ru
Feedback
بُکٰائین

بُکٰائین

Открыть в Telegram

. آخرین مرحله‌ی عشق همین یک سخن است: بگذارید خدا.. کارِ خودش را بکند . . 📌 متن هارا با چشمانتان لمس کنید ارتباط با ما ازطریق لینک پیام ناشناس: https://t.me/Harfinobot?start=633ed24acc7950

Больше
Иран245 167Категория не указана
820
Подписчики
+124 часа
+57 дней
+430 дней
Архив постов
‌ یا ام‌البنین.. تبر زدن ساقه‌های یاس‌تو دیگه نمونده پسری واسه تو چهار تا قبر خیالی‌ت رو ‌ساختی کوچیک درست‌کن واسه عباس‌تو @bokaeen

. آب منت می‌کشید و او لبش را تر نکرد چون نمی‌گیرد نَمی از رودها دریا کمک.. #یامظلوم @bokaeen
. آب منت می‌کشید و او لبش را تر نکرد چون نمی‌گیرد نَمی از رودها دریا کمک.. #یامظلوم @bokaeen

. آب منت می‌کشید و او لبش را تر نکرد چون نمی‌گیرد نَمی از رودها دریا کمک.. @bokaeen
. آب منت می‌کشید و او لبش را تر نکرد چون نمی‌گیرد نَمی از رودها دریا کمک.. @bokaeen

کاش امشب با همین بمیریم

Repost from بُکٰائین
آه... @bokaeen

تو را به کس نفروشم تو هم مرا نفروش... که کس بهای تو و مزد من نمی‌داند...

تو را به کس نفروشم تو هم مرا نفروش... که کس بهای تو و مزد من نمی‌داند... @bokaeen

اکبرت دانه‌ی تسبیحُ توهم خاک تیمم شده ای ... @haaer_ir

‌‌ من خیره ماندم به عبایم، وای اکبر! تابوت تو یک عمر بر دوش پدر بود.. @bokaeen

قربون اضطرارت برم..

آه....

شیرخواره یه دیقه دست و پا می‌زده، ابی‌عبدالله صبر می‌کردن آروم شه.. آروم که میشده تا می‌رفتن سمت خیمه، دوباره دست و پا می‌زده و حضرت برمی‌گشت..

خیلیا میگن دلیلش خجالت بوده، بله.. درسته.. اما خجالت از چی؟

میگن ابی‌عبدالله علیه‌السلام خواستن برگردن سمت خیمه یکی دو قدم میرفتن، یکی دو قدم برمی‌گشتن..

هی یه دیقه میگذره، هی دوباره یه دست و پا می‌زنه..

هممون دیدیم وقتی تو دسته‌ها قربانی می‌کنن قربانی بعد از ذبح دست و پا می‌زنه..

هممون دیدیم...

من امشب دو تا روضه تو دلم مونده می خواستم یکی‌شو اینجا بهتون بگم..