رضا دبیری نژاد
Открыть в Telegram
268
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
Repost from فرهنگ موزه
شماره ۲۹ و ۳۰ #نشریه_فرهنگ_موزه
بهار و تابستان ۱۴۰۲
دهمین سالگرد انتشار
@farhangemuze
Repost from فرهنگ موزه
نشریه الکترونیکی فرهنگ موزه همزمان با دهمین سال انتشار آن منتشر شد
شماره 29 و 30، بهار و تابستان 1402
مطالب این شماره:
با مطالبی از: رضا دبیری، دکترسجاد باغبان ماهر، دکتر مهران نوروزی، گلناز گل صباحی، سارا کریمان، مریـم عابـدی، الهه حریریان، بهنـود گوهربیـن، دکترصفورا برومند، مهتـاب سـیدی، بهرنگ ذوالفقاری
از کانال تلگرامی فرهنگ موزه دریافت کنید
@farhangemuze
روزنامه ایران
https://irannewspaper.ir/8273/24/67632
🔶روز ملی مردمشناسی و موزههای مردمشناسی
✍️رضا دبیرینژاد
موزهدار
◀️منتشره در ص آهر روزنامه ایران ۱۴۰۲/۶/۱۳
نامگذاری روزها با این هدف صورت میگیرد تا اهمیت موضوع را در جامعه متذکر شوند و به جنبههای مرتبط به این موضوعات توجه شود. سیزدهم شهریور روز ملی مردمشناسی نامگذاری شده است، موضوعی که در نگاه اول بسیار تخصصی به نظر میآید اما باید در نظر داشته باشیم که با همه جامعه سروکار دارد اما متأسفانه روزبهروز به حاشیه رفته است و تصور شده که دانشی غیرکاربردی است و یا به عبارتی نقشی که در جامعه امروزی میتواند ایفا کند، چنان عیان نشده است تا بتواند مورد توجه و حمایت قرار گیرد. به همین میزان باید بگوییم نهادهای مرتبط با مردمشناسی مانند موزههای مردمشناسی نیز به حاشیه رانده شده و از مرکز توجه و اثر خارج شدهاند. از همین رو باید در روز مردمشناسی پرسید، چرا موزههای مردمشناسی دچار رخوت شده و مورد توجه نیستند؟ اگرچه موزه مردمشناسی از جمله نخستین موزههایی است که در ورود این پدیده به کشور مطرح میشوند و در سال 1315 همزمان با ایجاد بنگاه مردمشناسی موزه مردمشناسی نیز ایجاد میشود و در یک برنامه فراگیر سعی میشود از همه نقاط کشور و از همه فرهنگها و اقوام موجود دادهها و آثاری که مربوط به این فرهنگها است، گردآوری شود. در واقع باید بگوییم که موزه مردمشناسی از اولویت نهادهای ملی کشور است و همانقدر که موزههای باستانشناسی مطرح هستند، به طور موازی نیاز موزه مردمشناسی احساس میشود و با تأکید بر اهمیت این دانش و عرضه عمومیآن برای اثربخشی بر همه استانهای کشور پیشبینی موزه مردمشناسی میشود که در نیمههای قرن گذشته و بعد از آن تعداد قابل توجهی از آنها به وجود میآیند و امروز اگر بنا بر آمار بخواهیم سنجش کنیم، تعداد موزههای مردمشناسی کم نیست؛ اما چرا وجود آنها احساس نمیشود و چرا حرکت و پویایی آنها را نمیبینیم؟ پویایی موزههای مردمشناسی حاصل پویایی دو حوزه مردمشناسی و موزهداری به طور همزمان است و اینگونه است که امروزه میتوان در یک ارزیابی کلی هر دو حوزه را در موزههای مردمشناسی ناتوان تلقی کرد. از سویی موزهداری در موزههای مردمشناسی معطوف به اشیای حاصل از مردمشناسی محدود مانده و به نوعی نتوانسته است آن روایت فرهنگی لازم را که به شناخت فرهنگها و اقوام منتهی شود، عرضه کند. در حالی که هدف مردمشناسی شناخت و معرفی فرهنگها است تا بتواند ساختار، ارزشها، تأثیرات و تحولات فرهنگهای مردمیرا نشان دهد و آثار بهانهای برای این روایتها یا دلالتی بر نشانههای فرهنگی هستند. برای همین موزههای مردمشناسی به روشهای اختصاصی خود نیازمندند تا بتوانند میان دستاوردهای مردمشناسی و مخاطبین مختلف اعم از مردمان محلی یا گردشگران ارتباط برقرار کنند. از سوی دیگر هر چه پیش آمدهایم، به اهمیت تنوع فرهنگی و حفظ فرهنگها بیشتر پی بردهایم؛ چنان که بر حفظ فرهنگهای محلی و بومیتأکید میشود و خود این موضوع امروزه از ارکان توسعه محسوب میشود. امروزه وقتی صحبت از پایداری میکنیم، بخشی از پایداری منوط به صیانت از هویت و تداوم فرهنگی است و یکی از دانشهایی که میتواند هویت فرهنگی را در سطوح مختلف آن اعم از خردهفرهنگها یا کلانفرهنگ معنا کند، مردمشناسی است و البته مردمشناسی دانشی است که مدام دستاوردهای خود به تناسب شرایط فرهنگی جوامع را بازمعنا کرده و از آن تولیدهای مختلفی شود تا در زیست امروزی کاربرد داشته باشد، وگرنه پدیدههای مردمشناسی از ورطه جاری بودن در زیست امروزی خارج میشوند. موزههای مردمشناسی به این معنا باید محل تماس مردمشناسی با جامعه باشند، جایی که بازتولیدها و روایتهای روزبهروز مردمشناسی را عرضه کند و در واقع بستری برای بازتولید هویت از منظر فرهنگ بومیو پایداری فرهنگی جامعه ایفا کند. از این رو مردمشناسی باید دادههای روزآمد برای موزهها در هر منطقه و حوزه مردمشناسی تولید کند و موزههای مردمشناسی نیز باید در پس خود سازمانی توانمند و خلاق داشته باشند که بتوانند این دادهها را به شکلی جذاب عرضه کنند. موزههای مردمشناسی یک نهاد مهم برای کمک به پایداری فرهنگی جوامع محلی هستند که اکنون در سکوت و بیحرکت ماندهاند.
#رادیوموزه ۲۸
ویژه موزهها، پایداری، زیست بهتر
شعار موزه ها در سال ۲۰۲۳ میلادی
با گفتارهایی از:
گلنازگلصباحی
محمد درویش
دکتر حمیدرضا نمازی
دکتر سجاد باغبان
کاری از رضا دبیری نژاد
با همکاری وحید قاسمی و سالار رفیعیان
تدوین و تنظیم صدا مائده دوستی
گرافیک مرتضا آکوچکیان
مردادماه ۱۴۰۲
Repost from فرهنگ موزه
#رادیوموزه ۲۸
ویژه موزهها، پایداری، زیست بهتر
شعار موزه ها در سال ۲۰۲۳ میلادی
با گفتارهایی از:
گلنازگلصباحی عضو هیئت اجرایی شورای جهانی موزه ها
محمد درویش فعال محیط زیست
دکتر حمیدرضا نمازی استاد اخلاق پزشکی و رییس موزه تاریخ پزشکی
دکتر سجاد باغبان استاد موزه دانشگاه هنر اصفهان
کاری از رضا دبیری نژاد
با همکاری وحید قاسمی و سالار رفیعیان
تدوین و تنظیم صدا مائده دوستی
گرافیک مرتضا آکوچکیان
مردادماه ۱۴۰۲
#رایو_موزه ۲۸ را از کانال تلگرامی #فرهنگ_موزه دریافت کنید
https://t.me/Farhangemuze/2576
🔶🔶 آیین محرم درموزهها
✍️ رضا دبیری نژاد
ص آخر روزنامه ایران ۱۴۰۲/۵/۴
آیینها نمونه برجسته میراثهای ناملموس محسوب میشوند و امروزه وقتی صحبت از میراث فرهنگی میشود دیگر فقط معطوف به میراثهای مادی نیستیم بلکه همه انواع میراثها مانند سنتها و آیینها را هم مد نظر قرار داریم.
ملتهایی که دارای قدمت و تنوع فرهنگی بیشتری هستند و از اینرو میراثهای فرهنگی بیشتری دارند در کنار میراثهای مادی با میراثهای غیرمادی نیز بیشتر رودررو هستند و در واقع این موضوع برای آنها یک موضع فرهنگی اجتماعی جدی است. این گونه است که برای ملتهای مسلمان و بویژه شیعیان در ایام مذهبی که آیینها و مناسکی چون سوگواریها و تعزیههای محرم نمود پیدا میکند این بخش به مثابه میراث فرهنگی به یک موضوع در مدیریت این حوزه مطرح میشود که پرسشهایی را در هر کدام از قالبهای مرتبط میتواند در معرض توجه قرار دهد.
یکی از پرسشهایی که میتوان مطرح کرد این است که آیینها و مناسک محرم در موزهها چه جایگاه و نمودی داشتهاند؟ از دو دهه پیشتر با طرح شعار موزهها و میراث غیرملموس(میراث معنوی) این موضوع مطرح شد که موزهها باید از میراثهای مادی پا را فراتر بگذارند و به میراثهای زنده و رفتاری و اعتقادی بشر نیز توجه کنند و راهکارهایی برای حضور آنها در موزه بیابند، چرا که اگر فرهنگ یا میراث فرهنگی یکی از موضوعات کلیدی موزهها است آنها نباید نگاه خود را محدود به بخشی از این موضوع نمایند و از سوی دیگر فرهنگ را نمیتوان ناقص و نیمه روایت کرد.
در نظر داشته باشیم هدف تنها نمودهای فرهنگی نیست بلکه تلاش بر آن است که از پنجره این نمودها و نشانهها به خود فرهنگ و باورهای بشری دست یافت. عدم حضور میراثهای غیرملموس مانند آیینها در موزهها همین روایت ناقص است و روایت به هم پیوسته میراثهای مادی در کنار میراثهای غیرمادی یا به عبارتی آثار تاریخی برجای مانده در میان بافت فرهنگی که آنها را در برگرفته است سبب میشود تصویر دقیقتر و کاملتری از فرهنگ در موزهها ظهور نماید و ادراک بهتری شکل بگیرد.
حال سؤال اینجاست که با وجود قدمت دیرینه آیینهای محرم و کثرت و تنوع آنها در فرهنگ ایرانی چرا این میراث زنده به موزهها راه نیافتهاند؟ اگر ایام محرم نگاه دورنمایی به آیینها داشته باشیم مشاهده میکنیم که یک موزه زنده فرهنگی در کشور جان گرفته است اما وقتی همین نمودها به موزه میرود دیگر آن جلوه و روایت لازم را ندارد، زیرا میان فضا و کارکردهای آیینهای محرم و بیان موزه تمایز و گاه تضادی وجود دارد.
آنچه در موزهها مشاهده میکنیم قطعاتی است که نام اشیای تاریخی، نمودهای مردمشناختی یا اثر هنری به خود گرفتهاند و از اینرو در ساحت فیزیکی و توصیف که معطوف به چیستی آنها، ساخت و شکل آنهاست روایت میشوند در حالی که این آثار در دل آیین یک ابزار هستند که در کنار رفتارها، میراثهای شفاهی و روایی همچون اشعار و موسیقی قرار میگیرند و یک ادراک حسی ایجاد میکنند که حاصل تجربههای پیشینی، قومی و اعتقادات مترتب است و حتی خود باورمندان به عناصری از کل آیین تبدیل میشوند که رفتار، حرکات و پوشش آنها همگی آیین را میسازند و حتی احساس حاصل از آیین را پدید میآورند و یا بستر ایجاد این احساس میشوند.
موزهها به گردآوری محدود برخی ابزار آیینها بسنده کردهاند اما نتوانستهاند به شیوههای کاملتری از مستندنگاری این جلوههای زنده فرهنگی دست یابند و به طور پیوسته این موضوع و آیینهای دیگر را محور فعالیتهای خود قرار دهند. این موضوعی است که موزههای فرهنگی همچون موزههای مردم شناختی باید به آن به طور جدی توجه کنند و از راهکارهای معطوف به اشیا گذر کنند و به روشهای ثبت، نمایش و روایت خود فرهنگ دست یابند و برای رسیدن به چنین روشهای اختصاصی باید از شناخت ارکان خود موضوع یعنی آیین شروع کرد و به شناخت ساختاری، کارکردی و عناصر سازنده هر آیین و تناسبات فرهنگی آن دست یافت و بعد آن را در قالب موزهای جای داد.
موزهها چون آیینها را موضوع کاری خود اعم از پژوهش، مستندنگاری، صیانت و معرفی قرار ندادهاند از اینرو با فاصله جدی از آیینها قرار دارند و تنها به بخشی از میراث مادی آیینهایی چون محرم بسنده کردهاند و نتوانستهاند به این فرهنگها نزدیک شوند و روایتی متناسب را تجربه کنند.
https://irannewspaper.ir/8242/24/63621
◀️ کانال تلگرامی رضا دبیری نژاد
t.me/dabirinezhad
چرا بازدید از موزه اولویت اوقات فراغت ایرانیها نیست؟
کلید جهانی رونق موزهگردی
تاریخ چاپ:۱۴۰۲/۰۴/۲۵
دنیایاقتصاد : مناسبتهای مختلف باعث میشوند که مسوولان بازدید از موزهها را رایگان اعلام کنند. این موضوع اغلب با هدف آشنایی شهروندان با موزهها انجام میشود، با این حال کارشناسانی هستند که معتقدند نه تنها این بازدیدهای رایگان کمک چندانی به این هدف نمیکنند بلکه به ازدحام بیشتر در موزههایی که دارای مخاطب هستند منجر میشوند. آنها میگویند اگر مردم موزه نمیروند، باید دلایل آن را جستوجو و برطرف کرد تا شاهد رونق این مجموعهها باشیم. رضا دبیرینژاد کارشناس موزه یکی از این افراد است. او در گفتوگو با «دنیایاقتصاد» بیان میکند: اشتباهی که اغلب انجام میشود این است که مسوولان همه موزهها را با یک چشم نگاه میکنند و تصورشان این است که با رایگان اعلامکردن بازدید موزه در یک مناسبت تعطیل میتوانند به رونق آنها کمک کنند.......
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3985063
🔶🔶 ناپايداري موزهها در روز پايداري موزه
✍️ رضا دبيرينژاد
منتشره شده در ص آخر روزنامه اعتماد ۱۴۰۲/۲/۲۷
شعار امسال روز جهاني موزهها به پايداري اشاره دارد. توقع شوراي بينالمللي موزهها آن است كه موزهها به نقش خود در كمك به پايداريهاي اجتماعي، فرهنگي و زيست محيطي توجه بيشتر كنند و چالشهاي امروز جوامع كه ميتواند زمينهساز ناپايداري شود را در نظر بگيرند و از نقش اجتماعي و توانمندي خود براي تسهيل در اين زمينهها استفاده كنند. اما وقتي از پايداري صحبت ميكنيم اول بايد خود اين نهادها يعني موزهها داراي شرايط پايدار باشند تا بتوانند به پايداري بيرون از خود كمك برسانند.
وقتي اين روزها برخي خبرها را از موزهها ميشنويم بيشتر بايد نگران پايداري خود موزهها بود. وقتي فلان موزه بخشي از آثارش را جمع ميكند تا فضاي نمايشگاهي خود را در اختيار فلان اداره از سازمان بالادست قرار دهد. وقتي چند موزه خصوصي كه فضاي آنها استيجاري يا مشاركتي است هر روز و هفته مدام در نگراني از دست دادن فضايشان هستند و جايي هم براي جايگزيني ندارند. وقتي بخشي از فلان خانه موزه مدام به ادارات ديگر داده ميشود يا خانه موزهاي ديگر به بهانه و سليقههاي متضاد سه سال است درهايش بسته مانده يا اكثر موزهها دچار بحران مالي و مشكلات روزمره هستند و از سوي ديگر از نيروهاي متخصص موزهها كاسته شده يا ديگر نقشي در فرآيند اجرايي ندارند و در واقع موزههاي كشور از به روز شدن نيروهاي مرتبط و متخصص دورماندهاند و ديگر نيروي جوان تازهنفس ندارند كه انرژي تازهاي در آنها بدمد و امتداد نسلي در خود موزهداري حفظ شود و حتي فراتر از اين وقتي موزهها در تامين نيروهاي روزمره و عادي خود ماندهاند چگونه فرصت تفكر و انديشيدن اجتماعي را داشته باشند. عملا بايد بگوييم موزه و موزهداري ما در وضعيت پايداري نيست، يادمان باشد كه اينجا منظورمان از پايداري ثبات و ايستايي نيست بلكه پايداري در يك سيستم و فرآيند است. موزه پايدار بايد داراي يك سيستم پويا و در حال تحول و حركت باشد و از اين رو بايد ابزار و شرايط اجرايي و انساني اين تحول و پويايي را داشته باشد. اما وقتي موزههاي ما دچار يك نگاه سطحي و ظاهري از بيرون شدهاند و همين سطحي و ساده نگري سازمان و شرايط آنها را تقليل داده است و عملا دانش و تخصص موزهداري را ناديده گرفته و حتي سبب شده است كه دانش موزهداري ايراني نتواند ظهور و بروز عملي داشته باشد چگونه ميتوان توقع پايداري موزهها را داشت و موزههاي ناپايدار چگونه ميتوانند به پايداري جامعه كمك كنند. مشكل اينجاست كه تغييرات سياستها و برنامهريزيها نتوانسته به يك برنامه پايدار در توسعه و بهرهبرداري موزهها بينجامد و از اين رو ما با برنامههاي موقت و تغييرات گذرا روبرو هستيم كه گاه مبتني به سليقه سازمانهايي است كه موزه در فرع برنامه آنها قرار دارد و از اين رو تغيير سياستها اين فرعيات را متزلزل ميسازد. حجم بالاي طرحهاي نيمهكاره طولانيمدت موزههاي در حال ايجاد يكي از نشانههاي اين اتفاق است. از اين رو شايد در كنار تذكر به اهميت نقش موزهها در پايداري امروزه بهتر است به پايداري و زيست بهتر موزههاي كشورمان بينديشيم و اين پرسش را طرح كنيم كه چه برنامهاي براي پايداري همهجانبه و سازماني موزههايمان داريم؟
لینک مطلب
👇👇
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/200867/%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87
🔶🔶 لذتجويي از موزهها در نوروز
✍ رضا دبيرينژاد
ص آخر روزنامه اعتماد ۱۴۰۲/۱/۲۲
تعطيلات نوروزي امسال باز موج عظيمي براي بازديد از موزهها شكل گرفت كه به دلايل متعددي همچون گذر از سالهاي كرونايي كم نظير بود، اما اين موج استقبال از موزهها كه در ديگر ايام سال مانند ندارد را بايد كمي متفاوت از بازديدهاي رايج از موزهها ديد. اگرچه برگزاري تورهاي تخصصي بازديد موضوعي از موزهها كه توسط بخش خصوصي گردشگري انجام ميشود را ميتوان از جنس بازديدهاي علمي دانست، اما اكثريت بازديدهاي ديگر از رويكرد ديگري برخوردار است. اين بازديدها كه زيرمجموعه مسافران نوروزي ديده ميشود از همان رويكرد اجتماعي برخوردار است كه در روحيه مسافران نوروزي وجود دارد. در واقع ايام نوروز فرصت يك تفرج دسته جمعي است از اين رو نگاه تفرجگونه بر همه سفرها و بازديدها غلبه دارد حتي بايد پسوند دسته جمعي يا گروهي را هم در شناخت روحيه مخاطبين بهطور ويژه در نظر گرفت اعم از اينكه اين گروه خانواده يا دوستان باشد. از اين رو در بازديدهاي نوروزي از موزهها نبايد چندان توقع مكاشفه علمي، آموزشي و با نگاههاي تخصصي را دنبال كرد، بلكه مبناي اين بازديدها بيشتر لذت است. التذاذ اما هدفي است كه بيشتر از اين در تعريفهاي موزه مدنظر بوده و از اين رو التذاذ از موزه يك مواجهه جدي در گردشگري نوروزي است. بر همين اساس لازم است كه به پرسشي بينديشيم كه التذاذ در موزه چيست و چگونه شكل ميگيرد. پاسخ به اين پرسش قطعا در موزههاي مختلف جوابهاي مختلف دارد و موزهها ميتوانند از ابزار مختلفي استفاده كنند. جداي از حظ بصر يا لذت تماشا ميتوان به لذتهاي ديگر هم در موزهها توجه كرد از لذت شنيدن، ساختن، تعامل كردن و حتي لذتهاي مجازي مانند سلفياندازي كه امروزه يك لذت فراگير شده است. توجه به التذاذ در موزه البته به معناي عوامگرايي نيست، بلكه به معناي در نظر گرفتن ويژگيهاي مخاطبين عمومي و رفتارهاي آنان است كه با شناخت آنها موزهها بهتر ميتوانند برنامهريزي كنند و آنها را در جهت رفتارهاي فرهنگي و جريانساز به كار گيرند، اما بايد در نظر داشت كه نبايد به بهانه گسترش لذت در موزه دوار عوامزدگي و تقليل سطح رفتار موزهها شويم كه گاه سبب خلط موضوعات، جايگاهها و حتي رفتارهاي ضد فرهنگي ميشود كه برخلاف اهداف صيانت از مواريث علمي و فرهنگي يا وظايف و تشخص موزههاست. لذت موزهاي سطوح مختلفي دارد و از همان رفتارها و برنامههاي موزهها حاصل ميشود و تكنولوژيهاي جديد امكان تلفيق لذت با آگاهيبخشي، مكاشفه و توليد در موزهها را افزونتر كرده است كه با تكثير و ترويج تجربههاي موفق ميتوان به توسعه لذت موزهاي كمك كرد.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/199400/%D9%84%D8%B0%D8%AA%E2%80%8C%D8%AC%D9%88%D9%8A%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2
🔶🔶 موزهها و نوروز۱۴۰۲
بخش چهارم: تعیین ظرفیت بازدید
✍️ رضا دبیری نژاد
حجم بازدیدکنندگان نوروزی متولیان مجموعههای موزهای و بناهای تاریخی را با این پرسش روبرو می کند که تا چقدر بازدید صحیح است و آیا مجموعهها ظرفیتی بیپایان دارند؟
اعلام بازدیدهای بسیار دوستداران این مجموعهها را از دو منظر نگران میکند یکی از جهت حفاظت آثار است، چه آثاری که دارای قدمت تاریخی بالا و یا ظرافت های هنری هستند و تردد انسانی در آنها وقتی زیاد باشد آسیب های مستقیم و غیرمستقیم دارد، اگر در بناهایی مثل عالی قاپو باشد که مراجعین در طبقات عبور می کنند و بار سنگینی بر بنا وارد می شود (به طور مثال در ایام نوروز ۱۴۰۱ حدود ۱۵۰۰۰۰ نفر بازدید کرده اند) و چه گرمایش و رطوبت از حضور انسانی که بر بناهای دارای تزیینات اثر میگذارد، این رفتار در باغ های تاریخی نیز به گونه ای دیگر بر محیط و اکوسیستم جانوری آنها اثر دارد، در حالی که هیچکدام از این ابنیه برای این حجم بالا طراحی و ساخته نشده اند.
وجه دوم در حجم بالا بحث کیفیت بازدید است که میزان ایستایی و تماشای مطلوب در هر محیطی اعم از ایستادن بر گرد یک ویترین یا در برابر یک تابلو یا حرکت در یک مسیر برای مفید بودن ظرفیتی دارد و هنگامی که این ظرفیت نادیده گرفته میشود یا میتواند سبب نارضایتی شود و یا سطح بازدید چنان تقلیل یابد که افراد بسیاری از دادهها را نمیبینند و به نوعی دچار ناکامی یا توهم دیدن میشوند و تصور غلط یا ناخوشایندی به دست میآورند. از این رو لازم است هر مجموعه بازدیدی و گردشگری برای خود سقف یا ظرفیت بازدیدی تعیین کند که با محاسبه تعداد تالارها، حجم کل فضا، تعداد ویترینها و مساحت انها، تعداد آثار نمایشی، مسیر بازدید، حداقل زمان توقف، نوع بنا، میزان فضای باز، امکانات رفاهی، حساسیت و استحکام بنا و حتی نوع موضوعی مجموعه محاسبه میشود.
یکی از الگوهای محاسبه فرمول Pcc=A*v/a*Rf است که در ان
A=
عبارت از پهنه مناسب هر
گردشگر
v/a=
می شود بازدیدکننده بر محیط یعنی فضای لازم برای هر بازدیدکننده که به راحتی قادر به حرکت در محیط بوده و تداخل نداشته باشد
Rf=
تعداد بازدید روزانه از یک مکان است که از تقسیم مدت زمان باز بودن یک مکان بر میانگین طول یک زمان بازدید به دست میآید
متغیرهای خاص هر فضا بر نتیجه این فرمول کمی تاثیر دارد اما در هر حال در برنامه راهبردی یک موزه یا بنای تاریخی این تعیین ظرفیت باید انجام شود تا یک مدیریت به مسئولیت خود آگاه باشد و سطح خطرات یا به وجود آمدن بازدید کاذب و نارضایتی را بداند.
پ ن: در نظر داشته باشیم که تعیین ظرفیت را نباید به رفع تکلیف تقلیل داد و به طور مثال اگر می گوییم چهار هزار نفر برای یک موزه این حجم برای یک بازدید مثلا هشت ساعت است و نه این که ظرف سه ساعت ظرفیت را پر کرد و در موزه را بست.
پ ن: ممکن است برخی در نقد این تعیین ظرفیتها به اخبار بازدیدهای میلیونی از ابرموزه های جهان اشاره کنند که در آن باید متراژ بالای این موزه ها و تعداد اتاق و تالارها را لحاظ کرد که زمینه ظرفیت بازدید بالا را ایجاد می کنند اما در کشور ما چندان ظرفیت مناسب برای بازدیدهای بالا به وجود نیامده است
🔶🔶 موزه ها و #نوروز 1402
بخش دوم: حلقه گمشده مدیریت بازدیدکنندگان
✍ رضا دبیری نژاد
از گفتنی های بازدیدهای نوروزی امسال آن است که شیوه و حجم
بازدیدهای امسال نشان داد که همچنان ما دچار یک تخصص گمشده در بهره برداری از موزهها و بناهایتاریخی به ویژه در شرایط اوج بازدید هستیم که از آن با عنوان #مدیریت بازدید(Visitor managment) نام برده میشود. مدیریتبازدید یک تخصص و یک راهبرد شناخته شده در موزهداری پیشرفته است که دههها از آن صحبت میشود اما در موزهداری کشور ما هیچ گاه به آن پرداخته نشده است. #مدیریت_بازدید حتی در مجموعههای بزرگ به عنوان یک تخصص در ساختار سازمانی دیده میشود و یا در برنامهریزی فرابخشی میان موزهها به کار گرفته میشود.. مدیریت بازدید یک امر همهجانبهنگر است که تنها مربوط به افزایش بازدید نیست بلکه برنامهریزی و کنترل بازدید است. مدیریت بازدید بر آن است تا در بازدیدهای هجومی و بیش از ظرفیت با برنامهریزی از خطرات و تهدیدها بکاهد و از بازدید بیکیفیت جلوگیری کند و حتی زمینههای نارضایتی را شناسایی و یا با حضور میدانی در صورت ایجاد نارضایتی سعی میکند آنها را جبران کند. از سوی دیگر مدیریت بازدید از بروز بازدیدکاذب یا توهم بازدید و همچنین بازدیدمنفی جلوگیری کرده و سعی میکند آنها را به بازدیدواقعی تبدیل کند. مدیریت بازدید در مجموعههای بزرگ تلاش میکند تا گلوگاههای بازدید را حذف کند و با شناخت از ظرفیتهای مجموعه به جای افزایش یکسان برای رشد آماری مجموعه، میان بخشها ایجاد توازن کند و از این رو به جای یکساننگری و نگاه کلی سعی میکند واقعبینانه نقاط جذب، دفع، توقف و نادیدهانگاری را شناسایی کرده و آنها را بهینه سازد. در میان موزههای کوچک نیز مدیریتبازدید برآن است تا با شبکهسازی بازدید آنها را تقویت کند و در واقع آنها را ارتقاء داده و حتی با استفاده از آنها بر فشار بازدید بر موزه های پربازدید بکاهد و از این طریق یک توازن و آرامش ایجاد کند. این موضوع در ساعت بازدید و یا روان شدن بازدید در موزه ها و یا ظرفیت سنجی موزه ها نیز قابل تعمیم است چرا که همین موارد سبب می شود تا خطرات و یا بازدیدهایکاذب و منفی کاسته شود اما بازدیدهای نوروزی در مجموعه هایی که نقش کانونی در اوج بازدیدهای نوروزی را دارند فقدان و نیاز این تخصص را نشان داده اند که عدم وجود مدیریت بازدید سبب یک نوع بازدید پرفشار شده است که باید به جای تکرار این تجربهها باید آنها را به تقویت تخصصها تبدیل کرد اینجاست که میتوان به جای سادهنگری به موزهداری به تخصصهای کمک کننده آن پی برد.
#موزه
#نوروز۱۴۰۲
https://www.instagram.com/p/CqQNmpBtX2e/?igshid=MDJmNzVkMjY=
#آرزونامه ۱۴۰۲
تمام سال را میان هیاهوهای و خبرها در موزه ها گشته ام...
برایتان سالی پر از زیبایی و روشن به امید آرزو دارم
رضا دبیری نژاد
🔶🔶 موزهها در لاك بسته 1401
✍️ رضا دبيرينژاد
وقتي به حضور موزهها در سال 1401 نگاه مياندازيد و اينكه موزهها در تلاطمهاي اين سال چه حضور و چه رفتاري داشتهاند؟ اگر بخواهيم به اين پرسش يك پاسخ كوتاه بدهيم، اين است كه وضعيت موزههاي ايران در سالي كه گذشت بيشتر نشان داد كه موزههاي ايران هنوز اجتماعي نشده و در نتيجه عمل اجتماعي ندارند. پديدههاي اجتماعي داراي زيست اجتماعي هستند و در نتيجه درون جامعه زيست ميكنند و اوضاع جامعه بر زيست آنها اثر دارد اما موزههاي ايران در نسبت به جامعه پيراموني در يك موقعيت جزيرهاي هستند و گويي جداي از زمان و مكان حضور دارند و احوال جامعه بر رفتار موزههاي ما اثري ندارد و شرايط بحراني جامعه فقط ميتواند از كاركردهاي اوليه و بديهي آنها بكاهد و در واقع آنها را از زيست جاري و روزمرهشان بازدارد. درحالي كه اگر موزهها را منبع دانشي بدانيم كه روايتهايي تاريخي، اجتماعي، علمي و فرهنگي را از تجربه زيسته بشري را در خود جاي دادهاند بايد اين تجربهها را در نسبت به مسائل امروزه بيان كنند تا جامعه بتواند پاسخها يا نيازهاي امروز خودش را در آينه آثار موزهاي ببيند و طبيعتا موزهها از طريق روشهاي ويژه خود به بازنمايي ميپردازند كه شامل نمايشگاههاي موقت، انتشار آثار، رويدادسازي، معرفي و تفسير آثار و حتي توليد محتواي مجازي است. از اين رو موزهها بايد هم بر آثار و مجموعههاي خود مسلط باشند و هم بتوانند ميان آنها و شرايط اجتماعي پيوند برقرار كنند. اما در وجه نخست تسلط بر شناخت آثار هم نبايد صرفا شناخت يكجانبه باشد، بلكه براي اجتماعي شدن موزهها مهمترين نياز آن است كه ساحتهاي اجتماعي اين آثار شناخته شود و در وجه دوم موزهها بايد امكان و تبحر اين را داشته باشند كه آثار خود را روايتپردازي اجتماعي كنند و در اين روايتپردازي ميان ساحتهاي آثار موزهاي و موضوعات روز نسبت برقرار كنند. براي چنين تبحري موزهها بايد نظام فكري و كارشناسي لازم را داشته باشند و امكان اجتماعي شدن نيز نيازمند يك استقلال، آزادي عمل و ابزار لازم براي رويدادسازي است. اما اگر يك نگاه اجمالي به چند صد موزه كشور در سال 1401 كه پر از فراز و نشيبهاي اجتماعي بود، بيندازيم هيچ كنش اجتماعي را از آنها مشاهده نميكنيم و حتي ميتوانيم بگوييم آنها به سكوت اجتماعي پناه بردهاند. اگر همين رفتار امسال را تحليل كنيم، ميتوانيم بفهميم كه موانع اجتماعي شدن موزههاي ايران چيست. بخشي از آن را ميتوان عدم امكان رفتار اجتماعي دانست كه هم در استقلال عمل موزهها قابل مشاهده است و هم در امكانات موزهها. ترس از هر عمل اجتماعي موزههاي ايران را به يك انفعال اجتماعي كشانده و از سوي ديگر نگاه به موزه محدود و سطحي و كليشهاي شده است و در نتيجه نه توقع كنش اجتماعي وجود دارد و نه رويكرد و برنامهريزي اينچنيني وجود دارد. بر اين موزه ناتواني عملكردي موزهها را نيز بيفزاييد وقتي موزهها در رتق و فتق امور جاري خود مانده و به روزمرّگي دروني تقليل يافتهاند چگونه ميتوان رفتاري كنشگرانه اجتماعي را مشاهده كرد. سالي كه بر موزهها گذشت، نشان داد كه موزههاي ايران از شعارهاي اجتماعي اين سالها نه تنها فاصله جدي دارند، بلكه شايد بتوان گفت حتي در آرزو نيز عقبتر رفتهاند و سر در لاك مشكلات خود فرو بردهاند.
◀️ لینک مطلب در سایت زوزنامه
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/198827/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%A7%D9%83-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-1401
کانال تلگرامی رضا دبیری نژاد
t.me/dabirinezhad
درباره موزه و آشناسازی در آن
بخش نخست از صحبتها در مراسم معرفی کتاب صد اثر موزهای
شهرکتاب تجریش
چرا نهادهای فرهنگی اثر ندارند؟
تبلیغ یا فرهنگ؟
رضا دبیری نژاد
روزنامه ایران
شماره هشت هزار و یکصد و چهارده - ۰۶ بهمن ۱۴۰۱
.
https://irannewspaper.ir/8114/16/3043
وقتی صحبت از فرهنگ میشود توقع آن است که عملکردهای مرتبط بتواند اثربخشی اجتماعی داشته باشد و عمق پیدا کند اما چرا فعالیتهای نهادهای فرهنگی آن عمق لازم را ندارد و نمیتواند فرهنگ جامعه را تحت تأثیر قرار دهد و به یک مجموعه فعالیت تکراری روزمره تبدیل شدهاند؟ یا از سوی دیگر با این حجم از نهادهای مختلف چرا به تناسب نمیتوان این مقدار اثربخشی را مشاهده کرد؟ بخشی از این مشکل را باید در تمیز میان کار فرهنگی و تبلیغی دانست، اینکه فرهنگ با تبلیغ برابر دانسته میشود و توقع میرود که اثر برنامه فرهنگی کارکرد تبلیغی عیان داشته باشد و یا برعکس هر کار تبلیغی را کار فرهنگی قلمداد میکنند یک سوءتفاهم جدیدی در مواجهه با برنامههای فرهنگی و ارزیابی نهادهای فرهنگی است. در نظر داشته باشیم که تبلیغ یک امر مستقیم، روبنا است و عمق نمییابد در حالی که فرهنگ یک امر پیوسته و درونی است که به هیچ نتیجه از پیش تعیین شده قطعی نمیانجامد اما به دنبال تعامل جمعی و مفاهمه است. در برنامههای تبلیغی به تکرار مفاهیم و گزارهها اندیشیده میشود اما در فرهنگ به توسعه مفاهیم و روزآمدی آنها اندیشیده میشود، تبلیغ امری زودبازده، فوری و گذراست اما فرهنگ امری دیربازده، صبورانه و پایدار است. از همین رو در برنامهریزی فرهنگی باید توقعات را بر مبنای ذات پدیدهها در نظر گرفت. اما آنچه امروز یک مشکل جدی در حوزه فرهنگ شده است همین غلبه رویکرد تبلیغی است. نگاهی که در ظاهر آثار فرهنگی را موجه نشان میدهد اما در برخورد با مخاطبین و جامعه نمیتواند ارتباط لازم را برقرار کند و گاه بر اثر تکرار به دافعه میانجامد، حتی این رویکرد را میتوان در سیاستگذاری برای متولیان نهادها نیز مشاهده کرد در حالی که برنامههای فرهنگی هرچه به سطح عملیاتی و تماس با جامعه نزدیک میشود باید جزئیتر، درونیتر و غیرمستقیمتر شود. اما چرا چنین غلبه تبلیغی بهوجود آمده است؟ بخشی از آن را میتوان حاصل تضعیف ساختارهای فرهنگی و نبود نظام کارشناسی اثربخش در سازمانهای فرهنگی دانست. خود این موضوع را میتوان حاصل جابهجایی متخصصین و قرارگیری نیروهای غیرمرتبط بر جایگاههای تخصصی دانست. همین موضوع سبب شده است که نهادهای فرهنگی به تکرار کارخانهوار تبدیل شوند که برخی از رویدادها و محصولات گذشته را تکرار یا مشابهسازی میکنند. علت دیگر را باید در مقایسه و یا رقابت نهادهای فرهنگی دانست که سبب شده تا به زودبازدهی تمایل نشان دهند و در نتیجه همه فعالیتها کوتاهمدت شود و این کوتاه مدتی سبب میشود به نتایج مستقیمتر تمایل نشان دهند. در نتیجه امروزه به یک توقع مسلط تبلیغی در سطح فرهنگ رسیدهایم که ارزیابان غیرفرهنگی نیز آن را معیار قرار دادهاند اما باید در نظر داشت که این رویه تنها شکاف میان نهادهای فرهنگی و ذات فرهنگ را بیشتر میکند.
کانال تلگرامی رضا دبیری نژاد
t.me/dabirinezhad
🔶🔶. خانه موزه لرزاده و عدم شناخت موزه
✍ رضا دبيرينژاد
منتشره در ص آخر روزنامه اعتماد چهارشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
اين روزها خبري منتشر شده است كه خانه لرزاده براي اينكه محلي براي بحث و تبادل نظر درباره معماري و معرفي آثار معماري معاصر شود به خانه معمار تبديل ميشود و متوليان منصوب شده ايجاد اين خانه معين شده است. اگر چند سال به عقب برگرديم در سال 1397 بعد از مدتي كاربريهاي مختلف اعم از شعبه دو خانه هنرمندان يا سراي محله خانه استاد لرزاده كه توسط خود ايشان طراحي و ساخته شده است در هفته تهران به خانه موزه معمار لرزاده تبديل شد و گشايش يافت. در تبديل اين خانه به خانه موزه معمار بخشهايي به نمايش آثار اين استاد معماري اختصاص يافت و طبقه ديگري از موزه به دليل كثرت آثار ايشان و همچنين نمايش آثار ساير معماران هم دوره و مشابه به نمايشگاهي ادواري تبديل شد تا در هر دوره يك مكان يا يك معمار را معرفي كند و طبقه سوم ساختمان هم براي نشستهاي معماري و محل گفتوگو و آموزش در نظر گرفته شد. اما طرح اين تغييرات ادواري نهادها و استفاده از عناوين مختلف يك موضوع را نشان ميدهد و آن هم اين است كه ما تصورات كليشهاي از عنوانها و قالبهاي نهادهاي اجتماعي داريم و اينگونه است كه نگاهمان به موزه همچنان محصور در نگاههاي سنتي و جايي براي انبار اشياء است و اگر امروزه موزه را يك نهاد اجتماعي ميدانيم تصور و شناختي از اجتماعي بودن موزهها نداريم. موزه براي اجتماعي بودن نبايد محصور به آثار و فضاي فيزيكي باشد بلكه بايد بتواند محلي براي ارتباط با اهالي موضوع و ايجاد تعلق خاطر در جامعه متخصصين و بيان افكار و ايدههاي مرتبط با موضوع موزه باشد. در اين صورت خانه موزهها هم بايد حوزه موضوعي خود را بدانند و در آن زمينه فعاليت كنند و تنها محدود به حصار خانه نمانند، هر كدام از افراد برجستهاي كه خانه موزهها به نام آنها شناخته هستند در حوزههايي فعاليت كردهاند و دستاوردهاي آنها مايه افتخار براي جامعه تخصصيشان است و اينگونه است كه جامعه تخصصي بايد خانه آنها را خانه خودشان بدانند. در اين مورد هم خانه موزه لرزاده وقتي به يك نهاد اجتماعي تبديل ميشود كه معماران آن را از آن خود بدانند و در اين معنا هم در آن حضور پيدا كنند و هم آنجا محل ديدار و گفتوگو و هم الهام خود قرار دهند، وقتي اين احساس در آنها به وجود آيد قطعا آنجا را محل نمايش و معرفي آثار خود نيز قرار ميدهند و آنگاه است كه خانه موزه لرزاده به خانه معمار نيز تبديل شده است اما اينكه بخواهيم با تغيير عناوين مفاهيم را تقليل دهيم و تعويض كنيم تنها فرصتسوزي و سرمايهسوزي است. در نظر داشته باشيم كه موزه بنا بر تعريفهاي جهاني موسسهاي دايمي است و ايجاد هر موزه پيدايش مسووليت براي همه جامعه و از جمله جامعه تخصصي و علاقهمندان آن است و نبايد تعطيلي موزهها به يك سنت و يك هنجار مديريتي تبديل شود بلكه همه ما بايد بكوشيم كه بر اعتبار و پويايي همه موزهها و خانه موزهها بيفزاييم و دچار نگاههاي سليقهاي نشويم. عدم بقاي موزه سبب ميشود از اعتبار موزهها كاسته شود و اعتماد مردم به موزهها بشكند در حالي كه ميتوان با همين نگاه پشتوانه صنفي يك خانه موزه را همزمان به خانه صنفي آن هم تبديل كرد و فرصت تعامل بيشتر را فراهم آورد.
◀️ لینک مطلب در سایت روزنامه اعتماد
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/196506/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%84%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87
