ru
Feedback
کتاب‌خوان (علم و روشنگری)

کتاب‌خوان (علم و روشنگری)

Открыть в Telegram

در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود. برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید: https://t.me/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr

Больше
794
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-930 день
Архив постов
مزایای دموکراسی ۹- دموکراسی موجب ارتقاء شرایط روانشناختی خود می‌شود هر نوع حکومت منش‌هایی را رشد می‌دهد که با آن حکومت مناسب است. استبداد خوی استبدادی را پرورش می‌دهد. تقریباً هر فرد از یک جامعۀ استبدادی، خود یک مستبد کوچک است. افرادی مطیع رده‌های بالا و سرکوبگر رده‌های پائین، گریزان از مشارکت‌دادن دیگران و عاشق خودرایی و فرماندهی، پیوسته به‌دنبال جاسوسی و به دام انداختن دیگران، عاشق و مترصد تصاحب قدرت و عاشق مداحی و ذلت زیردستان. تناسب تشکیلات نظامی با تشکیلات استبدادی و احساس قدرت در تشکیلات نظامی و نیاز به قدرت نظامی برای سرکوب مردم موجب می‌شود که تشکیلات استبدادی پیوسته در پی تقویت قدرت نظامی و نظامی کردن همه چیز باشد. مثال روشن، آن استبداد دینی فعلی ایران است که تشکیلات نظامی و نظامی‌گری را در تمام زوایای مملکت، تحت عنوان بسیج گسترش داده است و تلاش می‌کند هر فرد ایرانی یک نظامی مطیع و فداکار ولایت فقیه باشد تا جائیکه سعی می‌کنند که اساتید دانشگاه‌ها را نیز در این قالب درآورند. دموکراسی هم منش‌های خود را پرورش می‌دهد. تمام منش‌هایی که در فصل شخصیت دموکراتیک مطرح کردیم در دموکراسی رشد می‌یابند و بالنده می‌شوند. تعویض مستمر مسئولین حکومتی و نقد آزاد آنان، به شهروندان می‌آموزد که هیچ فرد فرشته‌گونه و بی‌نقصی نیست. در دموکراسی، کسی فرد دیگری را نمی‌پرستد، کسی دست دیگری را نمی‌بوسد، کسی در مقابل دیگری خم نمی‌شود و کسی ذلیل دیگری نیست. گستردگی نقد خویش و دیگران و مخصوصاً نقد مستمر عملکرد و شخصیت‌های حکومتی، مردم را نقاد بار می‌آورد. بعلاوه در آموزش و پرورش دموکراتیک به کودکان هنر نقد و اندیشه و خلاقیت را می‌آموزانند که هم برای حکومت دموکراتیک مفید است و هم در اعتلای دانش و تکنولوژی نقش دارد. شهروندان، در تغییر پیوسته و تکامل اجتماع، لزوم آمادگی برای تغییر و قبول آن‌را می‌فهمند و به تغییرات ضروری و متکامل، گردن می‌نهند. به دور از خیال‌پردازی‌های مستبدان و با متکی بودن همه چیز جامعه به دانش و تجربه، واقع‌گرایی را می‌آموزند. شهروندان دموکراسی از هیچ‌کس انتظار معجزه و حل نهایی مشکلات را ندارند و می‌فهمند که باید به حل تدریجی مشکلات و اصلاح نسبی امور، متناسب با واقعیت‌های موجود، تن داد. با مشارکت در امور اجتماع و دیدن خواست‌ها و نظرات متفاوت، به لزوم مصالحه و سازش با دیگر انسان‌ها، برای اداره‌ی بهتر و انسانی امور جامعه، پی می‌برند و از خودرأیی و لجاجت دست برمی‌دارند. در همکاری با دیگران و انتقاد کردن از دیگران و شنیدن انتقاد آنان، هم‌زیستی انسانی و تحمل و بردباری حتی در مقابل نظرات غلط را می‌آموزند و می‌فهمند راه پیشرفت به سوی کمال و درستی، تحمیل و زور و نابردباری نیست. شهروندان دموکراسی می‌آموزند که برای زندگی بهتر و اداره‌ی مطلوب‌تر جامعه، باید برون‌گرا باشند، سر به لاک خویش فرو نبرند و در مقابل جامعه، احساس مسئولیت کنند و در اداره‌ی فعال آن مشارکت کنند. قطعاً مشارکت واقعی شهروندان در اداره‌ی جامعه، این برون‌گرایی و احساس مسئولیت را در آنان پرورش می‌دهد. برخلاف استبداد که مردم را ذلیل و وابسته به مستبد می‌طلبد، دموکراسی مردم عزیز، صاحب رأی و دارای اعتماد به نفس می‌طلبد. مشارکت مردم در امور، ابراز نظر و ابراز وجود کردن، موجب پی بردن شهروندان به توانایی‌های خویش و ایجاد اعتماد به نفس در آنان می‌شود. بنابراین، بهترین محیط برای پرورش شخصیت دموکراتیک، محیط دموکراسی است و نباید به بهانه‌ی نبودن شرایط روان‌شناختی دموکراتیک در مردم، تشکیل حکومت دموکراتیک را به تأخیر انداخت. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ۸- دموکراسی رشد فکری را می‌افزاید استبداد برای دوام خود، نیاز به بی‌خبر نگاه داشتن مردم و ناتوان کردن فکری آنان دارد. در حکومت‌های استبدادی جریان اطلاعات و نوع اطلاعاتی که در اختیار مردم قرار می‌گیرد به خواست حاکمان است و پیوسته تلاش می‌شود که مردم از نحوۀ اجرای امور مملکت و امور سیاسی بی‌اطلاع باقی بمانند تا برای حکومت دردسر ایجاد نکنند. حکومت استبدادی تنها بخش‌های سطحی از اطلاعات را آن‌هم به‌صورت دست‌چین‌شده و تحریف‌شده در اختیار مردم می‌گذارد به‌نحوی‌که آن اطلاعات به نفع دستگاه حاکمه باشد و مردم را نسبت به مستبد خوش‌بین کند. محدودیت و انحرافی بودن شدید اطلاعات در استبداد طبعاً موجب بی‌خبری و جلوگیری از رشد فکری مردم می‌شود. این یکی از دلائلی است که مردم در حکومت استبدادی، ناتوان و کودک‌اندیشه بار می‌آیند و خود را لایق ادارۀ امور خویش نمی‌بینند و برای ادارۀ امور اجتماع، به‌دنبال از ما بهتران که همان مستبدان باشند، می‌گردند. در مقابل، دموکراسی برای حفظ و دوام خود نیاز به آگاه کردن مردم و رشد فکری آنان دارد. جریان اطلاعات در دموکراسی و بحث‌های آزاد مستمر در وسایل ارتباط جمعی موجب افزایش دامنۀ اطلاعات مردم و تعمیق اندیشۀ آنان می‌شود. به‌همین دلیل است که مردم رهبران سیاسی را نمی‌پرستند. و برخلاف حکومت استبدادی، مردم خود را لایق ادارۀ امور کشورشان می‌دانند و از رفتن رؤسا هراسی ندارند. در حکومت‌های استبدادی، دستگاه‌های خبری یا در مالکیت دولتند و یا بدقت توسط دولت کنترل می‌شوند. در حالیکه در دموکراسی، مطبوعات و دیگر دستگاه‌های خبری از دولت مستقلند و با آزادی کامل و بدون هراس اطلاعات و اخبار را در اختیار مردم می‌گذارند و با بحث‌های همه‌جانبه و مشارکت‌دادن مردم در مباحثات، رشد فکری مردم را می‌افزایند. در حکومت‌های استبدادی، آموزش و پرورش و دانشگاه هم در اختیار دولتند و دولت بدقت مواظب است که در مورد امور اجتماعی و سیاسی چیزهایی آموزش داده شود که به نفع استبداد باشد. مثلاً سعی می‌کنند ایدئولوژی مؤید استبداد را به کودکان بیاموزند. چنان‌که در جمهوری اسلامی ایران عشق و اعتقاد به ولایت فقیه را در تمام سال‌های آموزش ابتدائی، راهنمائی، متوسطه و دانشگاه به کودکان و جوانان می‌آموزند و از انواع حیله‌ها برای این امر استفاده می‌کنند. همچنین دولت استبدادی مواظب است که جوانان در امور اجتماعی و سیاسی بیش از اندازه آگاه نشوند و توان فکری آنان بیش از حد دلخواه حکومت بالا نرود. تلاش استبداد آنست که جوانان را افرادی مطیع و بدون استقلال فکری بار بیاورد. هرچه مردم کم‌تر بدانند برای استبداد بهتر است. استبداد به یک سیستم نظامی مشابه است که برای اطاعت بی‌چون و چرای دستورات نظامی لازم است که زیردستان از حداقل اطلاعات، فقط در حد نیاز برای انجام مسئولیتشان آگاه شوند و نه بیش‌تر. بر خلاف استبداد، در دموکراسی برنامه‌ریزی‌های آموزش و پرورش توسط متخصصان تدوین می‌شود نه سیاستمداران و دانشگاه‌ها نیز مستقل از دولتند و دولت نمی‌تواند در آنان دخالت کند. از طرف دیگر، دموکراسی به شهروندان عاقل بافکر نیاز دارد و تلاش می‌کند که این ویژگی‌ها در شهروندان رشد یابند. دولت، مسئولین آموزش و پرورش، معلمان و اساتید، خبرنگاران و دیگر مسئولین فرهنگی و همچنین شهروندان بخوبی می‌دانند که دوام حکومت مردم بر خودشان مستلزم افزایش حیطه و عمق آگاهی و اندیشه و اعتماد به نفس مردم است و طبعاً تلاش می‌کنند که آگاهی و عمق فکری مردم افزایش یابد. در استبداد مشارکت واقعی مردم در امور سیاسی وجود ندارد که موجب تضعیف فکری مردم می‌شود. در مقابل، در دموکراسی، مشارکت مردم در انتخابات و در جامعۀ مدنی موجب رشد آگاهی و توان فکری مردم می‌شود. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ۷- دموکراسی آزادی بیان را ارتقاء می‌دهد آزادی، از جمله آزادی بیان از پیش‌شرط‌های دموکراسی است. یعنی بدون این آزادی‌ها دموکراسی تحقق نمی‌یابد. به‌کارگیری و پشتیبانی آزادی بیان در دموکراسی موجب رشد و تعمیق آزادی بیان هم می‌شود. البته این بشرطی است که شهروندان و دولت‌های دموکراتیک به‌اندازه‌ی کافی عاقل باشند که آزادی بیان را با بی‌بندوباری اخلاقی یکسان نگیرند. آزادی مورد دفاع دموکراسی، آزادی خرد است نه آزادی شهوت و بی‌اخلاقی. آزادی شهوت درست برعکس، موجب تضعیف و سطحی کردن آزادی بیان می‌شود و مشارکت و استفادۀ عموم را از آزادی خرد می‌کاهد. در این مورد در فصل "دموکراسی، آزادی و اخلاق" به‌طور مبسوط سخن گفتیم. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ۶- دموکراسی پایدارترین نوع حکومت است ما با چشم می‌بینیم که عملاً حکومت‌های دموکراتیک پایدارترین نوع حکومتند. مثلاً نگاه کنید به کشورهای دموکراتیک اروپایی که اکثر قریب به اتفاق آنان چند صد سال است که حکومت پایدار بدون کودتا و بدون انقلاب و بدون تزلزل جدی داشته‌اند، چون: اول: اصل تعریف دموکراسی تضمین‌کننده‌ی پایداری آن است. دموکراسی یعنی حکومت مردم بر خودشان؛ یعنی هر شهروند حق حکومت بر خودش دارد. کدام انسان عاقلی است که این کرامت و حق بزرگ را نپذیرد و حاضر باشد سر به بردگی دیکتاتور بسپارد؟ دوم: در دموکراسی، وفاداری ملی، وفاداری به ملت و کشور و قانون است نه وفاداری به فرد خاص که بسیار معقول و پایدار است. وفاداری و عشق به یک فرد، مثلاً رهبر، نه پایدار است و نه فراگیر؛ بنابراین حکومت استبدادی به‌شدت متزلزل است. اما شهروند دموکراسی سر پیش کسی خم نمی‌کند و فرد و گروه خاصی را نمی‌پرستد، بلکه به خواست و قانون ملت وفادار است و احترام می‌گذارد که عیناً احترام به خودش است و کدام عاقلی است که بر علیه خود بشورد؟ در دموکراسی افراد می‌روند و می‌آیند ولی نظام دموکراتیک پیوسته برجاست. سوم: یکی از علل ناپایداری حکومت‌های استبدادی این است که مستبد حاضر نیست از قدرت کنار برود و می‌خواهد به هر قیمتی حکومت را حفظ کند. در چنین شرایطی مخالفان دیکتاتور مجبور به براندازی و تخریب حکومت می‌شوند، اما در دموکراسی حاکمان با خواست مردم می‌آیند و بدون هیچ زحمتی با خواست مردم می‌روند و ساختار حکومتی و قانون به‌طور استوار باقی می‌ماند. عمل تحویل‌دادن قدرت حکومتی به رقیبان به تبعیت از ارادۀ توده‌های رأی‌دهنده از جمله شریف‌ترین جلوه‌ها و استوارترین نشانه‌های دموکراسی است. چهارم: علت دیگر ناپایداری حکومت‌ها، بی‌توجهی به خواست و حقوق مردم است که مردم را از حکومت متنفر می‌کند و بر علیه حکومت می‌شوراند. اما در دموکراسی خود مردمند که به دنبال تأمین خواست خودند و حاکمانی را برمی‌گزینند که به خواست و حقوق آنان توجه بیش‌تری داشته باشند. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ۵- دموکراسی وفاداری و تعهد ملی را افزایش می‌دهد و قومیت‌گرایی افراطی را می‌کاهد دموکراسی بیش از هر نظام دیگری وفاداری عاقلانه را نسبت به کشور تقویت می‌کند و از تجزیه‌طلبی قومی جلوگیری می‌کند. چون: اولاً: برخلاف دیکتاتوری، دموکراسی یک قالب زبانی یا فرهنگی یا قومی را به همگان تحمیل نمی‌کند و هیچ قومیت و یا زبان خاصی را به زور سرکوب نمی‌کند. بنابراین در دموکراسی، قومیت‌ها و فرهنگ‌ها و ادیان و عقاید مختلف همگی فرصت ظهور و پرورش دارند که موجب می‌شود از طرفی وفاداری و علاقه‌ی عاقلانه و آگاهانه‌ی شهروندان به ملت و کشوری که چنین امکاناتی را برایشان فراهم کرده افزایش یابد و از طرف دیگر، نیاز به تجزیه‌طلبی را از بین ببرد. چون بسیاری از تجزیه‌طلبی‌ها با این دلیل ایجاد می‌شود که یک قوم نمی‌تواند فرهنگ و زبان و عادات خود را حفظ کند و حقوقش تأمین نمی‌شود. بنابراین راه را در جدایی از کشور می‌یابد، ولی در دموکراسی هیچ‌یک از این عوامل جدایی وجود ندارند و بنابراین دلیل معقولی برای تجزیه‌طلبی وجود ندارد. دوم: در دموکراسی، هر فرد کشور و حکومت را از خود می‌داند نه بیگانه، چون می‌داند که این حکومت تنها از خواست تک‌تک مردم نشأت گرفته و در این کشور او و نظر او به‌عنوان یک شهروند محترم است. و می‌داند که اگر در اقلیت هم قرار بگیرد، باز هم مورد احترام اکثریت است و حقوقش ضایع نمی‌شود و امید آن وجود دارد که با تلاش وی و همفکرانش بتوانند رأی بیشتری بیاورند و نقش بیشتری در حکومت ایفا کنند. بنابراین نوعی وابستگی عمیق بین هر شهروند و ملیت ایجاد می‌شود. سوم: در دیکتاتوری‌ها وفاداری و عشق به فرد خاص، یعنی رهبر، به مردم تحمیل می‌شود که طبیعتاً این وفاداری صوری و ناپایدار است. در حالی‌که در دموکراسی، وفاداری ملی وفاداری به ملت و کشور و قانون است، نه وفاداری به فرد خاص که بسیار معقول‌تر و پایدارتر است. به دلایل فوق است که کشورهای دموکراتیک پایدارترین ملیت‌ها و کشورهای تاریخ را تشکیل داده‌اند. نگاه کنید به آمریکا، این کشور عظیم و گسترده با ۵۲ ایالت که هر کدام در حد کشور کوچکی هستند، اما هیچ‌کدام تقاضای تجزیه ندارند و همگی افتخار می‌کنند که عضو چنین جامعه‌ی قدرتمند و آزادی هستند. نگاه کنید به اروپا، که پس از پیدایش دموکراسی در آن نه تنها تجزیه‌ای صورت نگرفته بلکه با تشکیل اتحادیه‌ی اروپا، بیش از ۲۵ کشور اروپایی هر روز به هم نزدیک‌تر می‌شوند. اما نگاه کنید به شوروی سابق و کشورهای اروپای شرقی کمونیستی، به‌محضی‌که زور از سرشان برداشته شد، به‌سرعت دچار فروپاشی و تکه‌تکه شدند. این نشان می‌دهد که وفاداری معقول ملی در دموکراسی بهتر رشد می‌کند تا هر نظام دیگری و افراطی‌گری قومی نیز در دموکراسی به وجود نمی‌آید که منجر به تجزیه‌ی کشور شود. نگاه کنید به آمریکا، این کشور عظیم و گسترده با ۵۲ ایالت که هر کدام در حد کشور کوچکی هستند، اما هیچ‌کدام تقاضای تجزیه ندارند و همگی افتخار می‌کنند که عضو چنین جامعۀ قدرتمند و آزادی هستند. نگاه کنید به اروپا، که پس از پیدایش دموکراسی در آن، نه تنها تجزیه‌ای صورت نگرفته بلکه با تشکیل اتحادیۀ اروپا بیش از ۲۵ کشور اروپایی هر روز به هم نزدیک‌تر می‌شوند. اما نگاه کنید به شوروی سابق و کشورهای اروپای شرقی کمونیستی، به‌محض این‌که زور از سرشان برداشته شد به‌سرعت دچار فروپاشی و تکه‌تکه شدند. این نشان می‌دهد که وفاداری معقول ملی در دموکراسی بهتر رشد می‌کند تا هر نظام دیگری و افراطی‌گری قومی نیز در دموکراسی بوجود نمی‌آید که منجر به تجزیۀ کشور شود. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ۴- دموکراسی موجب حل آشتی‌جویانه‌ی جدال‌ها می‌شود دموکراسی بیش از هر نظام دیگری زمینه‌ی خشونت و نیاز به خشونت را از بین می‌برد. نگاهی به تاریخ به‌خوبی نشان می‌دهد که دموکراسی موفق‌ترین نظام در حل مسالمت‌آمیز جدال‌ها بوده است، چون: اولاً: در دموکراسی توافق عمومی وجود دارد که مردم خواسته‌ها و اختلافات خود را از طریق مباحثه و گفتگو حل کنند. هر کس می‌داند که رأی او اهمیت دارد و شنیده می‌شود و اگر بتواند دیگران را با استدلال قانع کند، می‌تواند نظر خود را به تصویب برساند و به اجرا درآورد؛ بنابراین دلیلی یا نیازی به خشونت نمی‌بیند. دوم: در دموکراسی مردم به این بلوغ عقلی می‌رسند که اگر در رأی‌گیری در اقلیت قرار گرفتند، به رأی اکثریت احترام بگذارند و اگر در اکثریت قرار گرفتند به حقوق و آزادی‌ها و خواسته‌های اقلیت احترام بگذارند و موجب رنجش آنان نشوند تا زمینه‌ی خشونت فراهم نشود. اکثریت حاکم می‌فهمد که اگر می‌خواهد باز هم در انتخابات برنده شود باید با همه‌ی مردم به‌طور انسانی رفتار کند و خشم و نفرت آنان را برنینگیزد، به‌همین دلیل سعی می‌کند تصمیم‌های افراطی و خشونت‌برانگیز نگیرد. سوم: در دموکراسی راه‌های قانونی برای اقلیت باز است تا خواسته‌هایش را به‌طور مسالمت‌آمیز دنبال کند. لازم نیست که اقلیت خشم خود را فروخورد و خاموش شود. اقلیت از تمام آزادی‌های لازم، مثل آزادی تشکیل حزب، آزادی تجمع و تظاهرات، آزادی بیان، آزادی داشتن مطبوعات و حتی آزادی داشتن رادیو و تلویزیون برخوردار است تا به‌طور انسانی بتواند خواسته‌هایش را تبلیغ و دنبال کند. چهارم: مردم در دموکراسی می‌فهمند که راه رسیدن به خواسته‌ها، اطلاع‌رسانی، استدلال و اقناع دیگر شهروندان است. بدین طریق گروه‌های سیاسی می‌توانند به افزایش جمعیت طرفداران خود بپردازند و به قدرت برسند و یا خواسته‌هایشان را به تحقق برسانند. همچنین مردم در دموکراسی فهمیده‌اند که اقدام خشونت‌بار موجب نفرت دیگر شهروندان از آنان و موجب از دست دادن طرفدارانشان می‌شود. یعنی با اقدام خشونت‌بار احتمال رسیدن به خواسته‌هایشان کاسته می‌شود. پنجم: تغییرپذیری دموکراسی و آرام بودن تغییرات در دموکراسی، زمینه‌ی خشونت را از بین می‌برد. دموکراسی بیش از هر نظام دیگری آماده پذیرش تغییرات ضروری است؛ به بیان دیگر دموکراسی در مقابل تغییرات لازم مقاومت نمی‌کند تا به خشونت بینجامد. چون مردمی که نیاز به تغییر در زمینه‌ای را احساس می‌کنند کسانی را انتخاب می‌کنند که آن تغییرات را انجام دهند، بنابراین نیازی نیست که تغییر از طریق خشونت تحقق پیدا کند. از طرف دیگر تغییرات در دموکراسی آرام و معقول است. چون تغییرات با مدت‌ها بحث و گفتگو و با بررسی‌های مفصل انجام می‌گیرد، منجر به زیان‌های فاحش غیر قابل تحمل برای شهروندان نمی‌شود که منجر به خشونت شود. در صورتی‌که در استبداد یک نفر یا چند نفر بدون بررسی‌های آزاد دست به ایجاد تغییرات فاحش می‌زنند که معمولاً منجر به مقاومت توده‌ها یا اقشار زیان‌دیده می‌شود. نمونه‌ی این‌گونه تغییرات در تمام کشورهای کمونیستی اتفاق افتاد. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ٣- دموکراسی عادلانه‌ترین نظام حکومتی است در میان همه‌ی نظام‌های حکومتی احتمال بیشتری می‌رود که حکومت دموکراتیک به رفتار درست و عادلانه با افراد جامعه منجر شود. منظور از عدالت رسیدن حق هر کس به خود اوست. اگر همه یا اکثریت اعضای جامعه در فرایند تصمیم‌گیری‌ها مشارکت کنند، مجموعاً تصمیم‌های عادلانه‌تری گرفته خواهد شد نسبت به زمانی‌که یک یا چند تن تصمیم بگیرند. چون در دموکراسی خود مردم اعضای حکومت را برمی‌گزینند، دموکراسی بیش از هر نظام دیگری منافع و خواست‌های مردم را در نظر می‌گیرد. چون مردم عادی بهترین قاضی برای تشخیص عادلانه بودن خدمات دولتی هستند و همان‌ها هستند که دولت را برمی‌گزینند یا برکنار می‌کنند، می‌توانند کسانی را به نمایندگی خویش برگزینند که خط‌مشی عادلانه‌تری دارند. سرشت دموکراسی چون منبعث از مردم است، گرایش به توزیع عادلانه‌ی کالاها و خدمات دارد. یعنی سعی می‌کند امکانات، خدمات و منافع را با خواسته‌های عموم مردم تطبیق دهد. گرایش طبیعی دموکراسی به تأمین عدالت برای مردم، هیچ جا آشکارتر از قلمرو اقتصادی نیست. بی‌عدالتی اقتصادی دو شکل عمده دارد. یکی فقیر شدن توده‌ها یا شکاف شدید اقتصادی بین ثروتمندان و توده‌ی مردم، دوم توزیع غیر عادلانه‌ی کالاهای اقتصادی. واضح است که توده‌ی مردم به هیچ‌کدام از این دو نوع بی‌عدالتی اقتصادی راضی نیستند و به‌طور طبیعی افرادی را به حکومت می‌گمارند که با این بی‌عدالتی‌ها مبارزه کنند. ظهور بی‌عدالتی‌های فوق در حکومت استبدادی بسیار محتمل‌تر است و برطرف کردن این بی‌عدالتی‌ها در حکومت دموکراتیک خیلی محتمل‌تر است. عدالت قضائی واقعی فقط در دموکراسی ممکن است. چون تنها در حکومت دموکراتیک است که دستگاه قضائی آزاد، مستقل و بی‌طرف است و می‌تواند بدون تطمیع و تهدید قضاوت کند. در حکومت‌های غیر دموکراتیک محال است که دستگاه قضائی زیر فشار مستبدان، نظامیان و نیروهای امنیتی نباشد. در مجموع هیچ نظامی به‌غیر از دموکراسی قادر نیست که جهت‌گیری مثبت و عادلانه هم در سیاست و هم در اقتصاد و هم در قضاوت داشته باشد. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ۲- دموکراسی، فساد سیاسی را به حداقل می‌رساند جاه‌طلبی، قدرت‌پرستی و منفعت‌طلبی موجب فساد حکومتی می‌شوند. یعنی موجب سوء استفاده از قدرت، سوء مدیریت، زورگویی و ظلم و تصاحب حقوق ملت می‌شوند. قدرت آنقدر دلپذیر است که بخش عظیمی از جنگ‌های تاریخ برای کسب و حفظ قدرت بوده است. استبداد میدان وسیع و بدون مزاحمی برای این تمایلات فسادانگیز فراهم می‌کند. دیکتاتوری منجر به افسارگسیختگی اخلاقی فرد قدرتمند می‌شود، زیرا مانعی در راه انجام خواسته‌هایش نمی‌بیند، چون نگرانی از عدم انتخاب مجدد ندارد، آزادی بیان وجود ندارد که او را مورد نقد قرار دهند، نمایندگان واقعی مردم نیز وجود ندارند تا او را مورد پرسش قرار دهند و دستگاه قضائی هم اسیر فرد مستبد است. بنابراین هرگونه دخل و تصرف دلبخواهی در قدرت و اموال عمومی می‌تواند اتفاق بیفتد. استبداد ذاتاً فسادآور است چون قدرت مطلق موجب فساد مطلق می‌شود. بعلاوه حتی اگر فرد مستبد آدم فوق‌العاده صالحی باشد (که پیدا نمی‌شود)، افرادی که زیر نظر او اجزای حکومت را تشکیل می‌دهند بشدت به فساد آلوده می‌شوند. به‌قول انیشتین: "استبداد افراد رذل را دور خود جمع می‌کند." حکومت استبدادی مملو از بی‌لیاقتی، ظلم، سوءاستفاده، چپاول، مداحی مستبد، ذلت مردم و زیردستان و فردپرستی است. دموکراسی مدعی نیست که برای حکومت، فرشتگان را به‌کار می‌گیرد، بلکه با وجود همه‌ی این تمایلات فسادانگیز در حاکمان، دموکراسی قادر است فساد سیاسی را به حداقل برساند. به‌قول پوپر: "دموکراسی است که موجب می‌شود حتی حاکمان شریر نیز نتوانند فساد یا سوءاستفاده‌ی جدی مرتکب شوند." زیرا در دموکراسی، اولاً حاکمان توسط مردم انتخاب می‌شوند و مردم سعی می‌کنند افراد درستکارتر را انتخاب کنند. ثانیاً: اگر یک مسئول سیاسی یا نماینده‌ی مردم مرتکب فساد شود او را از کار برکنار می‌کنند و بار دیگر او را انتخاب نمی‌کنند. بنابراین، مسئولین در حکومت دموکراتیک پیوسته نگران حذف شدن توسط مردم‌اند و در نتیجه سعی می‌کنند دچار فساد نشوند. سوم: در دموکراسی، قدرت پراکنده است و در دست یک نفر نیست که موجب می‌شود سوءاستفاده کمتر شود. چهارم: در دموکراسی، دوره‌ی زمانی قدرت محدود است که کنترل بهتر مردم را بر حاکمان امکان‌پذیر می‌کند. پنجم: قوای سه‌گانه‌ی مستقل در دموکراسی بر یکدیگر نظارت دارند. مخصوصاً قدرت حکومتی تحت کنترل و نظارت مجلس و دستگاه قضائی است. ششم: آزادی در حکومت دموکراتیک موجب نظارت دائمی دستگاه‌های خبری و مطبوعات و مردم بر صاحبان قدرت می‌شود. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

مزایای دموکراسی ۱- دموکراسی خردمندانه‌ترین نوع حکومت است در میان همه‌ی شکل‌های حکومت، دموکراسی تنها شکلی است که بیش از همه احتمال می‌رود که در درازمدت به خط‌مشی خردمندانه بینجامد. این سخن به این معنی نیست که در دموکراسی مردم دچار اشتباه نمی‌شوند اما مهم این است که در چه حکومتی بهتر و بیشتر می‌توان از خطاهای بزرگ اجتناب کرد و بهتر و راحت‌تر می‌توان خطاهای گذشته را اصلاح کرد؟ آیا زمانی که خط‌مشی جامعه در دست یک یا چند نفر است (دیکتاتوری) و یا زمانی که خط‌مشی جامعه را اکثریت مردم (دموکراسی) تعیین می‌کنند؟ وجود فرد مستبدی که فوق‌العاده خردمند باشد، فوق‌العاده اخلاقی باشد، میل به قدرت نداشته باشد، بهترین افراد را به‌عنوان مسئولین انتخاب کند و عالی‌ترین قوانین را وضع و اجرا کند و عدالت را در غایت خردمندی به اجرا درآورد آرمانی است محال، چون چنین انسانی وجود خارجی ندارد. به قول استوارت میل "این آرمان تصوری است یکسره باطل که در عمل از هر غول بی‌شاخ‌ودمی بی‌شعورتر و خطرناک‌تر درخواهد آمد". لازمه‌ی چنین موجودی استعدادها و توانایی‌های فوق بشری است که در افسانه‌ها به شاهزادگان خیالی نسبت داده می‌شود. نگاهی به تاریخ بشری نشان می‌دهد که به قول میل "در برابر هر یک فرد مستبد که گه‌گاه خرابی‌ای را اصلاح می‌کند، نود و نه مستبد دیگر قرار دارند که کاری جز خراب کردن ندارند." درجه‌ای از اعتبار یا بیشتر در مورد حکومت استبدادی گروهی کوچک نیز صادق است. احتمال وجود گروهی از رهبران فوق‌العاده خردمند و عمیقاً خیراندیش، از یافتن یک فرد با چنین مشخصاتی کمتر است. اما دموکراسی خردمندانه است: چون اول، در دموکراسی از خرد و توانمندی‌های جمعی استفاده می‌شود. دموکراسی امکان می‌بخشد و بر این کار توفیق یافته است که در جامعه خردی جمعی به وجود آورد که بر خرد افراد معدود برتری دارد. چون هرچه افراد بیشتری در یک تصمیم‌گیری دخالت کنند احتمال خطا کمتر می‌شود. برتری دموکراسی ناشی از آن است که از طریق مباحثه و مشاوره‌ی اجتماعی می‌توان به قضاوت‌های جمعی و موشکافانه رسید. در حقیقت گرد آمدن داوری‌های مردم موجب تعالی داوری آنان می‌شود. دوم: دموکراسی بهترین زمینه‌ساز مدیریت علمی است. مدیریت علمی، مدیریتی است که در آن تصمیم‌ها بر اساس تحقیقات و بررسی‌های علمی اتخاذ می‌شود. چون دموکراسی تصمیم‌گیری بر اساس قدرت و زور را حذف می‌کند، امکان تبادل آزاد اطلاعات و گفتگو و نقد فراگیر را فراهم می‌کند و طبعاً بهترین شرایط را برای اظهار نظر و مشارکت متخصصان تأمین می‌کند. مثلاً در کشورهای دموکراتیک غربی، تدوین قوانین معمولاً مراحل زیر را می‌گذراند: در مورد موضوع، بحث آزاد و طولانی در رادیو، تلویزیون و مطبوعات با مشارکت مردم و متخصصان انجام می‌گیرد. متخصصین دستگاه‌های اجرایی با در نظر گرفتن نتایج مباحثات قبلی در جامعه، قوانین اجرایی را تنظیم و پیشنهاد می‌کنند. سپس پیشنهادات دستگاه‌های اجرایی توسط کمیته‌های علمی - تخصصی پارلمان مورد بررسی دقیق قرار می‌گیرد و نتیجه‌ی همه‌ی این بررسی‌ها توسط اعضای پارلمان مورد بررسی و تصویب قرار می‌گیرد. سوم: دموکراسی با پدیده‌ی انتخابات منجر به انتخاب افراد خردمند و توانا می‌شود. یعنی دموکراسی منجر به شایسته‌سالاری می‌شود. چون مردم به‌طور طبیعی سعی می‌کنند بهترین‌ها را انتخاب کنند و نمایندگان مجلس و اعضای دولت هم تلاش می‌کنند که چهره‌ی مطلوب‌تری از خود در مقابل مردم نشان دهند. چهارم: در حکومت‌های دموکراتیک، اصلاح خطاها بسیار سهل است و اساساً دموکراسی در جهت نقد و اصلاح مستمر گام برمی‌دارد. در حالی‌که مستبدان حاضر به قبول خطاهای خود نیستند و این امر منجر به تکرار خطاها در اداره‌ی کشور و زیان‌های جبران‌ناپذیر می‌شود. در صورتی که در دموکراسی چون مدیریت جمعی است و تصمیم‌گیری‌ها شورایی است و آزادی کامل جریان اطلاعات وجود دارد، خطاها آشکار و پذیرفته و اصلاح می‌شوند. حتی اگر یک حزب یا رئیس‌جمهور منتخب، متوجه خطاهایش نشود و یا به آن‌ها بی‌توجه باشد، رئیس‌جمهور یا حزب منتخب بعدی سعی می‌کند خطاهای حاکمان قبلی را پیدا کند و اعلام و اصلاح کند. در نتیجه دموکراسی در نقد مستمر است و این نقد دائمی موجب رفع خطاها و تکامل جامعه می‌شود. بنابراین دموکراسی دینامیک‌ترین و متکامل‌ترین نوع حکومت است. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

دموکراسی، آزادی و اخلاق: دلایل و مزایای آزادی ۵- آزادی شرط قطعی دموکراسی است بعضی آزادی‌ها برای دموکراسی ضروری‌اند، یعنی شرط دموکراسی محسوب می‌شوند و دموکراسی بدون این آزادی‌ها تحقق نمی‌یابد مثل آزادی رأی‌دادن، آزادی کاندید شدن، آزادی بیان، آزادی تشکیل اجتماعات و تظاهرات، آزادی تشکیل و مشارکت در احزاب و آزادی دسترسی به اطلاعات دولتی. این آزادی‌ها همگی برای فرایند مشارکت در اداره‌ی اجتماع ضروری‌اند. در مقابل، بعضی آزادی‌ها مثل آزادی انجام اعمال دینی و یا آزادی پرداختن به کارهای اقتصادی خصوصی، گرچه توسط دموکراسی پشتیبانی می‌شود ولی شرط دموکراسی نیستند. حکومت‌های استبدادی نیز ممکن است بعضی آزادی‌ها را برای مردم قائل شوند ولی مسلماً شامل آزادی‌های سیاسی نمی‌شود. آزادی‌های این حکومت‌ها، شامل آزادی‌های بی‌دردسر و سطحی است که به ارکان حکومت خودکامه کاری نداشته باشد؛ مثل آزادی بیان در مسائل ورزشی و یا آزادی انتقاد از مقامات پایین حکومتی که مردم‌فریبانه است. بدین نحو که انتقاد از مقامات پایین حکومتی این تصور را در مردم ایجاد می‌کند که آزادی وجود دارد در حالی‌که این‌گونه انتقادات موجب تطهیر و حفاظت ارکان و مقامات اصلی حکومت از انتقاد می‌شود. به هر روی، آن آزادی‌هایی را که دموکراسی لازم دارد، استبداد قدغن می‌کند. در دموکراسی، آزادی بیان موجب رشد ذهنی و توانایی‌های شهروندان برای مشارکت در زندگی اجتماعی و سیاسی می‌شود. در مقابل، در حکومت‌های خودکامه، عدم آزادی مشارکت و عدم آزادی بیان موجب می‌شود که افراد جامعه در اداره‌ی جامعه‌ی خویش ناتوان باشند و به همین دلیل است که هرگاه حکومت خودکامه‌ای فرو می‌ریزد، به‌جای آن هرج‌ومرج ایجاد می‌شود و مردم با اشتیاق به دنبال خودکامه‌ی دیگری می‌گردند و سر به اطاعت او می‌نهند... بیشتر بخوانید 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

دموکراسی، آزادی و اخلاق: دلایل و مزایای آزادی ٤- آزادی بیان زمینه‌ساز خردورزی، خلاقیت و پیشرفت است اگر انسان آزاد نباشد چگونه می‌تواند خرد خویش را به‌کار گیرد؟ خردورزی دیدن و شنیدن و درک است و به‌دنبال آن اندیشیدن و سنجیدن و سپس ارائه‌ی نتیجه‌ی اندیشه. در تمام این مراحل، آزادی ضرورت دارد. آن‌چه فهمیدنی و دیدنی و شنیدنی است باید آزادی ارائه داشته باشد و افراد آزاد باشند تا ببینند و بشنوند. سپس فرد آزاد باشد که بیندیشد. گرچه این مرحله به‌ظاهر شخصی است، اما با عدم آزادی ارائه‌ی اندیشه‌ها، زمینه و محرک اندیشیدن در افراد ایجاد نمی‌شود و همچنین فشار و ترس موجب می‌شود که انسان‌ها از اندیشه و اندیشیدن هم هراس داشته باشند. در مواردی فرد متفکر، وجوه یا راه‌حل‌های ارائه شده را کافی نمی‌یابد و راه‌حل یا ایده‌ی جدیدی را خلق می‌کند. این خلاقیت موجب گسترش حوزه‌ی دانش و فن، یعنی تکامل، می‌شود. بدیهی است که اگر آزادی نقد و آزادی ارائه‌ی ایده‌ی جدید وجود نداشته باشد، خلاقیت و پیشرفتی حاصل نمی‌شود. نبوغ و خلاقیت و هنر در محیط آزاد ظهور پیدا می‌کند. این یکی از دلایل مهمی است که عالی‌ترین سطح خردورزی در دموکراسی‌های نوین حاصل شده است. به قول آبراهام لینکلن "در جایی که آزادی نباشد چیزی به نام فرزانگی ظهور پیدا نمی‌کند." نبوغ و خلاقیت و هنر نیاز به زمینه‌ی پرورشی مناسب دارد. کودکی که استعداد برجسته‌ای دارد، در صورت حضور در مدرسه‌ای که به او تفکر را بیاموزد رشد خواهد کرد. اگر در محیط آموزشی آزادی بحث و انتقاد و ارائه‌ی نظر باشد، دانش‌آموز نظر می‌دهد و آن نظر در بحث و تبادل نظر با دیگر دانش‌آموزان و معلم اصلاح و پخته می‌شود. به همین ترتیب، با پیشرفت تحصیلی، نبوغ و خلاقیت فرد رشد و تعالی پیدا می‌کند و نهایتاً توانایی وی در جامعه‌ی آزاد به ظهور می‌رسد. نبودن آزادی بیان در محیط‌های تربیتی و در اجتماع موجب نابود کردن خلاقیت و نبوغ می‌شود. به قول کوهن فصل (١٠) "عدم آزادی موجب از دست رفتن متفکران مبتکر و دلیری می‌شود که از بیم متهم‌شدن به بدعت‌گذاری و یا از ترس، زور رشد فکریشان متوقف و خردشان ترسان می‌شود و به این صورت کل اجتماع بشری آسیب می‌بیند. برای پیشرفت‌های ارزنده‌ی فکری، آدمیان باید آزاد باشند که بی‌وحشت از مجازات یا انتقام، از عقل خود که راهنمای آنان است پیروی کنند." عدم آزادی موجب ویرانی محیط فکری می‌شود که در آن افراد هوشمند و پژوهشگر و خلاق می‌توانند پرورش یابند. نه تنها اندیشمندان بلکه افراد متوسط نیز بر اثر سرکوب و تهدید، موقعیت‌های رشد خود را از دست می‌دهند. به قول جان استوارت میل "هر جا که بحث درباره‌ی اصول را نهی کنند، جایی که بحث در مورد بزرگ‌ترین مسائلی که ذهن بشر را به خود مشغول می‌کند، مسدود تلقی شود، نمی‌توان امیدوار بود که فعالیت فکری به سطح بالایی برسد." و این یکی از دلایل مهمی است که جامعه‌ی ما قرن‌هاست از زادن متفکران بزرگ عقیم است. به این دلیل نیست که ما استعداد برجسته در بین کودکانمان نداریم بلکه به این دلیل است که این استعدادها مجال رشد و بروز پیدا نمی‌کنند و خفه می‌شوند. پیشرفت بشریت در هر زمینه‌ای مستقیماً با میزان آزادی در آن زمینه تناسب دارد. برای مثال، در قرون وسطی در محیط اسلامی دانش ستاره‌شناسی و فلسفه و طب آزادتر از محیط اروپا بود و در نتیجه رشد این دانش‌ها در محیط اسلامی بیشتر بود. در نقطه‌ی مقابل، مجسمه‌سازی، نقاشی و موسیقی در اسلام حرام بود و طبعاً در این زمینه‌ها فرهنگ اسلامی از اکثر تمدن‌های دیگر عقب‌تر است، در حالی‌که در اروپا در این زمینه‌های هنری پیشرفت شگرفی وجود داشته است. مثال دیگر جوامع کمونیستی قرن بیستم است. در این جوامع، مثلاً در شوروی سابق، در حیطه‌ی علوم تجربی آزادی وجود داشت، در نتیجه پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در علوم تجربی و فنی حاصل شد، اما علوم انسانی مثل اقتصاد، جامعه‌شناسی، تاریخ، ادبیات و فلسفه تحت سیطره‌ی دگم‌های مارکسیستی فلج شدند و از رشد باز ایستادند. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

دموکراسی، آزادی و اخلاق: دلایل و مزایای آزادی ۳- نقص و خطای انسان مستلزم آزادی بیان است نقص و خطای انسان از مسلمات است و برای اصلاح نقص و رفع خطا، آزادی بیان ضرورت دارد. باید نظرات و راه‌حل‌های مختلف برای اصلاح و رفع خطا آزادانه بیان شوند تا امکان مقایسه و بررسی فکری فراهم شود. اگر آزادی بیان وجود نداشته باشد، جامعه از تکامل و رشد باز می‌ماند و خطاها و نقصان‌ها پایدار می‌شوند. برای مثال، در اروپای قرون وسطی، تحت فشار کلیسا آزادی بیان وجود نداشت. در نتیجه باورها و نظرات کلیسا حتی در مورد امور طبیعی مثل گردش زمین مورد نقد قرار نمی‌گرفت و نظریات جایگزین ارائه نمی‌شد. قطعاً در این قرون متمادی، اندیشمندانی به خطا بودن این نظرات پی برده بودند اما با حاکمیت ترس و سلب آزادی بیان امکان رفع خطا وجود نداشت. در نتیجه این باورهای غلط قرن‌ها دوام آوردند. اگر آزادی بیان وجود نداشته باشد، فرصت ارائه و آزمودن هیچ نظری فراهم نمی‌شود و طبعاً صحت ادعای هیچ نظری هم قابل اعتماد نیست. این امر در مورد نظرات علمی محض نیز صادق است، حتی در مورد مطمئن‌ترین علم یعنی ریاضی چه‌بسا اتفاق افتاده است که قضیه‌ای ریاضی را کسی اثبات کرده و دانشمند دیگری نقص آن را کشف کرده است، چه‌رسد به مسائل سیاسی-اجتماعی. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

دموکراسی، آزادی و اخلاق: دلایل و مزایای آزادی ۲- لازمه‌ی مختاربودن انسان، آزادی است بدیهی است که انسان دارای اختیار است، یعنی می‌تواند از بین چند گزینه یا راه یکی را انتخاب کند. برای اختیار و انتخاب واقعی، آزادی در سه مرحله‌ی انتخاب ضرورت دارد. اول: آزادی ارائه‌ی وجوه مورد گزینش همراه با دلایل له و علیه آنان. در این مرحله آزادی بیان کاملاً ضروری است. چون بدون آزادی بیان، نه وجوه مختلف یک موضوع مطرح می‌شود و نه دلایل هر کدام ارائه می‌شود. دوم: آزادی انتخاب بین وجوه مختلف. فرد با داشتن اطلاعات در مورد موضوع و وجوه مختلف آن و اندیشیدن و مقایسه‌ی آنان، یکی از شقوق را برمی‌گزیند و یا همه را کنار می‌زند و هیچ‌کدام را نمی‌پذیرد. واضح است که در این مرحله، نیاز به آزادی گزینش وجود دارد. اگر فرد مجبور باشد که یک طرف را قبول کند، انتخاب بی‌معنی خواهد بود. به همین دلیل مجبورکردن انسان برای رفتن به یک سو، نوعی برخورد حیوانی به‌حساب می‌آید چون انسان را از حق اختیار محروم می‌کند. سوم: باید انتخاب و گزینش آزادانه بیان شود. این مرحله در مورد کلیه‌ی امور غیرفردی ضرورت دارد. در مورد مسائل اجتماعی گزینش درونی کافی نیست. اگر گزینش فرد مشخص نباشد، بیان نشود و یا ارائه نشود با عدم گزینش فرقی نمی‌کند. بنابراین در این مرحله آزادی بیان به معنای عام ضروری است. بنابراین همان‌گونه که انسان به‌طور ذاتی مختار است به‌طور ذاتی هم آزاد است چون بدون آزادی، اختیار تحقق نمی‌یابد. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

دموکراسی، آزادی و اخلاق: دلایل و مزایای آزادی ۱- آزادی یک حق طبیعی است انسان به آزادی نیاز ذاتی دارد مثل نیاز به غذا، مسکن و نیاز به اجتماع. هر کدام از این نیازهای ذاتی منشاء حقی برای انسان می‌شود. همان‌طور که انسان حق تغذیه‌ی کافی و حق مسکن دارد، حق آزادی نیز دارد. همان‌طور که محروم‌کردن انسان از نیازهای ذاتی دیگر مثل تغذیه یا مسکن، موجب آزار او می‌شود، محروم‌کردن انسان از آزادی نیز موجب آزار روانی فرد می‌شود که معروف‌ترین روش ایجاد این آزار زندان است. حق طبیعی بودن آزادی توسط اکثر نظریه‌پردازان کلاسیک و نویسندگان اعلامیه‌های مختلف حقوق بشر مورد پذیرش بوده است. آسان‌ترین و مطمئن‌ترین روش برای پی‌بردن به نیازهای طبیعی انسان، مراجعه به انسان است؛ یعنی مطالعه‌ی علمی انسان مخصوصاً مطالعه‌ی کودکان در حال رشد. چون کودک هنوز کپی کامل اجتماع نشده است و در روند رشد بتدریج ویژگی‌ها، استعدادها و تمایلات انسان را بروز می‌دهد. محدود و ممنوع‌کردن کودک موجب آزردگی وی می‌شود. چون کودکان هنوز محدودیت‌های اجتماعی را درک نمی‌کنند، مخالفتشان با سلب آزادی شدید و همراه با جیغ و داد است. افراد بزرگسال نیز از سلب آزادی مثل زندانی‌شدن می‌رنجند. همگان از ممنوعیت شنیدن، آموختن و گفتن ناراحت می‌شوند و واضح است که محروم‌کردن یک متفکر از آزادی بیان بزرگ‌ترین شکنجه برای وی خواهد بود. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

ویژگی‌های روانی شهروندان دموکراسی: نکات - هیچ‌کس انتظار ندارد که همه‌ی آمادگی‌هایی که از آنان سخن رفت، در تمامی اعضای یک اجتماع دموکراتیک بروز کنند. اما به هر روی، موفقیت دموکراسی ایجاب می‌کند که هر یک از این خصوصیات به میزان قابل‌ملاحظه‌ای در اکثر اوقات توسط بخش اعظم اجتماع تجلی پیدا کند. - این ویژگی‌های شخصیتی به‌آسانی به‌دست نمی‌آیند و باید پرورش یابند. این ویژگی‌ها را می‌توان در مدرسه و دانشگاه به دانش‌آموزان آموخت. مهم‌تر از آموزش کلاسیک، پرورش این ویژگی‌ها در دموکراسی‌های محلی جامعه‌ی مدنی است. در انجمن‌های دانش‌آموزی، دانشجویی، انجمن‌های صنفی، اتحادیه‌ها، تشکل‌های سیاسی و شوراهای محلی که اداره‌ی امور شهرها و روستاها را به‌عهده دارند. تشکل‌های محلی در یک دموکراسی باید به‌صورت دموکراتیک اداره شوند تا فرصت تمرین دموکراسی و پیدایش شخصیت دموکراتیک در افراد ایجاد شود. بعلاوه، حکومت دموکراتیک در یک کشور زمینه‌ی مناسبی را برای پرورش شخصیت دموکراتیک فراهم می‌کند. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

ویژگی‌های روانی شهروندان دموکراسی: ٩- شهروندان دارای اعتماد به نفس لازم است که شهروندان دموکراسی دارای اعتمادبه‌نفس باشند. یعنی هم توان فردی و هم توان جمعی خود را برای مشارکت در اداره‌ی جامعه قبول داشته باشند. اگر اعضای جامعه خود را ناتوان و فرومایه بدانند، قطعاً قادر به اداره‌ی خویش نخواهند بود و مخصوصاً در مواقع بحران برای حل مشکلات دست به دامن قدرتی بیرونی می‌زنند و یا به دنبال دیکتاتور یا بتی می‌گردند که همه‌ی کارها را به او بسپارند و خود را از زحمت فکر و تلاش رها سازند. به همین دلیل مردمی که به خود اعتماد ندارند، با مرگ هر مستبدی مستبد دیگری را برای خود دست و پا می‌کنند. اعتمادی که دموکراسی بدان نیاز دارد متضمن ایمان مطلق به توانمندی توده‌ها نیست. یعنی مستلزم آن نیست که آن‌چه باور دارند حقیقی و هر آن‌چه مقرر می‌کنند همواره صحیح باشد. بلکه باید به مردم اعتماد داشت که در درازمدت بتوانند به‌خوبی حکومت کنند؛ برای تصحیح خطاهای خویش به صلاحیت خود تکیه کنند و برای مسائل خود راه‌حل‌های معقولی بیابند. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

ویژگی‌های روانی شهروندان دموکراسی: ٨- شهروندان برون‌گرا یک شهروند دموکراسی نباید تنها به نیازها و علائق و مسئولیت‌های شخصی بپردازد؛ بلکه باید خود را جزئی واقعی و مهم از اجتماع به‌حساب آورد و علائق و مسئولیت‌های اجتماعی خویش را نیز به‌خوبی درک کند و در مواقع ضروری بتواند علائق فردی را فدای اهداف اجتماعی کند. برای هر فردی سطوح مختلفی از علائق وجود دارند: منافع شخصی و خانوادگی، همبستگی‌های قومی، دلبستگی‌های اقتصادی، منافع خاص گروهی و دلبستگی‌های محلی. در کنار همه‌ی این‌ها منافع اجتماع سیاسی وسیع‌تری قرار دارد که تمامی شهروندان بخشی از آن محسوب می‌شوند. چون تعارض میان سطوح مختلف منافع، امری است عادی، شهروندان اغلب مجبورند نفع خصوصی را در برابر نفع عمومی یا نیمه‌عمومی سبک و سنگین و گزینش کنند. بعضی فلسفه‌های سیاسی دولت را مقام فائق و شهروندان را مقام تابع می‌دانند و در مقابل، عده‌ای دیگر شهروندان را فائق و حکومت را تابع فرض می‌کنند. دموکراسی موفق باید از این دو حد افراطی پرهیز کند. هیچ‌کدام از منافع شخصی و عمومی را کنار نگذارد و در صورت تعارض آن‌ها، باید به‌صورت واقع‌بینانه بین آن‌ها توازن برقرار کند. برون‌گرایی یعنی این‌که هر شهروند آماده باشد که با نکته‌سنجی به هر یک از نقش‌های گوناگونی که همزمان در اجتماع ایفا می‌کند، جایگاه مناسبی ببخشد. او ممکن است پدر یا کارفرما یا عضو یک گروه مذهبی باشد؛ نقش‌های گوناگون او هر چه باشند او یکی از شهروندان نیز هست و چون شهروند دموکراسی است، پس جزو فرمانروایان است. او باید خود را تابع قوانین و همزمان خود را شریک در وضع قوانین بداند. آمادگی برای ارزیابی منافع متضاد در سطوح مختلف و به نحوی بی‌غرضانه و بخصوص تلقی منافع جامعه‌ی بزرگ‌تر به‌عنوان امری مهم را می‌توان برون‌گرایی مدنی نام نهاد. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

ویژگی‌های روانی شهروندان دموکراسی: ۷- شهروندان بردبار شهروندان دموکراسی باید در سه سطح بردبار و شکیبا باشند. سطح اول: تحمل ناهمرنگی، اختلاف عقیده، اختلاف سلیقه، اختلاف پوشش و دیگر اختلافات فردی. در دموکراسی هر فرد بعنوان یک شخص دارای حیثیت و احترام است و نباید ویژگی‌های فردی وی جز در موارد ضروری، فدای جامعه شود. تنوع افراد یک جامعه مثل گل‌های متنوع یک دشت است که هر کدام رنگ و شکل و بوی ویژه‌ای دارد و در مجموع یک گلستان زیبا را تشکیل می‌دهند. تنوع موجب افزایش عمق مشارکت اجتماعی می‌شود، چون هر فرد بر اساس نظر خویش در فعالیت‌های اجتماعی مشارکت می‌کند نه بر اساس تقلید از دیگران. تنوع زمینه‌ی نوگرائی، خلاقیت و پیشرفت را فراهم می‌کند. هر فرد فارغ از فشار جامعه می‌تواند روش، هنر و اندیشه‌ی خویش را مطرح کند که در مواردی این تنوع‌ها می‌تواند منجر به پیدایش منش‌ها و بینش‌های جدید شود. فشار برای همرنگی با جماعت، منش حکومت‌های مستبد است. مطلق‌گرائی و استبداد سعی می‌کند همه‌ی افراد جامعه را به یک فرم و قالب بریزد؛ لباس یکسان، رفتار یکسان، فکر یکسان و عقیده‌ی یکسان. در این هنگام شخصیت فرد در جمع یکدست قربانی می‌شود و تنوع و نوآوری به حداقل می‌رسد. در دومین سطح، بردباری، شهروندان دموکراسی باید آماده باشند که مخالفت مستقیم دیگران با اعتقادات و اصول مورد قبول خود را تحمل کنند. این بردباری هنگامی در جامعه پای می‌گیرد که در سرشت تک‌تک افراد جامعه باشد. چنین نیست که فقط برخی نهادهای اجتماعی مثل احزاب و حکومت موظف باشند که مخالفت را تحمل کنند؛ بلکه یکایک افراد بشر که در وسوسه‌ی سرکوب مخالفانشان بسر می‌برند نیز باید از روح اغماض و بردباری برخوردار باشند. داستان غم‌انگیز جامعه‌ی بشری، داستان سرکوبی مخالفت‌ها بوده است که در آن همواره سرکوب‌کنندگان به حقانیت خود باور داشته‌اند و به خیال خود برای مصلحت جامعه سرکوب کرده‌اند. اما دموکراسی حتی قدرتمندان را وا می‌دارد که با مخالفانشان همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند، با آن‌ها همکاری کنند و در صورت تقاضای مردم، قدرت را به مخالفان واگذارند. فقط یک جامعه‌ی بسیار متمدن می‌تواند چنین تحملی را از خود بروز دهد و تنها در جامعه‌ی این‌گونه انسان‌هاست که دموکراسی پای می‌گیرد و بالنده می‌شود. در سطح سوم از بردباری، شهروندان دموکراسی باید مخالفت را حتی هنگامی‌که از سوی افراد عیبناک یا سفیه مطرح می‌شود، تحمل کنند. در محیط آزاد، قطعاً عده‌ای ممکن است از روی نادانی، حماقت و یا انگیزه‌های نادرست مانند خودپرستی و نفرت دست به مخالفت بزنند. اما این دلیل نمی‌شود که آزادی مشارکت آنان را از بین ببریم. چون اولاً یافتن این‌که فرد مخالف با چه انگیزه‌ی پنهانی مخالفت می‌کند امکان‌پذیر نیست. ثانیاً، معمولاً افرادی که به‌سختی به باورهای خود اعتقاد دارند، خیال می‌کنند که کلیه‌ی کسانی‌که با آنان مخالفت می‌کنند یا احمق‌اند و یا مغرض. در صورتی‌که گروه مقابل هم همین نظر را دارد؛ بنابراین برداشت هیچ‌کدام مبنی بر مغرض یا احمق بودن طرف مقابل مورد قبول نیست. سوم، این مردم‌اند که باید بین نظرات مختلف و صداقت و عدم صداقت گروه‌ها داوری کنند و نمی‌توان افرادی را از مشارکت منع و از حیطه‌ی تصمیم‌گیری مردم دور کرد؛ چون این‌کار مخالفت با حق مردم بر حکومت بر خویش است. بنابراین، فرد یا گروهی که صادقانه معتقد است که مخالفانش یکسره و مطلقاً خطا هستند باز هم باید با آنان زندگی و کار کند و اجازه دهد و حتی تشویق کند که در فرایند حکومت دموکراتیک مشارکت کنند. اگر او و حزبش قدرت را بدست آوردند شاید توانایی حذف رقیبان را با زور داشته باشند اما به محض تسلیم‌شدن در مقابل این وسوسه، دموکراسی پایان می‌یابد. با یک چنین خویشتن‌داری‌های سختی است که چرخ دموکراسی می‌گردد. نکته‌ی مهم این است که این خودداری از استفاده از زور، باید به‌وسیله‌ی خود آدمی بر خودش تحمیل شود. قانون اساسی می‌تواند این خویشتن‌داری‌ها را قانونی کند ولی قانون اساسی راستین آن است که در نهاد شهروندان است. این خویشتن‌داری از استفاده از زور، فضیلتی است که همه‌جا عمومیت ندارد و همین خود توضیحی است بر این‌که چرا دموکراسی راستین در میان جوامع بشری معمول نبوده است. شهروندان باید چنان فرهیخته باشند که خود به‌خود این خویشتن‌داری را از خود بروز دهند. به قول خوسه اورتگا، "چنین آزادی‌گرایی (لیبرالیسمی) عالی‌ترین شکل جوانمردی است. آزادی حقی است که اکثریت برای اقلیت‌ها به رسمیت می‌شناسد و آوایی است بسیار شریف. این آزادی‌گرایی عزمی است جزم برای زیستن با دشمن و مهم‌تر از آن، با دشمنی که ضعیف است. باورکردنی نبود که نوع بشر بتواند به دیدگاهی چنین زیبا، این‌قدر ضد و نقیض، تا این حد ظریف، این‌سان ماهرانه و این‌گونه مخالف قوانین طبیعت دست یابد." 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی

ویژگی‌های روانی شهروندان دموکراسی: ۶- شهروندان مصالحه‌جو گروه‌های مختلف در یک اجتماع ممکن است منافع متعارض داشته باشند. در دموکراسی سعی می‌شود که بین این خواسته‌های متعارض توازن برقرار شود و خط‌مشی یا قانونی تصویب و اجرا شود که بتواند در حد توان منافع همگان را تأمین کند و بیش‌ترین رضایت گروه‌های مختلف را فراهم کند. اما با وجود خواسته‌های متضاد، واضح است که قانون نمی‌تواند رضایت کامل همه‌ی طرف‌ها را تأمین کند. در این صورت تنها راه این است که گروه‌ها تا حدی از خواسته‌های خویش بگذرند و کوتاه بیایند. به تعبیر دیگر، مصالحه کنند تا امکان ادامه‌ی مسالمت‌آمیز دموکراسی وجود داشته باشد. بر این اساس، گروه‌ها یا احزابی که حاضر به سازش نباشند و به چیزی کم‌تر از خواسته‌های خویش تن ندهند، موجب تضعیف دموکراسی و یکپارچگی ملی می‌شوند. هیچ‌یک از شرایط دموکراسی مهم‌تر از این شرط نیست. زیرا هر جا سازش و مصالحه در میان نباشد از دموکراسی خبری نیست. گروه‌های افراطی مثل کمال‌گرایان افراطی، قومیت‌گرایان نژادپرستان، کمونیست‌ها و مذهبیون افراطی گمان می‌کنند که کوتاه آمدن یا سازش عیب است. در حالی‌که سازش برای حفظ همزیستی مسالمت‌آمیز از کمالات عقلی انسان است. چون در عدم سازش، جنگ و درگیری و نابودی است و درگیری معمولاً منافع همه‌ی طرف‌ها را نابود می‌کند. جنگ و درگیری خوی حیوانی است، چون حیوانات معمولاً جز به تأمین کامل منافع شخصی راضی نیستند و طبعاً درگیری حاصل می‌شود. اما عقل حکم می‌کند که از دست دادن بخشی از منافع و سازش بهتر است تا درگیری و نابودی کامل منافع و یا تحمیل زورمدارانه‌ی خواست خویش به دیگران. بنابراین سازش، یک توان عقلی عالی انسانی است که ناشی از آینده‌نگری انسان است و به بهترین وجه در دموکراسی تجلی می‌یابد. بدون سازش، در بهترین حالت حکومت دیکتاتوری ایجاد می‌شود که موجب تأمین منافع عده‌ای معدود و تضییع منافع اکثریت می‌شود و شرافت و آزادی انسانی را نیز نابود می‌کند. هیچ اجتماعی نمی‌تواند انتظار داشته باشد که متحد و به‌طور مؤثر بر سرنوشت خویش حاکم باقی بماند، هرگاه بخشی از اجتماع تصمیم بگیرد که بخش‌های دیگر را مغلوب کند. زیرا میان غالب و مغلوب اشتراک منافع حقیقی وجود ندارد. هر جا که برای گروه‌های مخالف، دفاع سرسختانه از مواضع فکری آشتی‌ناپذیر اهمیتی بیش از حفظ اجتماع داشته باشد، آن اجتماع محکوم به فنا است. اعضای اجتماعی که بخواهند بر خود حکومت کنند، باید بدانند که راه‌حل‌های مسائل همگانی بندرت ساده و یکجانبه است و باید از طلب راه‌حل‌هایی که رضایت کامل به بار آورند، خودداری کنند. چون راه‌حلی که منافع همگان را به‌طور کامل تأمین کند وجود ندارد. بنابراین طلب آن کاری غیرواقع‌گرایانه است. در راه‌حل‌های دموکراتیک نکته‌ی اساسی این است که تعارض‌های درون جامعه حل شوند بی آن‌که فداکاری تحمل‌ناپذیری از کسی خواسته شود و یا بی‌عدالتی تحمل‌ناپذیری بر کسی تحمیل شود. دموکراسی بدنبال راه‌حل‌های میانه‌ای است که منافع متضاد را تا حد معقولی تأمین کند و طرف‌های متقابل را تا حدی راضی کند. آیا مصالحه به‌معنی فدا کردن یا دست کشیدن از اصول و اعتقادات است؟ مسلماً نه. فدا کردن اصول به هیچ وجه لازم نیست. سازش، در مورد راه‌حل‌های عملی است نه اعتقادات. میان عزم جزم در اعتقاد به اصول و رعایت حزم و احتیاط در عمل منافاتی نیست. بعلاوه احتمال رسیدن به حداکثر خواست‌ها بر اثر یک رشته سازش‌ها در درازمدت بیش‌تر است تا پافشاری جزمی بر موضع خود. هر جا که مصالحه نه زور، روشی باشد که برای یافتن راه‌حل اختیار می‌شود، احتمال بیش‌تری می‌رود که سرانجام اصول صحیح سر بر آورند و مستقر شوند. مطلق‌گرائی و جزم‌اندیشی میزان مشارکت در امور کشور را کاهش می‌دهد، چون منجر به حذف بعضی گروه‌ها از صحنه‌ی سیاست می‌شود. اما مصالحه متضمن مشارکت است. مصالحه‌ی راستین، نیروهای متعارض را با هم ترکیب می‌کند. مصالحه فرایندی است فعال که روحیه‌ی مشارکت را در تمام جوانب تقویت می‌کند، چون همه‌ی طرف‌ها با رسیدن به بخشی از هدف‌های خویش و گذشت از بخشی دیگر تن به همکاری با یکدیگر می‌دهند نه ترک صحنه. خطر دیگری که از مطلق‌گرائی حاصل می‌شود، احتمال پیدایش گروه‌های مسلح است. گروه‌های جزم‌اندیشی که نمی‌توانند مصالحه کنند و نمی‌توانند رأی اکثریت مردم را به خود جلب کنند ممکن است برای به‌دست آوردن قدرت دست به کارهای زورمدارانه و مسلحانه بزنند که موجب تهدید دموکراسی و وحدت ملی می‌شود و در صورت دستیابی گروه‌های مسلح به قدرت، دموکراسی به‌طور کامل نابود می‌شود. به‌طور خلاصه، مردم و گروه‌های سیاسی یا باید آماده‌ی مصالحه باشند و یا آماده‌ی جنگ. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader

ویژگی‌های روانی شهروندان دموکراسی: ۵- شهروندان واقع‌گرا کارآترین و عملی‌ترین تصمیم‌ها و برنامه‌ریزی‌ها، آن‌هایی هستند که اساس واقعیات قرار گرفته باشند. هر گونه تصمیم‌گیری بدون در نظر گرفتن واقعیات، نوعی خیالبافی بی‌حاصل است. واقع‌گرائی منجر به بهترین تصمیم در شرایط موجود می‌شود، هر چند که ممکن است این تصمیم ایده‌آل نباشد. معمولاً امکانات لازم برای رسیدن به یک هدف غائی یکجا و در یک زمان فراهم نمی‌شود. بنابراین باید اقدامی را انجام داد که در جهت هدف غائی و متناسب با امکانات موجود باشد. مثلاً در انتخابات، هیچ‌کس پیدا نمی‌شود که همه‌ی صفات عالی برای نمایندگی را داشته باشد. همه‌ی کاندیداها دارای ویژگی‌های مثبت و منفی می‌باشند. واقع‌گرائی آن است که از بین کاندیداهای مختلف آن‌که با تلفیق ویژگی‌های مثبت و منفی بهتر از دیگران باشد انتخاب شود. واقع‌گرایان باید بدانند که برای مسائل اجتماعی یک راه‌حل نهائی و ایده‌آل وجود ندارد و فرایند اصلاح نهادهای بشری پایانی ندارد و چون اصلاح هرگز به کمال نمی‌رسد، شهروندان دموکراسی باید به زندگی در لوای حکومت موجود تن دهند و در پی اصلاح آن باشند. در دموکراسی، واقع‌گرائی به‌صورت طرز فکری متوازن میان کمال‌گرائی و ناامیدی جلوه می‌کند. نومید شدن موجب می‌شود که فرد از نظارت و مشارکت در حکومت دموکراتیک دست بکشد و کمال‌گرائی به طرد شقوق مناسب می‌انجامد تا جائی که حل مسائل جز با خشونت امکان‌پذیر نخواهد شد. میان این دو حد افراطی باید یک حد میانه‌ی معقول را برگزید. دموکراسی به انسان‌ها و نهادهایی تکیه دارد که هرگز بی‌عیب نیستند. با وجود این، هر عیبی امکان اصلاح دارد. اگر اعضای دموکراسی نتوانند در ارزیابی کارهای خویش و دیگران به انتظارات واقع‌گرایانه تکیه کنند، نخواهند توانست مدتی طولانی بر خود حکومت کنند. 📘 دموکراسی: آزادی، عدالت، اخلاق ✍🏻 دکتر سُها 📚 گروه کتابخوانی علمی @SciBookReader