان و وعده بعدی سیزده بدر بود و همه اش دراین تعطیلات نوروزی که بجای سیزده روز، رسما ممکن بود با تعطیلی اسفند ماهی، به بیست روز هم بکشد، هر روز دلهره انجام تکالیف مدرسه را داشتم. انهم نه یک درس ودو درس، مثلا تکلیف رونویسی، یک دفتر بیست برگ. باینکه مادر گوشزد می کرد هرروز دو سه صفحه تکلیف انجام بدم. اما کوگوش شنوایی و هر روز امروز وفردا می کردم. مثل همه بچه ها بازیگوش بودیم و بازی می چسبید وچه کیفی می کردیم و چه قشقرقی توکوچه راه می انداختیم. فارغ از هر دغدغه ای فارغ از هر استرسی ونگرانی. که اون موقع ها حتی معنی این کلمات راهم نمی دانستیم.برعکس امروز که دردی است عام وهمه گرفتار این بیماری هستند. و هوا هم بعد از چند روز چموشی وبداخلاقی در هفته اول تعطیلات ، نرم وخوش اخلاق و رام می شد.

photo content

‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی

قلمروعقاب ها 🔺سه گونه پرنده شکاری ارزشمند درقاب دوربین تله ای عقاب طلایی-عقاب دریایی-عقاب امپریال(شاهی) منطقه حفاظت شده اساس مازندران، سوادکوه

Голосовое сообщение03:35

✍ همایون بادت این سال و همه سال ✨ هفت سین دلت را آنگونه بچین        که نه یک سال ، بلکه عمری را        زیبا به پایان برسانی سلامتی را بگذار در بالاترین نقطه دلت       که هیچ چیز برتر از آن نیست سعادت را از خدا بخواه که او با لطف وکَرَمش به تو خواهد بخشید سربلندی را در دلت جای ده که بزرگت خواهد کرد ! ساده لبخند بزن و ساده زندگی کن سکوت ، سرزندگی و صلابت را فراموش نکن گاهی باید سکوت کرد و انتظار کشید سرزنده بود و زندگی کرد سختی کشید و سنگ بود امّاانسانیت و از یاد نبرد مهرومحبت رافراموش نکرد اعضای محترم گروه سالی پراز عشق وسلامتی را براتون آرزو میکنم محمدرضا روحانی 🍀💐🍀💐🍀💐🍀💐✨✨❤️❤️ https://t.me/chapeshloo_1

نیایش ،الهی بر دلهایمان جز تخم محبت مکار و بر جانهایمان جز باران رحمت مبار.....الهی🙏🌷

Голосовое сообщение01:34

🌹

شعر ترکی #بهار_گلدی شعر و تجرمه زنده یاد #سیدعلی_میرنیا ترجمه چنین است👇 بهار آمد وباز سال نو شد وباغ وچمن دشت ودَمن پراز گل گردید،درهرطرف گلهای رنگارنگ بازشده وبلبلان درگلستان چهچه می زنند،چقدر زیباست گلهای باغ وصحرا که عطر گل بیابانها را پُرکرده است هوا میغردو رعد وبرق می زندوباران نیسان درآن دم می بارد،سیل باصدای مهیب دردشت وصحرا جاری میشود وخرگوش  درباغ ومرال درچمن پا به فرار میگذارند‌ گل لاله درهرطرف بازشده دلت روشن میشودکه بهنگام صبح با آنگاه مکنید،دختران دسته دسته به باغ میروند،وشیرین شیرین می گویند ومی خندند ومی گردند،شنیدی است صحبتهای دختران ،می کُشند هروقت باچشمان درشتشان نگاه کنند،دستمال دستمال ازسبزه ها جمع می کنند و گره مُراد را به سبزه ها می زنند ،خداوند مُراد هرکس را بدهد ودرسال نوقلبش را شاد نماید،دراین دنیا نمی ماند مگر چیز از آدمی عمل خوب ونام نیک👌🌺💐🌺🌸 https://t.me/chapeshloo_1

از ادمین های عزیز کانال سپاسگزارم در نبود بنده فعال بودن در کانال پست ومطلب گذاشتن سپاسگزارم 😍🌺🙏🌺🌺♥️