ایران اندیش | جعفر حسنخانی
Открыть в Telegram
نه غرباندیشی، نه شرقشناسی و نه غربشناسی، بلکه ایراناندیشی تأملات جعفر حسنخانی سیاست پژوه
Больше340
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-230 день
Архив постов
📍چرا خونخواهی؟ (1)
... ادامه از پست قبل
▪️ملاحظات درباره تبیین خونخواهی به مثابه امر سیاسی و قدسی
برای شکل دادن به یک گفتار ترکیبی موثر درباره خونخواهی، 6 ملاحظه باید مورد توجه قرار گیرد تا ابعاد پیچیده خونخواهی و چرایی لزوم آن برای افکار عمومی روشن شود.
اولین موردی که باید تبیین کرد، معنای خون مطهر امام شهید است. خون امام شهید، خون یک تمدن، خون یک مسیر پیشرفت، خون امنیتی تضمینشده و خون آگاهی تاریخی ایرانی بود. این معناسازی باید با واقعیت و درک عمومی جامعه هماهنگ باشد تا مردم دریابند چه چیزی را از دست دادهاند و برای بازستاندن چه چیزی خونخواهی میکنند.
دومین مورد مهم، پرهیز از دوگانههای راهزن در خونخواهی است. خونخواهی را نباید در دوگانه جنگ و صلح یا دوگانه مذاکره و مبارزه محبوس کرد. خونخواهی انتخاب میان امنیت داشتن و امنیت نداشتن است، نه انتخاب میان جنگ و صلح. خونخواهی تلاشی است در جستوجوی پیشرفت.
مورد دیگر در خونخواهی این است که در تبیین این مهم، باید ماهیت جنگ سوم تحمیلی نیز تبیین شود. این جنگ، جنگی وجودی و حملهای به هستی ایران بود، نه مناقشه شخصی خامنهای عزیز شهید با ترامپ جنایتکار. این جنگ علیه امنیت ایران است، نه مداخله بشردوستانه. معنا و ماهیت جنگ اگر درست تبیین نشود، خونخواهی نیز با چالش مواجه میشود.
چهارمین مورد که دارای اهمیت است، تبیین جایگاه رهبر و رهبری است. باید برای مردم روشن شود حمله به رهبر، حمله به رئیس کشور و در عین حال حمله به نماینده خرد و آگاهی ایرانیان بود. این حمله، حملهای به یک انباشت دانایی بود که فقدان آن، خسارتی بزرگ برای جامعه است.
مورد پنجم توجه به تصویر قاتل در افکار عمومی است. در گفتار خونخواهی، دشمن نباید صرفا به عنوان بازیگری دیوانه یا محق در نبرد نمایانده شود، بلکه باید توضیح داد آمریکا خواستار فروپاشی ایران و پیگیر راهبرد زمین سوخته در منطقه است؛ راهبردی که میخواهد زیرساختهای ایران و تمدن ایرانی را نابود کند؛ راهبردی که در 2 دهه گذشته مسیر توسعه ایران را مسدود کرده است. تصویر این قاتل خونخوار و جهانخوار باید بیپیرایه به جامعه نمایانده شود.
مورد ششم در تبیین گفتار خونخواهی توجه به تبیین جایگاه جمهوری اسلامی است. در گفتار سیاسی خونخواهی، ماجرا دیگر نزاعی شخصی نیست، ماجرا اساسا ماجرای خونخواهی یک حکومت برای تثبیت آینده و تضمین امنیت خویش است. باید توجه داشت جمهوری اسلامی ابزار دفاعی جامعه ایران از خود و افق آینده ایرانیان است و خونخواهی، تلاشی است برای تثبیت این ابزار و آن افق.
▪️فرجام سخن
در میان گفتارهای چهارگانه موجود درباره انتقام، گفتار انتقام به مثابه امر سیاسی، بیشترین ظرفیت برای بسیج عمومی و مقبولیت اجتماعی را دارد، به شرط آنکه با گفتار قدسی ترکیب شود و بخش باورمند و مصر جامعه را نیز با خود همراه کند. تولید محتوای رسانهای مؤثر در این حوزه مستلزم آن است 5 عنصر معنابخشی به خون، رهایی از دوگانههای راهزن، تبیین جایگاه رهبری، معناسازی برای دشمن و تبیین جایگاه جمهوری اسلامی، در کنار هم و به صورت منسجم روایت شود. قدرت رسانهای، حاصل همراه کردن اراده جمعی بیشتر با اراده خونخواهی است و این همراهی، تنها با گفتاری منسجم، عقلانی و در عین حال دارای عمق معنوی، در سطح جامعه شکل خواهد گرفت.
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
📍چرا خونخواهی؟
پس از شهادت امام حکیم حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای قدس الله نفسه الزکیه، مساله انتقام و خونخواهی معظمله به یکی از مهمترین میدانهای نبرد گفتاری در فضای رسانهای ایران بدل شده است. این موضوع ذیل چند گفتار و اپیستمه متفاوت در حال صورتبندی است و هر یک از این گفتارها، مخاطب را به نحوی متفاوت با پدیده خونخواهی مواجه میکند. شناخت این گفتارها در فهم صحنه سیاست ایران در شرایط حاضر دارای اهمیت است. این یادداشت میکوشد 4 گفتار موجود درباره انتقام را معرفی و گفتار برتر را تبیین کند و ملاحظاتی را که باید در تولید محتوای رسانهای پیرامون خونخواهی مورد توجه قرار گیرد، برشمارد.
در فضای عمومی، دستکم 4 گفتار متفاوت درباره معنای انتقام و خونخواهی امام شهید قابل شناسایی است که هر یک، تعریف متفاوتی از انتقام، پیامد گفتاری متفاوت و نقطهضعف خاص خود را دارد.
▪️نخستین گفتار: انتقام به مثابه امر شخصی
این گفتار تأکید میکند خون یک فرد بر گردن فرزندان یا پیروان او است. این گفتار هر چند ریشه در باوری عرفی دارد اما اثر جانبی خطرناکی نیز به همراه میآورد و آن اینکه خونخواه را، حتی بیآنکه بهصراحت گفته شود، متهم به کینهتوزی میکند. این گفتار بیش از همه در میان اصلاحطلبان بیان میشود. برخی چهرههای این جریان مانند فیاض زاهد، شهادت رهبر انقلاب در میانه جنگ 2 کشور را به مناقشه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای و ترامپ تقلیل میدهند. این خوانش تقلیلگرایانه دلایلی دارد که محل دقت این یادداشت نیست.
▪️گفتار دوم: انتقام به مثابه امر قدسی
این گفتار، خونخواهی را تکلیفی الهی که مستند به روایات دینی است میداند. این گفتار در لایه مذهبی جامعه، بهویژه در میان بزرگترین و مصرترین بخش جامعه یعنی قشر باورمند به ارزشهای اسلامی، از پذیرش بالایی برخوردار است. با این حال، مخالفان این گفتار با طرح دوگانه «باورمندی در برابر خردمندی»، آن را به مثابه گفتاری صرفا ایمانی و نه عقلانی معرفی میکنند تا چنین جلوه دهند که 2 پادشاه مصلحت و باور در یک اقلیم نگنجند، لذا به نفع خرد و مصالح، باید باور و ارزش را فعلا به حالت تعلیق درآورد.
▪️گفتار سوم: انتقام به مثابه امر اجتماعی
این گفتار که بهندرت شنیده میشود، انتقام را امری اجتماعی معرفی میکند؛ ریخته شدن خون امام شهید در این نگاه، منجر به انسجام اجتماعی شد و انتقام در حفظ این اتحاد و انسجام شکل گرفته است.
▪️گفتار چهارم: انتقام به مثابه امر سیاسی
مهمترین و کارآمدترین گفتار، آن است که انتقام را امری سیاسی بخوانیم. در این چارچوب، آنچه در ترور امام شهید رخ داد، منازعهای شخصی میان 2 فرد نبود و نیست، اساسا ماجرا منازعه بر سر 2 دولت، 2 آینده، 2 شکل از سیاست و 2 سرنوشت برای جامعه ایران است. امام شهید، هم رئیس رسمی و هم رئیس اسمی حکومت ایران بودند و حفاظت از توسعه، امنیت و استقلال جامعه ایرانی را نمایندگی میکردند. شهادت ایشان، نقطه عطف تلاش برای از بین بردن استقلال، توسعه و امنیت جامعه ایرانی بود. بر این اساس، خونخواهی ورای یک واکنش احساسی است. از این منظر، خونخواهی امکانی برای بازسازی معادله بازدارندگی و تضمین امنیت ملی ایرانیان است.
در این خوانش، انتقام، نقشه راه عبور از ورطه جنگ است، نه دعوت به جنگجویی. هدف خونخواهی، تحمیل هزینهای چنان سنگین به دشمن است که در آینده هر بازیگری پیش از اقدام علیه امنیت و زیرساختهای ایران، به آن بیندیشد، به گونهای که مسؤولان و نخبگان کشورهای متخاصم، حاضر به قبول ریسک درگیری مستقیم با ایران نباشند.
در تکمیل این گفتار سیاسی، مفهوم «واقعگرایی» نیز اهمیت مییابد. واقعگرایی 2 گونه دارد. نوع نخست، واقعگرایی انفعالی است که صرفا واقعیت موجود قدرت دشمن را میپذیرد. نوع دوم، واقعگرایی فعال و تهاجمی است که به جای پذیرش صرف واقعیت، در پی آفرینش واقعیتی تازه است؛ واقعیتی که در آن، سیاست انتقام، ایران را به کشوری «پردردسر» برای متجاوزان بدل میکند. اگر این گفتار سیاسی برای انتقام، سویههای الهیاتی بگیرد و مفهوم قصاص در اسلام که هم حق است و هم حیات، در همین بستر سیاسی توضیح داده شود، آنگاه میتوان گفتار قدسی و گفتار سیاسی را با یکدیگر ترکیب کرد و به گفتاری با حمایت عمومی گستردهتر دست یافت. صیانت از کیان اسلام در این ترکیب، اساسا امری سیاسی و ضامن امنیت ملی تلقی میشود. پس انتقام امر سیاسی و قدسی است که اگر در دستور کار قرار گیرد، میتواند به یک افق گشوده برای آینده ایران و ایرانی تبدیل شود.
ادامه در پست بعد...
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
«امر ملی» و «مقاومت» از کودتای ۲۸ مرداد تا جنگ ۴۰ روزه.
از ۹ اسفند ۱۳۳۱ که دشمن میخواست آقای دکتر محمد مصدق را ترور کند تا ۹ اسفند ۱۴۰۵ که دشمن حضرت آیتالله خامنهای را ترور کرد، ما با یک جنس دشمنی با ایران از سوی استعمارگران مواجهیم. دشمن از آن ۹ اسفند تا این ۹ اسفند از ما استقلال و نفتمان را میخواست و همچنان میخواهد. ما در آن تاریخ شکست خوردیم و در این تاریخ پیروز شدیم.
هر مسیر ترانزیتی که ایران را برای چند کشور ضروری سازد، هزینه حذف ایران از معادلات منطقهای را بالا میبرد. هر سرمایهگذاری مشترک بلندمدت، گروه تازهای از ذینفعان ثبات رابطه با ایران میآفریند. هر زنجیره تجاری که بدون حضور ایران دچار اختلال شود، بخشی از قدرت ملی را به عرصه اقتصاد منتقل میکند. در چنین چارچوبی، گفتوگوی حقوقی با دشمن آیا مسئله اصلی است و باید تمام ظرفیت دستگاه دیپلماسی را به خود اختصاص دهد؟ مذاکره زمانی نیرومندتر است که پشت میز آن، شبکهای از روابط اقتصادی، شرکای منطقهای و اهرمهای واقعی قرار داشته باشد. ایران بیش از یک سال است که در جنگ نظامی مستقیم با دشمنان خود قرار دارد و بیش از یک دهه است که در جنگ اقتصادی و تحت شدیدترین تحریم های فلج کننده قرار دارد. پرسشی که در این میان مطرح است این است که وزارت خارجه ایران در این بیش از یک دهه گذشته و در یک سال جنگ به دنبال «تضمین» بوده یا «سود» برای ایران؟ جستوجوی کدام یک به عنوان هدف اصلی وزارت خارجه برای ایران ضروریتر و حیاتیتر بوده؟ پاسخ به همین پرسش می تواند نقطه آغازی برای دگرگونی در وزارت خارجه ایران باشد. آنان که در یک دهه گذشته رویکرد حقوق بین الملل را به جای اقتصاد بین الملل در وزارت خارجه ایران حاکم کردند و پروژه شان دریافت تضمین از آمریکا بوده باید بپذیرند که پروژه شان شکست خورده است.
اهمیت این تجربه در شباهت ظاهری موقعیتها نیست، بلکه در منطق سیاست قدرت نهفته است. کشوری که ظرفیت مستقل کافی نیافریند ممکن است چنین بپندارد که جزئی از یک موازنه بزرگتر است، حال آنکه در لحظه تغییر معادلات، از جایگاه بازیگر به جایگاه موضوع معامله سقوط میکند.
ای کاش تجربه فین کنشتاین در برجام تبدیل به آگاهی تاریخی میشد که نشد و امروز درسی که از این دو تجربه به عنوان یک آگاهی تاریخی برمیآید، ضرورت خودیاری است. خودیاری به معنای انزوا نیست، درست برعکس، به معنای برقراری روابط خارجی به شیوهای است که تغییر موضع یا خروج یک قدرت از توافق نتواند امنیت، اقتصاد یا قدرت چانهزنی کشور را بهطور بنیادین مختل کند. چنین رویکردی مستلزم تنوعبخشی به طرف تعاملهای وزارت خارجه، توسعه روابط با همسایگان، ایجاد وابستگیهای متقابل سودآور، گسترش مسیرهای تجاری جایگزین و افزایش وزن اقتصادی و سیاسی ایران در منطقه است.
از این منظر، آنچه ایران به آن نیاز دارد واقعگرایی است البته نه واقعگرایی انفعالی، بلکه واقعگرایی فعال و قدرتساز است. واقعگرایی انفعالی محدودیتها را میبیند و در برابرشان عقب مینشیند اما واقعگرایی فعال همان محدودیتها را میشناسد تا برای تغییر موازنه برنامه بریزد. درک بنیادین وزارت خارجه باید از ایدهآلیسم کانتی تغییر یابد و به واقع گرایی فعال رهنمون شود. وزارت خارجه باید بپذیرد که نهادهای بین المللی برای تضمین امنیت ایران اساسا ناتوانند. این وزارتخانه باید به نهادی بدل شود که خود ابتکار میآفریند، ائتلافهای موضوعی میسازد، شکاف منافع میان رقبا را میشناسد و برای کشورهای گوناگون منفعتی مشخص از همکاری با ایران تعریف میکند. همه آن دیپلماتهایی که برای جلوگیری از بمباران تاسیسات هستهای ایران توسط رژیم اسرائیل و آمریکا، عضویت در معاهده عدم اشاعه سلاحهای هستهای و آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به عنوان یک راه تضمین شده پیش پای جمهوری اسلامی گذاشتند باید امروز بپذیرند که پروژه شان برای کشور یک شکست مطلق بود و تضمینشان کار نکرد حتی با وجود فعال شدن تعهدات فراپادمانی و پذیرش نظارتهای سختگیرانه آژانس از سوی ایران. آنها باید بپذیرند که راه حلشان فقط ترور دانشمندان هستهای و بمباران تاسیسات اتمی را تسهیل کرد.
سود به جای تضمین
دومین تحول باید در رویکرد عملی وزارت خارجه رخ دهد. گذار از درک حقوقی روابط بین الملل به درک اقتصادی از این روابط است. حقوق بینالملل ابزار کار هر کشوری است و کنار گذاشتنش نه ممکن است و نه عاقلانه. مسئله حذف حقوق نیست، مسئله تقدم منافع بر فرم حقوقی است. مسئله این است که آیا وقت وزارت خارجیها بیش از همه باید در بروکراسی نهادهای بین المللی باید صرف شود و یا اینکه اولویت و ضرورت وزارت خارجه چیز دیگری است؟
در سالهای گذشته بخش قابل توجهی از ظرفیت دستگاه سیاست خارجی ایران صرف بحث درباره تضمینهای حقوقی، سازوکارهای تعهد، تفسیر توافقها و فرآیندهای نهادهای بینالمللی شده است و شوربختانه عملا در وزارت خارجه ایران ابزار حقوقی خود به هدف سیاست خارجی بدل شده است.
تجارت، سرمایهگذاری، انرژی، ترانزیت، زنجیره تأمین و منافع بخش خصوصی کدامشان در وزارت خارجه ایران در محور اقدامات هستند؟ اقتصاد غایب بزرگ وزارت خارجه است. پر واضح است که اقتصاد باید به زباناصلی دستگاه دیپلماسی ایران بدل شود.
در الگوی تازه، هر سفارتخانه ایران باید تا حدی نقش یک ستاد توسعه منافع اقتصادی کشور را برعهده گیرد. سنجش عملکرد سفارتخانهها دیگر نمیتواند صرفاً بر شمار دیدارهای سیاسی، مذاکرات یا بیانیههای مشترک استوار باشد، افزایش صادرات، جذب سرمایه، رفع موانع بانکی و گمرکی، ایجاد مسیرهای حملونقل، اتصال شرکتهای ایرانی به بازارهای خارجی، شناسایی فناوریهای موردنیاز و تسهیل فعالیت بخش خصوصی و ... باید در زمره معیارهای اصلی سنجش عملکرد این وزارتخانه قرار گیرد.
این مسئله در روابط ایران با کشورهای منطقه اهمیتی دوچندان مییابد. جغرافیا یکی از معدود عناصر تغییرناپذیر سیاست خارجی است. ایران در همسایگی مجموعهای گسترده از بازارها، منابع انرژی، کریدورهای ترانزیتی و شبکههای تجاری قرار دارد. در شرایط فشار و محاصره نظامی، توسعه پایدار تجارت با همسایگان عملا به بخشی از سازوکار امنیت ملی تبدیل شده است. حال سوال اینجا است در این میان وزارت خارجه در این باره چه کرده است و آیا این قبیل اقدامات، دستورکارهای اصلی این وزارتخانه است؟
📍وزارتخارجه در میدان جنگ (1)
لزوم تحول در گفتمان و رویکرد دستگاه دیپلماسی ایران
ایران امروز در یکی از دشوارترین مقاطع سیاست خارجی معاصر خود قرار دارد. امروز مقطعی است که در آن رویارویی با آمریکا از سطح فشار سیاسی، تحریم و منازعه غیرمستقیم عبور کرده و به مواجههای مستقیم و جنگ رو در رو بدل شده است. روند رویدادهای ماههای اخیر و همچنان باقیماندن مذاکرات آتشبس در بنبست، بهروشنی نشان میدهد که نمیتوان این وضعیت را یک بحران گذرا قلمداد کرد. مسئله دیگر محدود بر مدیریت یک بحران گذرا نیست، مسئله بازتعریف سیاست خارجی برای محیطی است که قواعد آن با دوران پیش از جنگ یکسان نیست.
جنگها بیش و پیش از آنکه مرزها، بودجههای نظامی یا آرایش نیروها را دگرگون کند، ادراک دولتها را از وضعیت تغییر میدهد. برداشت یک کشور از قدرت خویش، از ظرفیت دشمن، از ارزش متحدان، از اعتبار نهادهای بینالمللی و حتی از معنای منافع ملی، میتواند در پی جنگ دستخوش تحول شود. از همینروست که بسیاری از جنگهای تاریخ نقطه آغاز بازنگریهای بزرگ نهادی و فکری بودهاند. بخشی از این تغییرات اختیاریاند و میتوان درباره زمان و دامنهشان تصمیم گرفت، اما بخش دیگری به ضرورتی تاریخی بدل میشوند که نادیده گرفتنشان معمولاً هزینهای بهمراتب سنگینتر از خود تغییر بر جای میگذارد.
وزارت امور خارجه ایران اکنون در برابر چنین ضرورتی ایستاده است. دستگاه دیپلماسی در شرایط عادی میتواند با آهنگی کندتر، زبانی حقوقیتر و محاسباتی تدریجیتر حرکت کند، اما در شرایط جنگ و دوران گذار، سیاست خارجی باید بخشی از سازوکار تولید قدرت ملی شود. با این نگاه، آنچه در برابر وزارت خارجه قرار دارد لزوم بازاندیشی در فلسفه عمل این نهاد است، متن پیش رو تاملی دارد بر این اضلاع اصلی این تحول و بازنگری که به عنوان ضرورت تاریخی پیش روی متا قرار گرفته است.
واقعگرایی به جای ایدهآلیسم
نخستین تغییر باید در سطح گفتمان سیاست خارجی رخ دهد. ایران امروز بیش از خوشبینی به نظم بینالمللی، به درکی سختگیرانهتر از منطق قدرت نیازمند است. نقطه آغاز واقعگرایی در روابط بینالملل این فرض است که در نظام جهانی مرجعی نهایی و بیطرف وجود ندارد که امنیت دولتها را در همه شرایط تضمین کند. قواعد، نهادها، معاهدات و سازمانهای بینالمللی اهمیت دارند، اما قدرتشان مطلق نیست، بخصوص در زمانی که یکی از طرف های ماجرا ابر قدرت ها هستند و بیش از آن بخصوص در زمانی که دیگر نظم قبلی توان حل و فصل چالشها را از دست داده و جهان وارد دوران گذار و تحول شده است. در این موقعیت امنیت یک کشور را نمیتوان بر حسننیت دیگران، ضمانتهای حقوقی یا توازن و توافق موقت با قدرتهای بزرگ بنا کرد. این سخن به معنای نفی دیپلماسی، قطع رابطه با جهان یا جایگزینی گفتوگو با تقابل دائمی نیست، برعکس، واقعگرایی دیپلماسی را ضروری میشمارد، اما آن را ابزار قدرت میبیند، نه جایگزین قدرت. تمایز اصلی درست همینجاست. دیپلماسی واقعگرا پیش از امضای هر توافق میپرسد، این توافق چه ظرفیتی برای ایران میآفریند؟ کدام آسیبپذیری را کاهش میدهد؟ چه اهرمی به دست طرف مقابل میسپارد؟ و از همه مهمتر، هزینه نقض آن برای طرف مقابل چقدر خواهد بود؟
در سالهای گذشته، بخشی از سیاست خارجی ایران بر این پیشفرض استوار بوده که میتوان در روابط بین الملل و در تعامل با قدرتها، نقطهای از تعادل یافت و با تکیه بر آن، فشارها را مهار کرد. این منطق شاید در دورههای نسبتاً باثبات نظام بینالملل برای کوتاه مدت کارساز باشد، اما در دوران گذار نظم بین الملل، رقابت شدید و جنگ، جست و جوی یک نقطه تعادل نه منطقی است و نه کافی. چرا که وقتی موازنه جهانی خود در حال جابهجایی است، آن نقطه تعادل نیز پیوسته تغییر مکان میدهد. نقطه تعادلی اگر یافت شود در آن پایداری نیست، اگر توافقی حاصل شود به محض تغییر محاسبات همه آن توافقات پیشین نقض میشود کما اینکه پیش از این نیز چنین شد، نمونه روشن آن را می توان در رفتار آمریکای ترامپ و آمریکای بایدن در برجام، مشاهده کرد.
در گذشته دور و در دوره دیگری از دورای گذار جهان نیز ماجرا از همین قرار بود. در آغاز قرن نوزدهم، در بحبوحه جنگ ایران و روسیه، دولت قاجار برای یافتن قدرت از طریق ایستادن در نقطه تعادل در مناسبات جهانی به فرانسه ناپلئونی نزدیک شد. پیمان فینکنشتاین در مه ۱۸۰۷ میان ایران و فرانسه بسته شد و دولت ناپلئون وعده حمایت از ایران و یاری در برابر روسیه را داد. اما تنها چند ماه بعد، فرانسه و روسیه در تیلسیت به تفاهم رسیدند و بخش اصلی منطق آن توافق عملاً از میان رفت.
📍 جنگ جنگ تا تحقق منافع مردم و تضمین ایران
روایت جعفر حسنخانی از جنگ
این گفتوگو در میانه جنگ 40 روزه در واپسین روزهای اسفند 1404 ضبط شده است.
▪️چرا جنگ شد؟
▪️چرا می جنگیم؟
▪️سرنوشت جنگ چه خواهد شد و چه باید کرد؟
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
📍اربعین به مثابه رستاخیز پادساختار
یا
اربعین و تمرین مقاومت تمدنی
برای مطالعه این یادداشت در روزنامه وطن امروز به 🔗 اینجا مراجعه کنید.
📍اربعین به مثابه رستاخیز پادساختار (3)
... ادامه از پست قبل
۴. سخن آخر دربارهی بازگشت به شهر و شکلگیری مقاومت تمدنی
اکنون این پرسش بنیادین، ذیل چارچوب فکری ویکتور ترنر، پیش میآید که آیا کامونیتاس تا ابد پایدار میماند؟ ترنر آشکارا معتقد است که کامونیتاس نمیتواند بهطور دائمی و روتین برقرار بماند. هیچ جماعتی که بنیادهایش اینجهانی است توان زیست همیشگی در شرایط در استانگی را ندارد؛ سرانجام سفر پایان میپذیرد، زائر ناگزیر از ادغام اجتماعی دوباره میشود، ساختار بار دیگر بر او تحمیل میگردد و او ناچار به از سرگیری کار و روزمرگی این جهان گذار است.
آیا این بدان معناست که زیستن اربعینی حرکتی عقیم و گذراست؟ بههیچوجه. هنر مناسک اربعین، در همین بسترسازی آن برای مقاومت تمدنی نهفته است. به تعبیر ترنر، زائر آنگاه که به زندگی قاعدهمند خویش بازمیگردد، دیگر همان انسان پیشین نیست، او حامل انرژی تغییر و روحی تازه است. از اینرو، همان ساختار اجتماعی حاکم بر کشور خود را با نگاهی دیگرگون مینگرد و در برابر کاستیهای اخلاقی جهانِ امروز که با نظام الهیای که در تجربه اربعینی زیسته، در تعارض است به طغیان فکری و مقاومتی فعال دست مییازد و اینگونه است که انسان ایرانی از پس تجربه اربعین تاب ایستادن در برابر قدرتمندترین قدرت تاریخ جهان را میابد و شجاعانه چشم در برابر چشم در مقابل دشمن سینه سپر می کند.
اربعین بزرگترین گردهمایی دینی در تاریخ بشر است و افزون بر آن چنانکه نظریه پادساختار و کامونیتاس ترنر تبیین میکند، میتوان آن را والاترین تمرین عینی-انسانی برای امکانسنجی حیات و بقا ذیل یک نظام تمدنی بدیل بهشمار آورد. رزمایشی فرهنگی و مستمر در برابر مصرفگرایی، سودگرایی مدرن و ناسیونالیسم ستیزهجوی مرزگرا و کور، که انسانمدارترین، مساواتطلبانهترین و قدسیترین صورت ارتباط و اجتماع تمدنساز را پیش چشم جامعه جهانی به تصویر میکشد. نظمی نویافته که نشان میدهد برونداد عینی مقاومت، افزون بر حفظ خاک، شامل آفرینش الگویی برای زیستن خارج از جهان مدرن نیز میشود.
پایان
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
📍اربعین به مثابه رستاخیز پادساختار (2)
...ادامه پست قبل
۲. طغیان پادساختار بر ضد ساختار مدرن
بنیادیترین مفهوم در اندیشه ترنر، تقابل دوگانه ساختار اجتماعی و پادساختار است. به باور او، زیست روزمره ما در چنبره ساختارگرفتار است. ساختار همان سلسلهمراتب شغلی، شکاف میان غنی و فقیر، عناوین دانشگاهی، مرزهای سخت ملی، آداب پوشش و در نهایت، نظم اقتصاد سرمایهداری است. پادساختار آنگاه پدید میآید که مناسک آیینی، این نظام سلسلهمراتبی را بهطور موقت درهم میشکند و جای آن را بینظمی معنادار و تساویگرایانهای میگیرد.
با عینک پادساختار، عظمت مقاومت تمدنی اربعین آشکار میشود. در نظام مدرن جهانی، ملیگرایی و گذرنامه به انسانها ارزش میبخشد و سرمایهداری تعیین میکند چه کسی سزاوار دریافت کالاست، اما پیادهروی اربعین همه این مرزبندیها را بیاثر میکند.
در این مسیر، سلسلهمراتب منزلت و ثروت فرومیریزد. تاجری ثروتمند، پزشکی جراح و کارگری ساده، شانهبهشانه راه میروند، لباس غبارآلود میپوشند، زیر یک چادر سادهی یک موکب استراحت میکنند و از یک ظرف غذا میخورند. نه کارت ویژهای، نه حساب بانکیای و نه جایگاه دانشگاهیای، امتیازی برای کسی نمیآفریند. هویت زائر، تمام هویتهای مصنوع مدرن را در خود میبلعد و مسطح میکند.
در بُعد اقتصادی نیز شاهد نوعی نفی عملی اقتصاد بازار و کاپیتالیسم هستیم. در جهانی که بر سودجویی فردی بنا شده که بنیادش «بخر تا باشی» است، اربعین این منطق و بننیاد را ویران میکند و بهجای آن، اقتصاد بخشش را مینشاند. از غذا و سرپناه گرفته تا خدمات درمانی، خیاطی و شستوشوی لباس، همه در مقیاسی خیرهکننده و بهطور رایگان توزیع میشود؛ بیآنکه دستوری حاکمیتی از بالا قیمتگذاری کرده باشد. این تعلیق هژمونی سرمایه، تجلی کامل پادساختار ترنری و کوششی عملی برای نفی سبک زیست غربی است.
در ساحت سیاست نیز ملیگرایی مدرن که از پیمان وستفالیا به اینسو خدایگان نظام سیاسی جهان بوده رنگ میبازد و در دل پادساختار اربعین، ایده امت فراملیتی جان میگیرد. مرزبندی عراقی و ایرانی و لبنانی، ذیل این پادساختار به حاشیه میرود تا هویتی وحدتبخش افزون بر هویت ملی سربرآورد.
۳. زایش کامونیتاس و جماعت اخوتمحور بهمثابه هسته تمدنی تازه
ترنر بر این باور است که وقتی ساختارهای طبقهبندی و مرزبندی فرومیریزد و وضعیت آستانهای شکل میگیرد، شگرفترین دستاورد انسانی -یعنی کامونیتاس- سربرمیآورد. کامونیتاس را در فارسی میتوان جماعت همگن و بیتکلف، پیوند روانی، یا مودّت و همزیستی برابر نامید.کامونیتاس دلالت بر وضعیتی دارد که در آن آدمیان، در اصیلترین ساحت وجودی خود و بیرون از نقابهای اجتماعی، با یکدیگر پیوند میخورند.
کامونیتاس اربعین چیزی فراتر از احساس همدردی ساده است. مودّت و همدلی در اینجا به مرزی میرسد که ترنر آن را خویشاوندی ژرف در وضعِ آستانهای مینامد. اینجاست که صحنههای شگفتانگیز این پیادهروی رخ مینماید. خانوادهای در جنوب عراق با اشک تمنا میکند که رهگذری غریبه، زائری با زبان و قومیتی دیگر، مهمان خانهشان شود و تا شب پاهایش را مالش دهند، پناهش دهند، سیرش کنند و بامداد بدرقهاش کند.
در چارچوب فردگرایی مدرن، رفتار میان میزبان و مهمان عراقی، ناموجه و بیمعناست، اما بر پایه اندیشه ترنر، آنگاه که دیوارهای اعتباری ساختار فرومیریزد و انسان در پیشگاه امری قدسی میایستد و در اینجا، در پیشگاه محور کامونیتاس اربعین که همانا جذبه امام حسین (ع) است، قرار میگیرد، آن پیوند روحافزای انسانی بیدار میشود و اوج رهایی روانی و ارتباط انسانی پدیدار میگردد.
ترنر کامونیتاس را الگوی رهایی از جبر سیستم مینامد. انسان در پیادهروی اربعین به نوعی خودشناسی، بلکه فراتر از آن، به فراانسانشناسی دست مییابد. درمییابد که ظرفیتی از مهربانی و همافزایی برای دستیابی به غایات عالی در نهاد او هست، ظرفیتی که در شهروندی روزمره غربی خفه و تحلیل رفته است.
ادامه در پست بعد...
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
Telegram
📍اربعین به مثابه رستاخیز پادساختار (1)
هر ساله بیش از بیست میلیون انسان، در بازهای زمانی فشرده و در جغرافیایی معین، در راهپیمایی اربعین گرد هم میآیند. این گردهمایی انبوه رخدادی است که منطق ابزاری حاکم بر تمدن مدرن را در بنیاد به چالش میکشد. بسیاری از تحلیلگران غربی و صاحبنظران سکولار، در برخورد با این خیزش عظیم انسانی، به تبیینهایی تقلیلگرایانه بسنده میکنند. گاه آن را برونریزی احساسات مذهبی میخوانند و گاه محصول برنامهریزی دولتی. اما از منظر انسانشناسی دین و آیین، اربعین را نمیتوان به یک مناسک فردی عبادی محدود کرد. این پدیده دگرگونیای عمیقاً اجتماعی و در عین حال، نوعی ایستادگی مدنی و تمدنی است.
برای فهم ژرفای این رخداد، کمتر دستگاه مفهومی غربی به اندازه اندیشههای ویکتور ترنر راهگشاست، بهویژه سه مفهوم محوری او شامل آستانگی ، پادساختار و کامونیتاس. در ادامه نشان داده خواهد شد که زیارت اربعین چگونه با برهمزدن نظم طبقاتی و مادی، جهانی تازه میآفریند؛ جهانی که میتوان آن را تمرینی برای شکلگیری یک نظم تمدنی بدیل قلمداد کرد.
۱. آستانگی و گسست از زندگی قاعدهمند و ورود به ساحت برزخی
در چارچوب نظری ترنر، هر آیین گذار از جمله زیارت، سه مرحله را طی میکند.
نخست جدایی از محیط پیشین، سپس وضعیت آستانگی و سرانجام بازگشت و ادغام مجدد با هویتی نو. ترنر بیشترین تمرکز خود را بر مرحله دوم میگذارد. وضعیت آستانهای فضایی است میان اینجهان و آنجهان، میان اینجا و آنجا و حالتی برزخی و معلق است که در آن، هنجارهای زندگی روزمره به تعلیق درمیآید.
زائر با گامنهادن در مسیر راهپیمایی اربعین و عبور از مرزهای شهر خویش، به همین جغرافیا و فضای در آستانگی گام میگذارد. جاده هشتاد کیلومتری نجف تا کربلا -یا هریک از مسیرهای دیگر منتهی به حرم- مکان-زمانی معلق است که با قواعد شهرسازی و اقتصاد مدرن اداره نمیشود. زائر در این مسیر، کسی است که آگاهانه خانه، بستر آسایش، امنیت روانی سکونت و پوشش معمول خود را وامینهد تا خاکیبودن را از سر بگذراند. در این وضعیت، دیگر کسی با القاب پیشین خود شناخته نمیشود، همگان در قالب هویتی تازه بازتعریف میشوند، هویتی که از یک سو ریشه در تاریخ شیعی دارد و از سوی دیگر، سرشتی رها و درگذار است. همین ورود ارادی به رنج آستانه، سرآغاز انقلابی درونذاتی و برونساختی است.
ادامه در پست بعد...
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
درباره سخنانم در برنامه جریان (3)
ت. نماینده سابق تبریز در مجلس شورای اسلامی، تاکید کرده است که بنده به عنوان منتقد آقای سریع القلم آثار او را نخواندهام. باید عرض کنم به عنوان درسآموز دانش سیاست، بدیهی است که به ضرورت آگاهی از مطالب این حوزه، آثار دکتر سریع القلم را هم همانند آثار بسیاری دیگر از نویسندگان خواندهام. نقدم به آثار ایشان این است که خردی که ایشان در آثار خود بهویژه در کتاب عقلانیت و آینده توسعهیافتگی ایران مورد ارجاع قرار میدهد، «خرد سازگاری» است. اما خردی که در غرب، توسعه را به ارمغان آورده «خرد تحولی» است. حال سوال بنیادین درباره طرح نظری آقای سریع القلم که باید درباره آن فکر کرد این است که چگونه با طرحی از سازگاری برای خرد میتوان چیزی را ساخت که ابتنای وثیق به طرحی از تحول بنیادین دارد. خردی که در جستوجوی سازگاری با وضع زمانه است چگونه میتواند راه به «توسعه» ببرد که خود محصول خرد تحولخواه و افقگشایی بوده که علیه زمانه خود عمل کرده است؟
بسیار مشتاق بوده و هستم که گفتوگو درباره پروژه فکری آقای سریع القلم در این سطح که عرض کردم دنبال شود اما حیف آنکه سیاست مانع آن شده است و کار دست نیروهای سیاسی افتاده است. ای کاش در میان حامیان و دنبالکنندگان و شاگردان آقای سریع القلم کسی میبود که وقت گذاشته و تحلیل مرا میخواند و آن را در ساحت نظر به چالش میکشید.
ث. برخی از مخالفان و منتقدان برادران سریع القلم در مدت گذشته تلاش کردند مدارک و مستنداتی را در اختیار بنده قرار دهند تا من در سوی دیگر این معرکه سیاسی به پیکار بپردازم. اطمینان میدهم که بنده هیچگاه چنین شیوه عملی به پیش نخواهم گرفت حتی اگر شکایتی از من صورت پذیرد، بنده اصرار مضاعف دارم که ماجرا از سطح جدال سیاسی به یک مناظره علمی ارتقا یابد تا نتیجه ماجرا نمایان شدن گوهر آگاهی باشد. هر طرح توسعهای بیش از هر چیز، نیازمند آگاهی است.
امید که یکان یکانمان در مسیر آگاهی و توسعه ایرانمان کوشا باشیم.
پایان
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
درباره سخنانم در برنامه جریان (3)
ت. نماینده سابق تبریز در مجلس شورای اسلامی، تاکید کرده است که بنده به عنوان منتقد آقای سریع القلم آثار او را نخواندهام. باید عرض کنم به عنوان درسآموز دانش سیاست، بدیهی است که به ضرورت آگاهی از مطالب این حوزه، آثار دکتر سریع القلم را هم همانند آثار بسیاری دیگر از نویسندگان خواندهام. نقدم به آثار ایشان این است که خردی که ایشان در آثار خود بهویژه در کتاب عقلانیت و آینده توسعهیافتگی ایران مورد ارجاع قرار میدهد، «خرد سازگاری» است. اما خردی که در غرب، توسعه را به ارمغان آورده «خرد تحولی» است. حال سوال بنیادین درباره طرح نظری آقای سریع القلم که باید درباره آن فکر کرد این است که چگونه با طرحی از سازگاری برای خرد میتوان چیزی را ساخت که ابتنای وثیق به طرحی از تحول بنیادین دارد. خردی که در جستوجوی سازگاری با وضع زمانه است چگونه میتواند راه به «توسعه» ببرد که خود محصول خرد تحولخواه و افقگشایی بوده که علیه زمانه خود عمل کرده است؟
بسیار مشتاق بوده و هستم که گفتوگو درباره پروژه فکری آقای سریع القلم در این سطح که عرض کردم دنبال شود اما حیف آنکه سیاست مانع آن شده است و کار دست نیروهای سیاسی افتاده است. ای کاش در میان حامیان و دنبالکنندگان و شاگردان آقای سریع القلم کسی میبود که وقت گذاشته و تحلیل مرا میخواند و آن را در ساحت نظر به چالش میکشید.
ث. برخی از مخالفان و منتقدان برادران سریع القلم در مدت گذشته تلاش کردند مدارک و مستنداتی را در اختیار بنده قرار دهند تا من در سوی دیگر این معرکه سیاسی به پیکار بپردازم. اطمینان میدهم که بنده هیچگاه چنین شیوه عملی به پیش نخواهم گرفت حتی اگر شکایتی از من صورت پذیرد، بنده اصرار مضاعف دارم که ماجرا از سطح جدال سیاسی به یک مناظره علمی ارتقا یابد تا نتیجه ماجرا نمایان شدن گوهر آگاهی باشد. هر طرح توسعهای بیش از هر چیز، نیازمند آگاهی است.
امید که یکان یکانمان در مسیر آگاهی و توسعه ایرانمان کوشا باشیم.
پایان
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
درباره سخنانم در برنامه جریان (2)
الف. سخن بنده در برنامه جریان شامل یک تحلیل و چند داده بود. در تحلیلم که در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://telewebion.ir/episode/0x16c7287e
حرفم را با سخن سید جواد طباطبایی آغاز کردم که جایی که متفکر ایستاده است مهم است. حرف من در آن برنامه این بود که آقای سریع القلم در و بر بنیاد ایران نایستاده است. او در جغرافیای فکر غرب ایستاده و از آنجا به ایران مینگرد و در بهترین حالت، نگاه شرقشناسانه دارد و انتهای این مسیر در بیشتر مواقع به ستیزش با ایران خواهد انجامید. در میان این تحلیل از دادهای غلط بهره بردم و فرید و وحید سریعالقلم را برادران آقای دکتر محمود سریع القلم نام نهادم. اما آقای سریع القلم را بابت داشتن چنین برادرانی شماتت نکردم. بلکه سخنم این بود که آن دو نفر یعنی فرید و وحید با همراه شدن با جریان اصلی علم در آن روزگار که جریان چپ بود، به ستیز با ایران رسیدند و آقای محمود سریع القلم هم در زمانهی حاضر با همراه شدن با جریان اصلی علم که راستگرایی است در جغرافیای فکر بر و در بنیاد ایران نایستاده و جایی ایستاده که منتهایش ستیزش است. نشانههای این ستیزش را میتوان در نحوه ابژه کردن شهروند و جامعه ایرانی در آرای آقای دکتر محمود سریع القلم یافت.
با لحاظ این توضیحات، بنده از تحلیلم عقبنشینی نمیکنم، نفی این نسبت تحلیل مرا دچار خدشه نمیکند اما میپذیرم که داده غلطی درباره نسبت برادری میان فرید و وحید سریع القلم با محمود و مسعود سریع القلم در تحلیلم به کار بردهام و این در تاملات درونیم وجدانم را میآزارد.
بنده این دادهها را از یک پژوهشگر معتبر گرفته بودم. او اطمینان داده بود که در بررسیهای تاریخیاش متوجه شده است که فرید و وحید سریع القلم برادران آقای محمود سریع القلم هستند. خود بنده هم با دیدن فیلم دادگاه فرید و وحید سریع القلم متوجه شباهت ظاهریشان شده بودم.
دقیقه 35:40 به بعد لینک زیر:
https://telewebion.ir/episode/0x16c7287e
با لحاظ این نکات، این اعتماد بنده به آن پژوهشگر -که نامش در نزد من محفوظ است- موجب استفاده از دادهای غلط در تحلیلم شد. پُرواضح است که این نقد به من وارد است که چرا سخن و نظرم را با دادهای نادقیق کامل کردم. به طریق مسلمانی و منش ایرانی و انسانی، بر خود لازم دانستم به این نکته اشاره کنم و از خانواده سریع القلم و مخاطبان عذرخواهی کنم.
ب. بسیاری از مخالفان سخن بنده، دلیل مخالفتشان را چنین بیان داشتهاند که آقای سریع القلم اهل تبریز است و اهل آمل نیست، لذا لازم میدانم به ناآگاهان از تاریخ معاصر ایران این نکته را مورد تاکید قرار دهم که عوامل واقعهی آمل مازندرانی نبودند، بیشترشان اهل اصفهان، کاشان، کردستان، آذربایجان و... بودند. احتمالاً وحید و فرید سریع القلم اهل محله سریع القلم تبریز بوده باشند، جایی که آقای سریع القلم هم احتمالاً اهل همان محل و طایفه است.
پ. لازم میدانم این مهم را مورد تاکید قرار دهم که بنده میهمان برنامه جریان بودم و از عوامل این برنامه نیستم مسئولیت آن سخن با بنده است. درباره آن سخن پیش از برنامه صحبتی با عوامل برنامه نداشتم.
ادامه در پست بعد...
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
درباره سخنانم در برنامه جریان (1)
به تازگی نقل قولی از بنده در برنامه تلویزیونی «جریان» درباره آقای دکتر محمود سریع القلم در فضای مجازی بازنشر شده است که بر خود لازم میدانم توضیحاتی درباره آن بیان کنم. پیش از توضیحات، ضروری است توجه عزیزان را به دو نکته جلب کنم.
۱. اخیراً نقلقول تصویری از آقای دکتر محمود سریعالقلم منتشر شده است که در آن میگوید:
«یک رمانی میخواندم - یک اتو بیوگرافی بود در واقع - میگفت من در زندگی تصمیم گرفتم که عوض بشوم. اولین کاری که کردم دوستانم رو عوض کردم، دیدم اون دوستان به درد رشد و پیشرفت من نمیخورند، من باید با یک عده دیگر معاشرت کنم. شما میبینید اردوغان در دفترش نشسته، ایلان ماسک میآید داخل میرود بیرون، بیل گیتس میآید داخل. بیل گیتس میرود بیرون یک بنگاه بزرگ فناوری میآید داخل و میرود بیرون. این است که دایره آنهایی که ما با آنها معاشرت میکنیم چه کسانی هستند، مثلاً حوثیها هستند، مثلا حشدالشعبی است و دیگرانی که حتماً شما شنیدید. اینکه ما با چه کسی معاشرت میکنیم سطح فکر ما را نشان میدهد...»بیان و انتشار این سخنان، آشکارا نقد سیاستهای رهبر شهید است، آن هم در روزهای منتهی به زمان تشییع رهبری که به دست آمریکا کشته شده است. بیان و انتشار این سخنان، درست در میانه جنگ با دشمن خارجی و در شرایطی که نیروهای حشدالشعبی عراق، حوثیهای یمن و حزبالله لبنان در کنار ایران علیه دشمن متجاوز به جنگ پرداختهاند، نشان از وجود دستاوردی است که رهبر شهید برای سپهر سیاسی ایران به ارمغان آورد. رهبر شهید از پس سی و اندی سال حکمرانی بر ایران، وضعی مدنی با حد قابل قبولی از آزادی بیان در این سرزمین را سامان داد که در آن سیاستها و اقدامات بالاترین مقام کشور در موقعیت جنگی مورد نقد و هجو قرار میگیرد و گوینده آن سخن نه تنها احساس ناامنی نمیکند بلکه در همان هفته با سری افراشته و زبانی بدون لکنت از فرد منتقد خود که داده و تحلیلی علیه او را در عرصه عمومی بازگو کرده است، اعلام شکایت به دادگاه حکومت میکند. همه میدانیم فرصت جنگ چقدر دست حکومتها را در برخورد با مخالفان و منتقدان خود باز میکند اما امروز درست در میانهی جنگ، وضعی متمایز را در جمهوری اسلامی ایران شاهدیم. به نظرم ماجرای پیش آمده فرصت خوبی است که درباره این وضع مدنی که رهبر شهید، آن را سامان داده است تامل کنیم و آن را ارج بنهیم و قدردان آن باشیم و برای تعالی آن بکوشیم. همچنین توجه داشته باشیم که پیشدرآمد هر الگوی توسعه، امنیت است و امروز در برابر دشمن متجاوز، این حشدالشعبی، انصارالله و حزبالله است که یاریرسان ما در تضمین امنیت ملی شهروندانمان است و سخن کنایه علیه اینان گفتن کمتوجهی به بنیاد توسعه است. ۲. بنده سخنی متشکل از «تحلیل» و «داده» درباره آقای دکتر محمود سریع القلم در عرصه عمومی به زبان راندم و در پاسخ، ایشان و نیروهای فکری و سیاسی نزدیک ایشان در اولین اقدام و در تنها اقدام خود اعلام کردهاند که از بنده به دلیل ایراد یک «سخن» شکایت میکنند و رسانههای همسو با ایشان از جمله انصافنیوز و ... به استقبال این شکایت رفتند. این رفتار، نشان میدهد که ایده «لزوم برخورد قضایی در برابر سخن» در فکر این بزرگواران مورد تایید و پذیرش است. این ایده که «گاهی برخی سخنان بیش از هر چیز نیازمند برخورد قضایی است»، بارها از سوی نهادهای حکومتی در دستورکار قرار گرفته است، اما همین رسانهها و نیروها آن را مورد نکوهش و شماتت قرار دادهاند. اما بعد با لحاظ این دو نکته که مایل بودم توجه همگان را به آن جلب کنم، لازم است نکاتی را درباره سخنم در برنامه جریان با شما در میان بگذارم. ادامه در پست بعد... 🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی https://t.me/jafarhasankhani
📎درباره علی الاصول
خوانش متن و فرامتن پیام رهبر انقلاب در خصوص تفاهم نامهای که میان رئیسجمهور ایران و آمریکا
▪️چرا رهبر انقلاب با وجود مخالفت اصولی (بیان صریح «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم») و دارا بودن اختیارات قانونی، تفاهمنامه را وتو نکردند و اجازه اجرا دادند؟
▪️چرا لحن این پیام در مقایسه با دوران برجام (امام شهید)، از «انعطاف» به «صداقت و صراحت» تغییر یافته است؟
▪️نقش جدیدی که این پیام برای «مردم» در عرصه امنیت ملی تعریف میکند، چیست؟
▪️چگونه رهبری «فاصلهگذاری» خود با تصمیم دولت را بدون «تخریب» نهادهای مسئول انجام داده است؟
▪️ سازوکار و توجیه حقوقیِ تصمیم رهبر انقلاب در قانون اساسی جمهوری اسلامی چگونه تفسیر میشود؟
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
هنر فاصلهگذاری وحدتبخش و غیر مخرب در سیاست
📍 درباره علی الاصول
خوانش متن و فرامتن پیام رهبر انقلاب در خصوص تفاهم نامهای که میان رئیسجمهور ایران و آمریکا
▫️در نقطه تلاقی بیم و امید پساجنگ و پرالتهاب، عالیترین مقام کشور دست به کنشی میزند که در آن «نه» گفتن اصولی به یک تفاهمنامه پرخطر، با «بله» گفتن به ساختارهای قانونی همساز میشود. پیام ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ پردهای از بلوغ نهادینهشدهی «مردمسالاری دینی» در تاریخ معاصر ایران است، که مبتنی بر آن ملت مبعوث شده ایران از صندلی تماشاچیان به مسند عالیترین ناظران و قاضیان امنیت ملی ارتقا مییابد.
▪️متن کامل این تکنگاشت در زیر این پست 👇 قابل دریافت و مطالعه است.
🌐 کانال ایران اندیش | جعفر حسنخانی
https://t.me/jafarhasankhani
📍تبیین نقش وجودی مردم در حکمت سیاسی رهبران انقلاب
🔗برای مطالعه این نشست اینجا را کلیک کنید
