7 524
Подписчики
-1324 часа
-657 дней
-31230 дней
Архив постов
7 524
هیچ جنبنده ای نبودفقط صدا های آتشِ بدون دود•دردناک نبود اما درد و درونم حس میکردمچرا نمیشه حس و کُشت؟خب من یکساله دیگه کسی و ندارم که بتونم کنارش شام بخورم!آخرین قدم های منم داشت روی زمین رقم میخورد من آخرین موجود زنده ای بودم که هنوز زمین و ترک نکرده بود. البته تا چند روز پیش! همه رفته بودند چون زمین از فرط بی آبی قرمز شده بود.اون حفره رو تو آسمون رو میبینید؟اون دروازه ی رفتن به سرزمینی با آب های لاجوردی رنگه!هرسال همین موقع باز میشه اما هرسال من با کوله پشتی پر از وسائلم باز هم تصمیم به نرفتن میگیرم! هیچکس هم از دروازه تاحالا برنگشته!اما امسال کوله و وسایل و حتی جرئه ای از آب تلخ زمین قرمز همراهم نیست! این دفعه میرم به دیدار تمام عزیزانی که یک روز من رو ترک کردند… مرد قدم هایش را برداشت با دستان در جیب و آخرین سیگار بر لبش سر پایین و خوشحال نگران از آراسته نبودنش موقع ملاقات با عزیزانش بود.•این دروازه بعد از عبور ۷۰درصد مردم جهان، هر یک سال یکبار باز میشد و فقط یک نفر میتوانست ازش عبور کند. مرد قصه ما فرزند آخرین زوج باقی مانده در زمین بود!که بعد از رفتن مادرش تصمیم گرفت هیچوقت تنهاییش را ترک نکند چون ترک شدن برایش معنای گَسی داشت!•فقط ۴ قدم مانده بود که از حفره رد شود.اما قبل از رفتن تشنه شد، به آب تلخ زمین قرمز!فقط ۳ قدم مانده صدای پارس سگی را شنید که چند روزی بود ازش!مراقبت میکردالان ۲ قدم مانده به یاد تمام خاطراتی که ۱ سال با مادرش در سرزمین قرمز داشت افتاد! ۱قدم مانده بوداما مرد نتوانست سگ را ترک کند!
7 524
هیوا هم درست مثل خودت یکاریو میگه ولی تا انجام بده پیر میشیم، بالاخره بعد مدتها انتظاار چنل زدی تبریک میگم
7 524
و یه مورد اینکه گفتم از پستا حمایت کنید منظورم شِیر کردنشون بود.
اگه پستارو میپسندید ممنون میشم شیر کنید.
7 524
مرموز ترین پرونده تاریخ،خواهرانی که دوبار زندگی کردن.
در یکی از روز های سال 1957 ژوانا پلک یازده ساله و خواهر شش ساله ش ژاکلین به همراه یکی از دوستانشون در راه رفتن به مدرسه بودن که براثر تصادف با ماشین جون خودشون رو از دست میدن.
یک سال بعد از کشته شدن این دو خواهر ، پدر و مادر ژوانا و ژاکلین صاحبت دو دختر دوقلو میشن که متوجه میشن علائم بدن یکی از انها درست شبیه به علائم بدن ژاکلین هستش.
در ادامه اتفاقات عجیبتری رخ میده که نشان دهنده شباهت بیش از حد ان دو قلو با خواهرانشونه.ان ها در دو سالگی اسباب بازی هایی رو میخواستن که خواهرانشون روزی با انها بازی میکردن.این اتفاق درحالی بود که ان دو کودک هرگز ان اسباب بازی ها رو ندیده بودن.
انها در چهار سالگی شروع به شناسایی مکان هایی کردن که هرگز به انجا نرفته بودن و مدرسه ای که روزی ژاکلین و ژوانا در ان درست میخوندن رو هم میشناختن.
دکتر ایان استیونسون مسئولیت این پرونده رو برعهده میگیره و با بررسی رفتار دوقلو ها و مقایسه با خاطرات پدر و مادر انها از ژوانا و ژاکلین متوجه شباهت بیش از حد دوقلو ها به خواهرانشون شد و در گزارشی این موضوع رو تایید کرد.بررسی های دکتر استیونسون بر پایه تناسخ بود و دنبال جمع کردن شواهد و مدارکی بود که ثابت کنه خاطرات و یا جراحت های فیزیکی از یک زندگی به زندگی دیگه قابل انتقاله و سالهای زیادی رو صرف بررسی نزدیک به سه هزار پرونده کرده که رفتار کودکان ناشن از یک زندگی در گذشته و پیش از زندگی فعلی داشته.او کودکانی که دارای توانایی ها و فوبیا های خاص و عجیب بودن رو بررسی کرد و به دنبال مواردی بود که این امکان به وجود امدن در زندگی چند ساله ان کودکان نداشته باشه و بشه ریشه ان رو در زندگی افراد جست و جو کرد.
✖دو قلو های هم پُلُک پس از 5 سالگی دیگه نشانهی عجیبی از خود بروز ندادن و به زندگی عادی خود ادامه دادن.
