دیالکتیک روشنگری
Открыть в Telegram
837
Подписчики
Нет данных24 часа
+107 дней
+530 день
Архив постов
خداوند اگر به کسی نعمت شارلاتانی و چاخانی و وقاحت داده باشد، در این مرز و بوم نانش تو روغن است و روی سبیل قیصر نقاره میزند. تا این قماش اشخاص تاج سر ما هستند رنگ رستگاری را نخواهیم دید. خاک بر سرمان که تقصیر خودمان است. اصلا ایرانی بتساز و بتپرست خلق شده است و چشمش کور تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود.
▪️محمدعلی جمالزاده
📕آسمان و ریسمان
@ELDialectico
ما برای جلوگیری از شیوع این بیماری به وجدان
و همکاری همه شهروندان متکی هستیم.
ما جاودانه نیستیم و از مرگ نمی توانیم بگریزیم ، اما دست کم می توانیم کور نباشیم ، و کور نمیریم.
ترس میتواند موجب کوری شود،
حرف از این درستتر نمیشود،
هرگز نمیشود،
پیش از لحظه ای که کور شدیم کور بودیم،
ترس کورمان میکند، ترس ما را کور نگه میدارد.
📕کوری
▪️ژوزه ساراماگو
@ELDialectico
▪️روایت آوار
تنهاییام زنیست که هر شب
همخوابهی تمامِ صداهاست
یک زن که از تمامِ جهانش
چیزی به جز سکوت نمیخواست
من با خودم قرار ندارم
تابوتم و مزار ندارم
در مشتِ بستهی چمدانم
چیزی به جز غبار ندارم
میترسم از روایتِ آوار
از سنگهای پنجره آزار
میترسم از پرندهی آزاد
از دستهای خونیِ صیاد
من انتشارِ مزهی خونم
دلشورهی تمامِ قرونم
یادم نیار چشمِ تَرم را
آوارهای پشتِ سرم را
این زن شناسنامهی خود را
در کوچه جا گذاشت،نگردید
من رفتهام که بازنگردم
دنبالِ یادداشت نگردید
▪️ احسان افشاری
@ELDialectico
🔹روستای بیل تمام ویژگیهای جهان ساعدی را یک جا در خود دارد. مرگ و وحشت و فقر و ناشناختهها و گریز و نیاز. کتاب بیل با مرگ آغاز میشود. برای همین، واژۀ عزاداران از همان آغاز بر پیشانی کتاب به چشم میخورد.
🔹عزاداران بیل در سال ۱۳۴۳ منتشر میشود؛ دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعهای از هشت قصۀ مستقل ولی به هم پیوسته است.
🔹تعدادی از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. راستش را بخواهید این بحثی است که ما را به جایی نمیرساند. این اثر را به نظر من هم میتوان رمان دانست و هم ندانست؛ زیرا هر داستان در خودش جمع و جور است و آغاز حادثه و پایان خودش را دارد. چیزی که هست مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدمها در این مجموعه ثابتاند ولی پیش نمیآید که قصهای را قصهای دیگر کامل کند اما جهان بیل را در کل میتوان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به مرور گسترده و باز میشود و از قالبِ داستان کوتاه -یا به قول خود ساعدی، قصه- بیرون میزند.
📕شناختنامۀ غلامحسین ساعدی
▪️کوروش اسدی
@ELDialectico
ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند، ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوشتر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیتهای روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا میرود و آدمهای خودش را خلق میکند؛ آدمهایی که سالها بعد، از کتابهای او بیرون میآیند و همه چیز را به هم میریزند تا برگردند به قبل -و بر هم میگردند و خالقشان را هم فراری میدهند. و این آدمها همان آدمهایِ بیپناهِ نیازمند بودند، نیازمندِ قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدمهایش
دریغ کرده بود.
📕شناختنامۀ غلامحسین ساعدی
▪️ کوروش اسدی
@ELDialectico
▪️کورش اسدی
(۱۸ مرداد ۱۳۴۳، آبادان –۲ تیر ۱۳۹۶، تهران)
نویسنده، ویراستار و مدرس داستاننویسی
خالق «کوچۀ ابرهای گمشده»، «پوکهباز»، «باغ ملی» و...
@ELDialectico
ببینید حرف زدن
چه چیز وحشتناکی است
که بزرگ ترین احترام
برای هرکس این است که
برایش یک دقیقه سکوت کنند
▪️فریدون تنکابنی
@ELDialectico
مسئله این است که آدم را تبدیل به ماشینی کنند که محرّک اصلیِ او نه ارادهی آزاد که خواست کلیسا و حکومت باشد. شاید روزی برسد که نفس کشیدن، راه رفتن و حتّی گپ زدن با دوستی، بیرخصتِ مقامات عالیه ممنوع باشد.
▪️داستان کوتاه "کشتارگاه"
▪️استبان اچه وریا
▪️عبدالله کوثری
📕داستانهای کوتاه آمریکای لاتین، نشر نی
@ELDialectico
«قبلاً من کنار ساحل آسیاب بادی داشتم. آسیابان بودم. و یک روز آسیابم در آتش سوخت. وقتی که من به بازار رفته بودم تا یک بار کیسۀ آرد را تحویل بدهم، مردم حسود و شرور آن را به آتش کشیده بودند.» این را که گفت، آهی کشید و بابته هم به دنبالش آه کشید.
«بچه جان، زندگیام نابود شده بود، آسیاب پاک از دست رفته بود. چارهای جز این برایمان نماند، که راهی سفر شویم. از آن آسیاب خاطراتی باقی ماند، خاطراتی زیبا از این که من چهطور زمانی که آسیاب جوانی بودم با همسایهام بابته ازدواج کردم.» این را که گفت، بابته لبخند زد. «بابته ساکن آسیاب دیگری فراسوی دشت و آنور کانال آب بود. با این اوصاف چهطور میتوانستم عشق بزرگم را به او ابراز کنم؟ تا این که روزی فکری به ذهنم رسید. یکشنبهروزی پرههای آسیابم را با گل آذین بستم. یکشنبهها هیچ آسیابی کار نمیکرد، اما من، برابانت آسیابان، آسیابم را به کار انداختم...»
📕عروسک کافکا
▪️گرت اشنایدر
▪️ترجمۀ محمد همتی
@ELDialectico
«بیتالله دل مو واسهت دیگه تاول زده... مونو ببخش... مو نذاشتم تو بجنگی... مو واسهت اوستایی نکردم. مو زور گفتم که تو زَنا رو بردار ببر ماهشهر. خو یه راه رفتی بس بود. نه همه رو ببر. تو به ای جنگ چکارته؟ ای زنا رو ببر ناموسمون دست ای نامردا نیفته. بیتالله مونو ببخش تو هم باس تفنگ میچسبید به دستت. مثل بهنام. بیتالله برگشتیم ها دیدی اما ممدو نی... میخوام صافکاری رو راه بندازم. مو هم مرد جنگ نیستم. مویم باید راننده میشدم. تو باس میجنگیدی. مو یه صافکارم. تو حیرتِ کار این دنیام بیتالله. مو از آتش و جهنم توپ و صد و شیش رد شدم، تو با یه خمپارهی ول توی هوا پرکشیدی... دِ عزیزی دیگه که حتا جنگ هم نمیآی، میبوسنت میچیننت. مو اینهمه بالاوپایین شدم دماغم هم خون نیومد. بیتالله مونو ببخش. بیتالله دیدی چهطور خمسهخمسه میزد انگاری امیرو داشت توی جشن آخر سال مدرسه تمپو میزد. هم جاده میرقصید، هم امیرو هم خمسهخمسههای عراق. بیتالله برگشتیم شهر اما نه تو هستی نه ممد...»
اون روز سوم خرداد 1361 بود.
📕گود
▪️مهدی افشارنیک
@ELDialectico
📚معرفی کتاب
📕 دنیای بیسامان
▪️نویسنده: امین معلوف
▪️مترجم: عبدالحسین نیک گوهر
در نخستین دههی قرن بیستو یکم، دنیا نشانههای متعددی از بیسامانی ارائه میدهد: بیسامانی فکری که از ویژگیهایش تأکید عنانگسیختهی هویّتی است که راه را به روی هرگونه همزیستی مسالمتآمیز و گفتوگوی واقعی میبندد؛ بیسامانی اقتصادی و مالی که دنیا را به ورطهی آشوبی با پیامدهای پیشبینیناپذیر کشانده است و خود نشانهای است از اختلال در نظام ارزشهای ما؛ بیسامانی در محیط زیست که نتیجهی چندین دهه رفتار غیرمسئولانه است… آیا انسانها به «آستانهی ناتوانی اخلاقیشان» رسیدهاند؟
در این جستار غنی از اندیشههای بکر، مؤلف سعی میکند بفهمد چگونه به این مرحلهی بحرانی رسیدهایم، و چگونه میتوانیم از آن خارج بشویم. برای نویسندهی دنیای بیسامان، بیسامانی دنیا نه از ناحیهی «جنگ تمدنها» بلکه از فرسودگی همزمان همهی تمدنهاست؛ بهویژه دو مجموعهی فرهنگی دنیای غرب و دنیای عرب که امین معلوف به هر دوی آنها تعلق دارد.
@ELDialectico
روزها و شب ها مثل کلیشه هایی که قبلا تهیه شده باشد می گذرد...
بسیار گند!
بسیار احمقانه!
📕نامه به حسن شهید نورایی
▪️صادق هدایت
@ELDialectico
زن قادر است با سنگدلی و تمسخر مرد را دیوانه کند و احساس ناراحتی وجدان هم نداشته باشد.
چون هر وقت که به تو نگاه کند ، به خودش می گوید : من جان این مرد را به لبش می رسانم ، اما بعد با عشق خودم دوباره زنده اش می کنم .
📕ابله
▪️داستایوفسکی
@ELDialectico
معتقدم خسرو سینایی در دو نوبت فریاد آبادان و جنوب جنگ زده بود
یکی با پایان سالهای جنگ با فیلم #در_کوچه_های_عشق و دیگری با در سالهای پایانی #به_ظاهر بازسازی با فیلم #عروس_آتش ...
▪️تصویر #مهدی_احمدی در نمایی از فیلم در کوچه های عشق ساخته زنده یاد خسرو سینایی در سال ۱۳۶۹
عکس از :#حمید_فرخ_نژاد
@ELDialectico
@rozaneoja
▪️خسرو سینایی
ــ لحظه همیشه گذراست
و خاطره همیشه ماندنی
و من
بود و نبود و عشق و ابدیت را
به نگاهی میفروختم
اگر
خاطره گذران میشد
و لحظه همیشه ماندنی.
▪️خسرو سینایی کارگردان، فیلمنامهنویس، آهنگساز و شاعر ایرانی در 79 سالگی درگذشت.
▪️ویدئویی از آکاردئون نوازی خسرو سینایی ــ بخشی از مستند «کوچه پاییز» ساختهٔ او درباره گالری هنر جدید و بنیانگذارش ژازه تباتبایی.
Artist: Pink Floyd
Title: another brick in the wall
Director: Allen Parker_1982
@ELDialectico
▪️آلن پارکر، کارگردان برجسته بریتانیایی درگذشت▪️
🔹آلن پارکر، کارگردان برجسته بریتانیایی که آثاری چون دیوار پینک فلوید و اجاق سرد آنجلا را در کارنامه خود دارد، در سن ۷۶ سالگی و پس از یک دوره بیماری مزمن درگذشت.
🔹او که دو بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود خالق فیلمهای معتبری چون قطار سریع نیمه شب، میسیسیپی میسوزد، اویتا و باگزی مالون بود.
🔹بسیاری فیلم دیوار او که بر اساس آثار گروه پینک فلوید ساخته شده بود را به یاد دارند.
#پست_موقت
@ELDialectico
"دستانِ تو"
دستانِ تو چند سال دارند؟
درختانِ پُرگره
به موهای من که دست میکشند
بهار میشوند
بوی ریشههایی که از خواب برخاستهاند
زمزمهی زمین
پشتِ خمیدهی پاییز را
میشکند
بادِ بهار
در میانِ انگشتانِ خشکیده میرقصد
گردنِ سبزم را
بیشتر خم میکنم
لبریزم از این هُرمِ اشتیاق
که پوستِ گرمِ تنم را
زیرِ دستانِ تو
حس کنم....
▪️هالینا پوشویاتوسکا | شاعر لهستانی
▪️برگردان: آزاده کامیار
@ELDialectico
«شعر من و زندگی من مانند رودخانههای آمریکا، همیشه در جریان است. شعر من مانند امواج این رودخانهها در قلب گرم کوههای جنوب متولد میشود و با به حرکت درآوردن آب، آنها را به سوی دریاها میراند. در این مسیر، هیچچیز را رد نمیکند؛ عشق را میپذیرد، از رمز و راز دوری میکند و راه خویش را به سوی قلبهای سادهترین مردم باز میکند.
من میباید تحمل میکردم و به مبارزه دست میزدم. باید عشق میورزیدم و سرود سر میدادم. من سهم خود را از پیروزیها و شکستهای جهان بهچنگ آوردهام. من، هم طعم گوارای نان را چشیدهام و هم طعم گس و تلخ خون را. و مگر یک شاعر چه میخواهد؟ در شعر همهچیز هست: اشک، بوسه، عزلت، تنهایی، برادری و همبستگی انسانی. اینها نه تنها در شعر من خانه دارند، بلکه بخشهای مهم آناند. زیرا من برای شعرم زیستهام و شعر من بوده است که مرا در مبارزات خود، یاری داده است
▪️خاطرات پابلو نرودا
▪️ترجمهی هوشنگ پیرنظر
@ELDialectico
پروپاگاند خاکستری چیست؟
#پروپاگاند_خاکستری از انواع پروپاگاند است که خبر منتشرشده صاحب هیچ منبعی نیست. استفاده از الفاظی مثل «گفته میشود...» یا «یادآور میشود...» نمایانگر این است که آن خبر در قالب پروپاگاند خاکستری قرار دارد.
هدف از پروپاگاند خاکستری، القای نادرستی و جعلی بودن اطلاعات و گمراه کردن دشمن یا هدف است. این شیوه بیشتر برای ایجاد تردید، شبهه و انحراف در افکار عمومی بهکار میرود.
نقل قول از منابع ناشناسی که صاحب نام و نامخانوادگی و حتی عنوان شغلی و علمی هستند اما وجود خارجی ندارند، از راههای مرسوم #پروپاگاند_خاکستری است.
📕سیر تحول و تکامل ژورنالیسم
▪️علی اکبر عبدالرشیدی
@ELDialectico
