ru
Feedback
𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

Открыть в Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

Больше
2 280
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-3930 дней
Архив постов
طور دیگر فکر می‌کردم، طور دیگر حس می‌کردم و نمی‌توانستم خودم را از دست او، از دست دیوی که در من بیدار شده بود نجات بدهم. — صادق هدایت | بوف‌کور TheCastBook 🐘

همه روزی نیستند، تمام می‌شوند، یک روز نمی‌دانم کی! چه خوب که لحظه ناب کسی باشیم! قراری برای محبت، نگاهی برای مهر، صدایی برای دوست داشتن، دستی برای شانه و ... هرچه باید باشیم... — صابر ابر TheCastBook 🐘

كِی اوضاع بهتر می‌شه؟! روباه : از وقتی كه بفهمی همه چيز به خودت بستگی داره... — شازده کوچولو / آنتوان دوسنت اگزوپری TheCastBook 🐘

و‌ عشق، تنها عشق، مرا رساند به امکانِ یک، پرنده شدن! — سهراب سپهری TheCastBook 🐘

دارد همه‌چیز، آن‌که تو را داشته باشد... — صائب تبریزی TheCastBook 🐘

بهترین بخش زندگی وقت‌هایی هست که دست به سیاه و سفید نزده‌ای و نشسته‌ای و درباره‌ی زندگی فکر کرده‌ای. — عامه پسند / چارلز بوکفسکی TheCastBook 🐘

دیروز توی اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من روی صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هر جا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم... — وهم جدایی / سایمون ون بوی TheCastBook 🐘

وقتی که صائب تبریزی میگه، آرامش است عاقبت اضطراب‌ها… TheCastBook 🐘

رنجور عشق، بِه نشود جز به‌بوی یار! — سعدی TheCastBook 🐘

چون بیش از حد صبوری، گمان کردند که هیچ چیز را احساس نمی‌کنی. — نجیب محفوظ TheCastBook 🐘

هر که خود داند و خدای خودش که چه دردیست در کجای دلش… TheCastBook 🐘

بهترین‌ها اغلب به‌دست خودشان می‌میرند، تا بگریزند، و آنها که بازمی‌مانند هیچگاه درک نخواهند کرد که چرا دیگران تمایل دارند از آنها بگریزند. ‌ — چارلز بوکفسکی TheCastBook 🐘

مرا روزی مباد! آن دَم که بی یادِ تو بنشینم! — حافظ TheCastBook 🐘

یقیناً زندگی بشر… همچون تمامی محاسن کم مایه‌اش، از بیرون با لعابی دروغین پوشانده‌ شده و آنچه رنج می‌دهد همواره خود را پنهان می‌کند. هر چه انسان‌ها بیشتر در خشنودی درونی دچار کمبود باشند، بیشتر مایل هستند تا در نگاه دیگران شخص خوشبخت و خوش اقبالی به نظر آید، و حماقت به چنان نقطه‌ای می‌سد که نگاه دیگران هدف اصلی تلاش‌های فرد می‌گردد. — آرتور شوپنهاور / جهان همچون اراده و تصور TheCastBook 🐘

اوج دلخوری از زبون سعدی: ز روزگار به رنجم چنان که نتوان گفت... TheCastBook 🐘

گوویندا اگر چه عمر را بر سر تعالیم بودا گذاشته بود… به علت پیری و فروتنی احترامی در میان پیروان بودا داشت اما هنوز به آرامش قلبی نرسیده بود و احساس می‌کرد جستجویش بی‌فایده بوده است. گوویندا با رسیدن به رودخانه از قایقران خواست تا او را به سمت دیگر رود ببرد. گوویندا وقتی در سمت دیگر رودخانه از قایق پیاده می‌شد به قایق ران گفت: تو نسبت به رهبانان و مسافران مهربانی و بسیار از رهروان بودا را از رود رد کرده‌ای. آیا تو هم در جستجوی حقیقتی؟ چشمان پیر سیذارتا لبخندی زد و گفت: بزرگوار آیا تویی که سالیان سال جامه زرد پیروان بودا را می‌پوشی هم خودت را جوینده حقیقت میدانی؟ گوویندا گفت: درست است که پیر شده‌ام، اما هیچ‌وقت دست از جستجو بر نداشته‌ام. فکر می‌کنم این سرنوشت من است. به گمانم تو هم جستجوگر این راهی. اگر ممکن است کمی از آنچه یافته‌ای را برایم تعریف کن. سیذارتا گفت: نمی‌دانم چه بگویم که ارزش شنیدن داشته باشد، شاید تو از شدت جستجوست که چیزی پیدا نمی‌کنی! گوویندا پرسید: مگر چنین چیزی ممکن است؟ سیذارتا گفت: خیلی اتفاق افتاده است که جستجوگر تنها همان چیزی را می‌بیند که دنبالش می‌گردد و همین باعث می‌شود نتواند چیز دیگری را که پیدا کرده، به دست بیاورد. او تمام هوش و حواسش معطوف یک هدف است و همان هدف تمام فکرش را اِشغال کرده است. جستجو به معنای داشتن هدف است، اما معنای حقیقی آن آزاد بودن، نداشتن مقصد و پذیرش است. بزرگوار شاید تو جوینده‌ای هستی که در جستجوی هدفت از چیزهایی که در اطرافت وجود دارد غافل شده‌ای. — سیذارتا / هرمان هسه TheCastBook 🐘