𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Открыть в Telegram
2 842
Подписчики
+124 часа
-177 дней
-7730 день
Архив постов
2 842
Repost from N/a
💦هشدار برای هورنی های سکسی😈💦
🔥یه چنل داریم خوراک خودتون🦄
💦خفن ترین چنل تلگرام رو برات اوردم🧸🍯
جایی برای کسایی که همیشه هورنی هستن لاپا خیس دمای بدن بالا🐣
🔥بهترین فیلمای هورنی کننده اینجاس🔞🤤
💦توام میخوای به جمع بهترینا واردشی؟🔥
🔥بزن رو لینک وارد بزرگ ترین چنل
دنیای 𝔖𝔐 شو🎀
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
https://t.me/+TrsIoIPKuJxkNmZk
پیام رسان بنرزن حرفه ای:
@moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
✨ عکــس بـــالارو بـــاز کـــردی؟ 🔥
ּ ֶָ֢ . تو هم از این عکسای هات برای پروفایلت میخوای که با پارتنرت ست کنی؟ 😈🔤🔤🔤 🔤🔤🔤🔤🔤 😊 اگر جزء گروه LGBTQ هستی، این چنل با پستای سکسیش خیلی به دردت میخوره 🤷♀️ ♾ انواع ادیت عکس و ویدیو، #سناریو، #نود و #فنآرتای خیص و آبدار از #کاپلای #گی و #لزبین 🙂 ➡️ ᴛᴀᴘ ᴛᴏ ᴊᴏɪɴ ᴜꜱ ➡️ ᴛᴀᴘ ᴛᴏ ᴊᴏɪɴ ᴜꜱ 📌 فقط گی و لزبین شیپرای هات و هورنی روی لینک بالا کلیک کنن 🙄
2 842
Repost from ɢᴍᴍᴛᴠ sᴇʀɪᴇs ִֶָ
سریال سکسی خرابی و قاتلی 💋
💋 The Heart Killers
🫀 با ترجمه اختصاصی چنل جی ام ام سریز ( ورژن آنکات )
◟#TheHeartKillersTheSeries◞
__
🦋@gmm_series 🦋
2 842
Repost from N/a
💠 بالاخره انتظارمون به سر رسید و بعد از خون دل خوردن های بسیار.. امشب هارت کیلرز داریم!!😢
✨ نمیخوای ورژن آنکات و کامل سریال رو رایگان با بالاترین سرعت آپ ببینی؟ ❤️
❣️ میدونستی کلی صحنه های بیدیاسام و خیس داره که نفستونو تو سینه حبس میکنه؟ 😈
🔞 ینی داری بهم میگی هنوزم اموی و تیزرش رو ندیدی؟👅🔥 نگو که هنوزم ورژن کات شده ی بیال هاتو میبینی!! وقتی اینجا ورژن بدون حذفیات و آنکاتشو زودتر از همه جا برات ساب میزنه میزاره 😩 ✨ زودتر پاشو بیا اینجا تا یه لوزر بدبخت نباشی 😢 همین الان اپش کردیم براتون! 🔥 ⚠️ ᴛᴀᴘ ᴛᴀᴘ ᴛᴏ ᴊᴏɪɴ ⚠️ ᴛᴀᴘ ᴛᴀᴘ ᴛᴏ ᴊᴏɪɴ
2 842
#part302
حالا ابروهاش کمی به پایین متمایل شده و چهرهش بیشتر حالت جدی داشت تا اخمالود.
سرش رو تکون داد و موهای موج دارش رو از جلوی صورتش زد کنار.
چشمهاش خمار و خسته به نظر میرسیدن و لبهاش رو به هم میفشرد.
_تو از کجا میدونی که از داداشش خبری نیست؟
نگاهش رو ازم گرفت.
اراز_از اونجایی که خانوادگی هولن دیشب به یکی از دوستای تینا شماره داد.
منم مثل احمقا زنگ زدم از اون گرفتم.
ابروهام رو انداختم بالا و با پوزخند سرم رو تکون دادم.
پس موضوع جدی تر از این حرفها بود.
مطمئن بودم اگر یه روز من مفقود میشدم حاضر نبود به خاطرم زنگ بزنه به دوستهای تینا.
البته که من خودم هم اگر برای نجات زندگیم مجبور بودم با یکی از اون دخترای عجوزه بلوند بالاشهری صحبت کنم اینکارو نمیکردم.
_همونطور که گفتم، شاید فقط خسته بوده و خوابیده!
سعی کن دفعه بعدی یکم ملایم تر رفتار کنی.
نگاهش جدی شد و نفس عمیقی کشید.
توی اون سوییشرت مشکی و تیشرت سفید زیرش کاملا درمونده بنظر میرسید.
یاد کلمهای که غزل براش به کار میبرد افتادم.
دوست خیانت دیده!
اراز_موضوع جدی تر از این حرفاست.
دیشب یه اتفاق بد افتاد و کاملا مطمئنم اینکه حالا غیبش زده به خاطر اونه.
منتظر نگاهش کردم اما مثل اینکه حرفش ادامه نداشت.
قرار نبود چیزی به من بگه، چقدر خنده دار.
زنده و مرده غزل زیاد برام فرقی نداشت.
البته که اگر زنده میموند و گند نمیزد به برنامههام خوشحال میشدم.
اما حالا که اراز صاف توی چشمام زل زده بود و میگفت اتفاق بدی براش افتاده منم کمی نگران شده بودم.
_خیل خب.
بریم در خونهش!
هرچند که فکر نمیکردم ایده خوبی باشه.
مخصوصا به خاطر اون عمو یا پدربزرگ ترسناکش!
قطعا اراز نمیدونست که همه میگن جنگیره.
البته که من هم باور نمیکردم!
وقتی جلوی در سفید رنگ نسبتا زنگ زده و رنگ پریده ایستادیم اراز تایید کرد که راه رو درست اومدیم و خونه براش اشناست.
واقعا گاهی نمیدونستم که این نبوغ منحصر به فردش رو از کجا میاره.
از اونجایی که من پسر بودم و احتمالا پدربزرگ جن بازش دوست نداشت یه پسر بیاد دم در خونه دنبال نوهش پشت یکی از ماشین ها ایستادم و سیگاری روشن کردم.
...
اراز؛
به اهورا نگاه کردم تا مطمئن بشم مشکوک بنظر نمیرسه.
کاملا عادی بود.
یه پسر معتاد که یه گوشه ایستاده بود و سیگارش رو دود میکرد.
حالا از کاری که داشتم میکردم مطمئن نبودم.
غزل اهمیت خاصی برای من نداشت.
صرفا کسی بود که از شخصیتش تا حدودی خوشم میومد و بر طبق حادثه یک اتفاقاتی بینمون پیش اومده بود.
دلیل نگرانی و تمام عذاب وجدانی که داشتم این بود که هر بلایی سرش میومد مقصر من بودم.
دلم نمیخواست به خاطر اینکه بامن توی اتاق دیدنش اسیب ببینه.
فقط به خاطر یه اشتباه و چیزی که اصلا جدی نبود.
وقتی مامان سارینا فهمید که ما باهم توی رابطهایم هم چنین حسی داشتم.
البته که سارینا از من بزرگ تر بود.
اونموقع میشد بیشتر مسئولیت قبول کرد، چرا که موضوع جدی تر از این حرف ها بود و فقط به یه بار سکس ختم نمیشد.
اما الان نمیارزید اگر به خاطر یه اتفاق ساده مشکل بزرگی پیش میومد.
اگر موضوع بزرگ تر شده و پدر ارشیا فهمیده بود واقعا بد میشد و اینجا اومدن من همه چیز رو خراب تر میکرد.
حتی میتونستن از من به دلیل اغفال دخترشون شکایت کنن.
پوزخندی زدم و دستم رو به در کوبیدم.
بیشتر به نظر میرسید غزل من رو اغفال کرده باشه.
بلاخره بعد از چند دقیقه صدای قدم های کسی اومد و در توسط دختر لاغر اندامی باز شد.
اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد لبهای ژل زده خیلی بزرگش و بعد موهای قهوهای سوختهش بود.
چهره چرک و بی حالی داشت.
نمیشد فهمید که ایا زشته، یا فقط زیبا نیست.
حتی ممکن بود کمی جذاب هم باشه.
خواهر غزل بود؟
غزل که خواهر نداشت.
و تازه از این دختره به ظاهر نئشه خیلی بهتر بود!
سرتا پام رو از نظر گذروند و ابروهاش بالا پرید.
_امرت؟
لحنش اصلا مودبانه نبود.
از اینجور دخترای بی ادب متنفر بودم.
_غزل اینجاست؟
_چیکارش داری؟
_دوستشم.
کمی اخم کرد و درحالی که شالش رو روی سرش درست میکرد گفت؛
_همونی که تتو میزنه؟
نمیدونم چرا اما از اینکه شناختم احساس عجیبی گرفتم.
این یعنی غزل راجب من باهاش صحبت کرده بود!
شال صورتی حریرش رو روی بازوهای شکلاتی نیمه لختش کشید، اما هیچ اقدامی برای چاک سینش انجام نداد.
_اره.
_غزل اینجا نیست.
دیشب رفت.
_کجا رفت؟
شونش رو بالا انداخت و انگار که کلافه شده باشه با لحنی بی حوصله و کشدار گفت؛
_نمیدونم.
حالش خوش نبود.
انداختنش تو ماشین بردنش.
همین یه جمله کافی بود تا احساس بدتری داشته باشم.
غزلی که من میشناختم به این راحتیا حالش بد نمیشد، به صورتی که بندازن توی ماشین و ببرنش!
2 842
Repost from چنل انتقال داده شد
YOUR WHITE ROSE
وینی دستشو پشت کمر ضریف و باریک ساتانگ گذاشت و بدن سبکشو به خودش چسبوند.. عضوشو از روی شلوار به پاهای پسر کوچولوی جلوش فشار داد و پیشونیشو به پیشونی پسر سفید پوش رو به روش چسبوند.✨ TAP TAP FOR READ PART1 Writer:tiniyun ⌕ 「 #Scenario #Winnysatang 」 ꙳ ────────── ꙳ ↦BL Fiction
2 842
اگر کسی تورا بخواهد، با تمام کم و کاستیهایت میخواهد، نه به امید چیزهای بیشتری که میتوانی داشته باشی تا ارائه دهی.
2 842
انقدر خواستم چیزی باشم که تو میخوای که بعد رفتنت بلد نیستم طوری که بتونم طاقت بیارم زندگی کنم.
2 842
قبلا عاشقی راحتتر بود.
روزها به انتظار چند خط نامه مینشستی.
کاغذ را با اشتیاق میبوییدی تا بتوانی عطر دستان معشوقت را استشمام کنی.
بارها نیمه شب از خواب پریده و از اول تک به تک کلمههایش را مرور میکردی و برای جوابی که میخواستی بدهی رویا میبافتی.
چندین و چندبار مینوشتی تا دستخطت از همیشه بهتر باشد و دوباره روز ها به انتظار جواب شعرهای عاشقانهای که جای خودت فرستادی میماندی.
قبلا انگار انتظار برای ادمها راحت تر بود.
2 842
مثل لیوان قهوهای میمونم که صاحبش قبل از خوردنش خبر بدی شنیده و بلافاصله کافه رو ترک کرده.
تازه اما رو به انزوا، به درد نخور و سرد و تلخ.
2 842
چرا جدیدا هیچ اتفاق یهویی خوبی نمیوفته؟ دیگه کسی لاتاری برنده نمیشه، یهویی زیر خنده نمیزنه، یهویی مهاجرتش جور نمیشه، دیگه کسی بعد از سالها تلاش یهو به هدفی که داشته نمیرسه.
همهچیز به طرز عذاب اوری تکراری و بدون تغییره.
2 842
Repost from چنل انتقال داده شد
+5
WHY HIM
... من همش یه بچه ²² ساله بودم که تازه مادرشو از دست داده بود آره من یه شرکت دارم ولی داره ورشکست میشه تا اینکه یروز داییم میاد و بهم یه پیشنهاد میده و اون پیشنهادو من قبول کردم که ای کاش نمیکردم....اون بهم گفت که شرکت شما بزرگ ترین شرکت تو کل تایلند و از قضا یه مدیر عامل خیلی سرکش داره که همش تو بارو این حرفاس.🌘 TAP TAP FOR READ Writer: HaNi Part 6 ⌕ 「 #Scenario #FirstKhaotung #JoongDunk #ErathMix 」 ꙳ ────────── ꙳ ↦BL Fiction
2 842
Repost from N/a
+4
✨ نوشته هایی که فانتزیا و تخلیات ذهن فوجوشیتو تبدیل به واقعیت میکنه؟!!💋🛒
🔤🔤 🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤
⋆.˚ منبع کلی سناریو و فیکشن و ناول های هات و خیس از کاپل های بیال مورد علاقت!❣️
⋆.˚ ترجمه ی ناول اصلی و بدونسانسور معروف ترین سریالای بیال!🔥
★ من هنوزم کادویتوام!🥀 امروز این تن بومنقاشی توعه و لبهات قلم.💋 من رو با لبهات نقاشی کن دانک!! میخوام با لبهات اثری روی تنم خلق کنی که هیچکس حتی با دستهاش نتونسته خلق کنه؟!💋 ➖ برای خوندن ادامه ی این فیکشن و کلی سناریو و ناول هات و جذاب اینجارو از دست نده!! 💋 ↘️ ᴊɪᴏɴ ᴜꜱ ↘️ ᴊɪᴏɴ ᴜꜱ
2 842
Repost from N/a
این پیام مخصوص داف ها هستش🫵🏼🧸
یه گپ داریم منتخب لیتل ها برا انتخاب ددی😈
اگه همیشه شورتت خیس نیست نیا👙💦
جایی برای لیتل بوی ها برا انتخاب مامی😻
میخوای لیتله ممه گنده داشته باشی!؟👙🔥
꒱میخوای اسلیو مطیع و کوبص داشته باشی꒰؟💦
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
بمال لینکوو تا باطل نشده💞๛🧸
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
پیام رسان بنرزن حرفه ای:
@moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
+4
✨ نوشته هایی که فانتزیا و تخلیات ذهن فوجوشیتو تبدیل به واقعیت میکنه؟!!💋🛒
🔤🔤 🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤
⋆.˚ منبع کلی سناریو و فیکشن و ناول های هات و خیس از کاپل های بیال مورد علاقت!❣️
⋆.˚ ترجمه ی ناول اصلی و بدونسانسور معروف ترین سریالای بیال!🔥
★ من هنوزم کادویتوام!🥀 امروز این تن بومنقاشی توعه و لبهات قلم.💋 من رو با لبهات نقاشی کن دانک!! میخوام با لبهات اثری روی تنم خلق کنی که هیچکس حتی با دستهاش نتونسته خلق کنه؟!💋 ➖ برای خوندن ادامه ی این فیکشن و کلی سناریو و ناول هات و جذاب اینجارو از دست نده!! 💋 ↘️ ᴊɪᴏɴ ᴜꜱ ↘️ ᴊɪᴏɴ ᴜꜱ
2 842
Repost from N/a
همه توجه کنن🔥
گپ داریم مخصوص کوبص های ناب 𝔰𝔪🎀
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkلیتل های هورنی ددی های جذاب و کار بلد🧸 اسلیو های مطیع و سکسی مستر های خشن😈
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkاسلیو بوی هستی دلت تنبیه میخواد توسط یه میسترس هات؟😺 پس سریع بزن رو لینک بیا تو دنیای بزرگ خانواده 𝔟𝔡𝔰𝔪 ༆💞
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkپیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
