Do0or az khaneh
Открыть в Telegram
دستنوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔
Больше469
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 день
Архив постов
عصرِ دیروز پرواز داشتم. شماره صندلیم ۳f کنار پنجره، تو زندگیم اینجای هواپیما رو تجربه نکرده بودم!! :)
همیشه تهِ ته، رویِ بال، رویِ دُم، تکیه به دیوارِ توالت!
خلاصه هزار دفعه چک کردم کارت پرواز رو و بعد نشستم سر جام، رديف ۳! یهو باز استرس گرفتم نکنه جای کسی نشستم و الان کسی بیاد شاکی سراغم! که لابد مثلا چشمم ندیده ۳۰ بوده نه ۳! و باز چک، و درست بود!
اگه میدونستم با تشریفات خاطرهسازی وارد میشدم بمونه به یادگار ردیف ۳ نشستنم!
بعد از دوساعت، سرخوشانه بار رو تحویل گرفتمو اومدم بیرون، و راننده منتظر که من و یه همکار دیگهمونو که توی همون پرواز بوده رو برسونه تا شهر بعدی که باید مستقر میشدیم. و من تمام مسیر رو حرف زدم و از تفریحات و هوا و غذا و منابع آب و شغل آدماش پرسیدم..
در نهایت در مقابل درِ یه پانسیون قرار گرفتم که یادشون رفته کولر روشن کنن توش، یه غذای ظهر که آویزون کرده بودن رو در و خراب شده بود و بوی فاسدش تو خونه پیچیده بود. و بیچاره گربه کوچولویی که فکر کرد دارم بهش غذا میدم از شام شبم و چهقدر مثل من همه چیز داشت تو ذوقش میخورد...
که خب پیش میاد و مهم هم نیست.
رفتم تو؛ ملحفه های کثیف، تا خورده، زمین پر از سوسک های ریزی که مثل مورچه تو رفت و آمد بودن! خدای من! برای اولین شبی که به عنوان متخصص وارد فضای کار شده بودم عالی بود!
البته من اینها رو میذارم به حساب "بیاحترامی"، نه "محرومیت"! ولی احتمالا همکاران میذارن به حساب "محرومیت"، که توی این شرایط ادامه میدن، "وظیفه شناسانه"!!
و نتیجه اینه: شرایطی که تلاش و امیدمون برای ادامه، تموم شدنه..
@MAHHnote
عصرِ دبروز پرواز داشتم. شماره صندلیم ۳f کنار پنجره، تو زندگیم اینجای هواپیما رو تجربه نکرده بودم!! :)
همیشه تهِ ته، رویِ بال، رویِ دُم، تکیه به دیوارِ توالت!
خلاصه هزار دفعه چک کردم کارت پرواز رو و بعد نشستم سر جام، رديف ۳! یهو باز استرس گرفتم نکنه جای کسی نشستم و الان کسی بیاد شاکی سراغم! که لابد مثلا چشمم ندیده ۳۰ بوده نه ۳! و باز چک، و درست بود!
اگه میدونستم با تشریفات خاطرهسازی وارد میشدم بمونه به یادگار ردیف ۳ نشستنم!
بعد از دوساعت، سرخوشانه بار رو تحویل گرفتمو اومدم بیرون، و راننده منتظر که من و یه همکار دیگهمونو که توی همون پرواز بوده رو برسونه تا شهر بعدی که باید مستقر میشدیم. و من تمام مسیر رو حرف زدم و از تفریحات و هوا و غذا و منابع آب و شغل آدماش پرسیدم..
در نهایت در مقابل درِ یه پانسیون قرار گرفتم که یادشون رفته کولر روشن کنن توش، یه غذای ظهر که آویزون کرده بودن رو در و خراب شده بود و بوی فاسدش تو خونه پیچیده بود. و بیچاره گربه کوچولویی که فکر کرد دارم بهش غذا میدم از شام شبم و چهقدر مثل من همه چیز داشت تو ذوقش میخورد...
که خب پیش میاد و مهم هم نیست.
رفتم تو؛ ملحفه های کثیف، تا خورده، زمین پر از سوسک های ریزی که مثل مورچه تو رفت و آمد بودن! خدای من! برای اولین شبی که به عنوان متخصص وارد فضای کار شده بودم عالی بود!
البته من اینها رو میذارم به حساب "بیاحترامی"، نه "محرومیت"! ولی احتمالا همکاران میذارن به حساب "محرومیت"، که توی این شرایط ادامه میدن، "وظیفه شناسانه"!!
و نتیجه اینه: شرایطی که تلاش و امیدمون برای ادامه، تموم شدنه..
@MAHHnote
الان تو این ساعت میدونم که سالها بعد امشب رو شاید دیگه هرگز یادم نیاد... همهی استرسهایی که در ۱۸سال گذشته پشت سر گذاشتم، درنهایت شد روزمرگیهایی که فراموش شد.. مینویسم امشب رو که یادم بمونه چه لحظههای سخت، نه، جانفرسا پشت سر گذاشتم تا امشب فرا رسید... که فردا شب که آروم و احتمالا بی دغدغه سر گذاشتم روی بالش، بدونم چهها گذشت تا حالا... لحظههایی که از دست رفت، برای انتظاراتی که برآورده نشد، این همه همیشه زمان نداشتن برای اتفاقهایی که همیشه دوست داشتم، و مهمتر ارزشها و بایدهایی که تشویقم میکرد به ادامه..
مینویسم که یادم بمونه سخت، اما شیرین تموم شد، و با لبخند از رکوردی که توی ۵۰۰متر آخر خورد...
میخوام به خودم بگم آفرین بهت که راهی رو که شروع کردی تا آخر رفتی، ادامه دادی، دست نکشیدی، ... باریکلا دختر.. بهت افتخار میکنم...
@MAHHnote
موسیقی فرانسوی "او متعلق به جای دیگریست" توسط پییِر بشله خوانندهی فرانسوی
🎼1980🌹
#ارسالیتون❤
@MAHHnote
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن
#حافظ🌹
@MAHHnote
توی کلاس ماراتونِ جمعهها، یه مسیری تعیین میشه که باید بریم، مثلا ۵ کیلومتر. خیلی جاها واقعا خسته میشی میگی نمیتونی، میبینی فقط ۵۰۰ متر داری تا رکورد خودتو بزنی، خیلی سخته، ولی همونه که فقط مهمه! "ادامه" 🌹👊🏼
@MAHHnote
🎼2009🌹
باید سرم رو بالا نگه دارم. همیشه کوه دیگهای هست که بخوام اونو به حرکت در بیارم. همیشه یه نبرد سخته.
مهم نیست با چه سرعتی برسم یا چی در انتظارم باشه، مهم "صعود" ه ....
@MAHHnote
به هرحال هر نوزاد معلولی به اندازهی کافی فکر و انرژی و زندگی یه خانواده رو درگیر میکنه که اونا نخوان به چیزی مثل سیاست فکر کنن..
درگیر و سر گرم کردن آدما با بدبختیهای که به عمد هر روز ساخته میشه، دلیل دیگه ای داره؟
وقتی تولید و ساخت کیت تشخیص بارداری ممنوع میشه!!
@MAHHnote
خوابش گرفته بود و ساعت از ۱۱ گذشته بود و گفت چون تکالیف کلاسش مونده، میخواد قهوه بخوره تا خوابش بپره و کاراشو کنه..
گفتم: خب تو داری زندگی میکنی که آروم باشی. چرا باید نخوابی وقتی خوابت میاد، اونم برای کلاسی که خب دست خودته
گفت: دلم نمیخواد فکر کنه واسم مهم نیست
گفتم: خب فکر کنه، چه اهمیتی داره؟ خودت که میدونی مهمه.
گفت چرا مهمه، و توضیح داد که چطور میتونست اوضاع و شرایطش بهتر باشه اگه بینیاز میبود به این کلاس. باید خودشو میرسوند..
فکر کردم چقدر به خواسته هام اهمیت دادم یا واسش جنگیدم، ولو چند ساعت دیرتر خوابیدن باشه اون جنگیدن. تقریبا شاید هیچوقت..
شاید میدونستم میتونم، میرسم، چیزی نیست که. و خیلی وقتها هم نمیرسیدم!
گفتم: چقدر روزمرگی و خستگی و درد، اونم مزمن، یادمون میبره جنگیدن رو..
گفت: توی اين دنيا به نظرم چيزهای زيادی هست كه دست خودت نيست اتفاق افتادنشون، جلوی اونا نمیشه ايستاد..
ولی میشه یکسری چیزهای قابلِ تغيير رو، انجام داد..
@MAHHnote
هیچوقت از اینکه از کسی بشنوم "قوی باش، باریکلا دختر، عالیه، بهتر هم میشه"، حس بد نگرفتم. حتی اگه بنظر بیاد خیلی رو اعصابه، حتی اگه بدونم کاملا نمایشیه، یا حتی فقط واسه القای حس وظیفهشناسیه که البته اصلا هم شاید برام مهم نیست، حتی اگه عالی هم نبوده و خودم هم بدونم، حتی اگه بعدا هم بهتر نشده؛
همین که باعث شه با لبخند ادامه بدم کافیه..
@MAHHnote
هیچوقت از اینکه بشنوم "قوی باش، باریکلا دختر، عالیه، بهتر هم میشه"، حس بد نگرفتم. حتی اگه بنظر خیلی رو اعصابه، حتی اگه میدونستم کاملا نمایشیه، یا حتی فقط واسه القای حس وظیفهشناسیه که البته اصلا هم برام مهم نیست، حتی اگه حتی اگه بعدا بهتر نشده، همین که باعث شه با لبخند ادامه بدم کافیه..
