6 846
Подписчики
-224 часа
-97 дней
-7430 дней
Архив постов
6 847
با دردِ نبودنش که خو میکردم
با دیده تر به جاده رو میکردم
می آمد و خنجری به قلبم میزد
میرفت و دوباره من رفو میکردم.
-نیما یوشیج.
6 847
تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی
برنمیگردم، نه
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد.
عشق زیباست و حرمت دارد
-سهراب سپهری.
6 847
ماجرا را به هیچکس نگفت
اما ناگهان لاغر، بد اخلاق و شکسته تر شد..
❤️🩹
