Psychedelic🌀
Открыть в Telegram
1 125
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
1 126
پرده بردار که در آینه تصویر یکیست
نیک و بد در سفرِ کویِ اساطیر یکیست
گوش کن تا که زبان، رازِ جهان فاش کند
رازِ آن واژه که در بندِ اساطیر یکیست...
قصه این است: جهان، بازیِ وارونهسازیست
در ترازویِ شب و روز، ترازو یکیست!
(گنج) اگر (جنگ) شود، رام کجاست؟
(درد) اگر (درد) شود، کام کجاست؟
(مرگ) ما (گرم)ترین حادثه بود
(آشنا) رفت و (انشا) شده بود
(امشب) از (باشم)ِ خود خسته شدم
(رام)ِ این (مار)ِِ زبانبسته شدم
(یار) اگر (رای)ِ جفا دارد و (زور)
(روز)ِ روشن بشود تاریک و گور
(هقهق) و (قهقهه)ام رازِ من است
(گچ) و (چگ) قصه و آغازِ من است
(شعر) هم (رعش)ِ تنِ خاطرههاست
(عرش) هم (شرع)ِ همین دافعههاست
(شرم) اگر (مرش)ِ گناهان بشود
(فرش) اگر (شرف)ِ این خانه شود
(شاب) اگر (باش)ِ شبِ تار شود
(کاخ) اگر (خاک)ِ سرِ دار شود
(فال) اگر (لاف)ِ زباندار شود
(راز) اگر (زار)ِ جگرخوار شود
(درک) اگر (کرد)ِ خودی را بنویس
هر واژه در این آینه یک رازِ مگو داشت
هر صفحه که برگشت، خمی در خمِ مو داشت
ما ماتِ همین بازیِ معکوسِ زمانیم
در حسرتِ آن راز که دنیایِ دو رو داشت...
(رود) اگر (دور)ِ زمانه شود
(زود) همین (دوز)ِ بهانه شود
(شیر) اگر (ریش)ِ دل و جان شود
(کور) اگر (روک)ِ عزیزان شود
قصه همین است در این روزگار،
آینهای مانده و یک سایهسار.
اول و پایانِ جهان یکصداست،
هرچه که دیدیم، فریبِ نماست!
چشم بپوشان و به باطن نگر،
تا بشود تلخیِ دنیا به در.
چون تهِ این بازیِ بیانتها،
مبدأ و مقصد بشود یک نما:
(دود) همان (دود) و سیاهی یکیست
(گرگ) همان (گرگ) و تباهی یکیست!
1 126
بذار هر اتفاقی که میخواد بیافته.
چه زیبا و چه وحشتناک.
فقط به زندگی ادامه بده.
هیچ حسی ابدی نیست.
🎥Jojo Rabbit (2019)
#movie
1 126
هرگاه مردمِ شهری تغییرات را از درونِ خود آغاز کنند، آنگاه تغییرات بیرونی نیز میتواند آنان را برای نوسازی و رهایی از افکار و عادتهای کهنه یاری دهد. در غیر این صورت، تغییرات بیرونی، بدون آمادگی آن مردم، بیفایده، زودگذر و حتی مخرب خواهد بود
@psychedeliic
1 126
Repost from 🌀V R 1🌀
🌀اصلا رسالت آدمها اینه که انقدر ناامیدت کنن که امیدت به خودت معطوف بشه..
@wearelightt
1 126
گاهی خدایت را صدا بزن.
بی آنکه چیزی بخواهی
بی آنکه برایش توصیه و سفارشی داشته باشی
بی آنکه از گرفتاری های حقیرانه و روزمره ات برایش بخواهی بگویی
بدون هیچ گله و شکایتی
بدون آنکه بگویی چرا... کاش... اگر...
بی آنکه بخواهی تمام نداشتن هایت را به او نسبت دهی و طلبکارش باشی
حتی بی آنکه بخواهی طلب بخشش کنی
فقط صدایش کن
باور کن او برای شنیدن خالصانه نامش که از غنای قلبت زبانه میکشد لحظه شماری میکند :))
@psychedeliic 🤍
1 126
این توهینی به خویشتن شماست که به این دنیا بیایید،
زندگی کنید و بمیرید،
بدون آن که به این اسرار پی ببرید که چرا اصلا به عنوان یک انسان به اینجا فرستاده شدهاید.
1 126
ماهیت ذاتی ذهن، پردازش فکر است.
تلاش برای توقف آن، خلاف طبیعت است.
هدف، توقف فکر نیست؛
هدف، توقف هویتیابی با فکر است.
🧘♂️🔑
1 126
👆🏿👆🏿👆🏿
ابرها به حرکت در می آیند؛ خورشید می درخشد.
ما از تاریکی به روشنایی می رویم. ما به جهانی نو وارد می شویم.
دنیایی مهربان تر، جایی که انسان ها بر فراز نفرت خود، حرص خود و ددمنشی خود قرار می گیرند.
دیکتاتورها میمیرند؛ و قدرتی که از مردم می گیرند به مردم باز خواهد گشت................
من متأسفم اما نمی خوام امپراتور شوم. کار من نیست. من نمی خواهم به کسی دستور دهم یا جایی را فتح کنم.
من دوست دارم به همه کمک کنم، اگر امکانی باشد. یهودی، بی دین، سیاه، سفید.
ما همه می خواهیم به همدیگر کمک کنیم؛ نوع بشر چنین است.
ما همه می خواهیم در شادی یکدیگر زندگی کنیم؛ نه در رنج و بدبختی یکدیگر.
ما نمی خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و همدیگر را تحقیر کنیم.
در این دنیا اتاقی برای همه یافت می شود و زمین نیک غنی است و
می تواند برای همه غذا فراهم کند. شیوه زندگی می تواند آزاد و زیبا باشد
اما ما راه را گم کرده ایم
حرص و آز روح بشر را مسموم کرده است، دنیا را پر از تنفر کرده است،
ما را در بدبختی و خون غوطه ور کرده است. ما سرعت را بالا برده ایم
ولی خودمان را محبوس کرده ایم. ماشین آلات با تولید انبوه ما را نیازمند کرده است.
دانش ما را بدگمان کرده، هوشمان سخت و نامهربان گشته است.
ما بسی فکر می کنیم و بسیار کم احساس. بیش از ماشین آلات ما محتاج انسانیت هستیم.
بیش از هوش محتاج مهربانی و ملایمت. بدون این کیفیات، زندگی خشن می شود و
همه چیز از دست می رود. هواپیما و رادیود ما را به هم نزدیک کرده است.
طبیعت اصلی این اختراعات برای نیکی بشریت فریاد می زند، برای برادری جهانی
برای یگانگی همه ما فریاد می زند. حتی اکنون صدای من به گوش میلیونها نفر در جهان می رسد،
میلیونها مرد، زن و کودک نا امید، قربانیان سیستمی که باعث می شود بشر شکنجه کند و
مردم بی گناه را به زندان بی اندازد.
به کسانی که صدای مرا می شنوند می گویم "نا امید نشوید".رنجی که اکنون در بین
ماست گذر حرص آدمی است، تلخی بشری است که راه پیشرفت انسان او را می ترساند.
نفرت آدمی می گذرد و دیکتاتورها می میرند؛ و قدرتی که از مردم می گیرند به مردم
باز خواهد گشت و تا زمانی که انسان ها می میرند آزادی نابود نخواهد شد.
سربازان!
خود را به دست ددمنشان نسپارید، انسان هایی که شما را تحقیر می کنند،
در بند می کشانندتان، کسانی که زندگی شما را کنترل می کنند،به شما می گویند
که چکار کنید، چه بنوشید، چگونه بیندیشید و چگونه احساس کنید؛
کسانی که شما را شرطی می کنند، رژیم غذایی می دهند، با شمامانند گاو رفتار می کنند و از شما به عنوان گلوله توپ استفاده می کنند. خود را به دست انسان های غیرطبیعی نسپارید، مردان ماشینی با ذهن ماشینی و قلب ماشینی ! شما ماشین نیستید! شما گاو نیستید! شما انسانید! شما عشق به انسان در قلب خود دارید. شما نفرت نمی ورزید؛ تنها بی عشقان متنفرند، بی عشق و غیرطبیعی.
سربازان!
برای بردگی مبارزه نکنید! برای آزادی بجنگید! در فصل هفدهم سنت لوک نوشته شده “قلمروی خداوند در میان انسان هاست” – نه یک انسان و نه گروهی از انسان ها بلکه همه انسان ها، در شما، شما مردمی که قدرت دارید؛ قدرتی که ماشین بسازید؛ قدرتی که شادی پدید آورید. شما مردمی که قدرت دارید تا زندگی را آزاد و زیبا کنید تا این زندگی را پر از حادثه کنید.
سپس، به نام دموکراسی، اجازه دهید آن قدرت را استفاده کنیم! متحد شویم . یگانه! برای یک دنیای جدید مبارزه کنیم، دنیای آراسته ای که به همه انسان ها اجازه می دهد کار کنند که به شما آینده و امنیت دوره سالمندی می دهد. با وعده این چیزها، دژخیمان به قدرت می رسند ولی آنها دروغ می گویند. آنها به وعده های خود عمل نمی کنند؛ و هرگز نخواهند کرد. دیکتاتورها خود را آزاد می کنند ولی مردم را برده می کنند. اکنون، مبارزه کنیم برای رسیدن به آن وعده ها! مبارزه کنیم برای آزاد کردن دنیا، برای از بین بردن موانع، برای دور کردن حرص و آز، نفرت و ناشکیبایی. مبارزه کنیم برای جهان منطقی، جهانی که علم و پیشرفت به شادی انسان می انجامد.
سربازان!
به نام دموکراسی متحد شویم
هانا، صدای مرا می شنوی؟ هرجا هستی نگاه کن هانا:
ابرها به حرکت در می آیند؛ خورشید می درخشد. ما از تاریکی به روشنایی می رویم. ما به جهانی نو وارد می شویم. دنیایی مهربان تر، جایی که انسان ها بر فراز نفرت خود، حرص خود و ددمنشی خود قرار می گیرند.
نگاه کن هانا:
به روح انسان بال داده شده است و بالاخره او پرواز را آغاز می کند. به سوی رنگین کمان پرواز می کند. به سوی نور امید، به سوی آینده، آینده باشکوه متعلق به توست، به من و همه ما. نگاه کن هانا، نگاه کن.
