ru
Feedback
میم‌واو✨

میم‌واو✨

Открыть в Telegram

The mahsa🌗✨

Больше
9 792
Подписчики
-624 часа
-347 дней
-10230 день
Архив постов
ماجرای رابطه هاتونو میخونم @mimvavbot

این قسمت: سوخاری با یکی دیگه این میتونه داستان دختری باشه که مدام بخاطر علاقه خرج کردنش و محبت کردنش سرزنش شده مدام بهش گفتن: چون کم توقع بودی و صدات در نیومده تورو نخواسته و رفته سراغ یکی دیگه فکر کن به یکی بگی علت اینکه دوست داشته نشدی این بود که طرفو دوست داشتی…! داستان دختری که به دوست پسرش گفته بود اگه بخاطر بدهی میلیاردی که داری زندان بری من منتظرت میمونم و بعد متوجه شد که وقتی هفته ای یک بار میتونست با دوست پسرش وقت بگذرونه؛ دختر دیگه ای ۶روز از ۷ روز از دوست پسرش سهم داشته شایدم۴روزو ۲روز دیگه یه دختر دیگه داستان تلخ شد نه؟ شاید دلت نخواد بقیشو بخونی صبر کن اگه با تلخی قهوه حال میکنی بقیشم بخون ماجرا از جایی تلخ تر میشه که دختر قصه ما شروع میکنه به مقایسه کردن خودش با دختری که تو ماشین دوست پسرش دوتایی باهم سوخاری خوردن و بعدشم یه شب مثلا روماتیک داشتن این داستان میتونه داستان مردی باشه که اهل «بودن» نیست اهل «داشتن»هستش و تا میبینه یکی از عروسکاش رفته دورتر وایستاده یا داره میره، چشماش تیز میشه و یه تکونی به خودش میده میتونه داستان مردی باشه که اعتمادبنفس و سطح هستی خودشو از اینکه دخترا بخاطرش گریه کنن تامین میکنه و با احساس تعلق بسیار بیگانه ست حالش خوب نیست نه؟ انگار که تب داشته باشه این میتونه داستان مردی باشه که سرش درد میکنه برای دِراما نه «امنیت» نه «دلگرمی» صبر کن قبل از اینکه این قهوه بدون شکر رو این تلخی توی دهنتو تف کنی ببین که چقدر باید دنیای یه نفر تاریک باشه که نتونه «صمیمیت و اخلاص» رو پردازش کنه و هضم کنه و معدش پسش میزنه و واقعا بهم میریزه پس مرد قصه از این زندگی قراره چی بفهمه؟ فکر کن در خونتو باز کنی روی هرکسی و اونا باکفش بیان تو ازشون بپرسی خونمو تایید میکنی؟اونا بگن اره بعد بندازیشون بیرون خونه ی تو گِلی شد متوجه هستی؟ آیا قصد زندگی کردن و موندن تو اون خونه زندگی و دنیارو داری؟ گِلی شده ها…! دختر ماجرای ما غصه میخوره ، خودشو دعوا میکنه، نمیدونه خودشو ببخشه یا اون مرد سوخاری دوست رو نمیدونه بره یا بمونه نمیتونه بره و نمیتونه بمونه اگه بخوام شِکر اضافه کنم به این قهوه بازهم این یه قهوه ی تلخه؛ بی فایده ست بی فایده مثل تلافی کردن…! دختر ماجرای ما میخواد تلافی بکنه اگه زورش نرسه کل گِل خونه ی مرد ماجرا میشینه روی تن دختر ماجرا…! ولی حالا اگه من بخوام شِکر اضافه کنم به این قهوه ؛ اجازه نمیدم دختر ماجرا به اداهای نمایشی مرد قصه واکنش نشون بده با انگشت دختر ماجرا هیچ دلخوری و خشمی رو تایپ نمیکنم به استوری مسافرت مرد سوخاری دوست با دخترای دیگه ریپلای نمینویسم تا سر و کله خودش پیدا بشه که میشه چون دختر ماجرای ما باید بره دور تر از دورترین عروسک ها وایسته کفش های خودشو تمیزکنه میدونی با کفش گِلی تر و کثیف تر توخونه ی کثیف رفتن هیچ چیزی رو تغییر نمیده و وقتی که مرد خسته ی گِلی اومد در خونه ی گِلی شده ی خودشو دوباره باز کرد؛ دختر ماجرا با قهوه ی پر شِکر توی دستش عقب عقبکی راه بره تا مرد ماجرا از خونه آلوه خودش بیاد بیرون و انقدر راه بره تا کفشاش تمیز بشه…! ولی اگه انتخابتون قهوه ست؛ بدونید که بالاخره این یک نوشیدنیِ تلخه (: پ.ن: این داستان براساس واقعیت یکی از عزیزانی نوشته شده که به من مراجعه کرده و من چقدر خوشحال میشم عزیزانی که مثل آقای سوخاری دوست خونشون گِلی شده هم به من مراجعه کنن؛ نه نصیحت میشن نه قضاوت؛ البته اگه دلشون میخواد یه سر و سامونی به خونه زندگیشون بدن🌸✨

Голосовое сообщение01:30

photo content

کسی نمیتونه پیش بینی بکنه وقتی جلسه هاتو شروع میکنی قراره از کجا به کجا برسی از اینکه چرا رفت اگه دوستم داشت، چرا برگشت اگه د
کسی نمیتونه پیش بینی بکنه وقتی جلسه هاتو شروع میکنی قراره از کجا به کجا برسی از اینکه چرا رفت اگه دوستم داشت، چرا برگشت اگه دوستم نداشت تااااا دادن مجوز دوست داشته نشدن از سمت آدم ها و رها شدن از بند عشق با قید و شرط…! پیاده روی در microcosmخودت و شاید دلسوزی برای خواب زده بودن اطرافیانت ثبت شده از یکشنبه ۱۳اردیبهشت ۱۴۰۵در یک روز بارونی و پر رعد و برق ماجراجویی در جلسه تراپی /در جست و جوی معنای زندگی✨🤍

کار مشاوره در جنگ به من ثابت کرد که داشتن دلبستگی و بودن در کنار محبوب میتونه غلبه بکنه به ترس از صدای موشک و انفجار و استرس بخاطر همینه که تو شرایط بحرانی بیشتر جلسات مربوط به مسئله عاطفی آدم هاست این موضوع رو‌ من تو فیلم ها دیده بودم و تو کتاب ها خونده بودم اما الان واقعی تر از فیلم و کتاب مشاهده کردم مهساوحدت

تو خانم پرتوقعی هستی یا اون آقا پاسخ دهنده ست؟ مهساوحدت

ممنونم که به اشتراک میذارید

ماه ها و سال ها با آدم ها رفت آمد میکرد و دوست دختر و دوست پسر نمیشدن سلیقه موسیقی خودشو تغییر میداد تمام قرار هاشو لغو میکرد که شاید آخر وقت ازش دعوت بشه باهم برن بیرون از لابه لای حرف ها و فعالیت های مجازی بقیه به دنبال نشونه هایی میگشت که به خودش ثابت کنه که حسی وجود داره و قراره یک روز یا یک شب بهش گفته بشه که تموم این مدت دوست داشته میشده و قرار نیست به راحتی ترکش کنن…! بهتر از تموم سانسورچی ها ابعاد آزار دهندشونو برای خودش سانسور میکرد به یک تماس از روی بی مشغلگی اون آدم ها یا در مستی دل خوش میکرد و قانع بود اون به تموم این صبوری ها و سازگاری ها و خودسانسوری ها عشق میگفت و خودشو عاشق میدونست یعنی کسی بهش نگفته بود که اگه برای جوش دادن ارتباط مجبور شدی تلاش کنی؛ همونجا باید ول کنی بری؟! تاحالا با شیرآبی که هر طرفی میچرخونی گرم نمیشه سروکارداشتی؟ یا در بطری که چون جا نیفتاده هرچقد میچرخونیش بازم بسته نمیشه…؟! این دختر علاقه خاصی به نشدنی هایی که جانیفتادن وآبی ازشون گرم نمیشه داشت علاقه؟ نه ببخشید سوزنش گیر میکرد…! بیا بذار از یه حرف کلیشه ای درست پرقدرت تکراری استفاده کنم: اگه این دختر این تجربه هارو نداشت هیچ وقت درمورد پسر بازی و دختر بازی و عاشق و معشوق و عشق براش سوال پیش نمیومد. گفتم بیا دونه به دونه پیش بریم،از دردسرساز ترین اعتیادکشنده وقت حروم کن ترینش شروع کنیم یعنی بازی باآدم ها…! برای پسر بازی و دختربازی و درکل بازی باآدم ها فقط کافیه اول آزارشون بدی بعدمعذرت خواهی کنی و مثلا جبران کنی براشون و بذاری حس کنن که خودشون موفق شدن ازت معذرت خواهی و جبران بگیرن؛هرچقد بیشتر این کارو کنی بازی بهشون بیشتر خوش میگذره اگه میخوای معشوق باشی در کار عاشق دخالت نکن هرچند میدونم انجام دادن فعل های منفی کار سختیه مثل خودتو تغییر نده،منتظر نمون ، سریع دل نبند و عجله نکن و… و اما «عشق» بشین میگم برات ✨ این باهمش فرق میکنه مهساوحدت

درصورتی که نت قطع بود یا نتونستید ارتباط بگیرید برای دریافت خدمات روانشناسی با شماره های زیر تماس بگیرید یا پیام ارسال کنید. ۰۹۳۶۵۵۹۳۹۶۹ ۰۹۹۳۰۹۷۱۰۵۰ با تشکر🌱

برای فرزند آینده ام به دنبال مادر میگردم یک دختر خانم برای دخترم که به رهاشدگی خود غلبه کند و در بگو مگوهای زندگی خانه و کانون خانواده را با قهر های نمایشی ترک نکند چون من برای اضطرابی شدن دلبستگی دختربچه ام برنامه ای ندارم. برای فرزند آینده ام‌به دنبال مادری میگردم که علاوه بر پوست شفاف، قلبی شفاف و زلال داشته باشد و با دخترمان به حسادت و رقابت نپردازد و بذر نادیده گرفتن شدن در دل دخترمان نکارد دخترخانمی که به دنبال شانه خانه کردن از مسئولیت سلامت روانش همش دیگران را و من‌را مقصر جلوه ندهد و مدام‌ در هرلحظه به دنبال تلافی نادیده گرفته شدن های دوران کودکی اش نباشید. برای فرزند آینده ام به دنبال مادری میگردم که قدردانی و سپاس گزاری افتخار و نمود بیرونیِ قدرت درونی اش باشد دخترخانمی که خودش هم به دنبال خوشحالی بگردد و بشود مدت طولانی تر از غرغر های دلچسبش، ذوق زده اش کرد دخترخانمی که آنقدر به خودمطمئن است که من باید حواسم را جمع کنم که از دستش ندهم نه او…! دخترخانمی که نه خودش را مقایسه میکند نه من را چون در این صورت علارغم میل باطنی ام با وجود علاقمندی ام قبل از شریک‌شدن‌زندگی و روحم بااو ناچار به تمام‌کردن‌ارتباطم‌با اون میشوم. مهساوحدت

ممنونم که توی کانالتون به اشتراک میذارید🤍✨

دغدغه اصلی خلافکارای واقعی؛ خلافکار دیده نشدنه! دغدغه اصلی آدمای پولدار واقعی؛ پول نیست دغدغه اصلی کسایی که با آدما بازی کردنو بلدن؛ لو نرفتنشونه و دغدغه آدمای قدرتمند… «اون دختره» دل می سپرد و می باخت به احساس قدرت مرد هایی که توی مسیر صاف کجکی چپکی راه میرن. حالا هی بهش بگو این داره شَل میزنه ها..! اینو میخوای؟مطمئنی؟ ولی اون شب فهمید که قدرت، صدا نداره. نه عربده، نه پُز، نه عطر تند، نه تکیه زدن به ماشین گرون ، نه نگاه با اخم به دوربین، نه ادعای گردن کلفتی و بازوی باد کرده و نه مشت های محکم و دعوا توی کوچه پس کوچه. کدوم شب؟ همون شبی که وقتی داشت از خونش اسباب کشی میکرد تنهایی با اشک وسیله هاشو جمع میکرد آخه تنهایی دنبال خونه جدید گشته بودچون وقتی از اون مرد گردن کلفت با صدای خش دار که توی خیالاتش دخترا براش میمیرن و بقیه مردها از ابهتش میترسن؛ برای مشکل اسباب کشیش کمک خواسته بود؛ اون درحال ماجرای جویی با ماشین اسباب بازیش توی کوچه پس کوچه ها بود یا به دنبال تنفگ بازی های نکرده دوران بچگیش بود…! آفرین پسرم نکن پسرم «اون دختره» نخواست بدون بچه دار شدن تبدیل به یه مادر بشه درحالی که پسر بچه هارو به حال خودشون رها کردن هم براش سخت بود اما یه جایی توی قصش ورق باید برمیگشت …! دقیقا جایی که از خودش پرسید اگه من دنبال مرد قدرتمند میگردم پس چرا انقدر ‌پسر بچه دور خودم جمع کردم؟ قدرتمند واقعی کیه؟ مهساوحدت

photo content

میخوام یدونه «تو» داشته باشم که اگه بارون نبارید، جنگ شد، تموم کتاب های دنیا سوخت و ستاره ها خاموش شد بگم مهم نیست من «تو» رو‌ دارم. اگه ماشینم خراب شد، سقف خونم ریخت یا غذام شور شد بگم «تو» رو که دارم. اگه سرکار دعوام شد، دستمو بریدم، آدما رفتن بگم من «تو» رو دارم. یقه کسی رو نگیرم، از خیابون ترافیک نرم، جواب کسی رو ندم که زودتر برسم پیش «تو» درد دل بکنم با«تو» بخندم با «تو» چایی دم کنم، نارنگی پوست بگیرم، برنج خیس کنم خونه جارو کنم برای «تو» پول پس انداز کنم ،تک تک مغازه هارو بگردم هدیه بخرم برای «تو» گور بابای همه و اخبار بد و بخور و بچاپ و حرف مردم و نامهربونی هاشون بخاطر «تو» دنیا بهم بریزه و بگم فدای سر «تو» مهساوحدت

خونه من: https://t.me/mimvaav

تغییر کردن قصه بعد تغییر میخواد «بعدش چی؟» «بعدش چی میشه» «چه شکلیه؟» «چه حسیه؟»

ناگفته هارو چجوری بگیم؟ با قصه

هم تیمی ✨ https://t.me/mimnevisi