ru
Feedback
Abyss of Ideas

Abyss of Ideas

Открыть в Telegram

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65

Больше
1 073
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+2930 дней
Архив постов
چه توصیف جالبی از تاریخ " ربکا کامی" می دهد ؛ " پس مانده های کسب و کار ناتمام خویش را بر گُرده دیگران آوار می کنیم ...همواره
چه توصیف جالبی از تاریخ " ربکا کامی" می دهد ؛ " پس مانده های کسب و کار ناتمام خویش را بر گُرده دیگران آوار می کنیم ...همواره جلوتر از آنچه می دانیم می دویم و در عین حال از بصیرت های خودمان عقب تریم ...در تقلاییم تا رشته های پراکنده آگاهی تاریخی مان را با هم هماهنگ کنیم... (جشن ماتم _ هگل و انقلاب فرانسه) @Abyssofideas

Rorate Caeli (Heavens, spread your dew) اشعیاء (45:8): آسمان‌ها! فرو بارید... By: The Polish Chamber Choir Schola Cantorum Gedanensis Album: Masterpieces of Gregorian Chant #Rorate_Caeli #Gregorian_Chant (Publ:1634) @DonaNabisPacem

حقیر ترین و مونگول ترین ایرانی و غیر ایرانی طرفداران این قصاب های اسرائیلی هستند، از مهمترین دلایلی که ایرانی عشق ایران باستان و ترامپ و اسرائیل و این مدل شمایل هارو دارند همین کرنش و ستایش در برابر زور هست ، هیچکس مثل یه ایرانی در یه آدم قدرتمند کمر خم نمی کند فرقی نمی کند طرق کامند بانک یا اداره پست باشه یا یکسری لمپن مثل فلان پادشاه و لات سرکوچه باشد

هیچ کجا امن نیست: دختر کوچک فلسطینی در میان بقایای کشته شدگان در قتل عام نماز سحر در مدرسه الطبین غزه، جیغ می کشد و به دنبال
+2
هیچ کجا امن نیست: دختر کوچک فلسطینی در میان بقایای کشته شدگان در قتل عام نماز سحر در مدرسه الطبین غزه، جیغ می کشد و به دنبال پدرش می گردد. این یک مدرسه برای آوارگان بود، اما اسرائیل عمدا آنها را هدف قرار داد. بیش از 100 نفر که بیشتر آنها کودک بودند توسط اسرائیل قتل عام شدند. @Bamdad_Khavar

ادراک اگر آن را از درون ببینیم، هیچ چیزی را مرهون آنچه از جهاتِ دیگر درباره‌ی جهان می‌دانیم، درباره‌ی محرّک‌ها آن‌چنان که فیزیک توصیف‌شان می‌کند و درباره اندام‌های حسی آن‌چنان که زیست‌شناسی توصیف‌شان می‌کند نیست. ادراک اولاً و اساساً به صورتِ رخدادی در جهان داده نمی‌شود که مثلاً مقوله‌ی «علیّت» را بتوان بر آن اطلاق کرد، بلکه به صورتِ بازآفرینی یا از نو تقویم‌کردنِ جهان در هر لحظه داده می‌شود. اگر به گذشته‌ی جهان، به جهانِ فیزیکی، به محرّک‌ها و به ارگانیسم آن‌چنان که کتاب‌هایمان بازنمایی‌شان می‌کنند باور داریم، در درجه‌ی اول از آن روست که میدانِ ادراکیِ حاضر و بالفعلی داریم، دارای سطحِ تماسی با جهان هستیم یا پیوسته در آن ریشه داریم؛ از آن روست که جهان بی‌وقفه بر سوبژکتیویته هجوم می‌آورد و از هر طرف آن را محاصره می‌کند، به همان صورت که امواج کشتیِ شکسته‌ای را در ساحل به محاصره‌ی خود در می‌آورند. هر شناختی در درونِ افق‌هایی که ادراک می‌گشاید برپا می‌شود. نمی‌توان خودِ ادراک را به صورتِ یکی از آن امورِ واقع که در جهان رخ می‌دهند توصیف کرد. زیرا هرگز نمی‌توانیم در تابلوی جهان، آن حفره‌ای را که خودِ ما هستیم و جهان از رهگذرِ آن برای کسی به وجود می‌آید بزداییم، زیرا ادراک «خدشه‌»ی واقع‌شده در این «الماسِ عظیم» است. موریس مرلوپونتی پدیدارشناسیِ ادراک ترجمه‌ی مسعود علیا

آیه‌ای در کتاب مقدس هست که بارها زمانی که در حضیض و درگیر افکار خودکشی بوده‌ام، در ذهنم طنین انداخته است. این آیه درباره‌ی تنهایی الیاس نبی است، زمانی که همه‌ی انبیا به تهدید یا تطمیع قدرت حاکم به جای یهوه، (خدای یهود) پرستش بعل (خدای کنعانی) را پیشه کرده‌اند و تنها الیاس است که تن نمی‌دهد: و [الیاس] سفر یک روزه به بیابان کرده، رفت و زیر درخت اَردَجی نشست و برای خویشتن مرگ را خواسته گفت: ای خداوند بس است، جان مرا بگیر، زیرا که از پدرانم بهتر نیستم. کتاب پادشاهان، باب نوزدهم مندلسن که پیش‌تر (اینجا) گفتم از یک خانواده‌ی یهودی به‌مسیحیت‌گرویده می‌آمد، قالب موسیقی دینی/مسیحی آلمانی را که باخ ورز داده بود، به کار گرفت، ولی درباره‌ی شخصیت الیاس در کتاب مقدس یهودی نوشت که مطابق باورها همچو عیسی در آخرالزمان برمی‌گردد. اینجا ترجمه‌ی آلمانی کلمات الیاس است که خوانده می‌شود: ای خداوند بس است... #در_حضرت_امر_حسی پی‌نوشت:

" چیزی که شوپنهاور باید از حیثِ موضوعی مثلاً بر مبنای فلسفه‌ی خاصِ خودش فراهم می‌آورد، هیچ نیست مگر لحنِ خشمگین. این لحن که د
" چیزی که شوپنهاور باید از حیثِ موضوعی مثلاً بر مبنای فلسفه‌ی خاصِ خودش فراهم می‌آورد، هیچ نیست مگر لحنِ خشمگین. این لحن که در برابرِ شلینگ و هگل باز هم شکل‌های کاملاً متفاوتی دارد و پس از آن نزد دیگران نیز متداول شده بود، نمی‌تواند سطحی‌بودنِ بی‌حدِ این مقلّدانِ پرهیاهوی قرن‌نوزدهمی را پنهان کند، آنگاه که بر این باور بودند که بر فلسفه‌ی بزرگ و حقیقی از افلاطون تا هگل پیروز شده‌اند." صفحه‌ی ۱۷۶

اینم مقاله اصلی ویدیو Kant as Theoretician of Vampirism Slavoj Zizek ( مقاله اسم باحالی داره 😁)

در این ویدیو ژیژک معیار جالبی را از کتاب نقد عقل محض ( A_72_73) کانت برای ظهور لحظه ای هیولا و چیزی نا انسانی در همان لحظه تفسیر اولیه می آورد ، کانت تمایزی می گذارد بین negative judgment and indefinition judgement در واقع مثلا وقتی شما بگویید you aren't human با you are inhuman این می گه این دو تا جمله یکی نیستند این in قبل از human موضوع را تبدیل به چیزی غیر از خود می کند ، این مثال لاکانی را انتهای ویدئو می زند ولی معیار اش برای تفسیر سیاسی و بنیان یهودی ستیزی همین هست مثلا مدرنیته و تمام واکنش های نسبت بهش مثل فاشیسم ( انجام مدرنیته ولی با حفظ سنت ها ) لیبرالیسم ( انجام مدرنیته با کمک بازار ) یا کمونیسم ( حل معضل طبقات مستضعف) ... همه مدرنیته آنگلوساکسونی هستند و فرقی در ماهمیت اونها نیست مثل یهودی ستیزی یا سرکوب اقلیت ها در جوامع ، که انگار جامعه یه جامعه متعادل و در صلح بوده و دیگری آمده اونو بهم ریخته ، نه! جوامع انسانی ذاتا متغیر و در تنش هستند... ویدبو جالبیه

🔰 اسلاوی ژیژک از واقعیت بالقوه می‌گوید: قسمت دوم 💭 کاری از Ben Wright 🖊 مترجم: حسین متقی این ویدئو #زیرنویس_فارسی دارد... 📍 تماشا در آپارات: 📺 aparat.com/v/pxkfh ☕️ اگر این مطلب ذهن شما را به اندازهٔ حداقل یک فنجان اسپرسو روشن کرده‌ است، حسین را به یک فنجان اسپرسو دعوت کنید: 💳 idpay.ir/motaghi 📣 حداقلْ کلانشهر 🔗 @AtLeastLiterature

من هم مثل بورخس از آينه می ترسم دوستی اشاره به اضطراب جلوی آینه قرار گرفتن کرد. افسانه های بسیاری درمورد آينه وجود دارد از خا
من هم مثل بورخس از آينه می ترسم دوستی اشاره به اضطراب جلوی آینه قرار گرفتن کرد. افسانه های بسیاری درمورد آينه وجود دارد از خارج شدن اشباح تا ابزارجنیان وجادوگران! همیشه برام جالب بوده اگر دو آينه در مقابل هم قرار بگیرندشما وارد بی نهایتی از خود می شوید. روایت بورخس ای از آینه👇

🎼ترانه از یاد بردن با صدای لئونارد کوهن @ThroughaGlassDarkly #موسیقی

در مورد نمایشی از شکسپیر می خواهم حرف بزنم اما چون این نمایش به یکسری وقایع تاریخی اشاره دارد و البته از نگاه شکسپیر نقل شده اند مناسب دیدم خود وقایع را گذرا بگویم ، در ۵۰۰ قبل از میلاد ، مردم روم بواسطه جنگ های متعدد و بسیج های عمومی دچار بدهکاری های زیادی به اشراف شدند برای همین طبق قوانین روم ، اشراف می توانستند آنها را به بردگی بگیرند بعد از یکسری کش و قوس های متعدد ، آخر مردم برای اعتراض به بالایی کوه مقدس Mons Sacer ( تپه ای در شمال شرقی روم ) می روند که به آن اولین " بست نشینی توده ها " می گویند Secessio Plebis در پی این قضیه " مِنِنیوس آگریپا " از طرف اشراف مامور شد با اونها گفتگو کند مثال مشهوری می زند : «تصور کنید که تمامی اعضای بدن با همدیگر ناسازگار شوند و هر عضوی برای خودش کار کند و حرف خودش را بزند. آنگاه، دیگر اعضا شکوه می‌کنند که چرا هر مادهٔ غذایی باید مستقیماً به معده‌ای برود که تنها کارش مفت‌خوری از دسترنج بقیهٔ اعضاست. پس اعضای بدن با هم توطئه‌ای می‌چینند: دستان غذایی وارد دهان نمی‌کنند، دهان چیزی را داخل خود نمی‌پذیرد، دندان‌ها نیز غذای دریافتی را نمی‌جَوَند. با این توطئه، معده را با تحمیل گرسنگی منقاد خویش می‌سازند. لیکن براثر این گرسنگی خود اعضا آسیب می‌بینند و کل بدن از کار می‌افتد. آنوقت معلوم می‌شود که مسئولیت معده چندان هم تنبلانه نیست، و این عضو همانقدر که غذا دریافت می‌کند، به دیگر اعضا نیز خون می‌رساند که برای زنده و قوی ماندمان ضروریست.» ( تیتوس لیویوس، از پیدایش روم، جلد دوم، گفتار ۳۲) و به آنها قول می دهد نماینده هایی از آنها در سنا به نام " تریبون های مردم " موجود باشد ، القصه عده ای از اشراف با این قضیه مخالف بودن سرکرده مخالفان "نیائیوس مارکیوس کوریولانوس" بود بعد از درگیری هایی سپاه روم با ولسکی ها ( مناطق میانی ایتالیا ) پس از بازگشت از جنگ ، نطق هایی بر علیه تریبون های انجام می دهد برای همین از شهر تبعید می شود ولی با رفتن پیش ولسکی ها برای حمله به روم تدارک می بیند و روم را محاصره می کند ولی در صحنه ای معروف بخاطر خواهش و التماس فرزندان و مادرش بیخیال حمله به روم می شود ...و در پایان نمایش شکسپیر کوریولانوس توسط توده های مردم کشته می شود ولی در واقعیت آنچنان سرنوشت اش معلوم نیست و احتمالا توسط خود " ولسکی" ها متحدانش در محاصره روم کشته می شود ... شکسپیر همیشه برداشت خودش را از وقایع دارد ولی فضای فکری نمایش هایش مشخص هستند ، شخصیت کوریولانوس در نمایش شکسپیر اوج شخصیت رواقی و پر از اصطلاحات رواقی هست ، کلماتی مثل Virtu شجاعت و جنگاوری دارای تواضع ، مخالف با راه حل جمعی ، خود محور خدای گونه ولی همزمان در مقابل ضعیفان متواضع ! جمع اضداد مثل بیشتر مولفه های فلسفه رواقی گری! شخصیتی نظامی که باید با دیگران همکاری کند ولی اصولا طرف مقابل را بخاطر اشراف نبودن آدم حساب نمی کند... هگل در پدیدارشناسی روح شخصیت شکاک رواقی را مقدمه ظهور مسیحیت می دانست بخاطر اینکه هر چیزی را که در روی زمین بود از نظرش بی اعتبار بود و بالاخره مجبور شد چیزی از آسمان برای معنا بخشیدن به زندگی اش بیاورد ! بواقع برداشت شکسپیر از پایان این شخصیت خیلی از لحاظ فلسفی درست تر هست ، توسط توده های مادی ای که اصولا در فلسفه رواقی دیده نمی شوند و نباید به آنها توجه داشت کشته شد! 😁

photo content
+3

رونمایی مراد فرهادپور از کتاب هوموساکر آگامبن در پاریس

6. Bach Collegium Japan Chorus - Gloria Qui tollis (Chorus).mp35.41 MB