1 349
Подписчики
Нет данных24 часа
+57 дней
+330 дней
Архив постов
1 348
استدلال متفاوت یک خانم درباره حجاب
مدتی است سوزن بعضی مسوولان گیر کرده روی حجاب!
امام جمعه و بسیج، موافقان را دعوت میکنند به راهپیمایی حجاب و عفاف!
استدلال مدافعان این است که حجاب بگذارید، چون مردها زیبایی شما زنها را میبینند و دلشان میخواهد!
مگر من که ماشین آخرین مدل شما را میبینم، دلم نمیخواهد؟
مگر من پشت ویترین مغازه لباس مدروز میبینم، نمیخواهم؟
مگر بچههای ما وقتی در تلویزیون غذاهای رنگارنگ میبینند، هوس نمیکنند!؟
خوب بکنند!
چه کسی ضامن است؟
چرا فقط نگران تحریک یک شهوت، آن هم از نوع مردانهاش هستید!؟
مگر زنها طعمهی نمایشها وتبلیغات نمیشوند؟
اگر انسانها را انقدر بیاختیار و بیاراده دیدهاید که هر چه ببینند، میخواهند، باید فکر اساسیتری کنیم!
بیاییدمعامله کنیم.
هر نمایشی ممنوع! یا نمایش هر چیز زیبا و دلانگیز یا هوسانگیزی ممنوع!
شما خانههای لاکچری و برجها و آپارتمانهای کاخ نمایی که هوش از سر مستاجرها میبرد را ویران کنید، ما قول میدهیم پایمان را به خیابان نگذاریم.
شما ویترین مغازههایی که لباس و کیف و کفش و لوازم خانه را به نمایش گذاشتهاند تخته کنید، ما روبنده به رویمان میبندیم!
شما پخش تبلیغات رستوران و انواع غذا و ماهی و کباب را تعطیل کنید تا ما شاهد برق چشمان فرزندانمان نباشیم، ما به جای چادر، کارتن یخچال میپوشیم که حجم هیچ جایمان معلوم نباشد!
شما حجم شکمتان را پنهان کنید، ما هم مویمان را پنهان میکنیم!
شما دست از پرخوری بردارید و بر شکم مبارک حریف شوید، تا ما از خودنمایی دست بکشیم و برخوی زنانهمان چیره شویم!
به نظرم معاملهی منصفانه ایست!
دیگر عقبماندهترینهای جهان هم فهمیدهاند که دوران جنگ و چوب و چماق گذشته!
بیایید بنشینیم و مذاکره کنیم!
شما مردان پولدار را قلع و قمع کنید تا دل زنان فقیر نلرزد ، ما چنان گره روسریمان را سفت میکنیم که زبانمان از حلقمان آویزان شود!
امتیاز میدهیم و امتیاز میگیریم!
نمیشود تمام حلوای اسلام به کام شما باشد و چوب و چماقش برای ما!
اگر هم هست ، با هم نوشجان میکنیم !
عادلانه و منصفانه!
✍طاهره جمشیدی
@hooreechannel 🌹
1 348
برخی نکات معاشرتی || مرزهای سالم در روابط انسانی
🔍 در معاشرت با دیگران، هر رفتاری که ما را ناراحت میکند، لزوما غیراخلاقی نیست؛ همانطور که هر رفتاری که از نظر عاطفی برایمان خوشایند است، لزوما اخلاقی نیست. گاهی ما از دیگران انتظاراتی داریم که نه برآمده از یک تعهد اخلاقی، بلکه حاصل عادتها، وابستگیهای عاطفی، توقعات شخصی یا تعریفی است که خودمان از صمیمیت داریم.
📌برخی از این موارد را مرور میکنیم:
🔻هرکسی حق دارد به درخواست ما "نه" بگوید.
حتی اگر درخواستمان معقول، ساده و از نظر خودمان کاملا بهحق باشد. کسی موظف نیست برای راضی نگهداشتن ما از خواسته، آسایش یا اولویتهایش بگذرد.
🔻هیچکس موظف نیست بهاندازهای که ما به او علاقه داریم، به ما علاقه داشته باشد.
علاقه، صمیمیت و دلبستگی را نمیتوان با مطالبه و احساس استحقاق ایجاد کرد. ممکن است کسی را بسیار دوست داشته باشیم، اما او همان احساس را به ما نداشته باشد.
🔻هرکسی حق دارد به پیام ما دیر پاسخ بدهد یا اصلا پاسخ ندهد.
البته در روابطی که تعهد مشخصی وجود دارد، پاسخگویی میتواند بخشی از مسئولیت فرد باشد.
🔻هیچکس موظف نیست تمام جزئیات زندگیاش را با ما در میان بگذارد.
حتی اگر دوست صمیمی، عضو خانواده یا شریک عاطفی او باشیم، باز هم حق حریم خصوصی دارد. صمیمیت به معنای دسترسی نامحدود به افکار، روابط، مکالمات و اطلاعات شخصی دیگری نیست.البته ما نمیتوانیم از این حق برای توجیه فریبکاری در موضوعاتی که به تعهدات مشترک مربوطاند، استفاده کنیم.
🔻دیگران حق دارند بدون حضور ما خوش بگذرانند.
اینکه دوستانمان بدون دعوت از ما دور هم جمع شوند، با دیگران صمیمی باشند یا برنامهای داشته باشند که ما در آن جایی نداریم، ممکن است احساس طردشدگی ایجاد کند؛ اما هیچ رابطهای بهخودیخود حق حضور دائمی و انحصاری برای ما ایجاد نمیکند.
🔻هرکسی حق دارد رابطهاش را با ما محدود کند یا به پایان برساند.
ممکن است برای رابطهای سالها وقت، محبت و انرژی گذاشته باشیم؛ اما این سرمایهگذاری، دیگری را مجبور به ادامه رابطه نمیکند. البته شیوه پایان دادن به رابطه میتواند محترمانه یا غیرمحترمانه باشد، اما اصلِ فاصله گرفتن یا قطع رابطه، بهخودیخود غیراخلاقی نیست.
🔻دیگران حق دارند با ما مخالف باشند، حتی اگر این مخالفت به مذاقمان خوش نیاید.
هیچکس موظف نیست برای حفظ آرامش ما، عقاید، سلیقهها یا قضاوتهایش را کنار بگذارد.
🔻هرکسی حق دارد اولویتهای زندگی خودش را بر خواستههای ما مقدم بداند.
ممکن است انتظار داشته باشیم دوستمان در شرایط خاص، ما را بر کار، استراحت، خانواده یا برنامههای شخصیاش مقدم بداند؛ اما رابطه دوستانه به معنای اولویت دائمی ما در زندگی دیگری نیست.
🔻هیچکس موظف نیست مطابق انتظارات عاطفی ما ابراز محبت کند.
ممکن است دوست داشته باشیم دیگران مرتب احوالمان را بپرسند، تولدمان را به یاد داشته باشند، از ما تعریف کنند یا احساساتشان را به زبان بیاورند. این خواستهها قابلفهماند؛ اما نمیتوانیم سبک ابراز محبت خودمان را معیار قطعی محبت دیگران قرار دهیم.
🔻دیگران حق دارند اشتباه ما را ببینند و درباره رفتارمان انتقاد کنند.
هیچکس صرفا به دلیل علاقه، دوستی یا خویشاوندی با ما موظف نیست همیشه از ما دفاع کند، اشتباهاتمان را نادیده بگیرد یا با رفتارمان موافق باشد. انتقاد محترمانه میتواند نشانه جدی گرفتن ما باشد.
🔴 سه قاعده اصل اساسی در معاشرت:
🔻ما حق داریم از رفتار دیگران ناراحت شویم، اما ناراحتی ما بهتنهایی ثابت نمیکند که آنها مرتکب خطا شدهاند.
🔻گاهی آنچه ما بیمحبتی، بیوفایی یا بیاحترامی تلقی میکنیم، صرفا مواجهه با این واقعیت است که دیگران مستقل از خواستهها و انتظارات ما زندگی میکنند.
🔻بلوغ عاطفی یعنی بتوانیم میان سه چیز تفاوت بگذاریم: آنچه دوست داریم دیگران برایمان انجام دهند، آنچه حق داریم از آنها انتظار داشته باشیم و آنچه واقعا موظفاند انجام دهند.
@zistboommedia
1 348
🔴 مرز بین شکست و پیروزی فرو می ریزد
🗒 سخنگوی «سپاه پاسداران»، در سخنانی، جنگ جاری را «جنگ آخرالزمانی» توصیف و تأکید کرده که به اذن الهی، پیروزی ایران در این جنگ «مطلق» خواهد بود و ایران به «ابرقدرت جهان» تبدیل خواهد شد. اهمیت این سخنان فقط در پیشبینی پیروزی ایران یا ادعای تبدیلشدن آن به یک قدرت جهانی نیست؛ بلکه در چارچوبی است که این پیشبینیها درون آن معنا پیدا میکنند.
⬅️ در ادبیات متعارف روابط بینالملل، ابرقدرتشدن با معیارهایی چون ظرفیت اقتصادی و فناورانه، توان نظامی با برد جهانی، قدرت مالی، شبکهٔ متحدان و توانایی اثرگذاری بر قواعد نظم بینالمللی سنجیده میشود؛ اما هنگامی که این ادعا در چارچوب «جنگ آخرالزمانی» مطرح میشود، معنای پیروزی میتواند از محاسبات متعارف قدرت فراتر رود و پیروزی نهتنها برتری بر رقیب؛ بلکه نشانهٔ حقانیت نهایی جبههای تلقی شود که خود را در سوی خدا و خیر قرار میدهد.
⬅️ در چنین روایتی، جنگ از رقابتی سیاسی و نظامی به بخشی از نبردی فراگیر میان حق و باطل تبدیل میشود، نبردی که نتیجهٔ نهایی آن، دستکم در تصور گوینده، از پیش تضمینشده است. این همان نقطهای است که الهیات سیاسی آخرالزمانی میتواند به زبان قدرت ژئوپلیتیکی راه یابد. ادعای پیروزی مطلق و ابرقدرتشدن، دیگر صرفاً پیشبینی برآمده از ارزیابی ظرفیتهای مادی نیست؛ بلکه بیان سیاسیِ اعتقاد به پیروزی نهایی جبههٔ حق و وارث زمین شدن است.
⬅️ این زبان در سوی دیگر جنگ نیز شنیده شده است. در آمریکا، شماری از رهبران مسیحی انجیلیِ حامی «ترامپ»، رویارویی با ایران را نبردی میان خیر و شر توصیف کرده و اهمیت تحولات خاورمیانه را با پیشگوییهای کتاب مقدس دربارهٔ بازگشت مسیح پیوند دادهاند، به طور نمونه، اینکه یهودیان پیش از بازگشت مسیح به سرزمین موعود، باز خواهند گشت. «رویترز» در این زمینه در گزارشی بعد از جنگ ۴٠ روزه به نقش این رهبران در تقویت چارچوب دینیِ جنگ پرداخته است.
⬅️ «رابرت جفرس»، کشیش انجیلی نزدیک به ترامپ، جنگ را «نبردی معنوی میان پادشاهی خدا و پادشاهی شیطان» توصیف کرد. «پیت هگست»، وزیر دفاع آمریکا، نیز از زبان صریحاً دینی برای دفاع از جنگ و توجیه اعمال خشونت شدید علیه دشمنان استفاده کرد. «بنیاد آزادی مذهبی نظامیان آمریکا» اعلام کرد که بیش از دویست شکایت از نیروهای نظامی دریافت کرده است که بنا بر یکی از این شکایتها، فرماندهای جنگ با ایران را بخشی از «طرح الهی خدا» و مرتبط با پیشگوییهای کتاب مکاشفه دربارهٔ «آرماگدون» و بازگشت مسیح معرفی کرده است. البته نمی توان اینها را معادل اثبات وجود یک باور رسمی آخرالزمانی در ارتش آمریکا دانست و تفاوت نهادی در اینجا اهمیت تعیینکنندهای دارد.
⬅️ در ایران، سخن از جنگ آخرالزمانی و پیروزی مطلق از زبان سخنگوی رسمی سپاه بیان شده است؛ یعنی نمایندهٔ نهادی نظامی که خود یکی از بازیگران اصلی جنگ است. در آمریکا، این چارچوب در میان رهبران انجیلی، برخی مقامهای دولتی و بنا بر گزارشهایی در میان شماری از فرماندهان نظامی دیده شده،؛ اما به بیان رسمی و هدف اعلامشدهٔ ارتش تبدیل نشده است؛ البته استفادهٔ وزیر دفاع آمریکا از زبان دینی نشان میدهد که نمیتوان این پدیده را صرفاً به حاشیههای مذهبی جامعهٔ آمریکا محدود کرد.
⬅️ پیامد سیاسی این نوع نگاه میتواند مهم باشد. هنگامی که یک نهاد نظامی جنگ را نبرد نهایی حق و باطل معرفی میکند، معیار ارزیابی موفقیت از واقعیتهای میدانی، هزینههای اقتصادی و انسانی و تحقق اهداف قابلاندازهگیری فاصله می گیرد. در چنین چارچوبی، عقبنشینی ممکن است نه تصمیمی راهبردی؛ بلکه نوعی عدول از رسالت تلقی شود، مصالحه ممکن است بهصورت سازش با شر تعبیر شود و شکست نیز بهجای آنکه موجب بازنگری در محاسبات شود، بهعنوان آزمونی موقت در مسیر پیروزی نهایی بازتفسیر گردد.
⬅️ مسئله زمانی جدیتر میشود که چنین زبانی بر ارزیابی اطلاعات، تعیین اهداف و امکان بازنگری در راهبرد اثر بگذارد؛ لذا مسئلهٔ بنیادی این است که چه معیاری میتواند ادعای حقانیت مطلق را در برابر واقعیت و پیامدهای تصمیمهای سیاسی و نظامی پاسخگو نگه دارد. هنگامی که یک نهاد قدرت، پیروزی خود را نه فقط مطلوب؛ بلکه مقدر و تضمینشده مبتنی بر نگاهی آخرالزمانی بداند، جنگ از ابزاری برای تحقق اهدافِ قابل ارزیابی به آزمونی برای اثبات یک حقیقتِ از پیشپذیرفته تبدیل می شود، پیامدهای واقعی به هیچ روی در نظر نمی آید و مرز بین شکست و پیروزی فرو می ریزد.
✍ مرضیه حاجی هاشمی
https://t.me/M_Hajihashemi_iran1
@hooreechannel 🌹
1 348
♻️چنین روایت کنند.
زمانی به کوروش بزرگ گفتند: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمیداری وهمه رابه سربازانت می بخشی؟
کوروش گفت: اگر غنیمت های جنگی را نمیبخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟
عددی را با معیار آن زمان گفتند.
کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت: برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند.
وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند،از آنچه تخمین زده بودند بسیار بیشتر بود.
کوروش رو به آنان کرده و گفت: ثروت من اینجاست.
اگر آنها را پیش خود نگه میداشتم، همیشه باید نگران آنها می بودم .
زمانی که ثروت در اختیار مردم باشد رضایت آنها از زندگی، آینده کشور را تامین می کند.
ما نیامده ایم که ثروت بیندوزیم. آمده ایم تا نگاهبان مردم باشیم که بهترین ثروت مردم هستند که به وقت نیاز حامی خواهند بود.
https://t.me/darvishane49
@hooreechannel 🌹
1 348
شبکههای اجتماعی فقط به سلامت روان کودکان آسیب نمیزنند، آرزوهایشان را هم دگرگون میکنند
♦️رابین کِرمن، گاردین — جوانانی که برای درمان پیش من میآیند، میخواهند دیگر به خودشان آسیب نزنند، خودشان را از غذاخوردن محروم نکنند و دست از مقایسۀ خود با ایدئالهایی بردارند که باعث میشوند احساس بیارزشی کنند. میخواهند کمتر احساس پوچی کنند. اما متأسفانه آنچه فراتر از رهایی از این رنجهاست، اینکه چه چیزی میتواند خوشحالشان کند یا چه نوع زندگیای ارزش زیستن دارد، دیگر برایشان دور از دسترس به نظر میرسد.
♦️شبکههای اجتماعی به شیوههایی به دنیای ذهنی کودکان آسیب میزنند که هنوز بهدرستی از آنها سر درنیاوردهایم. در جریان دادگاه مهمی دربارۀ اعتیاد به شبکههای اجتماعی که سرانجام به مصالحۀ اخیر ۱۷.۱ میلیارد دلاری شرکت متا منجر شد، رواندرمانگری شهادت داد که یک بار از شاکی پرونده، دختر جوانی به نام کِیلی که از ششسالگی از شبکههای اجتماعی استفاده میکرد، پرسیده بود: «روز رؤیایی تو چه روزی است؟ اگر همهچیز ممکن بود، چه آرزویی داشتی؟» پاسخ کِیلی این بود: «دلم میخواست زیباتر بودم».
♦️بهعنوان روانکاو، این گفتوگو از جنبهای خاص برایم تکاندهنده است. وقتی از کسی دربارۀ «روز رؤیاییاش» میپرسیم، در واقع از او میخواهیم به تمام خواستهها و آرزوهایش فکر کند: اینکه دوست دارد چه کارهایی انجام دهد، چه چیزهایی را تجربه کند، با چه کسانی آشنا شود یا چه کسی را دوست بدارد. اما کِیلی در پاسخ به این سؤال، تمام جهان و فرصتهای بیشماری را که پیش رویش بود، به یک دغدغۀ واحد تقلیل داد: ظاهر خودش.
♦️پژوهشگران و متخصصان بالینی این نشانهها را ناشی از استفادۀ بیشازحد از شبکههای اجتماعی میدانند، اما بحثها عمدتاً به پیامدهای رفتاریِ قابلمشاهده و اندازهگیری محدود مانده است. آنچه کمتر به آن توجه شده، تأثیر اعتیاد به شبکههای اجتماعی بر دنیای درونی جوانان است، بهویژه آسیبی که به خواستهها و امیال آنها و هویتی که هنوز در حال شکلگیری است، وارد میکند.
♦️دونالد وینیکات، متخصص اطفال بریتانیایی که بعدها به روانکاوی روی آورد، با مطالعۀ رشد کودکان دریافت که میان «میل» و «هویت» ارتباط نزدیکی وجود دارد. کودکی که از حصاری بالا میرود تا ببیند آنطرف چه خبر است، بازی تازهای راه میاندازد و دیگران را هم به آن دعوت میکند، یا کتابها را زیرورو میکند تا پاسخ سؤالش را پیدا کند، در واقع دارد یاد میگیرد که خواستهها و امیالش ارزشمندند و میتوانند مسیر زندگی و نگاهش به جهان را شکل دهند.
♦️اما شبکههای اجتماعی این فرایند را مختل میکنند. به گفتۀ کارشناسان حاضر در دادگاه، این پلتفرمها سازوکار پاداش مغز را به کنترل خود درمیآورند و مدام تحریک میکنند. کِیلی در هشتسالگی ویدئویی منتشر کرد که در آن، در نقش یک سمور آبی در بازیای آنلاین، با لهجهای ساختگی آواز میخواند؛ نمونهای از بازی و خیالپردازی کودکانه. اما چند سال بعد، در ویدئویی دیگر، از رسیدن تعداد مشترکان کانال یوتیوبش به صد نفر اشک شوق میریخت و همزمان میگفت چاق به نظر میرسد.
♦️یک دهه بعد، کِیلی سرگرمیها و علایق قدیمیاش را کنار گذاشته بود، دیگر با دوستانش معاشرت نمیکرد و از خانوادهاش هم فاصله گرفته بود. به افسردگی و اضطراب دچار شده بود و نسبت به ظاهرش وسواس شدیدی داشت. به خودش آسیب میزد و به خودکشی فکر میکرد. کِیلی یکی از هزاران شاکی این پرونده است و داستانش گوشهای از رنجهای نسلی را نشان میدهد که با شبکههای اجتماعی بزرگ شدهاند.
♦️توافق قضایی ماه گذشته، شرکت متا را مسئول اعتیاد کودکان به پلتفرمهایش شناخت. این نشان میدهد که کمکم داریم این آسیبها را جدی میگیریم. اما برای کمک به بهبود حال این جوانان، کارهای بیشتری لازم است. باید بفهمیم چه چیزی را از دست دادهاند و با صبر و حوصله، قدمبهقدم شرایطی فراهم کنیم تا خواستهها و امیال واقعیشان دوباره جان بگیرند. کاری که تازه در آغاز راه آن هستیم.
@tarjomaanweb
@hooreechannel 🌹
1 348
از خودِ دیروزمان، انتظارِ فهمِ امروزمان را نداشته باشیم.
گاهی به گذشته نگاه میکنیم و میگوییم: اگر آن سالها را صرف کار دیگری کرده بودم، امروز زندگی بهتری داشتم. چرا در کودکی اینقدر بازی کردم؟ چرا در جوانی دنبال چیزهایی رفتم که امروز دیگر برایم اهمیت ندارند؟
اما در این داوری، نکتهای را فراموش میکنیم: هر دورهٔ زندگی اقتضائات خودش را دارد. نمیتوانیم کودکی کرده باشیم، اما علایق و خواستههای کودکی را نداشته باشیم.
نمیتوانیم جوانی را گذرانده باشیم، اما انتظار داشته باشیم از همان ابتدا پختگی امروزمان را داشتهایم.
بخشی از اندوه ما از گذشته، از همین انتظار برمیآید؛ انگار میخواستهایم در تمام عمر، بهاندازهٔ امروز پخته باشیم. درحالیکه با گذراندن همان دورهها به اینجا رسیدهایم.
اشتباهات گذشته را هم یکسره زیان نبینیم
حتی انتخابی که امروز اشتباه میدانیم، ممکن است خوشیها و دوستیهایی برایمان به همراه آورده باشد.
مثلاً میگوییم چرا بهجای درسخواندن، دنبال فوتبال رفتم؟ اما همان فوتبال چقدر شادی به ما داده است؟ چه دوستیهایی ساخته که بعدها در زندگی همراهمان بودهاند؟
اگر فقط هزینههای یک انتخاب را ببینیم و همهٔ خوبیهای حاصل از آن را حذف کنیم، تصویر کاملی از گذشته نخواهیم داشت.
هیچ زندگیای سراسر فایده و بیهزینه نیست
هر شیوهٔ زندگی، امکانهایی را پیش روی ما میگذارد و هزینههایی هم دارد. نمیتوانیم زندگیِ طیشدهٔ خود را با زندگیِ خیالیای مقایسه کنیم که همهٔ خوبیها را دارد و هیچ بهایی برای آنها نمیپردازد.
فرصتهای باقیمانده را دریابیم
همهٔ فرصتها با پایان جوانی از بین نمیروند. هنوز کارهایی هست که میتوانیم آغاز کنیم، چیزهایی که میتوانیم بیاموزیم و لذتهایی که میتوانیم تجربه کنیم.
اگر امروز را هم فقط صرف حسرت دیروز کنیم، چند سال دیگر، امروز نیز به موضوع تازهای برای حسرت تبدیل خواهد شد.
بهجای آنکه فقط بر فرصتهای ازدسترفته تأسف بخوریم، فرصتهای ازدستنرفته را غنیمت بشماریم.
🔹 مصطفی ملکیان ٭سخنرانی دربارهٔ کتاب «راهنمایی فلسفی برای میانسالی»
@hooreechannel 🌹
1 348
مردها را عصبانی نکنید...
_مردها در عصبانیت فقط دوست دارند از موضوع فرار کنند.
_آنها به حل مسئله فکر نمیکنند تلاش نکنیم تا متقاعدشان کنیم.
_مردها در عصبانیت شخصیتی بدبین و نا مهربان دارند.
فقط یک راه دارد سکوت کنید!
وقتی سکوت کنید زودتر آرام میشوند
وقتی آرام شدند، راحتتر متقاعد میشوند..
مردها نمیبخشند ولی زود فراموش میکنند.
زنها را عصبانی نکنید...
_زنها وقتی عصبانی میشوند قدرت جسمی شان از بین میرود اما به همان ترتیب قدرت زبانی بالایی دارند.
_یک زن در عصبانیت تمام بدی هایی که در طول عمرش به او کردید را در پنج دقیقه طوری جلوی چشمانتان می اآورد که باور نمی کنید.
_غرزدن از ویژگی های بارز همه زنان است..
_یک زن را وقتی عصبانی کردید، عواقبش را تا یک هفته و گاهی تا یک ماه باید بپذیرید.
_زنها ماجرای عصبانیت شان را در تمام این مدت با خود حمل میکنند.
زنها بدیها را شاید ببخشند اما هرگز فراموش نمی کنند
https://t.me/Hrman11
1 348
وضعیت حجاب، اینترنت و کنسرت در عراق و ایران!
در عراق حجاب آزاد است و اجباری نیست. اینترنت آزاد است و هیچ پلتفرمی فیلتر نیست. کنسرت آزاد است و حتی در شهر نجف که محل مرقد مولاعلی و پایگاه حوزههای علمیهٔ هزارسالهٔ شیعی است، خوانندگان زن آزادانه و بدون کمترین مزاحمت کنسرت برگزار میکنند.
مورد اخیر را یک روحانی شیعه برای من نقل کرد.
با این همه، زنان عموماً نوع پوشش سنتی و مذهبی خود را حفظ کردهاند!
از این دو مقدمه چه نتیجهای میتوان گرفت؟ موضوع واضح است. حمايت از اختیاری بودن نوع پوشش، دسترسی آزاد به اینترنت، برگزاری کنسرت و امثال آن، بر نوع پوششی که بانوان یک جامعه برای خود انتخاب میکنند اثری ندارد. در مقابل، تحکم حکومت برای تحمیل شکل خاصی از پوشش، انواع ممنوعسازیها در دسترسی جامعه به پلتفرمهای مختلف در فضای مجازی و جلوگیری از برگزاری کنسرت حتی در قالب آوازهای سنتی به بهانههای گوناگون در برخی شهرهای زیارتی، همان آثاری را دارد که در ایران مشاهده میکنیم!
هر گاه حکومتها در حوزههای خارج از وظایف ذاتی خود مداخله کنند و جمعی تحت عنوان افراد مذهبی یا ارزشی، قیممآبانه برای دیگر شهروندان نسخه بپیچند و با فشار و تهدید در صدد تحمیل الگوهای زیست مورد علاقهٔ خود بر دیگران برآیند، همهٔ روندهای طبیعی و عرفی جامعه را در هم میشکنند و بحران اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی پدید میآورند!
دلیل تفاوت پوشش زنان در عراق و ایران دقیقاً همین است.
✍ احمد زبدآبادی
@kherad_jensi
1 348
♻️انواع مختلف تنبلی و درمان آنها!
بیشتر ماها میدانیم که کار درست کدام است و با چه روندی میتوانیم به موفقیت کامل یا نسبی برسیم و یا دستکم وضعیت را برای خودمان بهتر کنیم، راه هم کمابیش مشخص است.
مثلا بیشتر ما میدانیم که باید غذای سالم بخوریم و بیشتر ورزش کنیم و کمتر وقتمان را تلف کنیم و بیشتر مطالعه کنیم و میدانیم این مسیر اگر مستمر دنبال شود به نتیجه خواهد رسید.
اما چیزی که ما اسمش را تنبلی میگذاریم، بیشتر اوقات باعث میشود که نتوانیم برنامه خوب خودمان را ادامه بدهیم.
واقعا چرا تنبلی میکنیم و آیا میتوانیم راهکاری برای گریز از تنبلی داشته باشیم؟!
جالب است که بیشتر تنبلیهای ما از این ۷ نوع هستند:
_ گیج هستیم و نمیدانیم چه کنیم
برخی از تنبلیهای ما در واقع آشفتگی هستند و ما اصلا نمیدانیم که از کجا باید شروع کنیم. اتفاقا آدمهای کمالگرا خیلی اسیر این نوع آشفتگی میشوند و اصلا کارها را شروع نمیکنند و دستِ آخر اسمش را میگذارند: تنبلی!
برای درمان، از تجارب قبلی درس بگیرید و به خودتان بقبولانید که موفقیتهای کوچک و تدریجی بهتر از آشفتگیهای دائمی هستند.
_یک ترس بیمارگونه بد: نمیتوانم!
این صدای درونی را بسیاری از ماها داریم:
«من بیشتر از ده سال طول کشید که در زبان انگلیسی به حد درک مطلب مناسب برسم. چطور میخواهم زبان دشوار آلمانی یاد بگیرم؟!»
راه درمان این تنبلی این است که از آدمهای موفق بپرسید که چطور شروع کردهاند. در کمال تعجب خواهید فهمید که شروع بسیاری از آنها، بسیار افتان و خیزان بوده است.
_ یک دیدگاه ثابت منفی: میترسم نتوانم و مسخره خاص و عام شوم!
این نوع از «تنبلی» گریبان کسانی را میگیرد که نظر مردم خیلی برایشان مهم است و مدام با خودشان میگویند که مثلا: «اگر نتوانم در مسابقه برنده شوم، همه میگویند که فلانی شب و روز تمرین میکرد و نتوانست. پس بهتر است که خودم را درگیر این روند نافرجام نکنم.»
راهش این است که به خودتان بگویید من برای خودم و شادی زندگیام کار میکنم. مسلما اشتباه و شکست، جزئی از مسیر است و حرف دیگران برایم مهم نیست.
_ سندرم خستگی مزمن!
بعضیها هم یک صدای درونی دارند که مدام به آنها ندا میدهد: «ببین! تو امروز خیلی خستهای. از شش صبح بیدار بودی و اداره رفتی. جداً میخواهی امشب شش کیلومتر بدوی؟! پلانک، دراز و نشست؟ بیخیال! تو لایق استراحت هستی. تو خستهای!»
راه گریز از این نوع تنبلی این است که به خودتان بگویید که امروز میخواهم به خودم ظلم کنم و خودم را خستهتر کنم. بعد که مثلا ورزش میکنید و به آن «حال» خوبِ بعد ورزش میرسید، این خاطره خوبی در پسزمینه مغزتان میشود.
_بیتفاوتی! آخه چی بشه!
مثلا این کتاب را بخوانم، بیشتر بدانم که بیشتر افسرده بشوم؟ فرض کن ۱۰ کیلو وزن کم کنم؛ به جایی میرسم؟
اینجا برای گریز از بیتفاوتی باید برای خود انگیزه بسازید. مثلا در مورد کتابی که میدانید جالب است، رشتهتوییت بنویسید یا نظرتان را در چند استوری بنویسید.
_ پشیمانی! دیگر برای من دیر شده
«بله! این مسیر کسب و کار که الان یاد گرفتهام، خیلی خوبه. اما کاش این تجربه را ۲۰ سال پیش داشتم. الان دست زیاد شده. سر پیری که من نباید اینقدر بدوم!»
باز هم یک نوع تنبلی دیگر. به یاد بیاورید که ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است و خیلیها در میانسالی یا حتی پیری به موفقیت رسیدهاند و علاوه بر این، دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
_ هویت کاذب آدم تنبل، برچسب شما شده
در این نوع از تنبلی شما به زور برچسب تنبلی به خود زدهاید و بعد هر چیز بیربطی را تاییدکننده این هویت کاذب میکنید. مثلا اگر در پیادهروی از دیگران عقب بیفتید و این در واقع به خاطر مصدومیت زانوی اخیر باشد، به خودتان میگویید: ثابت شد واقعا تنبلم!
برای گریز از این سوگیری، سعی کنید که منطقیتر فکر کنید و به همه جوانب و علتهای موفقیت یا شکست خود فکر کنید. سعی کنید که در مورد خودتان در ذهنتان منصفانه فکر کنید.
https://t.me/darvishane49
@hooreechannel 🌹
1 348
🔴❤️🔷 ایندیرا گاندی از پدرش پرسید:
🔺ــ در جنگ چه اتفاقی میافتد؟
پدرش پاسخ داد:
آموزش و اقتصاد فرو میریزد.
🔺گفت:
ــ بعد از فروپاشی آموزش و اقتصاد چه رخ میدهد؟
🔺پدرش پاسخ داد:
اخلاق فرو میپاشد.
🔺ایندیرا دوباره پرسید:
ــ و اگر اخلاق هم فرو بپاشد چه میشود؟!
پدرش با نهایت حکمت گفت:
ــ چگونه میتواند انسان در کشوری زندگی کند که اخلاق در آن نابود شده است؟
انسان میتواند در هر جامعهای با کمبودهایی چون غذا، اقتصاد، یا امکانات رفاهی کنار بیاید،
اما نبودِ اخلاق را تاب نمیآورد!
🔹زیرا در آن هنگام فرومایگان و پستطینتان مسلط میشوند،
آداب و قوانین و خیر و نیکی از بین میرود،
همهچیز به جنگل میماند،
و در نتیجه زندگیِ شرافتمندانه تقریباً ناممکن میگردد.
مراقب باشید حاکمانی بر شما مسلط نشوند که هزینه شرافتمندانه زیستن را آنقدر بالا ببرند :
که اخلاق از بین برود...!
وقتی در جامعه ای اخلاق بمیرد،
انسانیت مرده است!
🔺بر گرفته از :
کتابِ خاطرات ایندیرا گاندی؛
نخستوزیر، سیاستمدار و یکی از برجستهترین رهبرانِ هند..!
تحرير : دكتر حميد على اكبر
@hooreechannel 🌹
1 348
🧢 کلاه بهسرها 🧢
پیشنوشت: عکسها از چند اکران و مصاحبه است که اخیراً برگزار شده.
بعد از ماجراهای زن، زندگی، آزادی در سال ١۴٠٢ برای چند تن از بازیگران زن سینمای ایران به دلیل کشف حجاب پروندهی قضایی تشکیل شد و دادگاهها احکام متنوعی از محکومیت مالی و ممنوعیت فعالیت هنری گرفته تا مسدود کردن سیمکارت و زندان و مراجعه به روانشناس صادر کردند. برخی از هنرمندانی که به این دلیل در دادگاه بدوی محکوم شدند، کلاه به سر داشتند و دادگاه پوشیدن کلاه را نقض قانون حجاب دانسته بود.
قانون جدید حجاب که به سرعت توسط مجلس تصویب شد اما اجرای آن تاکنون توسط شورای عالی امنیت ملی متوقف شده است، حضور در فضای عمومی بدون روسری، مقنعه، شال یا امثال آن را تخلف دانسته است. همان زمان نوشته بودم احتمالاً در صورت اجرای این قانون و به استناد «امثال آن»، کلاه و سربند رواج پیدا میکند و جای شال و روسری را خواهد گرفت. حالا در کمتر از سهسال، در حالیکه هنوز قانون جدید اجرا نشده، این تغییر در سبک پوشش افرادی که نمیخواهند از قانون تمرد کنند، نمود غالبی یافته و احتمالاً بیشتر هم رواج پیدا میکند.
حالا چرا اینها را نوشتم؟
آنهایی که اصرار دارند قانون جدید حجاب اجرا شود، باید توجه داشته باشند که این نوع پوشش در این قانون تخلف نیست. یعنی اگر از همین فردا قانون جدید حجاب با جدیت و به بهترین شکل اجرا شود، به معنی بازگشت به حجاب عرفی پیش از ١۴٠١ نخواهد بود. چه خوشمان بیاید چه نیاید، آنهایی که میخواهند دست و پا شکسته به قانون پایبند باشند هم دست از روسری کشیدهاند. از این جهت لازم است در هنجارگذاریها میان حجاب شرعی و پوشش عرفی اجتماعی تفکیک کنیم. قبلتر دغدغهی متولیان امر حجاب شرعی بود و رسیدیم به اینجا. حالا که دغدغهشان برهنگی است، باید بیشتر هوشیار باشیم.
@tadaeeat
1 348
وقتی کسی حالش بد است، نه نصیحتش کنید و نه راهکار بدهید
♦️مگی پنمن، واشنگتنپست — تکنیک «گوشدادن بازتابی» که معمولاً تصور میکنیم فقط در جلسات رواندرمانی کاربرد دارد، در واقع مهارتی است که به باور روانشناسان همۀ ما باید در روابط و معاشرتهای روزمرهمان بلد باشیم. روش کار ساده است: وقتی کسی آشفته یا ناراحت است، با دقت به حرفهایش گوش دهید و سپس آنچه را گفته، با کلمات خودتان برایش بازگو کنید. این کار شاید در ابتدا عجیب یا تصنعی به نظر برسد، اما به گفتۀ پژوهشگران نتایج بسیار مثبتی دارد.
♦️مارتا استراوس، روانشناس بالینی، معتقد است بیشتر ما شنوندههای خوبی نیستیم، بهخصوص این روزها که گوشیهای هوشمند همیشه کنار دستمان هستند. او میگوید: «ما بیشازحد فردگرا شدهایم؛ مدام به خودمان فکر میکنیم و منتظریم ببینیم کِی نوبت حرفزدنمان میرسد». اما اگر گوشدادن آگاهانه را تمرین کنیم، خیلی زود متوجه تغییر رفتار اطرافیان با خودمان خواهیم شد.
♦️ویلیام میلر، روانشناس برجسته و استاد بازنشستۀ دانشگاه نیومکزیکو، میگوید سؤالهای باز برای شروع گفتوگو مناسباند، اما بهمحض اینکه متوجه شدید طرف مقابل چه احساسی دارد، بهتر است برداشتتان از حالوروز او را بهجای پرسیدن یک سؤال دیگر، در قالب جملهای خبری بیان کنید. مثلاً اگر دوستتان بهخاطر فشار کاری زیاد مضطرب است، میتوانید بگویید: «انگار اینهمه کار خیلی بهت فشار آورده».
♦️یا مثلاً اگر فرزند نوجوانتان از اینکه همسنوسالهایش به او بیمحلی کردهاند دلخور است، فوراً شروع نکنید به برشمردن ویژگیهای خوبش تا دلداریاش بدهید. اول اجازه دهید حرفش را تا آخر بزند و بعد با جملهای ساده نشان دهید که احساسش را درک میکنید. مثلاً بگویید: «حتماً خیلی احساس تنهایی میکنی».
♦️هانا کالینز، استادیار دانشکدۀ مدیریت دانشگاه یوسیالای، معتقد است راز اثربخشی «گوشدادن بازتابی» این است که نمیتوان ادای آن را درآورد. ممکن است کسی درحالیکه به چشمانتان نگاه میکند، سرش را به نشانۀ تأیید تکان بدهد، اما در واقع حواسش جای دیگری باشد. بااینحال، برای اینکه بتوانید حرفهای طرف مقابل را درست بازتاب دهید، چارهای ندارید جز اینکه واقعاً به او گوش بدهید و بفهمید چه میگوید.
@tarjomaanweb
@hooreechannel 🌹
1 348
بلوغ یعنی:
متوجه بشی که خواب شب مهمتر از چت کردن تا نصفه شبه!
بلوغ یعنی:
زمانی که هنوز رابطهات قطعی نشده صندوقچه اسرار خودت، دوستانت و خانواده ات رو برای او باز نکنی!
بلوغ یعنی:
هرکسی گذشته ای داره و نمیتوانی امروز او را به خاطر گذشتهاش سرزنش کنی.
بلوغ یعنی:
برای نگه داشتن یک شخص خط قرمزهای مهمی که برای خودت تعیین کرده بودی رو زیر پا نگذاری!
بلوغ یعنی:
جایی که راحت نیستی نروی و زندگیت را آنگونه که خودت دوست داری زندگی کنی
.
بلوغ یعنی:
مسئول زندگی خودت باشی، دنبال مقصر نباشی و از کسی توقعی نداشته باشی؛ اینگونه دیگر دلگیر نمیشوی.
و در نهایت بلوغ یعنی:
از اشتباهاتت درس بگیری
تا بتوانی از چرخه تکرار رها شوی.
https://t.me/Hrman11
@hooreechannel 🌹
1 348
پارادوکس مقایسه؛ وقتی دیگری معیار سنجش ما میشود
از خودباختگی فرهنگی در برابر غرب تا سنجش زنان با معیارهای مردانه
یکی از ریشههای احساس حقارت و سرخوردگی، نه لزوماً کمبود واقعی، بلکه معیاری است که برای سنجیدن خود انتخاب میکنیم. وقتی یک جامعه یا گروه انسانی، دیگری را معیار مطلق ارزشمندی قرار میدهد، ناخواسته وارد مسابقهای میشود که قواعد آن را دیگری تعیین کرده است.
۱. شرق در برابر غرب؛ مسابقه با خطکش دیگری
با پیشرفت صنعتی و فناوری غرب، بسیاری از جوامع شرقی بهجای شناخت و پرورش ظرفیتهای بومی خود، گرفتار مقایسهای همهجانبه شدند. غرب به معیار سنجش پیشرفت در علم، فرهنگ، ساختارهای اجتماعی و حتی سبک زندگی تبدیل شد.
مشکل، آموختن از غرب نبود؛ مشکل آنجا بود که شرق، غرب را معیار مطلق پیشرفت دانست و خود را با خطکش دیگری سنجید. در چنین مسابقهای، شرق همواره عقبمانده به نظر میرسید، زیرا قواعد بازی را دیگری تعیین کرده بود.
۲. زن در برابر مرد؛ مرد بهعنوان معیار انسان
همین الگو را در تاریخ روابط جنسیتی نیز میتوان دید. در جوامع مردسالار، مرد نهفقط یکی از دو جنس، بلکه الگوی انسان کامل و معیار سنجش تواناییهای انسانی تلقی شده است.
اگر قدرت را با زور بازو بسنجیم، مردان بهطور متوسط برتری جسمانی دارند؛ اما آیا قدرت جسمانی معیار مطلق توانایی انسان است؟ اگر عقلانیت را فقط در شکل خاصی از استدلال و محاسبه ببینیم و همدلی، درک عاطفی و توانایی مراقبت را کمارزش بشماریم، آیا همه ابعاد توانایی انسانی را سنجیدهایم؟
زن در چنین نظامی ناچار است خود را با معیارهایی اثبات کند که همه ابعاد وجودی او را در نظر نمیگیرند. مسئله انکار تفاوتها نیست؛ مسئله این است که چرا باید یک الگوی واحد، معیار ارزشمندی همه انسانها باشد؟
۳. فمینیسم؛ برابری یا اثبات شباهت به مردان؟
فمینیسم در واکنش به تبعیضهای تاریخی برای احقاق حقوق و استقلال زنان شکل گرفت. بااینحال، میتوان پرسید آیا برخی رویکردهای فمینیستی نیز، ناخواسته، در همان زمین بازی مردسالارانه باقی نماندهاند؟
آیا برای اثبات توانایی زنان باید نشان داد که آنها نیز میتوانند مانند مردان رقابت کنند، بجنگند و در همان ساختارها به موفقیت برسند؟ یا باید خود معیارهای موفقیت را نیز مورد پرسش قرار داد؟
وقتی موفقیت عمدتاً با درآمد، مقام، رقابت و قدرت تعریف میشود، ارزش مراقبت، پرورش نسل، همدلی و حفظ پیوندهای انسانی چگونه سنجیده خواهد شد؟
در برخی جوامع، زنان همچنان بار نامتناسب مسئولیتهای خانه و خانواده را بر دوش دارند، درحالیکه برای دستیابی به استقلال اقتصادی و اجتماعی، باید انتظارات شغلی و رقابتی را نیز برآورده کنند. حاصل میتواند فرسودگی مضاعف باشد: مسئولیتهای سنتی پابرجا میمانند، اما مسئولیتهای جدید نیز به آنها افزوده میشوند.
البته مراقبت و پرورش وظیفه انحصاری زنان نیست و همه زنان و مردان نیز ویژگیهای یکسانی ندارند. نکته این است که ارزشهایی مانند همدلی و مراقبت نباید به دلیل زنانه تلقیشدن کماهمیت شمرده شوند؛ همانطور که زنان نباید به این نقشها محدود شوند.
نتیجه؛ رهایی از معیارهای تحمیلی
شرق برای پیشرفت، نیازی به انکار دستاوردهای غرب ندارد؛ بلکه باید از آنها بیاموزد، بیآنکه هویت و ظرفیتهای خود را نادیده بگیرد. زنان نیز برای دستیابی به برابری، مجبور نیستند ارزش خود را با میزان شباهت به مردان اثبات کنند.
برابری به معنای یکسانسازی نیست؛ به معنای برخورداری برابر از حقوق، فرصتها و حق انتخاب است.
تا زمانی که شرق ارزش خود را با متر غرب بسنجد و زنان ارزشمندی خود را در شباهت به مردان جستوجو کنند، خطر خودباختگی و فرسودگی همچنان باقی خواهد ماند.
شاید پرسش درست این نباشد که «چقدر به دیگری شبیه شدهایم؟» بلکه این باشد: «چگونه میتوانیم ظرفیتهای خود را بشناسیم و شکوفا کنیم، بیآنکه دیگری را معیار مطلق ارزشمندی قرار دهیم؟»
@essarat
@hooreechannel 🌹
1 348
روابط ناپایدار نسل Z؛ از آشنایی تا ناپدید شدن و زخمهای عاطفی
یکی از دوستانم ماجرایی تعریف کرد که بیشتر از آنکه عجیب باشد، تأملبرانگیز بود.
حدود یک ماه از آشناییاش با پسری میگذشت. در این مدت، تقریباً همهچیز خوب پیش رفته بود و به نظر میرسید این آشنایی میتواند به رابطهای جدیتر تبدیل شود.
چندی بعد از آنجا که دوستم پس از یک روز طولانی و سخت، خستهتر از آن بود که مثل همیشه به پیامهایش پاسخ بدهد حدود دو ساعت دیرتر از معمول جواب داد.
صبح روز بعد، وقتی بیدار شد، با چیزی روبهرو شد که انتظارش را نداشت: از همهجا بلاک شده بود.
نه توضیحی، نه فرصتی برای پرسیدن دلیل این اتفاق و نه حتی خداحافظی کوتاهی برای پایان دادن به آشنایی یکماههشان.
آشناییای که تا روز قبل خوب پیش میرفت، حالا بدون هیچ گفتوگویی به پایان رسیده بود.
چیزی که این ماجرا را برای من قابل تأمل میکرد، صرفاً بلاک شدن نبود؛ بلکه میزان سهولت قطع یک ارتباط انسانی، بدون هیچ توضیحی، بود.
ما در دورانی زندگی میکنیم که آشنا شدن با آدمهای جدید، سادهتر از گذشته شده است. شبکههای اجتماعی و فضای مجازی این امکان را فراهم کردهاند که در مدت کوتاهی با افراد مختلفی آشنا شویم و ساعتها با آنها گفتوگو کنیم.
اما آیا دسترسی آسانتر به آدمها، لزوماً به معنای نزدیکتر شدن ما به یکدیگر است؟
شاید یکی از تناقضهای زندگی امروز همین باشد: برقراری ارتباط آسانتر شده است، اما ساختن یک رابطه پایدار همچنان به زمان، شناخت و تلاش نیاز دارد.
در فضای مجازی، شروع یک آشنایی میتواند با چند پیام اتفاق بیفتد و با یک لمس ساده ( انتخاب گزینه بلاک ) پایان یابد. فرد میتواند بدون مواجهه حضوری، بدون شنیدن واکنش طرف مقابل و حتی بدون توضیح دادن، ارتباط را قطع کند.
البته هر کسی حق دارد رابطهای را که نمیخواهد ادامه ندهد. هیچکس موظف نیست در ارتباطی بماند که تمایلی به ادامه آن ندارد یا در آن احساس امنیت و آرامش نمیکند.
اما میان نخواستنِ ادامه یک رابطه و نادیده گرفتن احساسات انسانی که در آن حضور داشته، تفاوت وجود دارد.
مسئله این نیست که آدمها چرا از یکدیگر جدا میشوند؛ مسئله این است که چرا گاهی پایان دادن به یک ارتباط، بدون کوچکترین تلاشی برای گفتوگو یا روشن کردن موضوع اتفاق میافتد.
شاید یکی از مهارتهایی که در رابطههای امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم، توانایی تحمل ابهام، گفتوگو درباره سوءتفاهمها و پرسیدن دلیل رفتار پیش از قضاوت کردن باشد. هر تأخیری در پاسخ دادن، هر سکوتی و هر فاصله کوتاهی لزوماً به معنای بیعلاقگی نیست. گاهی آدمها خستهاند، گرفتارند یا به زمانی برای خودشان نیاز دارند.
وقتی آشنا شدن با افراد جدید آسان میشود، ممکن است گاهی فراموش کنیم که هر رابطه، حتی اگر کوتاه باشد، داستان و تجربه منحصربهفرد خودش را دارد.
قرار نیست همه آشناییها به رابطهای طولانی تبدیل شوند یا هرکسی که وارد زندگیمان میشود، تا همیشه در آن بماند. گاهی آدمها متوجه میشوند مسیر مشترکی ندارند و گاهی ادامه ندادن، صادقانهترین انتخاب ممکن است.
اما میتوان به یک رابطه پایان داد، بیآنکه حضور طرف مقابل را بیارزش جلوه داد. میتوان علاقهای به ادامه ارتباط نداشت، اما محترمانه رفتار کرد. میتوان رفت، اما اگر شرایط اجازه میدهد، پیش از رفتن حرف زد.
در روزگاری که ارتباط برقرار کردن از همیشه آسانتر شده است، لازم است بیش از گذشته درباره مسئولیتهای انسانی این ارتباطها فکر کنیم.
پشت هر پیام، هر گفتوگو و هر آشنایی، انسانی وجود دارد که ممکن است امیدوار شده باشد، برای شناختن ما وقت گذاشته باشد یا به ادامه ارتباط فکر کرده باشد. این موضوع به معنای بدهکار بودن ما به دیگران یا موظف بودن به ادامه رابطه نیست؛ بلکه یادآوری میکند که انتخابهای ما در ارتباط با آدمها میتوانند بر احساسات آنها اثر بگذارند و میان پایان دادن به یک رابطه و نادیده گرفتن کامل احساسات کسی که بخشی از آن بوده، تفاوتی وجود دارد که نباید فراموش کنیم.
شاید مسئله نسل ما این نباشد که آدمها را زودتر از دست میدهد؛ شاید مسئله این باشد که گاهی پیش از آنکه فرصت شناختن یکدیگر را پیدا کنیم، درباره ماندن یا رفتن تصمیم میگیریم.
و در میان تمام این آشناییهای سریع و خداحافظیهای ناگهانی، یک سؤال باقی میماند: اگر قرار نیست همه آدمها در زندگیمان بمانند، آیا دستکم میتوانیم طوری از زندگی یکدیگر عبور کنیم که حضور کوتاهمان، به زخمی طولانی تبدیل نشود؟
✍️ آیلین ایرانمنش
@sokhanranihaa
@hooreechannel 🌹
1 348
♻️مهربانی جاریست
قاعده بر این است هنگامی که جامعه دچار ابرتورم می شود. ناامیدی و ابهام از آینده اخلاق را به قهقرا ببرد.
در کلیت جامعه حرص و طمع و زیاده خواهی مشهود است.
اما در لایه لایه جامعه ، نوع دوستی ، مهربانی و دستگیری، نقش های ظریف خود را ایفا می کند.
آدمی را در کوران مشکلات به زندگی و مردمی مهربان امیدوارتر می کند.
امروز به همراه همسرجان به بیمارستان رفتیم کمی ناخوش احوال بودم پس از ویزیت به داروخانه مراجعه کردیم و دقایقی را منتظر ماندیم تا نسخه پیچیده شود.
درست روبروی صندوق و تحویل دارو نشسته بودیم خانمی مسن به علت همراه نداشتن پول کافی داروهایش را پس داد تا فردا برای گرفتن دارو مراجعت کند....
همسرم اشاره کرد برو پول دارو ایشان را حساب کن، از جا بلند شدم و به طرف صندوق رفتم که جوانی رعنا حدود ۲۰ تا ۲۲ سال به داروخانه چی گفت
:« من حساب می کنم.»ماندم میخکوب شدم به وجد آمدم اشک در چشمانم حلقه زد🥹 فرصت را از ما گرفت ...ازش تشکر کردم تحسینش کردم. چقدر خوبه که اینجور جوانانی داریم اینجور مردمی داریم ... همه مردم این روزا مشکلات خودشان را دارند .اینکه مشکلات خودشان را نمی بینند و درد دیگران را هم درد خود می دانند نشان اخلاق بالای ما ایرانی هاست ... مهربانی جاریست کشورهای زیادی نرفتم اما می توان گفت ما ایرانی ها در سطح دنیا استثنا هستیم. گاهی از در دروازه رد نمیشویم گاهی از سوراخ سوزن رد میشویم. گاهی در برابر مشقات مانند کوه ایستادگی می کنم و گاهی در برابر پیشامدها انعطاف پذیر می شویم. معمولا آدم که بیمار میشه جز به بیماری و رفع درد فکر نمی کنه. اما رفتار این جوان و آن داروخانه چی مهربان چنان دل ما را برد که درد خود فراموش کردیم. مهربانی جاریست. عزت ایرانیان اگرچه خدشه بردارد اما همچنان در مهربانی و غیرت و مهمان نوازی یکه تاز است. امید هست ، مهربانی هست ، عزت نفس هست بخشندگی جاریست و لبخندهایی که نه به عاریتی بلکه به جهانی روشنا بخش وجود مردمانی درد کشیده ؛ ✍ح درویشی https://t.me/darvishane49 @hooreechannel 🌹
1 348
🔴 یائسگی زودرس؛ مسئلهای فراتر از سلامت جسمی زنان
📌گزارش روزنامه شرق با عنوان «زودتر از موعد، دورتر از تصور» به تجربه زنانی میپردازد که در سنین جوانی با یائسگی زودرس مواجه شدهاند؛ تجربهای که پیامدهای آن فراتر از تغییرات جسمی است و میتواند سلامت روان، روابط خانوادگی و زندگی اجتماعی زنان را تحت تأثیر قرار دهد.
📌این گزارش با روایت تجربه زنان و دیدگاه متخصصان نشان میدهد که نگرانی درباره ناباروری، فشارهای خانوادگی، احساس ازدستدادن زنانگی و قضاوتهای اجتماعی، دشواریهای این دوره را تشدید میکند. در بسیاری از موارد، سکوت و تابوهای فرهنگی نیز مانع گفتوگو و دریافت حمایت مناسب میشوند.
📌در کنار این مسائل، نبود پژوهشهای جامع ملی، ضعف نظام تشخیص و مراقبت، کمبود خدمات تخصصی و نابرابری در دسترسی به درمان، از چالشهای مهمی است که گزارش به آنها اشاره میکند.
📌یائسگی زودرس تنها یک مسئله پزشکی نیست؛ موضوعی مرتبط با حقوق زنان، سلامت روان و کیفیت زندگی است. افزایش آگاهی عمومی، کاهش انگ اجتماعی، دسترسی عادلانه به خدمات سلامت و تقویت حمایتهای خانوادگی و اجتماعی میتواند به بهبود کیفیت زندگی زنان کمک کند.
📎 متن کامل گزارش در روزنامه شرق:
https://www.sharghdaily.com/بخش-روزنامه-100/1135711-زودتر-از-موعد-دورتر-از-تصور
@BashgaheZanan
@hooreechannel 🌹
1 348
🖊 سپیدپوشانی که از این خاک گریختند: وقتی دانشگاه، صادرکننده تبعید میشود
ده هزار نفر. فقط از یک دانشگاه. رئیس دفتر دانشآموختگان علوم پزشکی تهران این رقم را با لحنی اداری اعلام کرد، انگار فهرست موجودی انبار میخواند. اما این ده هزار نفر کالا نبودند. پزشک بودند، دندانپزشک و داروساز. سالها آموختند تا به درد مردمی بخورند که اکنون در صف دارو ایستادهاند، و به جای آن با چمدان در صف فرودگاه ایستادند.
این را مهاجرت نمیتوان نامید. نام درستش نخبهریزی است: ریزش آرام و پیوسته یک سرزمین از بهترین فرزندانش. مهاجرت را کسی انتخاب میکند که میخواهد برود. اینجا به نظر میرسد بسیاری رفتند چون ماندن را برنتافتند. آنچه آنان را راند، تبعیدِ مهذب است. تبعیدی که زندان و حکم ندارد، اما همان نتیجه را میدهد: وطن از فرزندش خالی میشود و کسی حتی دادگاهی برای پرسش نمیبیند.
دانشگاهی که برای مردم پزشک میپروراند و پزشکانش را به بیمارستانهای بوستون و برلین پیشکش میکند، دیگر دانشگاه نیست. کارخانه صادرات استعداد است. ایران هزینه کاشتن را از جیب خود میدهد و دیگران، بیهیچ بهایی، خرمن برمیدارند. هر پزشک ایرانی که در خارج جراحی میکند، هدیهای است از خزانهای که مردمش دارو کم دارند.
چرا؟ پاسخ را دیگر نمیتوان با «شرایط جهانی» پوشاند. تورمی که حقوق را ذوب میکند، تعرفههایی که با دست دولت قفل شدهاند، مطالباتی که ماهها بر در بیمهها میماند، خشونتی که بر کادر درمان فرود میآید: اینها محصول سیاستاند و قضا و قدر نیستند. پشت همهشان ساختاری ایستاده که منابع کشور را میان نهادهایی تقسیم میکند که به هیچکس حساب پس نمیدهند. در چنین اقتصادی، سند تخصص از سند ارتباط کمبهاتر است. جوانی که ده سال شبزندهداری کرده، میبیند که آیندهاش را نه دانش او، که رانت دیگری تعیین میکند. دانشسوزی یعنی همین: ساختاری که دانایی را بیارزش و وابستگی را گران میکند.
و هر بار که پزشکان و پرستاران برای حقشان صدا بلند کردند، گوشی در کار نبود. حاکمیتی که نمیشنود، سرانجام شنوندهای هم نخواهد داشت.
حاکمان روایت خود را دارند. میگویند ظرفیت دانشگاهها بالا رفته، مهاجرت نخبگان جهانی است، تحریمها در کارند و برخی بازمیگردند. شاید بخشی از اینها درست باشد. اما آماری که نشان دهد بازگشتها جای رفتنها را پر کرده، هنوز دیده نشده. و تحریم هرگز نمیتواند توضیح دهد چرا کسانی که میروند، از بیاعتمادی به آینده سخن میگویند و از اسکناس کمتر.
این ده هزار نفر آینهاند. کشوری که پزشکش را نگه نمیدارد، چیزی در خود شکسته که از اصلاح پوستی ساخته نیست. ساختاری که پاسخگو نیست، فرزندانش را یکییکی از دست میدهد و در پایان، تنها چیزی که برایش میماند ساختمانهای خالی و آمار است. تاریخ بیرحم است: درباره حکومتهایی که سرمایه انسانیشان را سوزاندند، داوری سختی دارد.
✍️ حمید آصفی
@hamidasefichannel2
@hooreechannel 🌹
1 348
💬چهل سال « داشته هامون » رو پنهان کردیم !
اخلاقش اینطور بود...همیشه وقتی عروسک یا اسباب بازی جدیدی می خرید در کمد پنهان می کرد...ترس خراب شدنشان نمی گذاشت لذت استفاده از اسباب بازی هایش را بچشد...ولی من دقیقا بر عکس او بودم...همه ی اسباب بازی های جدیدم را همان لحظه استفاده می کردم...من می خواستم از داشته هایم لذت ببرم...حتی به قیمت خراب شدنشان...مدتی که گذشت دیدم او همه ی اسباب بازی هایش سالم است ولی من نه...
تصمیم گرفتم من هم مثل او باشم...اسباب بازی هایم را در کمد پنهان کردم و به خودم قول دادم تا دیگر از کمد بیرونشان نیاورم...
هر شب در تنهایی به اسباب بازی هایم فکر می کردم و می گفتم فردا حتما با آن ها بازی خواهم کرد ولی نمی شد...من لج کرده بودم...
مدت ها از اسباب بازی های قدیمی استفاده می کردیم... آنقدر که دیگر بزرگ شدیم و آن اسباب بازی های جدید سهم دیگران شد...
از آن روزها سال ها گذشت...دیگر هم بازی نبودیم...حالا کلید قفل دل هایمان را در چشم های یکدیگر می دیدیم...هنوز همان بودیم....حالا به جای اسباب بازی احساسمان را پنهان می کردیم تا مبادا آن دیگری خرابش کند...شب ها در تنهایی به او فکر می کردم و هر شب تصمیم می گرفتم فردا دیگر حرف هایم را به او بگویم ولی...ولی نمی شد...او نمی گفت چون ترس خراب شدن با او بزرگ شده بود و من هم نمی گفتم چون لجبازتر شده بودم... سال ها گذشت...حرف هایمان گوشه ی انباری ذهنمان خاک خوردند...احساسمان بهم نگفته باقی ماند...آنقدر که سهم دیگران شدیم...
ما از کودکی مان یاد نگرفته بودیم داشته هایمان را بریزیم وسط و از داشتنشان لذت ببریم...فوقش خراب می شدند...بهتر از این بود که سهم دیگری باشند...
✍حسین حائریان
@chehel_salegi
@hooreechannel 🌹
1 348
مراقب زندگی هامون باشیم!
از ۲۳ مردی که جدا شده بودند پرسیدم:
همسرشان قبل از اینکه آنها را ترک کند چه کارهایی میکرد.
همهشان به چیزهایی مشابه اشاره کردند:
۱. دیگر از من نمیخواست همراهش بروم.
چه برای پیادهروی، چه شام با دوستان، چه حتی یک خرید کوتاه...
کمکم خواستنهایش تمام شد.
یکی از مردها گفت:
«فکر میکردم داره به من فضا میده. نفهمیدم داشت به نبودن من عادت میکرد.»
۲. دیگر چیزهای کوچک را برایم تعریف نمیکرد.
مشتری بامزهای که سر کار دیده بود. یک فکر تصادفی. چیزی که در مسیر خانه دیده بود...
هیچکدام مهم به نظر نمیرسیدند، تا اینکه همهشان ناپدید شدند.
چند نفر از آن مردها گفتند:
سکوت، خیلی زودتر از طلاق شروع شده بود.
۳. دیگر انتظار نداشت بهش توجه کنم.
مدل موی جدیدش. یک روز سخت. یک موفقیت شخصی.
دیگر نمیپرسید: «نظرت چیه؟»
چون از قبل میدانست چه جوابی قرار است بشنود...
یا اصلاً قرار نیست جوابی بگیرد.
۴. زندگی کردن با او ناگهان خیلی راحت شد.
دیگر تذکر نمیداد. دیگر شکایت نمیکرد. دعواها کمتر شد.
خیلی از مردها فکر کردند:
«بالاخره زندگیمون آروم شده.»
اما وقتی به گذشته نگاه کردند، فهمیدند:
او دیگر برای چیزی که باور نداشت قرار است تغییر کند، نمیجنگید.
۵. زندگی جدیدی برای خودش ساخت.
عادتهای جدید. دوستیهای جدید. اعتمادبهنفس جدید.
این کار از روی انتقام نبود. سازگار شدن بود.
وقتی که رفت، سختترین قسمت ماجرا قبلاً اتفاق افتاده بود:
یاد گرفته بود بدون تکیه کردن به کسی که با او ازدواج کرده بود، زندگی کند.
بیشترشان از یک دعوای بزرگ حرف نزدند.
از هفتههای معمولی گفتند؛ هفتههایی که همان موقع کاملاً عادی به نظر میرسیدند.
اما وقتی به گذشته نگاه کردند، همهشان آرزو میکردند به تغییرات کوچکتر بیشتر توجه کرده بودند.
✍دکتر سارا حسنی
https://t.me/Hrman11
