کتابفروشی رزا📕🌸
Открыть в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
Больше2 004
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-1730 дней
Архив постов
2 004
+1
معرفی روز دوم کتاب «نورفام»💥البته من این اجازه رو نمیدادم! وقتی با همون نیشخند وارد زمین مسابقه شد و من رو قلبخوار صدا زد، قسم خوردم که برندهی این مبارزه باشم. اون سریع و چابک بود، از زیر ضرباتم به خوبی در میرفت و هربار که صدای برخورد شمشیرهامون به همدیگه توی هوا میپیچید، چشمهاش درشت میشد! احساس قدرت تمام وجودم رو گرفته بود، اون فکر میکرد من یه دختر سادهام که توی زندگیش شمشیر دست نگرفته؟ اما کور خونده بود،و چیزی نگذشت که شمشیرم روی گردنِ گریم نشست!
2 004
معرفی روز دوم کتاب «نورفام»💥مسابقهی بعدی، میونِ کِلیو، فرمانروای سرزمین مهتابین، و سلست برگزار شد. سلست به اندازهی من توی مبارزه مهارت نداشت. سلست همونطور که انتظارش رو داشتم، مبارزه رو باخت! قرارمون همین بود، ما میباختیم تا ضعیف به نظر بیایم! همون لحظه بود که حضورِ گریم رو کنارم احساس کردم. لعنتی، نبرد بعدی، میون من و فرمانروای سرزمین شبآگین هست. پوزخندی که روی لبهای گریم بود، شکم رو به یقین تبدیل کرد. اون کسی بود که جفتهای مبارزه رو انتخاب کرده بود، میخواست من رو به بدترین شکل ممکن شکست بده؟ تحقیرم کنه؟
2 004
معرفی روز دوم کتاب «نورفام»💥اولین مبارزه بین اورو، فرمانروای سرزمین آفتابین، و آزول، فرمانروای سرزمین سپهرین برگزار شد. چندان عجیب نبود که آزول مبارزه رو به اورو باخت و با لبخند زمین مسابقه رو ترک کرد. اینجا کسی نمیتونست از فرمانروای آفتابین بهتر باشه، و این انگار یک قانون نانوشته بود!
2 004
معرفی روز دوم کتاب «نورفام»💥حالا ما اینجا بودیم! درست همونطور که گریم بهم هشدار داده بود، اولین آزمون رقابت، مبارزه بود! شش فرمانروا از شش قلمرو مقابل همدیگه قرار میگرفتن و میجنگیدن. من و سلست نباید برنده میشدیم، نباید خودمون رو در نظر مردم منفور میکردیم! بعد از گذشتِ پنجاه روز اول از رقابت سده، فرمانروایان به صورت جفت انتخاب میشدن تا توی ادامهی رقابت با همدیگه همپیمان بشن. و من و سلست باید اونقدر سادهلوح به نظر میرسیدیم تا ما رو با همدیگه جفت کنن. اما آیا این اتفاق میافتاد؟
2 004
معرفی روز دوم کتاب «نورفام»💥سلست قلب مهربونی داشت!... مدتی که گذشت، بزرگترین راز زندگیم رو برای اون بازگو کردم. به سلست گفتم که هیچ قدرتی ندارم و گرفتار طلسم مردم بومین نیستم. سلست گریه کرد، اون من رو در آغوشش کشید و گفت ازم مراقبت میکنه، گفت هر دوی ما توی رقابت سده زنده میمونیم و طلسم مردممون رو میشکونیم. مردمِ اخترین، طلسم شده بودن که همگی اونها قبل از بیستوپنج سالگی بمیرن.
اگر موفق نمیشدیم از رقابت سده زنده بیرون بیاریم، سلست میمرد و من هم دیر یا زود هویت واقعیم آشکار میشد.
2 004
معرفی روز دوم کتاب «نورفام»💥سالها پیش وقتی که از طریق قلم ستارین درگاهی رو باز کرده بودم، به سرزمین اخترین رفتم؛ اونجا بود که برای اولینبار سلست رو دیدم. دور از انتظار نبود که دو فرمانروای سرزمینهای بومین و اخترین، با همدیگه دوست بشن؛ دوستهایی که حتی بیشتر از خواهر به همدیگه اعتماد داشتن. اگر ترا و پاپی راجع به رابطهام با سلست میفهمیدن، قطعاً بهم میگفتن که اون دشمنمه؛ اما اینطور نبود.
2 004
کتاب های ژانر فانتزی انواع مختفی دارن ولی رزا بوک همیشه حواسش هست تا بهترین رو براتون بیاره😍
2 004
این کتاب حتی یک نقشه هم داره که میتونید با دیدنش متوجه بشید هر اتفاق در کدوم مکان میوفته...🤩
2 004
قلم نویسنده این کتاب به شدتت خفن و روونه به طوری که میتونم بگم محوه جزئیات و نوشته های کتاب میشید👀✍🏻
2 004
قلم نویسنده این کتاب به شدتت زیبا و روونه به طوری که میتونم بگم محوه نوشته هاش میشید👀✍🏻
