𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
Открыть в Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
Больше2 280
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-3930 дней
Архив постов
2 280
هر آروزیی داشته باشید برآورده میشود، چون وقتی چیزی به دلتون میافته یعنی خدا استعدادش رو در شما دیده است. 😍
— الهی قمشهای
Book... 🐘
2 280
یکی از موندگارترین هدیههایی که میتونی به خودت بدی اینه که زندگیترو جوری پیش ببری که برای لذت بردن از لحظهها لَنگ کسی نباشی. 💎
— پریسا زابلی پور
Book... 🐘
2 280
درصد کمی از انسانها نود سال عمر میکنند و مابقی یک سال را نود بار تکرار میکنند. 😏
— چارلی چاپلین
Book... 🐘
2 280
📚
این عادتِ احمقانه را دارم که فکر کنم همه چیز بهتر میشود، حتی وقتی تمام شواهد بر چیز دیگری دلالت دارند. حتی مواقعی که همه چیز بدتر و بدتر و بدتر میشود. 🤦♀️
— استیو تولتز / جز از کل
Book... 🐘
2 280
📚
آدم در بیست سالگی انتخاب نمیکند، چون در بیست سالگی فکرها تازه اند و قهار. در بیست سالگی آدم حقایقی میبیند و متوجه نیست که آنچه دیده است حقیقت نیست، فقط زیبایی است. 💡
— رومن گاری / خداحافظ گری کوپر
Book... 🐘
2 280
📚
بعضی چیزها را نمیشود گفت...
بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عیناً همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست. 💚
— بزرگ علوی / چشمهایش
Book... 🐘
2 280
برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی، آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی. 😏
— لودویگ ویتگنشتاین
Book... 🐘
2 280
وقتی اسبهای توانا اجازه ورود به میدان مسابقه را نداشته باشند، هر الاغی میتواند به خط پایان برسد. 🐎
— وینستون چرچیل
Book... 🐘
2 280
🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤
اگر فرصت مطالعه ندارید، ما براتون چکیدهی از بهترین کتابهارو در هر جایی که هستید فراهم کردیم. 🔝
— کتابخانهی عجیب ✨✈️
کتابخانه ساکتتر از همیشه بود…
کفش چرمی من روی کفپوش خاکستری چوبی غیژو ویژ میکرد. صدای سخت و خشکش به گامهای معمولی من شباهتی نداشت. کفش تازه که میپوشم، مدتی طول میکشد تا به جیرو ویر آن عادت کنم.
— کتاب بادبادک باز 💬
شخصیت من در یک روز سرد بارانی در کوچهای در زمستان ۱۹۷۵ شکل گرفت. با اینکه سالها از آن روز و آن ماجرا میگذرد، اما هیچ چیزی از یاد نمیرود. بیستوشش سال است که هر روز به آن کوچه سرک کشیدهام.
اینجا کلمهها رنگ و بوی دیگه میدن 📚😎
➡️ —ReadBook
