کتابفروشی رزا📕🌸
Открыть в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Больше2 014
Подписчики
-224 часа
-57 дней
-2130 дней
Архив постов
2 014
رنهارد شلینک (به آلمانی: Bernhard Schlink) (زاده ۶ ژوئیه ۱۹۴۴) نویسنده و قاضی آلمانی است. ❤️🔥✨️
از ویژگیهای آثار او پرداختن به دوران ناسیونال-سوسیالیسم و جنگ است.👀⚔️✨️
رمان کتابخوان معروفترین اثر شلینک است که به زبان فارسی نیز ترجمه و منتشر شدهاست.🔥✨️
2 014
تازهههه خبر ندارید که🤧
میتونید از ما کتاب رو قسطی خریداری کنید🥳‼️
و حتی کتاب به سبد های خرید کامپینتون اضافه کنید😍❤️🔥✨️
2 014
فکر کنید وقتی این کتاب جذاب وارد کتاب خونتون بشه👀📚✨️
کتابی که قرار با تمام کتاب هاتون فرق کنه🙂↔️🔥✨️
هر وقت بهش نگاه کنید ازش لذت میبرید صدرصد😻👌
2 014
روز دوم کتاب فوق العاده جذابمون😍❤️🔥✨️
کتابی که اصلا نمیتونید بزاریدش زمین چون هر صفحه قرار شما رو بیشتر تحت تاثیر قرار بده🙂↔️🔥
2 014
+2
*کتاب_کتابخوان📚✨️*نویسنده :: برنهارد شلینک🤍✨️ انتشارات:: نشریه سپاس💕✨️ ژانر کتاب:: عاشقانه / درام و رواشناختی /تاریخی 🫀🦋✨️ نوع جلد :: جلد شومیز و با طراحی خاص✨️
2 014
😱 ۱۵۰ هزار تومن تخفیف رو از دست نده!
«کتابخوان»
💰 قیمت اصلی: ۱,۶۰۰,۰۰۰
🔥 قیمت ویژه: ۱,۴۵۰,۰۰۰ تومان
یعنی همین الان ۱۵۰ هزار تومان کمتر برای خریدش پرداخت میکنی!پس اگه توی لیست خریدته… این فرصت رو جدی بگیر! 🩷📖
2 014
🚨 حواست به این تخفیف باشه!
«کتابخوان»
❌ ۱,۶۰۰,۰۰۰ تومان
🔥 فقط ۱,۴۵۰,۰۰۰ تومان
۱۵۰ هزار تومان تخفیف واقعی! 😳🔥
یه فرصت خوب برای خرید کتابی که توی لیستته؛
قبل از اینکه قیمت ویژه تموم بشه، سفارشت رو ثبت کن! 🛒🩷
2 014
این کتاب بشدت خفن رو براتون با تخفیف ویژه موجود کردیم😍🔥‼️
شما میتونید این کتاب فقط از رزا بوک با تخفیف خفن خریداری کنید💗🛒✨️
2 014
کتابخوان رو میخوای؟ 👀📖
پس یه خبر خوب برات داریم! 🥹🩷
قیمت اصلی کتاب: ۱,۶۰۰,۰۰۰❌️
🔥 قیمت با تخفیف: ۱,۴۵۰,۰۰۰✅️
اگه میخواستی بخونیش، این همون فرصتیه که نباید از دست بدی. 🛒🩷
2 014
این شما و اینم معرفی خفن کتاب😍❤️🔥‼️
این کتاب اصلا داستان ساده ای نداره قرار کلی اتفاقات خاصی بیافته و بائث بشه بعد از اتمام کتاب تا مدت ها تو ذهنتون باقی بمونه🥹🤍💫
2 014
یک روز وقتی مایکل از احتمال مردودشدنش توی مدرسه حرف میزنه🤕
هانا بهشدت عصبانی میشه و بهش میگه اگر مدرسه و درسخوندن رو بیاهمیت میدونه، بهتره سختی کار اون و سوراخکردن بلیتهای مسافرها رو امتحان کنه. 🫠
هانا حاضر نیست اجازه بده مایکل درسش رو رها کنه و همین فشار باعث میشه مایکل جدیتر درس بخونه و وضعیتش توی مدرسه بهتر بشه.😍👌
وقتی هانا دربارهی کتابهای درسیش سؤال میکنه، مایکل شروع میکنه به تعریفکردن داستانها و هانا ازش میخواد بهجای تعریفکردن، خود کتابها رو با صدای بلند براش بخونه.📚✨️
از همونجا رسم عجیب و همیشگی ملاقاتهاشون شکل میگیره؛👀🔥‼️
مایکل باید اول برای هانا کتاب بخونه و بعد بقیهی زمانشون رو کنار هم بگذرونن.❤️🔥✨️
2 014
ملاقاتی که قرار بود فقط برای عذرخواهی باشه، مسیر رابطهشون رو کاملاً عوض میکنه و از اون به بعد یه وابستگی پنهانی، پیچیده و کاملاً نابرابر میانشون شکل میگیره. ❤️🔥✨️
هانا مأمور ترامواست و معمولاً شیفت صبح کار میکنه، برای همین مایکل بعضی روزها زنگ آخر مدرسه رو میپیچونه تا زودتر خودش رو به خونهی هانا برسونه🫣
و قبل از برگشتن پیش خانوادهاش چند ساعتی با اون وقت بگذرونه.❤️🔥
مدتی طول میکشه تا حتی جرئت کنه اسم کوچیکش رو بپرسه و تازه اون موقع میفهمه خانم اشمیتس همون هاناست.💕
مایکل از این رابطه حس میکنه ناگهان بزرگ شده و اعتمادبهنفسی پیدا کرده که قبلاً نداشته😎
اما از همون ابتدا تقریباً همهچیز طبق خواستهی هانا پیش میره؛🙂↔️
زمان دیدارها رو هانا مشخص میکنه، سؤالهایی رو که نمیخواد جواب نمیده و هر وقت میانشون بحثی شکل میگیره، معمولاً این مایکله که باید کوتاه بیاد و عذرخواهی کنه👀
حتی وقتی خودش دقیقاً نمیفهمه چه اشتباهی کرده.🫠
2 014
وقتی در خونه باز میشه، مایکل برای اولینبار هانا رو توی فضای زندگی خودش میبینه؛💕
زنی سیوششساله، جدی، محکم و خیلی بزرگتر از خودش که تنها زندگی میکنه و از همون ابتدا معلومه دوست نداره کسی زیادی وارد دنیای شخصیاش بشه.👀🙂↔️🤌
مایکل گلها رو میده و میخواد برگرده، اما در همون ملاقات کوتاه چیزی در حرکات و حضور هانا توجهش رو میگیره و وقتی هانا متوجه نگاهش میشه، مایکل از خجالت پا به فرار میذاره.🫣🏃🏻♂️
بااینحال بعد از اون روز دیگه نمیتونه بهش فکر نکنه؛
خودش هم دقیقاً نمیفهمه چرا انقدر درگیر زنی شده که تقریباً هیچچیزی دربارهاش نمیدونه، فقط میدونه دوباره باید ببینتش. 🙈
چند روز بعد بدون اینکه برنامهی مشخصی داشته باشه به ساختمون برمیگرده و روی پلهها منتظر میمونه تا هانا از سر کار برسه. 🫠
هانا با ظرفهای سنگین زغال از راه میرسه و از مایکل میخواد کمکش کنه. مایکل توی زیرزمین میان تودههای زغال دستوپا میزنه و وقتی برمیگرده تمام لباسها و صورتش سیاه شده. 🌚
هانا برای اولینبار با دیدنش میخنده و همین اتفاق ساده فاصلهی بینشون رو میشکنه؛😍👌
2 014
+1
خجالتزده و مریض کنار دیوار مونده که یه زن غریبه از ساختمون بیرون میاد و بدون اینکه زیاد سؤال بپرسه، دست به کار میشه؛ 😎
مایکل و جلوی ساختمون رو تمیز میکنه، وقتی گریهاش میگیره بغلش میکنه و بعد هم تا خونه میرسونتش. 🥺🤌
دکتر تشخیص میده مایکل هپاتیت گرفته و باید چند ماه کامل توی خونه بمونه🤕
برای همین اون دیدار کوتاه ظاهراً همونجا تموم میشه، اما تصویر اون زن و ساختمونی که ازش بیرون اومده بود از ذهن مایکل بیرون نمیره. 🫠
ساختمونی قدیمی و باشکوه با ستونها و دو تا شیر سنگی کنار ورودی که از بیرون شبیه خونهی آدمهای مهم و اسرارآمیزه، ولی وقتی بعدها مایکل واردش میشه، میبینه داخلش اصلاً شبیه ظاهرش نیست؛دیوارها و راهپلهها کهنهان، رنگها ریخته و بوی غذا و مواد شوینده همهجا پیچیده. 🤧 چند ماه بعد که مایکل حالش بهتر میشه، مادرش میگه درست نیست زنی که اون روز کمکش کرده بدون حتی یه تشکر فراموش بشه🥹💕
پس یه دستهگل دستش میده و میفرستتش دنبال اون زن. 🙂↔️💐
مایکل حتی اسمش رو هم نمیدونه و فقط با توضیح ظاهرش از یکی از ساکنهای ساختمون میفهمه زن توی طبقهی سوم زندگی میکنه و اسمش خانم اشمیتسه.😍💗✨️2 014
داستان از اواخر دههی پنجاه میلادی و زندگی یه پسر پونزدهساله به اسم مایکل برگ شروع میشه؛ 👀
پسری که همراه پدر، مادر، برادر بزرگتر و دو تا خواهرش توی آلمان غربی زندگی میکنه و تا اون روز، زندگی نسبتاً معمولی و بیاتفاقی داشته.🙂↔️💗✨️
پدرش استاد فلسفهست، مردی جدی و رسمی که بیشتر از اینکه با بچههاش صمیمی باشه، از دور مراقب زندگیشونه و همین باعث شده خونهی مایکل با وجود حضور یه خانوادهی کامل، همیشه یه جور سردی و فاصله توی خودش داشته باشه. 🫠یه روز توی ماه اکتبر، مایکل در راه برگشت از مدرسه انقدر حالش بد میشه که کنار یکی از ساختمونهای خیابون بالا میاره🤕 و دیگه حتی توان ادامهدادن راه رو هم نداره.🥺💔
