1 064
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-230 дней
Архив постов
1 064
«وای جوانی، جوانی، چه بیدردی! انگاری همه گنجینههای دنیا را در دست داری! حتی با اندوه نشاط میکنی! حتی غصه لباسی است که بر قامت تو دوخته باشند. در آن احساس راحتی میکنی. انگاری با سیمایت سازگار است. تو گستاخی، و به خود یقین داری. تو میگویی “فقط منم که زندگی میکنم. تماشایم کنید…” اما روزها به شتاب میگذرند و اثری بر جای نمیگذارند. بیحساب میگذرند و همهچیز در تو ناپدید میشود، مثل موم در آفتاب، همچون برف… و ایبسا که تمام رمز لطف تو نه در این است که با تو توان همه کار هست، بلکه در این است که با تو خیال میکنیم به همه کار تواناییم، در این است که تو توانهایی را بر باد میدهی که در هیچ کار دیگری نمیتوان بیازمایی، در این است که هر یک از ما بهجد خیال میکنیم گشادهدستیم، بهجد خیال میکنیم حق داریم معتقد باشیم که “وای، اگر وقتم را به هدر نمیدادم، چه کارها که نمیکردم.”
تورگنیف
@frida_ka
1 064
پرسه زدن در پیج آدمهای باسواد و موفق، یکی از سرگرمیهای منه.
دیشب داشتم تو پیج استاد خالقی میگشتم؛ «کسایی که رشتهشون حقوق هست، با ایشون کاملاً آشنا هستن؛ استاد مسلم آیین دادرسی کیفری.»
رسیدم به این پست. چهقدرم احتیاج داشتم به همچین تلنگری. واقعاً نفر اول شدن، بیست گرفتن، فرهیخته شدن، راحت به دست نمیاد.
اینجا گذاشتم که شاید یکی به خوندنش احتیاج داشته باشه.🩷
1 064
Repost from N/a
اسبها خیلی خوشبختند، چون اگرچه آنها هم مثل ما جنگ را تحمل میکند، اما لااقل کسی از آنها نمیخواهد ثبتنام کنند یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارند. اسبهای بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور و اشتیاق کثافت فقط برای ماست!
سفر به انتهای شب | لویی فردینان سلین
#ادبیات
