ru
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

Открыть в Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

Больше
493
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟ هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست هر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشت دل رم کرده ندارد گله از تنهایی که به وحشت زدگان دامن صحراست بهشت از درون سیه توست جهان چون دوزخ دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت دارد از خلد ترا بی بصریها محجوب ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل در دل سوختگان انجمن آراست بهشت عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش که درین آینه بی پرده هویداست بهشت #توحید

🔍زمانی که حکمی الهی تنها به صورت ناسوتی تفسیر و مورد استفاده قرار گیرد ایجاد فساد میکند ✅خوارج،با استناد به آیه ی قرآن فرق امیر المومنین (ع)را شکافتند ✅معاویه در مقابل حضرت زینب (س)پس از واقعه ی عاشورا به آیه ی شریفه ی “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ”استناد کرد تا حسین ابن علی (ع)را خارجی بخواند ❇️امروز نیز آیات بسیاری را میبینیم که توسط حاکمان و صاحب نظران جمهوری اسلامی مورد استناد قرارمیگیرد تا خود را حق جلوه کنند،و هر گونه اشتباه و تلفات و جنایت را که انجام شود همچون سرکوب مردم و انهدام هواپیمای اکراینی و دروغ و خیانت؛چون خود را حق می پندارند و راهشان را حق می پندارند و خود را یاوران امام غائب (عج )می دانند،بدین وسیله توجیه میکنند.و خود را حتی پاسخگو نمیدانند. ⚠️همانطور که گفته شد این نوع تفکر خطرناک،در طول تاریخ ،در اوج تقابل با حق بود ،و چه بسا دقیقا نقطه ی مقابل حق 🪤حق با باطل یاری نمی شود #فتدبر

...انسان بایستد، یک توقفی بکند، برگردد به پشت سر و ببیند که خیلی فرق کردم، الان دیگر اگر ماشینم را هم ببرند دنبالش میروم، اما نه اینکه مضطرب و ناراحت باشم، قلبم پریشان باشد، خیر مهم نیست، پیدایش هم نکردم، نکردم. اگر چند وقت یکبار توقف بکنی و خودت را بررسی ای بکنی، قلبت را نگاه بکنی، اگر ببینی تعلقتات کمتر شده است و بود و نبود دنیا برایت مهم نیست، خدا را شکر کن که سیر کرده ای به سوی... ...کار سلوک الی الله کار تبعیت است... خیلی از مردم میگویند که ما باید با دلیل و برهان از کسی تبعیت بکنیم، دلیل و برهان کار ظاهر شرع است، کار آن بُعد فقه است و بُعد فلسفه، این دوتا بر روی دلیل و برهان است، یعنی فقیه روی دلیل میرود و احکام خدا را استنباط میکند... فیلسوف هم بر روی ادله و اینها میرود... اما کار سلوک الی الله دلیل بردار نیست، نه اینکه در این راه عقل تعطیل است، این راه، راه عقل نیست، راه قلب است. اگر کسی واقعاً قلبش به قلب یک ولی گره خورد (پیدایش بکنی و نکنی را کار نداریم) اگر انسان قلبش به قلب یک ولی گره خورد، اینجا جزء تابعیت محض هیچی دیگر دوایش... برگرفته از جلسه ۱۴۳ #مثنوی @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

تا یک سر مویی ز تو هستی باقیست اندیشهٔ کار بت‌پرستی باقیست گفتی بت پندار شکستم رستم آن بت که ز پندار شکستی باقیست
تا یک سر مویی ز تو هستی باقیست اندیشهٔ کار بت‌پرستی باقیست گفتی بت پندار شکستم رستم آن بت که ز پندار شکستی باقیست

...چهار تا خصوصیت را می توانیم از قرآن برای مخلَصین استنباط بکنیم، یکی از صفاتی که مخلَصین دارند این است که اینها از محاسبه روز قیامت فارغ هستند، اگر مردم در روز قیامت بر اعمالشان محاسبه میشوند، مخلَصین دیگر محاسبه نمیشوند... ...مردم وقتیکه در قیامت وارد میشوند، اینها معمولاً اجر و پاداشی که میبرند بر اعمال میبرند و بهشتی هم که در قیامت است بهشت اعمال است... یعنی در آن بهشتی که نعمت های زیاد و اینطور چیزها دارد، اما مخلَصین کسانی هستند که اینها چون ذاتشان خالص است، اینها در بهشت ذات وارد میشوند و نه در بهشت اعمال... اینها دیگر از عمل گذشته اند، اینها به مقام اخلاص ذات رسیده اند و انسانی که ذاتش خالص است، یعنی ذاتش فقط خدا است، این پاداشی جز خود خدا نمی تواند داشته... ...خصوصیت سومی که مخلصین دارند این است که هیچ کس خدا را نمی تواند توصیف کند، اما عبادالله مخلَصین می توانند خدا را توصیف کنند، میفرماید... ...یکی از خصوصیات دیگری هم که مخلَصین دارند این است که شیطان به وجود اینها به هیچ وجه راه ندارد، اصلاً در حیطه وجودی اینها نمیتواند... برگرفته از جلسه ۱۸ #مقامات_انسان @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

اگر مثلا حضرت موسی۹۹۸ درجه رحمت دارد سایه ی او فرعون است و ۲درجه رحمت دارد و این دو ،کاملا یکدیگر را تکمیل می کنند همیشه در عالم این مکمل ها باهم در یک زمان قرار دارند جهنم،نبود رحمت است و هر انسانی که در شاکله ی وجودیش رحمت کمی باشد،با جهنم سنخیت دارد و در بهشت نمی تواند بماند،مانند خفاشی که در سر ظهر در بیابان،عذاب الیم میکشد معاد۳۸ @Unityofcreature

جهنم باطن همین دنیاست پس چرا ما جهنم بودن آنرا درک نمیکنیم؟! علامه مروجی سبزواری برگرفته از جلسه ۳۷ #معاد @Unityofcreature

چو غنچه گرچه فروبستگیست کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا می باش #توحید

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادست نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر که این حدیث ز پیر طریقتم یادست غم جهان مخور و پند من مبر از یاد که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست رضا به داده بده وز جبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشادست مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوز عروس هزاردامادست نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل بنال بلبل بی دل که جای فریادست حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ قبول خاطر و لطف سخن خدادادست #توحید #توکل #روزی #ویژه

کــودکــان ســازنــد در بــازی دکـان ســود نــبــود جــز کــه تعبیر زمان شب شود در خانه آید گرْسِنه کودکان رفته بمانده یک تنه این جهان بازیگه است و مرگ،شب باز گردی کیسه خالی پر تعب کسب فانی خواهدت این نفس خس چند کسب خس کنی؟بگذار بس #توحید

دنیا چو حبابیست ولیکن چه حباب!؟ نی بر سر آب، لیک بر روی سراب آنهم چو سرابی که ببینند به خواب آن خواب چه خواب،خوابِ بدمستِ خراب #روزی #توحید #ویژه

هر که بالاست مر او را چه غمست هر که آن جاست مر او را چه غمست که از این سو همه جان‌ست و حیات که از این سو همه لطف و کرمست خود از این سو که نه سویست و نه جا قدم اندر قدم اندر قدم‌ست این عدم خود چه مبارک جایست که مددهای وجود از عدمست همه دل‌ها نگران سوی عدم این عدم نیست که باغ ارمست این همه لشکر اندیشه دل ز سپاهان عدم یک علمست ز تو تا غیب هزاران سال‌ست چو روی از ره دل یک قدمست #مولانا #توحید

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها با کسی باید که روحش هست صافی صفا چون تغییر هست در جان وقت جنگ و آشتی آن نه یک روحست تنها بلک گشتستند جدا چون بخواهد دل سلام آن یکی همچون عروس مر زفاف صحبت داماد دشمن روی را باز چون میلی بود سویی بدان ماند که او میل دارد سوی داماد لطیف دلربا از نظرها امتزاج و از سخن‌ها امتزاج وز حکایت امتزاج و از فکر آمیزها همچنانک امتزاج ظاهرست اندر رکوع وز تصافح وز عناق و قبله و مدح و دعا بر تفاوت این تمازج‌ها ز میل و نیم میل وز سر کره و کراهت وز پی ترس و حیا آن رکوع باتأنی وان ثنای نرم نرم هم مراتب در معانی در صورها مجتبا این همه بازیچه گردد چون رسیدی در کسی کش سما سجده‌اش برد وان عرش گوید مرحبا آن خداوند لطیف بنده پرور شمس دین کو رهاند مر شما را زین خیال بی‌وفا با عدم تا چند باشی خایف و امیدوار این همه تأثیر خشم اوست تا وقت رضا هستی جان اوست حقا چونک هستی زو بتافت لاجرم در نیستی می‌ساز با قید هوا گه به تسبیع هوا و گه به تسبیع خیال گه به تسبیع کلام و گه به تسبیع لقا گه خیال خوش بود در طنز همچون احتلام گه خیال بد بود همچون که خواب ناسزا وانگهی تخییل‌ها خوشتر از این قوم رذیل اینت هستی کو بود کمتر ز تخییل عما پس از آن سوی عدم بدتر از این از صد عدم این عدم‌ها بر مراتب بود همچون که بقا تا نیاید ظل میمون خداوندی او هیچ بندی از تو نگشاید یقین می‌دان دلا #مولانا

ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را محو کن هست و عدم را بردران این لاف را آن میی کز قوت و لطف و رواقی و طرب برکَنَد از بیخ هستیِّ چو کوه قاف را در دماغ اندر ببافد خمر صافی تا دماغ در زمان بیرون کند جولاه هستی باف را آن میی کز ظلم و جور و کافری‌های خوشش شرم آید عدل و داد و دین باانصاف را عقل و تدبیر و صفات تست چون استارگان زان می خورشیدوش تو محو کن اوصاف را جام جان پر کن از آن می بنگر اندر لطف او تا گشاید چشم جانت بیند آن الطاف را تن چو کفشی جان حیوانی در او چون کفشگر رازدار شاه کی خوانند هر اسکاف را روح ناری از کجا دارد ز نور می خبر آتش غیرت کجا باشد دل خزاف را #مولانا

تا چند تو پس روی به پیش آ در کفر مرو به سوی کیش آ در نیش ،تو نوش بین به نیش آ آخر تو به اصل اصل خویش آ هر چند به صورت از زمینی پس رشته گوهر یقینی بر مخزن نور حق امینی آخر تو به اصل اصل خویش آ خود را چو به بیخودی ببستی می‌دانک تو از خودی برستی وز بند هزار دام جستی آخر تو به اصل اصل خویش آ از پشت خلیفه‌ای بزادی چشمی به جهان دون گشادی آوه که بدین قدر تو شادی آخر تو به اصل اصل خویش آ هر چند طلسم این جهانی در باطن خویشتن تو کانی بگشای دو دیده نهانی آخر تو به اصل اصل خویش آ چون زاده پرتو جلالی وز طالع سعد نیک فالی از هر عدمی تو چند نالی آخر تو به اصل اصل خویش آ #مولانا #توحید

https://philosophyar.net/marefat/05-may-2017/ #توحید #ویژه تعریف حقیقت ما همیشه منور را می بینیم نه نور را (در اتاق اگر چیزی نباشد که نور بدان بتابد که ما چیزی نمی بینیم حتی خود نور را) ما همیشه واقعی را میبینیم ،نه واقعیت خالص را معرفت یعنی: از جزئی به کلی رفتن از کلی به جزئی رفتن و ماندن در هر کدام نقص است مثال جنگل و درختان

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ ﴿۴۲-روم﴾ #توحید #ویژه

🎙#شرح_جامع_الاسرار جلسه سی و دوم در محضر #علامه_مروجی_سبزواری هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع، مورد رضایت ایشان نمی باشد. 🆔 @moravej_tohid نکات: #وحدت_موجود #توحید #ویژه #خیر_و_شر وجود احاطه ی همه جانبه به موجودات دارد، مثل احاطه ی طلا بر سکه اما ساحت خداوند از موجودات جداست خداوند آن وجودیست که هیچ قیدی ندارد،حتی قید علیت معمای وحدت موجود چیست در عین حال که زن و مرد و پیر و جوان انسان است ،اما انسان مطلق هیچکدام ازینها نیست انسان عقلی،هیچ قیدی ندارد اما جایگاهش در عقل است وجود مطلق در بیرون داریم،و جایگاهش در باطن ظهورات است مثل طلا،که جایگاهش در باطن سکه هست مقام وجود مطلق،مقدم بر مقام ظهورات است(مقدم رتبی) وجود مطلق همیشه با ظهورات همراه است نقص و گناه،مال وجود مطلقِ قید خورده است البته قل کلٌ من عند الله قرآن زمانی که به مظهر نگاه میکند،خیر و شر را جدا می کند و زمانی که به وجود مطلق نگاه می کند،خیر و شر را یکی می بیند گناه را سرایت به وجود مطلق ندهید

چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست ما پرتو حقیم و نه اوئیم و هم اوئیم چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست در آئینه بینید اگر صورت خود را آن صورت آئینه شما هست و شما نیست هر جا نگری جلوه‌گه شاهد غیبی است او را نتوان گفت کجا هست و کجا نیست این نیستی هست‌نما را به حقیقت در دیده ما و تو بقا هست و بقا نیست جان فلکی را چو رهید از تن خاکی گویند گروهی که فنا هست و فنا نیست هر حکم که او خواست براند به سر ما ما را گر از آن حکم رضا هست و رضا نیست از جانب ما شکوه و جور از قِبل دوست چون نیک ببینیم روا هست و روا نیست کو جرأت گفتن که عطا و کرم او بر دشمن و بر دوست چرا هست و چرا نیست درویش که در کشور فقرست شهنشاه پیش نظر خلق گدا هست و گدا نیست بی‌مهری و لطف از قِبل یار به عبرت از چیست ندانم که روا هست و روا نیست عبرت نائینی #وحدت_موجود #توحید

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را بالای خود در آینهٔ چشم من ببین تا با خبر زعالم بالا کنم تو را مستانه کاش در حرم و دیر بگذری تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من چندین هزار سلسله در پا کنم تو را طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند یک‌جا فدای قامت رعنا کنم تو را زیبا شود به کارگه عشق کار من هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را رسوای عالمی شدم از شور عاشقی ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی میر سپاه شاه صف‌آرا کنم تو را جم دستگاه ناصردین شاه تاجور کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را #توحید #وحدت_موجود