دیالکتیک روشنگری
Открыть в Telegram
852
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+230 дней
Архив постов
برای نوشتن یک کتاب،
برای به سرانجام رساندن یک کار [بزرگ]،
یا برای کشیدن یک نقاشی
که در آن زندگی جریان دارد
اول از همه، خودِ انسان باید، زنده باشد...
از نامه ی «ونسان ونگوگ» به خواهرش ویل در سال (۱۸۸۷)
نقاشی: "کافه تراس در شب"(۱۸۸۸)
@ELDialectico
بیستم تیر ماه زادروز #ناصر_تقوایی نویسنده و کارگران اثرگذار ادبیات و سینمای ایران است.
در فرهنگ ما ایرانیان، غالبا برای معرفی افراد بهجا و نابهجا از صفتهای عالی با پسوند «ترین» استفاده میشود تا فرد را برتری ببخشد: بهترین... نامیترین... تأثیرگذارترین... به باور من، ناصر تقوایی بدون به کار بردن این صفتها هم در سینما و ادبیات ایران هنرمندی ماندگار، خلاق و بااهمیت است.
@ELDialectico
🔸غیراخلاقیترین عادت بشر اینست که مدام و بیوقفه دربارهی هرکس، پیش از آنکه بفهمد و درک کند، قضاوت میکند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرتانگیزترین حماقت و مخربترین شرارتهاست
📕وصیت خیانت شده
میلان کوندرا
@ELDialectico
انزوا بستر افراطیگری است
نویسنده: نبیله جعفر
🔸شاید تجربهی دوستی با آدمی را داشته باشید که عقایدی افراطی دارد. زنستیز است، یا به قومیتها و اقلیتهای دیگر نگاهی تحقیرآمیز دارد. احتمالاً شما که از نزدیک میشناسیدش، حیرت میکنید که چطور این آدم معمولی که در تعاملات روزمرهاش رفتاری مؤدب و چه بسا یاریگرانه دارد، میتواند چنین اعتقاداتی داشته باشد؟ هانا آرنت، جواب این سؤال را در انزوا میداند، اما انزوایی خاص: انزوایی در تفکر که اجازه نمیدهد فرد خودش را جای دیگران بگذارد.
منظور آرنت از «انزوا» آن نوع تنهاییای نیست که در آن -به قول خودش- کسی را به غیر از خودتان برای تسلی ندارید. ما در انزوای ذهنی به گفتوگویی درونی پرداخته و اینگونه دو صدا پیدا میکنیم. همین گفتوگوی درونی است که به ما امکان میدهد، با سبکسنگینکردن انگیزهها و الزامات متضاد، به تفکر مستقل و خلاق دست یابیم. هرگاه در یک دوراهی اخلاقی گیر کنیم، گفتوگویی آغاز میشود که مقدمات آن را تضاد منافع و تفاوتهای میان انسانها فراهم کرده است. از منظر آرنت، یکی از اجزای تفکر حقیقیْ تواناییِ نگریستن از چشم دیگران است. بدینترتیب انزوای حقیقی را نیز میتوان ناتوانی از گذاشتن خود بهجای دیگران دانست که اغلب نتیجه توقف ناگهانی آن گفتوگوی درونی است؛ این یعنی «از دست رفتنِ خود» یا در واقع از دست رفتن نقشِ خود در تفکر. انزوای حقیقی یعنی جدا شدن از اشتراکات انسانی، که نتیجهای جز جدایی از آگاهی انسانی ندارد؛ همان حالتی که در آن آدمی دستخوش امواج خروشان ابهام و عدم اطمینان باشد و راهی برای خروج از آن نیابد.
آرنت معتقد بود انواع خاصی از تنهایی افراد را مستعد انزوا و در نتیجه ترور میکنند. او ما را متوجه مشکلات ساختاری کرد: یعنی «بیخانمانی و زائدبودن» در مدرنیته. فروپاشی نهادهای سیاسی و سنتهای اجتماعیِ پیشامدرن منجر به شکلگیری جوامعی شده است که فرد در آنها «جایی در جهان، که مورد پذیرش و تصدیق دیگران باشد» ندارد و -به شکلی سرنوشتساز- به چیزی احساس تعلق نمیکنند. جامعه آینهای است که ما خود را در آن میبینیم. یافتن جایگاهمان در جامعه -در کنار همتایانی مطمئن و قابل اعتماد- کمک میکند هویت یافته، خودمان را بشناسیم و به افکارمان اعتماد کنیم. هنگامی که از جامعه کنار گذاشته شویم، مستعد آن ناامنی و ترسی میشویم که آرنت دربارهاش سخن میگوید.
@ELDialetico
حتما شما دربارهی آن ماهیهای بسیار ریز رودخانههای برزیل چیزی شنیدهاید که هزاران هزار با هم به شناگرِ بیاحتیاط حمله میبرند و با لقمههای سریع و کوچک در چند لحظه او را تمیز میکنند و جز استخوانبندی پاک و بیلکی بر جای نمیگذارند؟ بسیار خوب، سازمان آنها همین است. «زندگی پاکیزهای میخواهید؟ مثل همه مردم؟» طبعاً میگویید بله. چطور میتوان گفت نه؟ «بسیار خوب. حالا شما را تمیز میکنند. بفرمایید، این یک شغل و این هم یک خانواده و این هم فراغتهای سازمان یافته». و دندانهای کوچک تا به استخوان فرو میروند. اما من بیانصافم: این سازمانِ آنها نیست، بلکه سازمانِ خودِ ماست. و ده یالله ببینم کی زودتر آن یکی را تمیز میکند؟
آلبر کامو
📕سقوط
@ELDialctico
تاریخ بیداری ایرانیان کتابی در مورد تاریخ نهضت مشروطیت ایران است که توسط ناظمالاسلام کرمانی نوشته شدهاست. بیشتر کتاب شامل خاطرات روزانه ناظمالاسلام از ذیحجه ۱۳۲۲ (قمری) تا رجب ۱۳۲۷ (قمری) است.
او در این کتاب نقطه شروع ترقی ایرانیان را دوران صدارت امیرکبیر دانسته و ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه را پادشاهانی دمدمی مزاج و سادهلوح معرفی کردهاست.
نثر کتاب ساده و روان است.
این کتاب به وسیلهٔ علیاکبر سعیدی سیرجانی، پژوهشگر و ادیب ایرانی، تصحیح شدهاست.
ادوارد براون مؤلف تاریخ ادبیات ایران، کتاب را از نظر سبک و جمله بندی و استناد بر تاریخهای عمومی افرادی چون رضاقلی خان هدایت و محمدتقی خان سپهر برتر دانسته است.
@ELDialectico
گفت: چرا گریه میکنید، خانم جان؟ این اشکها نرم میکنند دل را. سبک میشوید با این اشکها. نگذارید سبک شود دلتان، خانم جان. سخت باشد بهتر است این دل. دوام میآورد. میماند
📕کبوتری ناگهان
محمد چرمشیر
@ELDialectico
📝رنج های عصر نادانی
✍ رضا تسلیمی طهرانی
«دانایی رنج است برای دانایان و رهایی است برای همگان»
این مضمونی است که از افسانه های یونان باستان، تا داستان های سامی به دفعات تکرار شده است.
قسمت نخست این جمله را ما انسان های امروزی بهتر از همیشه درک کنیم. ما انسان های قرن بیست یکم به دقت دریافته ایم که «دانایی رنج است» و به همین دلیل هر روز بیش از پیش از آن فاصله می گیریم.
ما انسان هایی لذت طلب، خوش باش و نفع طلب هستیم که همواره در راه دوری از رنج و اندوه تلاش می کنیم. ما هیچ نسبتی با دانایی نداریم زیرا نمی خواهیم هیچ رنج و دردی را در زندگی خود جای دهیم.
اما دقیقا برخلاف قسمت نخست این جمله که به خوبی به وسیله ما درک شده است قسمت دوم آن هیچ گاه به فهم انسان معاصر درنیامده است؛ «دانایی رهایی است برای همگان».
انسان خوش باش، تنها از رنج دانایی دوری جسته است اما درنیافته که در این صورت خود را در بند رنج و محنت هایی عمیق تر گرفتار کرده است.
دانایی در عین حال که رنج است، برای دانایان و همگان رهایی است. انسان هایی که به دانایی تنها به چشم رنج نگاه می کنند و به این دلیل از آن دوری می جویند خود را از امکان رهایی محروم می سازند و جامعه ای که دانایی را در رنج خلاصه می کند هیچگاه به رهایی نخواهد رسید.
جای شگفتی نیست که ما امروز با تمام وجود در راه شادی و خوشی می کوشیم اما روز به روز بیشتر در رنج و درد فرو می رویم. هنگامی که همگان از دانایی می گریزند، «دانایی» باقی نمی ماند که ما را به رهایی رهنمون شود.
جامعه امروز ما با مسائل و بحران های متعددی مواجه است که از نادانی سرچشمه می گیرند و این در حالی است که همه دانایی را به منزله رنج پس می زنند.
معضلات و مصائب دنیای امروز ادامه خواهند یافت و روز به روز پیچیده تر خواهند شد زیرا به عصر نادانی و خوش باشی تعلق دارند.
@ELDialectico
🔻ناصرالدین شاه خطاب به میرزای آشتیانی (رابط میرزای شیرازی)
"...آیا نمیدانید که کسی نمیتواند بر ضد حکومت برخیزد؟ آیا نمیدانید که اگر خدا نکرده حکومت نباشد یک نفر از شماها را همان بابیهای طهران تنها گردن میزنند؟ آیا نمیدانید که اگر دولت نباشد زن و بچه شماها هر کدام به دست قزاق روسی و عسکر عثمانی و قشون انگلیس و افغان و ترکمان خواهد افتاد؟
حیف از شماست با علم و عقلی که دارید عقل خود را به دست چند نفر طلاب و اراذل و اجامر محله و شهر بدهید و به میل آنها حرکت کنید. خلاصه چون خیلی لازم بود محرمانه این دستخط را به شما نوشتیم، دیگر خود دانید.
یک دفعه نصيحت لازم است و عجب خدمتی به ملت و مردم می کنید، هر کس هم که تریاککش نبود حالا چپوق تریاک میکشد، قلیان چرس را عجب رواجی دادید، مرد که بیجهت قلیان را ترک نمیکند لابد است برود یا تریاک بکشد یا چرس، یا هر نجاستی که گیرش بیاید سرقلیان بگذارد بکشد و دیوانه شود، ناخوش شود، بمیرد. حقيقا خیلی اسباب استسقاء شده والسلام".
تاریخ بیداری ایرانیان
ناظمالاسلام کرمانی
@ELDialectico
باز هوای وطنم
شهرام ناظری
سرپرست گروه: جمال فرخسرشت
تنظیم: سیامک فرخسرشت
ارکستر ماداکتو
سیدنی،استرالیا - جولای ۲۰۱۷
@ELDialectico
🔸ترس از بیروزی ماندن، انسان را بیشخصیّت میکند. زندگی همین است. [...] اکثر مردم هم زندگی درستی ندارند. همانطور که مرجانها به صخره میچسبند، آنها هم به زندگی چسبیدهاند. ولی وضع انسانها از وضع این موجوداتِ تکاملنیافته هم بدتر است. صخرهی محکمی که قدرت مقاومت در برابر موجها را داشته باشد، ندارند. حتّی پوشش آهکی هم ندارند. فقط صفرای تندی از خود بیرون میدهند که ناتوانتر و تنهاترشان میکند، چون میان آنها و همنوعانشان جدائی میاندازد. در چنین وضعی چه باید کرد؟ [...] آیا باید به مخالفت با دریا برخاست که چرا به این مخلوقاتِ تکاملنیافته جان داده است؟ اگر چنین کنی، به مخالفت با زندگیِ خودت برخاستهای، چون خودت هم مثل آن مرجان بدبختی هستی. تنها راهی که برایت میماند اینست که #تحمل_کنی، و زردابِ تندی را که از درونت بیرون میزند، خاموش فرو ببری. اگر بخواهی از مردم و خودت خجلتزده نشوی، تنها چارهات همین است.
گوستاو یانوش || گفتگو با کافکا | ترجمهی فرامرز بهزاد / نشر خوارزمی / ص۷۹
@ELDialectico
پیرزن رویش را به طرف ِمرد عینکی کرد وگفت: امروز چطور بود؟ پیرمرد غرولندکنان جواب داد: هی بد نبود. مردی که توتونِ ته سیگارها را جدا میکرد، با لحنی راضی گفت: خدا را شکر، امروز برایِ من هم روزِ بدی نبود... پیرزن با لبخندی حاکی از لذت به نیمکت تکیه داد و گفت: من از راهبه ای که برایش آیندهٔ خوشی پیش گوئی کردم، یک سکهٔ کرون و دوتا کیک گرفتم ... از کنارشان گذشته بودیم ولی صدایِ دو مرد را می شنیدیم که باهم می گفتند: عجب شانسی، این را میگویند گدائی ...
چند قدم که دور شدیم کافکا از من پرسید: خوب، به نظرِ شما، ما هم مثلِ این سه نفر خوشبختیم؟
گفتم: گمان نمیکنم..و باخنده: نه در پیاده روها ته سیگار گیرمان آمد و نه در میدانِ شارل، کیکی دستمان را گرفت. در عوض برای هیچ کس هم آیندهٔ خوشی پیش بینی نکردیم.
کافکا با لحنی گله آمیز گفت: شما شوخی میکنید ولی من جدی گفتم. خوشبختی با تملک به بدست نمی آید. خوشبختی به دیدِ شخص بستگی دارد. منظورم اینست که آدمِ خوشبخت، طرفِ تاریک واقعیت را نمی بیند. هیاهویِ زندگی اش، صدایِ موریانهٔ مرگ را که وجودش را میجود، می پوشاند. خیال میکنیم ایستاده ایم، حال آنکه در حالِ سقوطیم. اینست که حالِ کسی را پرسیدن، یعنی به صراحت به او اهانت کردن. مثلِ اینست که سیبی از سیب دیگر بپرسد: حال کرمهایِ وجودِ مبارکتان چطور است؟ویا علفی از علفِ دیگر بپرسد: از پژمرده شدن راضی هستید؟ حالِ پوسیدگیِ مبارکتان چطور است؟..حالِ کسی را پرسیدن، آگاهی از مرگ را در انسان تشدید میکند.و من که بیمارم، بی دفاع تر از دیگران رو در رویش ایستاده ام.
▫️کتاب: گفتگو با کافکا
▫️نویسنده: گوستاو یانوش
▫️مترجم: فرامرز بهزاد
@ELDialectico
شما نمی دانید چه قدرتی در سکوت نهفته است. پرخاش، معمولاً چیزی جز تظاهر نیست، تظاهری که با آن می خواهیم ضعفمان را در برابر خود و جهان، پرده پوشی کنیم. نیروی واقعی و پایدار، تنها در تحمل است. فقط ضعفا هستند که بی صبر و خشن واکنش نشان می دهند و با این رفتار، وقار بشری خود را ضایع می کنند.
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
فرامرز بهزاد
@ELDialectico
ما در مُردابی از دروغها و توهمهای پوسیده زندگی می کنیم که هیولاهای وحشتناک به جهان می آورد، هیولاهائی که با چهره ای پُر از محبت به دوربین عکاسها لبخند می زنند ولی در همان لحظه - بی آنکه کسی متوجه شود - با بی خیالی میلیونها انسان را چون حشره زیر پا له می کنند.
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
@ELDialectico
شما نمیدانید چه قدرتی در سکوت نهفته است. پرخاش، معمولاً چیزی جز تظاهر نیست، تظاهری که با آن میخواهیم ضعفمان را در برابر خود و جهان، پردهپوشی کنیم. نیروی واقعی و پایدار، تنها در تحمل است. فقط ضعفا هستند که بیصبر و خشن واکنش نشان میدهند و با این رفتار، وقار بشری خود را ضایع میکنند.
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
@ELDiLectico
هر که عقاید و عادات غلط اطرافیان را کورکورانه بپذیرد، به شخص خود بی حرمتی کرده است. و بدون حرمت، نه اخلاقی در بین خواهد بود و نه نظامی. نه دوامی در بین خواهد بود و نه گرمای حیات بخشی. این آدمها، مثل مدفوع بی شکل گاو، خواهند پوسید و فقط از دید مگسها و حشرات دیگر اهمیت خواهند داشت.
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
@ELDialectico
🔸️درعروسی مهدعلیای ثانی همه طبقات، اوقات خود را به شادمانی گذرانیدند؛ خاقان مرحوم ، در این جشن بزرگ، به میرزا شفیع صدراعظم
فرمودند یا یک پیاله شراب بخور و با این اشخاص سرخوش باش یا جريمه بزرگی از تو خواهم گرفت.
صدر اعظم دادن جریمه را بر گرفتن ساغر ترجيح داد، و حسب الأمر پنجهزارتومان ترجمان را فورا تسلیم نمود، و خود را از خوردن آنچه نخورده بود معاف داشت. و چون میخواست تقدس خود را بر علمای آن عصر معلوم نماید، تفصیل این فرمایش شاه... را به میرزا ابوالقاسم قمی نوشت.
آن مرحوم، میرزا را، در جواب نوشته بود: "بسیار غلط کردی که یک پیاله شراب که به اجبار شاه و عسر نفس؛ حلال بود، نخوردی. میخواستی آن پیاله را صرف کنی و پنجهزارتومان را برای فقرا و ضعفا مبذول داری".
دکتر مهدی ملکزاده
تاریخ انقلاب مشروطیت
@ELDialectico
