➊اشـًٍـًٍ௫ـًٍـًٍعاࢪ❈ممـًٍـًٍ௫ـًٍـًٍنوعه➊
Открыть в Telegram
1 312
Подписчики
+124 часа
+17 дней
+430 день
Архив постов
#شعر _از_دوست_عزیزمان_freedon
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
تو دائم کون بده کارت نباشد
@Ashare_Mamnoe
#شعر _از_دوست_عزیزمان_milad
مرد يعنی عاشق پنجشنبه شب
مرد يعنی دردسر درنيمه شب
مرد یعنی عاشق پستون و رون
چشم او خیره به لرزشهای كون
مرد یعنی چشم هیز و كیر تیز
مرد یعنی عاشق كصهای لیز
مرد يعنی آسمانی بی فروغ
مرد يعنی هرچه ميگويد دروغ
@Ashare_Mamnoe
#شعر _از_دوست_عزیزمان_محسن_فتوحی
دوست دارم همه از دم بکنم
نر و ماده همه در هم بکنم
هر چه جنبنده و آدم بینم
دوست دارم غیر محرم بکنم
سوسن و ساغر و مینا و مهین
شهره و شبنم و مریم بکنم
آرش و نادر و شهرام و امیر
قاسم و میثم و حاتم بکنم
آنجلينا و شکیرا و لوپز
یک به یک تا خود خرم بکنم
یکی بر تخت و یکی روی زمین
یکی ایستاده یکی خم بکنم
آنکه تنگ است ره و روزن او
خیلی آهسته و نم نم بکنم
آنکه چون من حشری و داغ است
ببرم خانه و محکم بکنم
ای که خواننده این شعر شدی
دوست دارم که تو را هم بکنم!!!
🌹سالی پر از سکس و مستی با عمیق ترین ارگاسمها برایتان آرزو میكنم اميدوارم زندگيتون مثل سينه دختر ٢٣ ساله زيبا و عمرتون بلانسبت مثل كير خر دراز باشه. كيرم تو كس خوار و مادر بدخواهتون. اون مادر جنده ای هم كه چشم ديدن شمارو نداره درازی عمرتون از پهنا تو كس ننش.
🌺⚘ عیدتون مبارک⚘🌺
#شعر_از_دوست_عزیزمان_طاهر
دوش گفتم به زن همسایه
در پی یافتن کص هستم
اول امد چسی و گفت که نه
کم کم اما یخ او بشکستم
تا که شد لخت و به پایم بنشست
رست افسار حشر از دستم
ممه اش دیدم و همچون آهو
بهر دوشیدن شیرش جستم
گفتمش وه چه بزرگ است بگفت
تازه اکنون سوتین هم بستم
پاره کردم سوتین را از بند
تا فشارم نیپلش با شستم
گفت شومبل به لا چاکم بگذار
که ز فکر قد و طولش مستم
تا که رفتم بکنم شورتم را
شوهرش آمد و از جا رستم
رفتم از ترس درون کمدی
بی صدا گوشهٔ آن بنشستم...
@Ashare_Mamnoe
شعر_از_دوست_عزیزمان_milad
زﻧﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺒﯽ ﺁﻣﺪ ﺳﺮﺍﻏﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺑﺎ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺎﺯﻧﻴﻨﺶ ﺑﺎﺯﻭﺍﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺩﺍﻣﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﻻ ﺗﺎ ﻛﻪ ﺑﻨﻤﺎﻳﺪ ﺳﺨﻦ
ﻣﻨﻈﺮﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﮔﻪ ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺍﻧﺪﺍﻣﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﮔﻔﺖ : ﺑﻨﮕﺮ ﻧﯿﮏ , ﺑﺎﻏﯽ ﭘﺮ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ
ﻟﻴﮏ ﻛﻤﺒﻮﺩﯼ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻠﺒﻞ ﺍﺳﺖ
ﺑﻠﺒﻠﻢ ﺭﺍ ﻛﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﺯ ﻗﻔﺲ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺍﻭ
ﺑﺎ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩﻡ ﺍﻧﺪﺭ ﺑﺎﻍ ﺯﯾﺒﺎﯾﺶ ﻓﺮﻭ
ﺑﻠﺒﻠﻢ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﺑﺎﻍ ﺍﻭ
ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺁﺭﺯﻭ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺣﻤﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﯾﺪﻥ ﮔﺮﻓﺖ
ﺑﻠﺒﻞ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺣﺲ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﮔﺮﻓﺖ
@Ashare_Mamnoe
شعر از دوست عزیزمان mohammad bigdeli
واس دختره شعر خوندم...
نه سیر میخوام نه شلغم..
مــمتو بزار تو حلقم..
توجواب نوشته...
نه نرگسم نه پونم...
سالارتو بکن تو کونم...
@Ashare_Mamnoe
شعر از دوست عزیزمان S❤F
مشاعره خواجه نصیرالدین طوسی با دختر سعدی
روزی خواجه نصیر به در منزل سعدی میره و میگه امروز باید من یه حالی از دختر سعدی بگیرم، در میزنه و میگه:
خواجه نصیرم نصیر ، آمدم از گرمسیر
تا بزنم بر تو کیر، دختر سعدی سلام
حالا جواب دختر سعدی
دختر سعدی به نام، آمدم از پشت بام
کونت به کیر بابام ، خواجه طوسی سلام
@Ashare_Mamnoe
شعر از دوست عزیزمان A f
حافظ :
گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است
مکارم :
معشوق اگر موجب تحریک تو گردید، حرام است
@Ashare_Mamnoe
شعر از دوست عزیزمان A
ای مال تو بهترن سر آغاز
بی مال تو دکمه کی کنم باز
ای ناف تو همدم دهانم
بعد از ممه ات زیر زبانم
هم قله سرو خیز داری
هم درهء گرم ولیز داری
از قله وناف راهایی ام ده
با درهء ات آشناییم ده
یکباره ۲پاه هوا کن
این سرو مرا به درهء جا کن
@Ashare_Mamnoe
شعر از دوست عزیزمان mohammad bigdeli
این شعر زیبارو تقدیم میکنم به روی گلتون عشقا:
الا یا ایهالجـ.ـنده
کـ.ـست را یک شبی چنده؟
که این سالار درنده
کـ.ـس و کـ.ـون تو را بنده
که عطشاان است و سر زنده
ز برگ مو اش آکنده
کـ.ـست را یک شبی چنده؟
نمیدی کـ.ـس بدین بنده ؟
زنم جا اندر ارزنده
شوی بر کیـ.ـر من بنده
به پستان های تابنده
بکاری بر لبم خنده
که پستانت به از قنده
بره این کـ.ـیر یابنده
به مجرا های لغزنده
بمالان کـ.ـیر برنده
نباشد جای بیننده
بکن ایام فرخوانده
بکن جام می آکنده
بکش می را ازین بنده
بود کـ.ـونه تو پاینده
بکن جیب مرا رنده
@Ashare Mamnoe
قاضی چو زنش حامله شد زار گریست
گفتا ز سر کینه که این واقعه چیست
من پیرم و کیر من نمی خیزد هیچ
این قحبه نه مریم است این بچه ز کیست
@Ashare_Mamnoe
یک خوش پسری به خایه بازی سرمست
آمد بر کون من یکی خایه به دست
گفتا که بدین کون دو صد سر شکنم
یک سر زدمش به کون خالی برگشت
@Ashare_Mamnoe
پیوسته مرا به کیر فرمان نبود
همچو کس تو فرخ انبان نبود
از پشم غراره کردن آسان باشد
از باد مناره کردن آسان نبود
@Ashare_Mamnoe
کُس چاه عقیقی ست پناهی دهدت
وز بالش نقره تکیه گاهی دهدت
نُه نقطه سیماب چو ریزی در وی
نُه ماه شود چهارده ماهی دهدت
@Ashare_Mamnoe
شبی طولانی و هم بی سحر بود
دلم تنها و سر هم پر حشر بود
شمردم تا نهایت من ستاره
ولیکن خواب من شد پاره پاره
گذشت آن شام و آن شب هم سحر شد
ولی در مغز صد در صد حشر شد
زدم بیرون ز خانه بهر بازی
نشد یک شخص در یک شهر راضی
چرا که صورت زیبا ندارم
و کیر خر که لای پا ندارم
خلاصه سوی دارو خانه رفتم
به دنبال می و پیمانه رفتم
گرفتم یک کرم من بهر یک جلق
به یاد کون و پستون و کس خلق
به یک لحظه دلم زیر و زبر شد
به قلب احساس و دل حالی دگر شد
بدیدم دختری زیبا و طناز
لبش چون لعل و رخ چون خم شیراز
دو ابرو خنجری یا نیش گژدم
نگه بان مژه و پلک و مردم(منظور مردمک چشم)
دو نرگس مثل دو بادام بیروت
نه بل چون در و مروارید و یاقوت
رخش چون ماه و ساقش مثل ماهی
برم قربان آن پستان الهی
نه پستان بلکه سرخینه اناری
ز لبها لعل ریزان چون قناری
دمی چشمم به چشمش خیره کردم
دلم را بر دلش زنجیره کردم
زدم دل را به دریا پیش رفتم
پی صیاد و دام و نیش رفتم
صبوری کردمی تا وقت عالی
شماره دادمی حالی به حالی
نشستم از پی اش یک روز و یک شام
نبودم در روان و قلب، آرام
یکی لحظه شدم نومید و بی دل
ولی به روزی آید بعد مشکل
بزد زنگی دلم آنی فرو ریخت
تنم را مثل گندم او فرو بیخت
صدایش را شنیدم دل فرو ریخت
حشر با عشق آندم در درآهیخت
شدم چندی به صحبتهاش مسرور
چنان مستم که میخواره ز مخمور
به یک باره چنان گردیدم عاشق
که طوفان می برد در بحر قایق
گذشت از آن زمان ۱۰ روز و یک ماه
زدم زنگی که ای مه اندرون چاه
که رسم عاشقی در سکس باشد
که بهتر از دوا و اکس باشد
وگر غمخوار و یار و جان نگه دار
یکی مادر بس است از بهر غمخوار
بگفتم تا دلش راضی شدندی
به خیر و شر سرش قاضی شدندی
به فردایش مکانی جور کردم
مکان حاضر ز بهر سور کردم
کمر پر آب و در کون هم عروسی
زدم زنگش که خوشگل ملوسی
شده منزلی یکی امروز خالی
که بهر عشق بازیست عالی
نشانی دادم و او شد روانه
پی تقدیر و بازی زمانه
رسید او درب منزل باز کردم
پی بوسیدنش من ساز کردم
گرفتم لب!نه لب!بل شهد کامه
چنان نرم و چنان شیرین که خامه
گذشت از تایم پنج و ده دقیقه
کمر پر آب و پر عشقم شقیقه
چنان از دیدنش من راست کردم
ازو کون و کسش را خواست کردم
ببردم دلبرم را روی تختی
مکیدم من دوباره لعل،لختی
نمودم از برش بیرون لباسش
شدم کور از تن و از انعکاسش
چنان چون کافور و مثل حریری
ندیدم از ملک مثلش نظیری
چنان خوردم تنش از پای تا سر
سپس از سر به پایش بار دیگر
در آندم من هوس از کون کردم
سپس البسه ام بیرون کردم
نمودم باسنش را کردن آهنگ
سوراخ ریز و هم عالی و هم تنگ
نمودم چرب کیرم تا شود لیز
بمالیدم ورا تا گردد او لیز
یکی انگشت در کونش نهادم
دگر دستم روی رونش نهادم
گرفتم کس به دست و بوسه از لب
ز گرمایش شدم دیوانه در تب
سپس انگشت دو انگشت سوم
نمودم من گشاد آن کون قلزم
نهادم کله کیری را به کونش
گرفتم در بغل پستان و رونش
فشردم اندک اندک داخلش شد
پذیرنده چرم را کاملش شد
زدم آن دم تلمبه کون یارم
ندانستم ز حالش من ز کارم
کشیدم لحظه انزال بیرون
چر سیمین بدن را هم من از کون
بیامد خامه از کیرم به بیرون
شد او لیلی و من گردیده مجنون
نهادم لب به لب هم روی در روی
نگنجیدی میان هر دومان موی
نگه کردم به ساعت جا دریدم
ز جایم تا در منزل پریدم
همه آب منی را پاک کردم
سپس دسمال کاغظ خاک کردم
لباسش را به تن چون یوز جنگی
بخسبید آن زمان آن کیر سنگی
نمودم من روانه دلبرم را
به سوی خانه آن ویرانگرم را
به یک بوسه ورا بدرود کردم
بیامد آن زمان در بیضه دردم
@Ashare_Mamnoe
