گروه نرمافزاری دانشبنیان پارت مشهد
Открыть в Telegram
ایمیل جهت ارسال رزومه: jobs@partdp.ir . www.partsoftware.com
Больше4 495
Подписчики
+224 часа
+167 дней
+15530 день
Архив постов
🎒اپیزود اول بکپک ویدئوکست
🎥مدتیه سعی کردیم با سری ویدئوکستهای کوتاه، سعی کنیم هم اطلاعات مفیدی راجع به تخصصهای علوم رایانه در اختیارتون بذاریم، هم سعی کنیم برخی سوالاتتون رو در این ویدئوها به صورت مختصر و مفید و کاربردی پاسخ بدیم.
در سری ویدئوکستهای بکپک، خدایان تخصص Back-End دور هم جمع شدن تا به شما نقشه راه بدن.
وقتی AI میتونه کد بنویسه، اصلا چرا باید برنامهنویسی یاد بگیریم؟
🎓کالج پارت؛ در مسیر واقعیت
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
سر در چاکِ گریبان
آوردهاند که جوانی به طلبِ کار، رزومهای آراسته بود؛ چنانکه اگر کسی آن را خواندی، گمان بردی نصفِ علوم عالم را او بنیان نهاده است.
روزی به مصاحبه به پارت در آمد.
از بکاندش پرسیدند، درماند؛ از دیتابیس سؤال کردند، عرق کرد؛ از هوش مصنوعی گفتند، آب خواست.
مصاحبهگر گفت:
«ای جوان! از این همه که در رزومه نوشتهای، کدام را نیک دانی؟»
گفت:
«اگر نیک میدانستم، حاجت به نوشتن این همه نبود!»
پس عذرش بخواستند و از شرکت بیرون کردند.
جوان، دلشکسته و سر در چاک، چند قدمی نرفته بود که چشمش بر مریدی افتاد که از کالج برون آمد.
گفت:
«عجب قومیاند! آگهی را گشودهاند و راهِ ورود را بسته!»
مرید گفت:
«راه باز است؛ تو از دیوار آمدهای!»
جوان لحظهای خاموش ماند و گفت:
«پس در کجاست؟»
مرید، درِ کالج را نشانش داد و گفت:
«این بار از در بیا.»
گویند در انتهای این حکایت، هیچ مرید و مرادی جامه ندرید و هیچ برندی از جامهی زیرین دیده نشد.
هنر در کار آید، نه گفتار
که دعوی سهل و استادی چه دشوار
زاکان عبیدی
🎓کالج پارت؛ در مسیر واقعیت
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
بیشتر رفتنا، با بستن یه کوله شروع میشن.
اما وقتی مجبورت میکنن از بین همهی چیزایی که تو کوله داری، فقط «مهمترینها» رو انتخاب کنی، تازه میفهمی بعضی چیزا اصلاً برای بردن نیستن.
وقتی از بین همهشون یه تیکه از بچگیت، یه عکس از عزیزات، یه یادگاری از جایی که بخشی از مسیرت رو ساخته، یه نامه از کسی که دوستش داشتی... رو انتخاب میکنی، یهو میفهمی مهم بودن اینا به اینه که همینجان؛
دقیقاً کنار آدمایی که دوستشون داری،
وسط خاطرههایی که هنوز زندهان،
توی قلبی که یه تیکه از خودت رو توش جا گذاشتی.
و گاهی درست دم رفتن، میفهمی مهمترین چیزایی که میخواستی با خودت ببری، همون چیزاییان که دلت نمیاد هیچوقت ازشون دور بشی.🥹
🎒ششمین بکپک، به زودی...
🎓کالج پارت؛ در مسیر واقعیت
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
🎓از فرط کثرت مریدان!
آوردهاند که ناپختهجوانی دزدکی به کالج پارت درآمد و صندلیای بر کول خویش داشت و در میان مریدان بنشست.
استاد چون او را بدید، گفت: «تو را نام در فهرست نیست؛ اینجا چه کار؟»
گفت: «صندلی میفروشم.»
گفت: «در کالج ما صندلی میفروشی؟»
گفت: «صندلی از آنِ من است؛ هر کجا خواهم فروشم!»
استاد چون حاضرجوابیِ ناپختهجوان بشنید، عنان از کف بداد و از فرط حیرت جامه بدرید؛ لیک اینبار، برند Kian 3XL نمایان گشت و از مریدان، احدی در کلاس نماند.
زاکان عبیدی
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
🎓تدبیر مرید
مریدی را دیدند که در شرحِ احوالِ خویش، خواهانِ حضور در دورهٔ بکپک دهم گشته بود.
گفتندش: «ای جوان، هنوز نوبتِ بکپک شش به سر نیامده؛ از چه روی هوای دهم کردهای؟»
گفت: «ای دوست، مرا از بکپک نخست شوقِ حضور بود و هر شش نوبت نام خویش در تارنما نوشتم؛ تا آنکه از نیکبختی، مرا در دور ششم به مصاحبه خواندند. با خویش گفتم این بار خرد پیشه کنم و از هماکنون شرحِ احوال بر بکپک دهم فرستم؛ باشد که چون نوبتش رسد، از خوانِ مصاحبه نیز به سلامت گذرم و مقبولِ حضور گردم.»
چون این تدبیر از وی شنیدند، جماعت را حیرتی سُتُرگ فراگرفت و از فرطِ تحسین چنان جامهها دریدند که آنچه نبایست، بر اهل مجلس آشکار گشت.
حضار جامهدار نیز جملگی سر به زیر افکندند و یکی زیرِ لب گفت: «کاش زودتر به حضور پذیرندش.»
زاکان عبیدی
🎒soon
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
💗جلد کتابهای فارسی دهه شصت رو شاید دیده باشین، شایدم سنتون نرسه و لازم باشه یه سرچ کوچیک بکنین.
🌼روی جلدشون یه طرح گل بود؛ اون موقع پایهها رو با گلها میشمردیم؛ یه گل، دو گل، سه گل... هر سال یه گل به جلد کتابمون اضافه میشد و ما یه پایه بالاتر میرفتیم.
🎒سالها گذشت، کتابها از کولههامون بیرون رفتن و کولهها عوض شدن؛ ولی انگار بعضی چیزا قرار نیست عوض بشن؛ هنوزم برای بالاتر رفتن، باید از پایه شروع کنیم...
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
🧓🏻همیشه فکر میکردم چیزی که منو از پیری میترسونه، چروک صورت، لرزش دستها و اون ناتوانی تماموکمالیه که تمامیت آدم رو زیر سؤال میبره! اما حالا نظرم عوض شده!
🐲چیزی که تو پیری بیشتر از همه منو آزار میده و ترس به جونم میندازه، اینه که جوونیم گذشته باشه و از بین انبوه دورههای کالج پارت، کدلس رو شرکت نکرده باشم و در دوران پیری، کدلسی نباشه که باهاش توی پارک قدم بزنم و براش اشعار باباعریان طاهری رو بخونم...
🐲 بعد از فراز و فرودهای بسیار و گذران چالشهای سخت و آسون، فردا با برگزاری جشنِ معارفهِ کدلس، این دوره جذاب رسماً کارشو شروع میکنه.
💎اگه افتخار میزبانی شما رو تو دوره کدلس نداشتیم، مطمئن باشین بهزودی تو دورههای جذاب بعدی شما رو خواهیم دید.
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
🎓بیلِ استاد
آوردهاند که در مکتبخانهٔ پارت، قلمِ تخته از دست استاد بر زمین اوفتاد. جوانی گفت:
«ای استاد، بیل خویش برگیر.»
استاد برآشفت و گفت:
«ای ناپختهجوان! این قلم است، نه بیل؛ هنوز قلم از بیل بازنشناسی؟»
جوان گفت:
«قلم باشد یا بیل، چه باک؛ که حضرت استاد با آن باغِ فردای مرا چونان شخم زدهاند که عنقریب انگور از سر و رویش برآید!»
استاد را این سخن سخت خوش آمد و از سرِ وجد گفت:
«باغت آباد انگوری!»
زاکان عبیدی
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
🐲۴۵۶ نفر رزومه فرستادن.
۱۸۶ نفر اومدن مصاحبه.
۲۶ نفر قراره وارد کدلس بشن.
این ویدئو درباره اون ۲۶ نفر نیست، درباره اون ۴۵۶ نفره.
کسایی که یه روزی آگهی رو دیدن، ثبتنام کردن و گفتن:
«من به این راحتیا ناامید نمیشم...»
💎چندثانیه از چندین روز مصاحبهای که انتخاب رو برای ما خیلی سختتر از چیزی کرد که فکر میکردیم رو به تماشا نشستین، چه کار سخت و دردناکی...
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
