ru
Feedback
𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

Открыть в Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

Больше
2 280
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-3930 дней
Архив постов
وقتی که زندگیِ من هیچ‌چیز نبود... هیچ‌چیز به جز تیک تاکِ ساعت دیواری. دریافتم باید، باید، باید دیوانه‌وار دوست بدارم کسی را که مثلِ هیچ‌کس نیست. 🍀 — فروغ فرخزاد
Book... 🐘

📚 تمام هستی یک نوع جنگ است، زندگی یعنی، پیروزی آن که پایداری می‌کند. — روژه مارتن دوگار / ژان باروا
Book... 🐘

بی‌آن‌که بخواهم تمام شدی، همان‌طور که بی‌آن‌که بخواهم تمام من شده بودی. 💓 — فروغ فرخزاد
Book... 🐘

📚 یک مبارز سرنوشتش را، هرچه که می‌خواهد باشد می‌پذیرد... با این وجود او می‌جنگد تا تغییرات ایجاد کند و کاری دقیق و خوشایند در مسیرش روی زمین انجام دهد. او اراده‌اش را چنان جلا می‌دهد که هیچ‌چیز نتواند او را از مسیرش خارج سازد. 🫡 — آرمانداتورز / ملاقات با ناوال
Book... 🐘

+1
Michael Brook - First Day.mp36.01 MB

🎶 Michael Brook – The Perks of Being a Wallflower (Original Score)
🎶 Michael Brook – The Perks of Being a Wallflower (Original Score)

sticker.webp0.24 KB

sticker.webp0.24 KB

بگذار آن‌چه از دست رفتنی است از دست بِرَوَد وگرنه تو در قلب یک انتظار، خواهی پوسید. ☺️ — نادر ابراهيمى
Book... 🐘

روح از هرچه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است. 🥲 ‌ — امیلی برونته
Book... 🐘

sticker.webp0.18 KB

جان به عشق تو سپردم که تویی راحتِ جان. ❤️ — خراسانی 
Book... 🐘

هم‌ زمان... انسان در مسیر عمر خود مگر چند بار می‌تواند به دوستانی بربخورد که از میان آن‌ها هم‌زبانی بیابد، هم‌زبانی که هم‌دل باشد و مگر دوستی از آن مایه که به رفاقت بی‌انجامد چند بار می‌تواند رخ بدهد و در چند مقطع عمر. 🧡 — محمود دولت‌آبادی
Book... 🐘

📚 هرگز همراهی ندیدم که به اندازه تنهایی بتواند با انسان همراه شود. مت هیگ / کتابخانه نیمه شب
Book... 🐘

— نگاهی از گوشه‌ی یک چشم… لوییسا والنسوئلا دستش را گذاشت روی لنبر من و موقعی که اتوبوس از جلو کلیسایی گذشت و او صلیب کشید، می‌خواستم داد بزنم سرش، اما به خودم گفتم لابد آدم حسابی است. شاید عمدی نبود، شاید دست راستش از دست چپش خبر نداشت. سعی کردم از دسترس او دور شوم، رفتم ته اتوبوس. ادامه‌ی داستان… 🔗 👉 link 👈 🔗