ru
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Открыть в Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Больше
2 072
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-2730 день
Архив постов
چرا بخاطر من اینکارو کرد... بهم میگه بدنش رو جای سرد نبرم🥀✨️ اون میدونه چه اتفاقی داره میوفته و ازم میخواد گرمش کنم، بدنش رو
چرا بخاطر من اینکارو کرد... بهم میگه بدنش رو جای سرد نبرم🥀✨️
اون میدونه چه اتفاقی داره میوفته و ازم میخواد گرمش کنم، بدنش رو بسوزونم و نذارم هیچوقت دیگه سرما رو حس کنه...❤️‍🔥🫂✨️
  حرف بعدی که از دهنم درمیاد رو بدون اختیار میگم "دوستت دارم" و بعد اسی نفس های آخرش رو میکشه و چشماش رو برای همیشه میبنده...🥀✨️❤️‍🩹 خالقان همیشه باید بهم بگن که کسی اطراف من قرار نیست زنده بمونه....🥀✨️ بلند میشم و دنبال الکل میگردم، خونه و اطراف رو باهاش خیس میکنم و کبریت رو میگشم و همه چیز رو به آتش میکشم🔥✨️
حالا دیگه اسی قرار نیست سردش بشه. حالا دیگه من هم قرار نیست آروم بشینم چون شعله جدیدی وجود منو گرم میکنه❤️‍🔥✨️
شعله انتقام! به اسی قول میدم که طرفو پیدا کنم، پیداش کنم و زجرکشش کنم!❤️‍🔥🗡✨️

معرفی روز دوم کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌘✨️ ازش میپرسم کی اینکارو باهاش کرده ولی جوابی بهم میده که خیلی امیدوار کننده نبود م
+1
معرفی روز دوم کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌘✨️
ازش میپرسم کی اینکارو باهاش کرده ولی جوابی بهم میده که خیلی امیدوار کننده نبود مردی سیاه پوش، کلاه به سر، ب چکمه هایی صدا دار! رک زاروس لنتی باید خود خودش باشه! اسی به شهر زیرین رفته، باید برای اینکارش عصبی میشدم باید سرش داد میکشیدم ولی چطور میتونم الان اینکارو کنم؟! چطور میتونم توی این شرایط چنین حرفی بزنم درعوض میپرسم چرا؟!

خون، یه عالمه خون و زخمی وحشتناک روی شکم اسی...🩸☠️ نه نه نه این نباید واقعی باشه نه اسی نمیتونه زخمی شده باشه🩹❤️‍🩹🩸 حتما
خون، یه عالمه خون و زخمی وحشتناک روی شکم اسی...🩸☠️
نه نه نه این نباید واقعی باشه نه اسی نمیتونه زخمی شده باشه🩹❤️‍🩹🩸 حتما من توی خواب گیر افتادم و این چرخه لنتی رو دارم میبینم...❤️‍🩹🥀✨️
اما همه چیز بیش از حد واقعیه، بیش از حد وحشتناکه، خب باید اروم باشم باید بهش کمک کنم تا زخمش بسته بشه اما🩸✨️
اسی چیزی نمیگه، فقط میگه سردشه، نمیتونم از جدا بشم؛🥀✨️ کنارش میشینم و ازم میخواد که بغلش کنم، کنارش باشم، گرم نگهش دارم...🫂❤️‍🩹✨️
لعنت به من لعنت به خالقان من مرگ رو دیده‌م، نشانه‌هاش رو میشناسم و رد زندگی داره رفته رفته از چهره اسی کنار زده میشه.🥀✨️

خودمو برای خواب آماده میکنم تا شاید بتونم امشب رو بدون کابوس بگذرونم ولی زهی خیال باطل... تقریبا تمام روزو خوابیدم اما با وحش
خودمو برای خواب آماده میکنم تا شاید بتونم امشب رو بدون کابوس بگذرونم ولی زهی خیال باطل... تقریبا تمام روزو خوابیدم اما با وحشتی آتشین از خواب پریدم و به سمت دستشویی رفتم تا آبی به صورتم بزنم و به خودم بیام... خواب بود، خواب بود، بازم اون کابوس لنتی، بازم اون خاطره لنتی... خاطره از دست دادن "فلن" نمیدونم خالقان با من چه مشکلی دارن که همیشه بهم یادآوری میکنن که هرکسی اطراف من باشه سرانجامش مرگه! کم کم داشتم به خودم میومدم که صدا تق محکمی از بالا اومد عین صدای افتادن یه شئ سنگین روی زمین! وای نه شاید توهم زدم، ولی خنجرم رو برمیدارم و به آرومی در اتاقم رو باز میکنم تا به سمت بالا برم ببینم چه خبر شده که رد دستی خونی رو روی دیوار کنار در ورودی میبینم و بعدش... بعدش اسی رو میبنیم که توی خودش پیچیده شده و روی صندلی نشسته. به سمتش میرم تا ببینم چه خبره که با منظره ای رو به رو میشم که وحشت تمام وجودم رو میگیره!

با اینکه میدونم باید به شهر زیرین بریم اما بهش میگم که داستان از چه قراره و سریم لنتی منو از بیرون رفتن و دیده شدن منع کرده؛☠
با اینکه میدونم باید به شهر زیرین بریم اما بهش میگم که داستان از چه قراره و سریم لنتی منو از بیرون رفتن و دیده شدن منع کرده؛☠️⛓️
به هرحال جای بحث نمیمونه که حتی اگه کسی قرار باشه به شهر زیرین بر نباید تنها باشه و خود اسی هم اینو بهم میگه اما...🤌 اما جوری که این حرف رو میزنه قلبم رو به درد میاره!❤️‍🩹 وقتی رومو برمیگردونم و بهش نگاه میکنم میبینم که اشک توی چشماش جمع شده و بهم میگه که نباید تنهایی اینکارو بکنم❤️‍🩹✨️ نباید ولش کنم و برم... قلبم به درد میاد، بهش میگم که ادامه نده🥀✨️ ما باهم توافق کرده بودیم که از این حرفا نزنیم، ما همینطوری هم باهم خوبیم پس نیازی به این حرفا نیست✨️
و راهمو به سمت دریچه ای که منو به سمت راه مخفی اتاقم میبره میکشم و وقتی بهش میرسم اسی حرفی که نباید رو میزنه و میگه من تنها خانواده ای هستم که داره... ❤️‍🩹✨️
اشک توی چشمم حلقه میزنه اما من چیزی بهش نمیگم، بهش حتی همون حرف رو هم برنمیگردونم بزنم و به سمت اتاقم میرم و درو میبندم🥀✨️

بوی نون تازه به مشامم میخوره، میفهمم که "اِسی" اونارو تازه درست کرده چون من خیلی خوشم میاد ازشون ولی خودش علاقه چندانی بهش ند
+1
بوی نون تازه به مشامم میخوره، میفهمم که "اِسی" اونارو تازه درست کرده چون من خیلی خوشم میاد ازشون ولی خودش علاقه چندانی بهش ندارم.🍞✨️
همین که داخل میشم شروع میکنه به حرف زدن درمورد لیست چیزایی که قرار بود براش بگیرم. ✨️ همینطور درمورد چیزی که درحال آماده سازیش بود بهم توضیح میده🧪✨️ کلاهکی جدید که روی دندونم بذارم تا بتونم در مواقع حساس اونو بشکنم و سپری دور خودم فعال بشه.🛡✨️ اسی خوره این چیزاست، قدرتی که توی مبارزه با طارک کثافت هم ازش استفاده کردم رو مدیون اسی هستم❤️‍🔥✨️ حالا داره یه چیز جدید درست میکنه. قرار بود که برای یکاری به شهر زیرین بریم🥀✨️ اما نه من نه اسی اونقدر احمق نیستیم که تنهایی و بدون همدیگه به اون خراب شده پا بذاریم🤌 مخصوصا الان که رک زاروس هم به اینجا اومده و دندون تیز کرده برای اعضای فی‌یردوات.☠️🩸

معرفی روز دوم کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌘 نه که بهم تا الان با کشتن امثال آدم های طارک رلکن بد گذشته باشه اما این حس که افسا
+2
معرفی روز دوم کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌘
نه که بهم تا الان با کشتن امثال آدم های طارک رلکن بد گذشته باشه اما این حس که افساری داشته باشی توی دست دیگری که هرلحظه بخواد بتونه اونو بکشه چیزی ورای تصور اعصاب خورد کنه!⛓️🩸
شکارچی به گودال اومده بود، رِک زاروس کسی که به وحشی گری و خون ریختنش معروفه و حالا دنبال اعضای فی‌یردواته🗡☠️ تنها دلیلی که سریم بهم اجازه نداده باهاش رو به رو بشم اینه که میخواد فرد دیگه ای رو طعمه اون شکارچی وحشی کنه! 🦂🐁... فردی کم اهمیت تر، ضعیف تر، مهره پیش پا افتاده🥀✨️ چون اون خوب میدونه من چقدر برای فی‌یردوات و اهدافی که داریم به درد میخورم و مفیدم و نمیتونه منو به این راحتی از دست بده🐉✨️ سر همین موضوع بود که اون جلسه نکبتی رو با عصبانیت ترک کردم و به سمت محل زندگیم رفتم...

معرفی روز دوم کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌙✨️ زمانی که سریم منو پیدا کرد میون اجسادی خونین بودم، اجسادی که خودم به اون روز اند
+1
معرفی روز دوم کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌙✨️
زمانی که سریم منو پیدا کرد میون اجسادی خونین بودم، اجسادی که خودم به اون روز انداختمشون🩸🗡 در اون لحظه درحال مرگ بودم☠️🩸 اون بهم پیشنهاد قدرت داد، پیشنهاد انتقام، صلح و عدالت برای مردم و شاید روزی کشتن پادشاه ظالم...🗡☠️ تنها کاری که باید میکردم این بود که مقداری از خونم رو بهش بدم تا اون بتونه من رو مداوا کنه🩸✨️
اما چیزی که نمیدونستم این بود که سریم خون من رو برای نه فقط احیا من بلکه برای بند کردن من به خودش میخواست! بند کردن من به خواسته هاش...⛓️🩸

باید بگم که دختر داستانمون هم خودش به تنهایی یک میدان مرد حریفه و مبارزه❤️‍🔥🗡✨️
اینکه مردا حاضرن براش بجنگن و اون نیازی نداره به اونا😌🤌

کتابی براتون آوردم از ترکیب وایب دو کتاب دختر مهتاب و دسته چهارم❤️‍🔥🐉✨️ هم اژدها داره هم از ماه زاده میشن🌙🐉✨️

کتابی براتون آوردم که شخصیت ضعیف نداره😌🤌 شخصیت هاشون هر کدوم قدرتمند تر از اون یکی❤️‍🔥✨️

سلامممم ظهرتون بخیر

فقط کیفیت کارت هارو نگاه کنید😍🤌💖 کارت هایی به شدت جذاب با سایز بزرگی که دارن حتی برای استفاده از تزئین دیوار اتاقتون میتون
+2
فقط کیفیت کارت هارو نگاه کنید😍🤌💖
کارت هایی به شدت جذاب با سایز بزرگی که دارن حتی برای استفاده از تزئین دیوار اتاقتون میتونید استفاده کنید🤌❤️‍🔥

سه عدد فتو کارت✨️ البته بیشتر میشه گفت پوستر🔖 میتونید برای اتاقتون استفاده کنید 💖 چون تو سایز a5 و میدونید که پوستر هایی تو
+2
سه عدد فتو کارت✨️ البته بیشتر میشه گفت پوستر🔖 میتونید برای اتاقتون استفاده کنید 💖 چون تو سایز a5 و میدونید که پوستر هایی تو سایز a5 با کیفیت بالا و جنس محکم چقدر گرون هست❤️‍🔥 ولی ما با همچین کیفیت بالا و زیبایی کاملا رایگان تقدیم شما میکنیم🤗💖

این کتاب جذابمون ۳ تا فتو کارت خیلی شیک خاص از شخصیت های کتاب داره❤️‍🔥🐉✨️ یعنی شما این کتاب خریداری کنید ۳ عدد فتوکارت جذاب از شخصیت هاهم به شما هدیه داد میشه🎁🎉

خب حالا که پرسیدین نظرتون چیه از هدیه ها هم رو نمایی کنیم😌🤌

هدیه هم دارهههه😍❤️‍🔥

رزا این کتاب هدیه هاش چطوریه😍

واقعا حق میدم 😭 ولی خب چیکار کنیم هفته کتابم هست و همیشه ابان ماه نشریه های خیلی کتاب های جذابی میارن📚❤️‍🔥 ولی نگران نباشید ما مثل همیشه قسمت پرداخت قسطی هم براتون فراهم میکنیم😌🤌🥰

رزا این ماه کلی کتاب فانتزی معرفی کردی به جیب ماهم نگاه کن😭