ru
Feedback
𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

Открыть в Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

Больше
2 280
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-3930 дней
Архив постов
هیچ‌کس و هیچ چیز، بر زنی که با خواندنِ کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی و نوشیدن قهوه حالش خوب می‌شود، پیروز نخواهد شد. — جبران خلیل جبران

اجازه ندادم… هیچ خیابان، میدان، مدرسه و بیمارستان به اسم من نامگذاری شود. درآمد سالیانه‌ی من و اموالم هرساله به صورت رسمی اعلام می‌شود. قسمتی از حقوقم را به دولت و مراکزی می‌بخشم. هیچ کتاب آموزشی حق ندارد از من بنویسد و یا تصویری از من چاپ کند. بهترین رفیق دوران مبارزه را که وزیر هم بود به علت فساد مالی و ثابت شدنشان در دادگاه، حکم اعدامش را تایید کردم و برایش گریه کردم. مبارز و انقلابی که فساد کند، باید فاتحه‌ی کشور را خواند… — ایگنا سیورامونت / صد ساعت با فیدل کاسترو

معنی كلمه‌ی "قوی" رو فقط کسايی با تمام وجودشون درک می‌کنن، که با وجود ضربه‌هايی که تو زندگیشون خوردن، رنج‌هايی که به تنهايی ب
معنی كلمه‌ی "قوی" رو فقط کسايی با تمام وجودشون درک می‌کنن، که با وجود ضربه‌هايی که تو زندگیشون خوردن، رنج‌هايی که به تنهايی به دوش کشیدن، دردهايی که تو سینه پنهون کردن، اشکايی که يواشكی ريختن، هزار بار به ته خط رسیدن، اما برای بار هزار و یکم بلند شدن و ادامه دادن! اینا اگه حتی هیچکی هم پشتشون نباشه خودشون دوباره از همونجا که زخم خوردن جوونه میزنن، سبز میشن و ثمر میدن... — شقایق رحمانی

امیدوارم طوری زندگی کنید که همیشه به آن افتخار کنید… اگر این‌طور نشد، امیدوارم قدرتِ این ‌را داشته باشید که همه‌چیز را دوباره از نو شروع کنید. — شانا نیکوئست / هنر در لحظه زندگی کردن

علوفه حیوانات مدام کم و کمتر می‌شد.… همه به جان هم افتاده بودند. حالا دیگر ادای احترام به یادبودِ موسس مزرعه نه به‌خاطر احترام و اعتقاد که فقط از سر اجبار و ترس بود. گوسفندان بیشتری به کشتارگاه برده می‌شدند و صاحب مزرعه مدام از دسیسه‌های دشمن خونخواری به نام "گرگ" به‌ عنوان منشأ و باعث و بانی تمامی مشکلات مزرعه سخن می‌گفت... — جورج اورول / قلعه‌ی حیوانات

قبیله‌ی_آنجیکانی،_قبیله‌ی_گم_شده….pdf3.02 MB

قبیله‌ی آنجیکانی، قبیله‌ی گم شده…

من اگر سیبی از این باغ بچینم، دزدم! تو اگر باغ همه غَصب کنی مصلحت است؟ من اگر شکوه کنم نزد خدا کُفران است! تو اگر تکیه زنی جای خدا، منزلت است؟ این ترازویِ عدالت که تو را گشته نصیب، چه کسی داده به دستت که چنین خوش جهت است؟!

خدایا کمک کن فردا همه چیز خوب پیش برود و یک آخیش جانانه به آسمانت بفرستم. خب؟