ru
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

Открыть в Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

Больше
3 086
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
-2130 день
Архив постов
مهران_عباسیان سنین یوللارینا تیکسم گؤزومو، ایچیمده ساخلاسام اودلو سؤزومو، عشقینده کرم‌تک یاخسام اؤزومو، اوندا اینانارسان بو محبّته؟ حسرتدن آلیشسام بیر اوجاق کیمی، بورونسم سوکوتا بوش اوتاق کیمی، دالینجا آغلاسام بیر اوشاق کیمی، اوندا اینانارسان بو محبّته؟ گونده بیر خاطانین قارشینا چیخسام، بوتون گوناهلاری بوینوما ییخسام، توتوب اللرینی الیمده سیخسام، اوندا اینانارسان بو محبّته؟ سنینله آغلاسام، سنینله گولسم، گؤزومون یاشی‌یلا داشلاری دلسم، هر گئجه، سئوگیلیم! یوخونا گلسم، اوندا اینانارسان بو محبّته؟ نئیله‌یک، اینانما، اینانما، گولوم! بیلیردیم آرایا دوشه‌جک اؤلوم. اوندا کی «مهران»ی حاقلادی اؤلوم، اوندا اینانارسان بو محبّته... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

  صبح روز بعد در مسير راه ، آبي عميق پيش آمد که عبور از آن براي خر ميسر نبود. پس خر را بر شتر نشانيده و شتر را به آب راندند. چون شتر به ميان عمق آب رسيد شروع به پايکوبي و رقصيدن نمود. خر گفت :اي شتر چه مي کني؟ نکن رفيق وگرنه مي افتم و غرق مي شوم."   شتر گفت : خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!! ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!" خر بيچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعي ننهاد. خر گفت تو ديگر چه رفيقي هستي؟! شتر گفت : " چنانکه ديشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!! امروز زمان رقص ناساز اشتر است!" شتر با جنبشي ديگر خر را از پشت بينداخت و در آب غرق ساخت. شتر با خود گفت : " رفاقت با خر نادان ، عاقبتي غير از اين نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشيد.   https://t.me/Adabiyyatsevanlar

حکایت هایی از "علی اکبر دهخدا" بز اخفش «بز اخفش» اصطلاحی است برای کسی که ندانسته به علامت تصدیق ، سر بجنباند. کسی را گویند که مطلبی را نفهمیده تصدیق کند. اصل این ضرب المثل از آنجاست که گویند «اخفش» شخصی زشت چهره بود که کسی با او مباحثه نمی کرد او بزی داشت که مسائل علمی را مانند همدرس بر آن تقریر می کرد و به گفته برخی تا بز مزبور آواز نمی کرد همچنان تقریر می نمود و آواز کردن او را دلیل تصدیق می پنداشت و این معنی مثل شد.   می گویند مردی خروسی دزدید چون می خواست به راه خود رود صاحب خروس سر رسید و دزد ، خروس را در زیر قبای خود پنهان کرد اما دم آن بیرون ماند. پس از آن او در برابر پرسش های صاحب خروس قسم می خورد که خروس او را ، او ندزیده است. قَسمت را باور کنم یا دم خروس را؟   می گویند مردی خروسی دزدید چون می خواست به راه خود رود صاحب خروس سر رسید و دزد ، خروس را در زیر قبای خود پنهان کرد اما دم آن بیرون ماند. پس از آن او در برابر پرسش های صاحب خروس قسم می خورد که خروس او را ، او ندزیده است. صاحب خروس که دم خروس خود را از زیر قبای او دید به او گفت: قسمت را باور کنم یا دم خروس را؟ و این جمله برای کسی به کار می رود که جرمی و گناهی مرتکب می شود و با وجود اینکه آثار جرم نزد او پیداست باز قسم می خورد و انکار می کند که او مرتکب جرم نشده است.   امثال و حکم فقیری از کنار دکان کبابی میگذشت دید کبابی گوشت ها را در سیخ کرده و به روی آتش نهاده باد میزد و بوی کباب در بازار پیچیده بود ، فقیری گرسنه بود و سکه ای نداشت پس تکه نانی از توبره اش در آورد و در مسیر دود کباب گرفته به دهان گذاشت. به همین ترتیب چند تکه نان خورد و براه افتاد ،کباب فروش که او را دیده بود به سرعت از دکان خارج شده دست او را گرفت و گفت : کجا؟   پول دود کبابی را که خورده ای بده . رندی آنجا حاضر بود و دید که فقیر التماس میکند دلش سوخت و جلو رفته به کبابی گفت : این مرد را رها کن ، من پول دود کبابی را که او خورده میدهم. کباب فروش قبول کرد . مرد کیسه پولش را در آورد و زیر گوش کبابی شروع به تکان دادن کرد و صدای جرینک جرینگ سکه ها به گوش کبابی خورد و بعد به او گفت : بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده بشمار و تحویل بگیر.   کباب فروش گفت : این چه پول دادن است؟ گفت : کسی که دود کباب را بفروشد باید صدای سکه را تحویل بگیرد . ابوعیناء در زمان نابینایی او شخصی نزد او آمد . ابو عیناء از او پرسید: کیستی؟ گفت: یکی از فرزندان آدم . گفت: خدا تو را طول عمر دهاد . من گمان می بردم دیری است که نسل آدم برافتاده است!   عمل به نذر «ثوّاب» نام مردی است که او را به اطاعت مثل زنند. "اطوع من ثوّاب یعنی فرمانبردارتر از ثواب"   گویند او به سفری یا جنگی رفت و مفقود الخبر گردید.زن وی نذر کرد که اگر بازآید مهار شتر در بینی او کرده، کشان کشان تا مکه ببرد. چون وی باز آمد و  نذر زن خود را بدانست به همان صورتی که زنش نذر کرده بود به زیارت خانه خدا رفت.   حکایتی از علامه دهخدا درعصر سليمان نبى؛ پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد... اما چند كودك را بر سر بركه ديد... آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از بركه متفرق شدند.   همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اين بار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود... پرنده با خود انديشيد كه اين مردى با وقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من متصور نيست.. پس نزديك شد، ولی آن مرد سنگى بسويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد..   شكايت نزد سليمان برد.... پیامبر آن مرد را احضار کرد و پس از محاكمه وی را به قصاص محكوم نمود و دستور به كور كردن چشم او داد... آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت:چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند.. بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد !!!! و گمان بردم كه از سوى او ايمنم .... پس به عدالت نزديكتر است اگر محاسنش را بتراشيد؛ تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند. حکایتی زیبا از دهخدا خري و اشتري بدور از آبادي بطور آزادانه باهم زندگي مي کردند.... نيمه شبي در حال چريدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادي انسانها شدند. شتر چون متوجه خطر گرديد رو به خر کرد و گفت : اي خر خواهش مي کنم سکوت اختيار کن تا از معرکه دور شويم و مبادا انسانها به حضورمان پي ببرند!" خر گفت : "اتفاقا درست همين ساعت، عادت نعره سر دادن من است." شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بي خيال گردد.تا مبادا بدست انسانها بيافتند.   خر گفت: " متأسفم دوست عزيز! من عادت دارم همين ساعت نعره کنم و خودت مي داني ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!" پس خر بي محابا نعره هاي دلخراش بر ميداشت. از قضا کارواني که در آن موقع از آن آبادي مي گذشت، متوجه حضور آنان گرديدند و آدميان هر دو را گرفته و در صف چارپايان بارکش گذاشتند.

photo content

photo content

photo content

تخریب غسالخانه تاریخی محله عموزین‌الدین تبریز مجید رضازاد عموزین‌الدینی یادداشت محله عموزین‌الدین یکی از محلات قدیمی شهر تبریز به شمار می آید. نام این محله در وقفنامه مظفریه از عهد جهانشاه قراقویونلو، امیر زین‌العارفین آمده است( مشکور، ۱۳۵۲،ص۱۱۲) اما در نقشه معروف دارالسلطنه تبریز(۱۲۹۷ه.ق ) و دیگر نقشه‌های قدیمی دوره قاجار نام این محله بصورت عموزین‌الدین ذکر شده است، این محله قدیمی زادگاه زینب پاشا قهرمان معروف تاریخ معاصر ایران می باشد. محله عموزین‌الدین از قدیم‌الایام قبرستان بزرگی داشته که در نقشه دارالسلطنه تبریز(۱۲۹۷ه.ق) قابل رویت است. قسمت‌های قدیمی و تاریخی این قبرستان تاریخی در دوره پهلوی (۱۳۳۰ شمسی) تخریب و بجای آن مدارسی ساخته شد و متاسفانه در این تخریب هر چه از سنگ قبرهای تاریخی و ارزشمند بود به علت بی توجهی از بین رفت. این گورستان همچنین دارای یک غسالخانه تاریخی بوده که در فهرست آثار ملی ایران ثبت گردیده و در ادامه مطالبی راجع به این غسالخانه وسرگذشت آن ذکر خواهدگردید. ویژگی‌های غسالخانه عموزین‌الدین از نظر کارشناسان میراث فرهنگی هنگام ثبت این اثربه عنوان اثر ملی به ترتیب زیر بود: – این بنا شامل ایوان ستون‌دار و سالن ورودی و اتاقهای شستشوی زنانه و مردانه به طور جداگانه می‌باشد. ایوان به عنوان سرپناه و سالن انتظار همکف سطح گورستان و سالن و اتاقهای شستشو کمی پائین‌تر از کف سالن و با چند پله وارد آن می شوند. «مشخصات بنا(تزئینات، نوع مصالح، ابعاد و اندازه): – این بنا دارای ازاره سنگی از نوع مالون و بدنه آجری است. – تزئینات بنا شامل آجرکاری، قاب بندی و بدنه‌ها دارای طرح و نقشه و آجرکاری می باشد. طاقهای سقف اتاقها به روش حصیری (خفته – راسته) ماهرانه و پرکاری می‌باشد. نمای بیرونی دارای قاب بندی و طاقهای هلالی است. مساحت غسالخانه ۱۶۰مترمربع می باشد…. «توضیحات ضروری و اختصاری اثر»: – این بنا یکی از نمونه‌های خوب معماری غسالخانه‌های سنتی است، حفظ و نگهداری آن می‌تواند در آینده برای مطالعه و بررسی دانشجویان رشته معماری مفید باشد. (سایت اینترنتی: سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی، مورخه ۱۳۸۶/۱۱/۳۰) متاسفانه این اثر ارزشمند ملی روز شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳، در حالیکه به شماره ثبت ۱۱۹۷۹ و در مورخه ۱۳۸۴/۴/۵ توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یکی از آثار تاریخی دوره قاجار شهر تبریز و در «فهرست آثار ملی» به ثبت رسیده بود، در بی‌خبری اهالی رسانه و میراث فرهنگی مرکز تبریز بوسیله لودر تخریب و با خاک یکسان شد، این در حالی است که مسئولین اوقاف تبریز قبلا در مصاحبه‌ای که با خبرگزاری ایسنا داشتند به حفظ و مرمت این اثر تاریخی و همکاری در این زمینه با میراث فرهنگی مرکز تبریز قول مساعد داده بودند. (بنگرید:روزنامه سرخاب «منتشره در تبریز»،پنجشنبه ۱۲تیرماه ۱۳۹۹،سال چهاردهم،شماره۳۵۹۷،صفحه۵) همچنین شهرداری تبریز نیز به ثبت ملی این اثر واقف بود. قایناق:ایشیق | آذربایجان ادبیات و اینجه‌صنعت سایتی https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

بهمن وطن اوغلو اولسون گل ای جانان سئودالاشاق باریشاق داراخ مندن اولسون تئل سندن اولسون لیلی کیمی ایلقار قویاق گؤزلويوم حسرت مندن اولسون ایل سندن اولسون اگر کی دوستلوقدا اولماسا حساب پوزولار صداقت باغلانار کیتاب اینصافینان نه شیش یانسین نه کاباب دوداق مندن اولسون دیل سندن اولسون من بهمنم الیف قددیم بوکه رم دوست یولونا قیزیل گوللر اکه رم نئچه ایللر حسرتینی چکه رم قوللار مندن اولسون بئل سندن اولسون https://t.me/Adabiyyatsevanlar

غمکش آللاه وئردی یاتیبدی بو گون یولوم دوشدو قبریستانلیغا اوردا زامان قیشدی،دؤران یاتیبدی سانکی پیچیلداشیردی هر مزار داشی شاعیر!آستا یئری اینسان یاتیبدی قارشیمدا جانلاندی او ظولمت عالَم اوره ییمده کدَر،گؤزلریمده نم دونیا وفاسیزدی،اینسان عؤمرو کم یولوندا اَجل تک آصلان یاتیبدی گردیش دولاشیقدی،یوللاری چتین اونون شیکاریسان یوز اولسان متین شاها باش اَیمه ین نازلی آفتین قبیرده قوینوندا ایلان یاتیبدی نازنین گؤزللر بویانمیر اوغرون شؤقلو جاوانلار دوشوبدور یورغون مزار وار یازیبلار غریب اولدوغون اجل دن تاپماییب آمان یاتیبدی وورغونون قلمی الیندن دوشوب دؤره نین کمری بئلیندن دوشوب جابّارین موغامی دیلیندن دوشوب ماتم دونیاسیندا پئشمان یاتیبدی هانی آت اویناتمیر بس قوچ کور اوغلو؟! دلی لر تؤکولوب بورومور یولو قانلی پاشالارین باغلانمیر قولو اولوبدور خاک ایله یکسان یاتیبدی لیلی مجنون،شیرین فرهاد اوزو آغ او تل لی یارینا کسیلیب دوستاغ واقیفه مقبره تیکدی قاراباغ خورامان خجالت پونهان یاتیبدی کربلا شهرینده کرپیج بیر اِحرام یازیلیب اوستونه فیضولی ناکام لیلاسی پریشان،عشقی ناتمام اولوب محبّته قوربان یاتیبدی آیاق آلتدا قالیب کیکاووس کیان آخیر قبیرلردن تؤکدوکلری قان قونشو دوشوب ایسکندرله سولِیمان داواسیز-درمانسیز لُقمان یاتیبدی ظولمون تمثاللاری نمرود سال سال گؤزلرینده تورپاق اوستلرینده سال شدّاد کئفسیزدی یاخشی نظر سال فرعون قانینا غلطان یاتیبدی گردیشین بیلینمز سیرّینه باخ بیر تورپاقلار آلتیندا ازیلیر تیمور اوخ کامانا داها قویمور بهرام گؤر مزاری اوستونده جئیران یاتیبدی سانکی سردابه دن دیندی نیظامی: "باخ اوغلوم گردیشین بودور نیظامی" دئیین بیر دفعه لیک دوشونسون هامی شؤهرته اویانلار عوریان یاتیبدی آتیلیبدی داشی ظولمون،ذیلّتین اورا گوزگوسودور بیر حقیقتین هارون تک آشناسی وارین-دؤلتین اولوب قوردا-قوشا احسان یاتیبدی پول ایشله میر اوردا قیمتسیزدی زر سردار حُکم ائیله میر،ایشله میر نؤکر نه زحمت وار اوردا نه آلنیندا تَر آغادان یوخاری چوبان یاتیبدی ائشیدسن"غمکش"ی عدالتلی اول خالقا حاکیم اولسان مرحمتلی اول اگر وارین وارسا سخاوتلی اول شؤهرت یوواسیندا شیطان یاتیبدی https://t.me/Adabiyyatsevanlar

بو اخشام اولورم.. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

خوشنام داریخما دلی کؤنۆل ییغ یوْللاردان گؤزۆنۆ اؤزۆن سؤندۆر آلاوینی، کؤزۆنۆ یالقیز آلیش، غریب دۆشۆن اؤزۆنۆ بودا گلر، بودا کئچر داریخما! چکیلیب دیر گلیب گئدن قاپیندان تاب آزالتما دؤزۆمۆندن تابیندان آل اؤزۆنۆ داریخماغین ساپیندان بودا گلر، بودا کئچر داریخما! هر ساعتدن قان چکیلیر قوْلوندان سورنگ اؤپۆر هئی ساغیندان، سوْلوندان گئری دؤنمه اؤز توتدوغون یوْلوندان بودا گلر، بودا کئچر داریخما! گؤز یاشلاری سیرالانیر گؤزۆنده ن اوْد اله نیر اۆره یینین کۆزۆندن نه چکیرسن اؤزۆندن دیر، اؤزۆندن بودا گلر، بودا کئچر داریخما! سنه لردیر سلامینی آلان یوخ بیرآن سنی بیر یادینا سالان یوْخ یارالیسان بیر قایدینا قالان یوخ بودا گلر، بودا کئچر داریخما! دور قاپینی پئنجره نی باغلایات دئییب،دانیش،اۆره یینی داغلا یات باخ گۆزگۆده گؤزلرینه، آغلا یات بودا گلر، بودا کئچر داریخما! باغلانیبدیر گئدیشینده، گلینده سنه گۆلۆر آغیللیندا، دلینده بئله سانکی باشین جللاد الینده بودا گلر، بودا کئچر، داریخما! بلکه سحر گۆنش دوغدو بئله سی بلکه کدر اؤزۆن بوْغدو بئله سی بلکه«خوْشنام» گۆلدۆ گؤزۆن گیله سی بودا گلر، بودا کئچر داریخما! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

کولگه رقص قوروپو تقدیم ائدیر، قایاتاغی "ایگیدلر رقصی" https://t.me/Adabiyyatsevanlar

🌺 فوق العاده بیر مناسبت ... 🌺 ادبیات عالمینده آن یاددا قالان و چوخ اوزون سورن ، سئوگی و رومانتیک مناسبتلردن بیری ده ، فیران
🌺  فوق العاده بیر مناسبت ... 🌺 ادبیات عالمینده آن یاددا قالان و چوخ اوزون سورن  ، سئوگی و رومانتیک مناسبتلردن بیری ده ، فیرانسیز فیلسوفی  ویازیچی سی «  ژان پل سارتر » ایله فیرانسیز یازیچی سی ، « سیمون - دوبووار » رین آراسیندا  اولان سئوگی مناسبتی دیر. نهایت بو ایکی سئوگیلی ، اؤلندن سونرا « پاریس » ده ، ایکیسی ده بیرلیکده  بیر باش داشی اولان اورتاق  بیر قبیرده دفن اولوندولار  . سیمون دوبووار بیر یئرده دئمیشدی : « بیزیم حیاتیمیزی بیر بیرینه باغلایان  یولداش چیلیق ائله دیرکی ،بوتون دیگر باغلانتیلار ، اونون قارشیییندا گولونج بیر تقلید کیمی گؤرونور ... » ۵۱ ایل داوام ائدن بو عشق مناسبتینده  « ژانل پل سارتر » ده دئییبدیر :  « دییشمیین و دییشه بیلمیین بیر شئی وار،  اودا ، اودور کی ،  نه اولورسا اولسون  و من نیه چئوریلیرم سه ،چئوریلیم ،آنجاق من  سنینله بیرلیکده ، او چئوریمه  ، چئوریلمک  استییرم..

photo content

photo content

photo content

photo content