ru
Feedback
رقص واژه ها

رقص واژه ها

Открыть в Telegram
1 528
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-830 день
Архив постов
@raqsvajeha ما لحظات تلخ و روزهای سختی را تجربه کردیم. ما قید خیلی آرزوها را زدیم و با خیلی دلخوشی‌ها وداع کردیم. ما از خیلی چیزها چشم پوشیدیم و با خیلی چیزها کنار آمدیم. ما از یک‌جایی به بعد، دیگر آن آدمِ سابق که بودیم، نشدیم. از یک‌جایی به بعد، لبخند و دلخوشی‌های عمیق در ما مرد و ما بازهم ادامه دادیم و بازهم دوام آوردیم، اما روحمان برای همیشه سوگوار ماند... #نرگس_صرافیان_طوفان

@raqsvajeha برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشت‌سر جاگذاشتیم. برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بی ذوق شده‌ایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد برده‌ایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یک‌جا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار می‌کردیم و باید چه‌کار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شده‌ی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم... #نرگس_صرافیان_طوفان

@raqsvajeha کی میدونه چند تا کوه رو شونه ی کی سواره؟! با هم مهربون باشیم...🥹🥺

@raqsvajeha راستش من خیلی کار دارم هنوز خیلی چیزهاهم برای از دست دادن دارم ولی اگه بهم بگن همین الان میتونی چشماتو ببندی و دیگه بیدار نشی با آرامش تمام چشمامو میبندم..

@raqsvajeha من گریسته‌ام؛ آری، مدتی‌ست که با هر ضربهٔ کوچکی،با هر بهانهٔ اندکی، به گریه می‌افتم. دوستِ من، دلم زخم دارد. همین.

اینترنتا داره وصل میشه 🥺

@raqsvajeha به تجربه و بارها دریافتم که: معمولا هرکسی که هم سطح و هم‌لول تو نیست اول با تو رفاقت می‌کنه تا خودشو بهت برسونه، بعد باهات رقابت می‌کنه .. درنهایت هم باهات دشمنی می‌کنه. این رسمِ رفاقت با آدم‌های پایین‌تر از خودته.

@raqsvajeha این اوضاع را اصلا دوست ندارم؛ بازارِ بی‌اعتماد و آدم‌های بی‌پرده و بدون نقاب و قیمت‌های بی‌حساب و کتاب و... حساب و کتاب‌های مانده و چک‌های یکی پشت دیگری برگه خورده و آدم‌های گیر افتاده و ناگزیر و گزیده و از هم شاکی... این اوضاع را اصلا دوست ندارم؛ کسب و کارهای ویران شده و شرکت‌ها و کارخانه‌های کم‌آورده و آدم‌های بیکار شده و اجاره‌های مانده و رابطه‌های خراب شده و خرج‌های نداشته و عزای روزهای بعد... این اوضاع را اصلا دوست ندارم، سرمایه‌های بر باد رفته و دویدن‌های بی‌فایده و زمزمه‌ی فردا جنگ می‌شود و... گور بابای سیاستِ بی‌پدر و مادر و جنگ... این اوضاع را اصلا دوست ندارم، من ساخته نشده‌ام برای این اوضاع، من آدمِ جنگ و خشونت و بی‌اخلاقی و بلبشو نیستم...! کاش تمامش کنند، کاش بیدار بشویم از این کابوس نحس و دیوانه کننده و طولانی، کاش تمام بشود تا آدم‌ها پرده‌ی قواعد و اصول را ندریده‌اند و بیش از این روی شرافت و اصالت و وجدانشان پا نگذاشته‌اند... #نرگس_صرافیان_طوفان @narges_sarrafian_toofan

@raqsvajeha وقتی به این فکر میکنم که ما فقط یک بار زندگی میکنیم و اون یک بارم داره به این شکل میگذره واقعا ناراحت میشم 😭

@raqsvajeha من نمی‌خواهم فقط امانت‌دارِ دنیا و نسل‌های بعد باشم؛ من نمی‌خواهم فقط کار کنم و تلاش کنم و بگذارم کنار، من نمی‌خواهم زندگی نکنم به امیدِ سال‌های بعد و چشم باز کنم و پیر شده‌باشم؛ بی‌آنکه چیزی از زندگی فهمیده‌باشم. من نمی‌خواهم خودم را از شادی‌ها و راحتی‌ها و دلگرمی‌ها محروم کنم، نمی‌خواهم عمری از من گذشته‌باشد و تا آن‌زمان بارها کودک درونم را تاپای دکّانِ دلخوشی‌ها برده‌باشم و او پا به زمین کوفته باشد و گریسته‌باشد و من به خواسته‌اش اهمیتی نداده‌باشم و اندوهگین و سرکوب‌شده برش گردانده‌باشم. من نمی‌خواهم حسرت به دل بمانم و با کامی تلخ با جهان وداع کنم. من دلم می‌خواهد نتیجه‌ی تلاش‌ و کار بی‌وقفه‌ام را قبل از هرکسی خودم دیده‌باشم و اولین میوه‌ی باغ دسترنجم را خودم چیده‌باشم و نخستین طعمِ دستاوردهام را خودم چشیده‌باشم. من دلم می‌خواهد زندگی کنم، پیش از آن‌که آنقدر پیر شوم که دیگر زورم به این دنیا نرسد و برای دلخوش بودن و سفر رفتن و دلخوشی داشتن، دیر شده‌باشد! می‌خواهم سفر کنم، عاشق باشم، بیاموزم، بفهمم، بفهمانم، تجربه کنم، لذت ببرم، کشف کنم، دوست داشته‌شوم؛ من می‌خواهم زندگی کنم، پیش از آن‌که بمیرم...! #نرگس_صرافیان_طوفان

نه می‌توانم دنیا را عوض کنم، نه این را که هست بپذیرم.

بدون اینترنت تازه فهمیدم چقدر تنهام؛ چقدر هم‌فکرها و هم‌نظران کمی آن بیرون دارم و چقدر به درد این جامعه و شیوه‌ی زیستیِ معاشرینم نمی‌خورم! تو بگو جهان مجازی، دهکده‌ی آرام و امن ما شده و ما خو کرده‌ایم به آن و خودمان را دلخوش کرده‌ایم به دلخوشی‌های کوچک و معصومی که در آن ساخته‌ایم و خیلی‌هایمان اثاثِ جهانمان را آورده‌ایم همین‌جا و همین‌جا کار می کنیم و همین‌جا می‌خوابیم و همین‌جا بیدار می‌شویم و همین‌جا معاشرت می‌کنیم و همینجا کتاب می‌خوانیم و همین‌جا می‌فهمیم و می‌رنجیم و التیام پیدا می کنیم و... ناگهان چشم باز کردیم و خودمان را بیرونِ دهکده یافتیم؛دست‌خالی، جدا افتاده، غریب... انگار هیچ‌کس را درست نمی‌شناسیم، انگار هیچ‌کس ما را درست نمی‌شناسد... ما غمگینیم، مثل کودکی که راه خانه‌اش را گم کرده؛ می‌خواهیم به دهکده‌ی امن و آشنای خودمان برگردیم...

Repost from N/a
مجید رضوی - کجایی بگو @khalvatebekreman

روله ها مراقب خودتون باشيد🫂

حال و هوای اسفند امسال از اسفند ۹۸ که بخاطر کرونا قرنطینه شد هم‌بدتره

‏دیدی چه بلایی سر همین یکباری که زندگی میکنیم‌ اومد؟ من نمی‌خواستم جنگجو و قوی باشم؛ می‌ خواستم شعر بخوانم و عشق بورزم و زندگی کنم، و از سیاست تنها معنی کلمه‌اش را بدانم. @raqsvajeha

‏ایرانی تمام سال رو کار می‌کنه به امید تعطیلات عید؛ حالا بماند که امسال عید هم نداریم و فقط می‌ خواستیم دو هفته تو خونه بخوابیم، چون حال کار کردن نیست. ترامپ هم گذاشته شب عید حمله کنه که اون دو هفته هم دنبال آب معدنی و پناهگاه بدوییم. واقعاً بختت ایرانی! @raqsvajeha

‏زخم جز صاحبش برای هیچکس درد نداره. برای کسی تعریف نکنین @raqsvajeha