ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

اشعار مرحوم نجمه زارع

اشعار مرحوم نجمه زارع

Открыть в Telegram
934
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+430 дней
Архив постов
"چگونه از تو بگویم که عاشقانه نباشد؟! شدست چشم تو روزی پر از بهانه نباشد؟" مرا ز عشق نترسان! خودم چشیده ام آن را دل مرا بزن آتش کز او نشانه نباشد در این همیشه ی شرجی، می آوری چه به روزم؟ برای وسعت چشمت اگر کرانه نباشد چنین که می شکنی دل،بیا و حق بده این را که دلشکسته تر از من در این زمانه نباشد … تو ای یگانه ترینم! قبول کن که چنینم اثر نمی کند عشقی اگر یگانه نباشد پدر رسیده به خانه و نان تازه به دستش بیا که سهم ندارد کسی که خانه نباشد … #نجمه_زارع http://t.me/fereshtehshabdar

شده ام باز عزادار نپرسید چرا! اشک میریزم واین بار نپرسید چرا من پر از طعم غریبانه ی ویران شدنم پیکرم را که زدم دار نپرسید چرا شهرتان شهر قشنگی ست نمیگویم نیست دلم از ان شده بیزار نپرسید چرا عینک حوصله ام گم شده چشمم کم سوست سایه می بینمتان-تار-نپرسید چرا گفتم از شهر شما میگذرم هیچ کسی - از من خسته ی بیمار نپرسید چرا #نجمه_زارع http://t.me/fereshtehshabdar

💫بانوی ناتمام غزل                       ✍نجمه زارع                    🎂تولد:29 آذرماه 1361                🏴وفات:31 شهریور ماه 1384                  🌺🍁🌼🍁🌸🍁 ✅در شهرستان کازرون به دنیا آمد . ✅ 6ماه پس از تولد با خانواده به قم عزیمت کردند و در آنجا ساکن شدند . 📝در دوران کوتاه زندگی خود ، با حدود 30 عنوان برگزیده در کنگره های شعر و 4 دفتر شعر ، نام خود را در حافظه ی ادبی ایران ثبت کرد ... ✅ 31 شهریور سال 84 در بیمارستان گلپایگانی شهر قم، در اثر تزریق داروی بیهوشی به کما رفت و درگذشت.       💐 یاد و نامش تا همیشه جاودان💐 http://t.me/fereshtehshabdar

بی‌تو با خاطره‌های خوش و شیرین چه کنم؟ با دل پر غم و لبخند دروغین چه کنم من ِبا گریه رفیق ِالکی‌خوش بی‌عصر مثلن زنده بمانم که پس از این چه کنم چشم سرخم همه جا دست مرا رو کرده ست با دوتا چشم دهن‌لق ِخبرچین چه کنم دل دیوانه‌ی من حرف نمی‌فهمد که تو بگو؛ با دل لامذهب ِبی‌دین چه کنم چقَدَر پشت سرم حرف و حدیث است خدا با چنین مردم نادان ِدهن‌بین چه کنم پچ‌پچ زیر لب مردم بالا به کنار آه... با شایعه‌ی مردم پایین چه کنم بس که هر لحظه خودم را تُف و لعنت کردم مانده‌ام با اثر این همه نفرین چه کنم دود سیگار مرا می‌کشد آخر یک شب با هوای خفقان آور ِسنگین چه کنم بعد تو از در و دیوار بلا می‌بارد با غم کوچه و این خانه‌ی غمگین چه کنم عصر هر جمعه و بستان فدک... یادت هست؟ بی‌تو با وسعت دلگیر باراجین چه کنم؟ #نجمه_زارع http://t.me/fereshtehshabdar

✨ تو غریبیّ و من انگار غریبانه‌ترم بی‌تو، در شهر تو من از همه بیگانه‌ترم از چه می‌نالم و از دردِ چه؟ رسوایم کن که بفهمند چرا بی‌تو ز پیمانه، تَرَم آنقدَر بی‌خودم از خویش که دارد کم‌کم باورم می‌شود از چشم تو دیوانه‌ترم! چاره‌ای نیست، دچارم کن و بر بادم دِه که من از باد هم انگار که بی‌خانه‌ترم هر شب این‌گونه به ناچار غزل می‌گویم ورنه از مرزِ غزل‌های تو پرچانه‌ترم... #نجمه_زارع‌ http://t.me/fereshtehshabdar

تقدیم به پدربزرگ شهیدم رفتی ولی نگاه تو یادم نمی‌رود چشمان بی‌گناه تو یادم نمی‌رود گم می‌شود سیاهی شب‌های زندگی تا چهره‌ی چو ماه تو یادم نمی‌رود گفتی: که تا همیشه به یاد خدا بمان گفتم: که در پناه تو یادم نمی‌رود از قامت بلند تو جز استخوان نماند آن پیکر گواه تو یادم نمی‌رود فردا اگر زمانه مسافر کند مرا باور بکن که راه تو یادم نمی‌رود...   #نجمه_زارع   https://t.me/fereshtehshabdari

وقتی تو دل خوشی، همه ی شهر دل خوشند خوش باش هم به جای خودت هم به جای من #نجمه_زارع https://t.me/fereshtehshabdari

✍✍✍ چگونـه از تـو بگویـم کـه عاشقانه نباشد؟ شده ست چشمِ تو روزی پُراز بهانه نباشد؟ مرا ز عشق نترسان، خودم چشیده ام آن را دلِ مـرا بـزن آتـش کـز او نشـانه نباشـد دراین همیشهٔ شرجی مۍآوری چه به روزم بـرای وسعـتِ چشمت، اگر کـرانـه نباشد چنین که میشکنۍدل، بیا وحق بده این را که دلشکسته تر از من در این زمانه نباشد "تـو" ای یگانه ترینم، قبـول کن که چنینم اثـر نمی کنـد عشقی، اگـر یگانـه نبـاشد پدر رسیده بـه خانه و نانِ تازه به دستش بیـا کـه سهم ندارد کسی کـه خانه نباشد #نجمه_زارع https://t.me/fereshtehshabdari

ساعت دو شب است که با چشمِ بی رمق چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق چیزی که سال هاست تو آن را نگفته ای جز با زبان شاخه گُل و جلدِ زرورق هر وقت حرف می زدی و سرخ می شدی... هر وقت می نشستی به پیشانی اَت عرق... من با زبانِ شاعری ام حرف می زنم با این ردیف و قافیه های اَجَق وَجَق این بار از زبان غزل کاش بشنوی دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق من رفتنی شده؛ تو زبان باز کرده ای آن هم فقط همین که: برو در پناه حق #نجمه_زارع https://t.me/fereshtehshabdari

. فرقی نداشت دیشب و امشب برای من جزآنڪه بر نبود تو یڪ شب اضافه شد...!! #نجمه_زارع http://t.me/fereshtehshabdar

هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟ عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند! در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدر ماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند؟! هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید! هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند آه! مردی که دلش از سینه اش بیرون زده ست حرف هایش را، نگاهش را، چرا پنهان کند؟! خسته هرگز نیستم، بگذار بعد از سال‌ها باز من پیدا شوم، باز او مرا پنهان کند #نجمه_زارع http://t.me/fereshtehshabdar