420
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-930 дней
Архив постов
420
باید آرومتر میشدم و آرومتر ادامه میدادم،
خبری نبود که! این من بودم که همه چیز و زیاد جدی گرفته بودم...
زندگی روالش آهستگی بود و من تند میرفتم و این خودم بودم که خودم رو آزار میدادم!
عجول که باشی و تند که بری و صبور که نباشی،
دائما مضطربی و من خودم هر صبح،
هیزم به آتیش اضطراب خودم میریختم و در عجب بودم که این حجم سیال نگرانی و اضطراب از کجا میاد!؟
از یک جا به بعد به اشتباهاتت پی میبری و مهم نیست کجای مسیری،
قاطعانه میزنی روی ترمز و نفس عمیقی میکشی
و از نو شروع میکنی،
اینبار اما سنجیدهتر، آهستهتر، آرومتر
و زندگی دقیقا از همین جاست که روی خوشش و به تو نشون میده 🤍
