ru
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Открыть в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Больше
829
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
-230 день
Архив постов
آندره برتون،پدرش مغازه‌دار و مادرش خیاط بود. در حومه پاریس بزرگ شد، پزشکی خواند و روانپزشک شد. شیفته شعر و نقاشی بود و منزجر
آندره برتون،پدرش مغازه‌دار و مادرش خیاط بود. در حومه پاریس بزرگ شد، پزشکی خواند و روانپزشک شد. شیفته شعر و نقاشی بود و منزجر از رمان! ‏با این‌حال از عجیب‌ترین رمان‌های سوررئال را نوشت؛ “نادیا” ‏که روایتی‌ست “واقعی” از ده روزی که با زنی جوان آشنا شد و جهانش زیر و رو،اما ا دل‌باختگی آندره به نادیا و ادامه رابطه ممکن نبود چون نادیا “واقعا” دیوانه بود و باید در تیمارستان بستری می‌شد. هرچند آندره برتون بعدها در “نامه فوری به تاخیر افتاده” نوشت نادیا بیش از آنکه وجود باشد، رویداد بود. ‏«رویدادهایی که دیگر اجازه نمی‌دهند به زندگی معقول بازگردیم» ‏نادیا روایتی از تلاش روای برای شناخت “او” که در نهایت با سیلی واقعیت عینی، منجر به کشف کیستی “من” روای می‌شود. ‏“نادیا” با این جمله شروع می‌شود: ‏«?Qui suis-je» ‏ “کی هستم؟” و “چه کسی را دنبال می‌کنم؟” ‏شگفتی اثر برتون در این بود که رمان را می‌توان در سایه پاسخ به هر دوی این پرسش‌ها خواند، زیرا «زیبایی یا مخل است یا اصلاً وجود ندارد!» ‏و بعدها نوشت: ‏«فرا واقعیت در خود واقعیت جای دارد، نه برتر است و نه بیرون» #آندره_برتون #سورئالیسم @ELDialectico

نمی‌دانستم احدی بتواند همچو دریا، دیگری را فرابگیرد و به‌سان پرتگاه در او سکنی گزیند نمی‌دانستم که دریا بر ماسه‌های کم‌پهنا هبوط می‌کند و آبی ناچیز، صحرا را لبریزمی‌کند کجا بَرَم تو را؟ کجا روم تا لباسی بیابم و بر اسب شادی بپوشانم؟ همه چیز زاده می‌شود و تهی می‌گردد کمالِ زمان‌ها از دشت‌های تو طلوع یافته خلأ از دشت‌های تو برآمده است دشت‌های هموار تو دشت‌های دشوار تو دشت‌های خواب و نیشتر تو تو را کجا به‌دور از تو بَرَم؟ که در تو خالی و از تو سرشارم کجا روم؟ نمی‌دانستم احدی بتواند همچو دریا، دیگری را فرابگیرد و به‌سان پرتگاه در او سکنی گزیند..!

📚پیشنهاد مطالعه: 📕تاریخ بیخردی (از تروا تا ویتنام) ▪️باربارا تاکمن ▪️ترجمه حسن کامشاد ‎ کتاب با دستمایه قرار دادن برخی روید
📚پیشنهاد مطالعه: 📕تاریخ بیخردی (از تروا تا ویتنام) ▪️باربارا تاکمن ▪️ترجمه حسن کامشاد ‎ کتاب با دستمایه قرار دادن برخی رویدادهای معروف تاریخ جهان از دورهٔ باستان تا امروز سعی کرده‌است به نقد رفتار حکمرانان در مواجهه با این رویدادها بپردازد عنوان فرعی کتاب از تروا تا ویتنام است و به‌نظر باربارا تاکمن نخستین بی‌خردی شگفت‌آور سیاست‌مداران تروا این است که در کمال بی‌عقلی و نادانی، اسب چوبین را داخل شهر خود بردند و نیرنگ یونانیان را درنیافتند و شد آنچه شد. کتاب در پنج فصل با عناوین زیر تدوین شده‌است: * فصل اول: پیگیری سیاست‌های مغایر با منافع خویش. * فصل دوم: نمونه‌های آغازین: اسب تروا. * فصل سوم: پاپ‌های رنسانس و جدا شدن پروتستان‌ها. * فصل چهارم: بریتانیا آمریکا را از دست می‌دهد. * فصل پنجم: آمریکا در ویتنام به خود خیانت می‌کند. @ELDialectico

«از مرگ نترس، از ناکامی زندگیت بترس» ‏که پیش‌تر سروده بود: ‏«مگذار مغلوبت کنند و ‏از تو چیزی بسازند که خود می‌خواهند» ‏و در پ
«از مرگ نترس، از ناکامی زندگیت بترس» ‏که پیش‌تر سروده بود: ‏«مگذار مغلوبت کنند و ‏از تو چیزی بسازند که خود می‌خواهند» ‏و در پاسخ به این‌که «آیا در عصر ظلمت آواز هم وجود خواهد داشت؟» ‏گفت: ‏«آری، آواز هم خواهد بود درباره عصر ظلمت» او در شعر “ناتوانی” سرود: ‏«تو کسی را نداشتی ‏من یکی را داشتم ‏من عاشق بودم» ‏و در گفتگو با برنارد گیلمن نکته‌ای‌ بدیع درباره متد “فاصله‌گذاری” در شیوه تئاتری‌اش گفت: ‏«يك انسان اتمی‌ست که مدام از هم می‌پاشد و باز از نو ساخته می‌شود. ما باید جهان را آن‌چنان که هست نشان دهیم» در پاسخ به لوکاچ در “نوشتار رئالیستی” نوشت: ‏«ما زیبایی‌شناسی خود را مانند اخلاق از الزامات پیکارمان [با فاشیست‌ها] استنتاج می‌کنیم» ‏که تکراری بود از نکته‌اش در مقالاتی درباب هنر نمایش: ‏«هنر آینه‌ای نیست که واقعیت را منعکس کند، پتکی است که با آن باید واقعیت را دوباره شکل داد» به ⁧ #والتر_بنیامین ⁩ گفته بود: ‏«نه از چیزهای خوب قدیمی، که از چیزهای بد جدید آغاز کن!» ‏و «روزهای خوب گذشته را فراموش کن! ‏به این روزگار نکبت‌زده بیاندیش» ‏⁧ #برتولد_برشت ⁩ ۱۳۵ ساله شد! @ELDialectico

مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی #سعدی Le Parc - Angelin Preljocaj - Ballet de l'Opéra national de Paris @ELDialectico

مست شوید تمام ماجرا همین است مدام باید مست بود تنها همین باید مست بود تا سنگینی رقت‌بار زمان که تورا می‌شکند و شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی مادام باید مست بود اما مستی از چه ؟ از شراب از شعر یا از پرهیزکاری آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشید و اگر گاهی بر پله‌های یک قصر روی چمن‌های سبز کنار نهری یا در تنهایی اندوه‌بار اتاقتان در حالیکه مستی از سرتان پریده یا کمرنگ شده ، بیدار شدید بپرسید از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعت از هرچه که می‌‌وزد و هر آنچه در حرکت است آواز می‌خواند و سخن می‌گوید بپرسید اکنون زمانِ چیست ؟ و باد ، موج ، ستاره ، پرنده ساعت جوابتان را می‌دهند زمانِ مستی است برای اینکه برده‌ی شکنجه دیده‌ی زمان نباشید مست کنید همواره مست باشید از شراب از شعر یا از پرهیزکاری آن‌طور که دل‌تان می‌خواهد… ▪️شارل بودلر ▫️مترجم : سپیده حشمدار @ELDialectico

هورا کشیدن میلیون‌ها نفر او را به شعف و لذتی ناگفتنی می‌رساند، اما همان یک نفری که مقاومت کرده و همراهی نمی‌کند، همچون ابر سی
هورا کشیدن میلیون‌ها نفر او را به شعف و لذتی ناگفتنی می‌رساند، اما همان یک نفری که مقاومت کرده و همراهی نمی‌کند، همچون ابر سیاهی آسمان دلش را تیره و تار می‌سازد. ‏خودکامه به درستی می‌داند که تا این یک نفر وجود دارد، خواب راحت نخواهد داشت» ‏▪️مانس اشپربر 📕بررسی روانشناختی خودکامگی @ELDialectico

جهان دگرگون می‌شود، اگر دو انسان با شناسایی، یک‌دیگر را بنگرند، دوست داشتن؛ عریان کردنِ فرد است از تمامِ اسم‌ها… ▪️اکتاویوپاز
جهان دگرگون می‌شود، اگر دو انسان با شناسایی، یک‌دیگر را بنگرند، دوست داشتن؛ عریان کردنِ فرد است از تمامِ اسم‌ها… ▪️اکتاویوپاز ▫️عکس از #عباس_عطار @ELDialectico

▪️خشونت سه شکل دارد: کنشگرانه (جنایت، ارعاب)، کنش‌پذیرانه (نژادپرستی، نفرت‌پراکنی، تبعیض) و سیستمی (تأثیرات فاجعه‌بار نظام‌ها
▪️خشونت سه شکل دارد: کنشگرانه (جنایت، ارعاب)، کنش‌پذیرانه (نژادپرستی، نفرت‌پراکنی، تبعیض) و سیستمی (تأثیرات فاجعه‌بار نظام‌های اقتصادی و سیاسی)؛ و غالباً یکی از شکل‌های خشونت مانع از دیده شدن دیگر شکل‌های آن می‌شود و بدین ترتیب مسائل پیچیده‌ای پدید می‌آید. آیا پیدایش سرمایه‌داری و در واقع تمدن بیش از آن که جلوی خشونت را بگیرد سبب خشونت نمی‌شود؟ آیا مفهوم ساده‌ی «همسایه» آبستن خشونت است؟ آیا ممکن است شکل مناسب اقدام بر ضد خشونت در زمانهٔ ما صرفاً تعمق و اندیشیدن باشد؟ ‌ ‌‌📕خشونت (پنج نگاه زیرچشمی) ▪️اسلاوی ژیژک ▪️ترجمه‌ی علی‌ر‌ضا پاکنهاد @ELDialectico

شوروی کشور عجایب بود. در شوروی جُکی بود که می‌گفت: «زنان آلمانی با خانه‌داری شوهرانشان را مطیع می‌کنند، زنان فرانسوی با زیبای
شوروی کشور عجایب بود. در شوروی جُکی بود که می‌گفت: «زنان آلمانی با خانه‌داری شوهرانشان را مطیع می‌کنند، زنان فرانسوی با زیبایی، زنان اسپانیایی با عشق و زنان روس با توسل به ۱۲ اصل کمیته اخلاقی حزب کمونیست.» اصول اخلاقی سازنده کمونیسم، مجموعه‌ای از قوانین بود که توسط حزب کمونیست شوروی در سال ۱۹۶۱ تصویب شد و سپس خیلی قلعه حیوانات‌طور ناگهان پوستر این ۱۲ قانون بر دیوار تمام خیابان‌ها، مدارس، ادارات دولتی و اماکن عمومی آویزان شد. انسان ترازِ کمونیستی، انسانی بود که به این ۱۲ اصل عمل می‌کرد و در غیر این‌صورت گاها سر و کار آدم با پلیس مخفی بود. پس از حدود یک دهه تحقیق و تفکر در باب اخلاق کمونیستی، حزب کمونیست شوروی در نهایت در کنگره ۲۲‌ام خود به سال ۱۹۶۱ «دوازده اصل اخلاقیِ سازنده‌ی کمونیسم» را به عنوان روشی برای قرارگیری در مسیر توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی جامعه‌ی کمونیستی تصویب کرد. اصول اخلاقی و قوانین آن در موارد بسیاری به وسیله انتقام‌گیری شهروندان جامعه‌ی کمونیستی شوروی از یک‌دیگر بدل شده بود. @ELDialectico

سارا (شارليز ترون): ۳۰ روز با من، در آپارتمان من، در آشپزخونه ى من، در کنار تلویزیون همیشه خاموش من بمون تا معنای واقعی زندگی
سارا (شارليز ترون): ۳۰ روز با من، در آپارتمان من، در آشپزخونه ى من، در کنار تلویزیون همیشه خاموش من بمون تا معنای واقعی زندگی رو با شکل و نمودار برات بکشم، تا بفهمی که در این سالها چیزی که میکردی زندگی نبوده. ۳۰ روز با من باش. صبح، ظهر، شب، نصف شب با من لیسی به بستنی قیفیت بزن و کارهای همیشه مهمت رو فراموش کن. زیر بارون با من برقص و با جمله نفرت انگیز الان سرما میخوریم حالم رو نگیر. ۳۰ روز با من شاد باش و استرس هات رو قورت بده، موبایل لعنتیت رو خاموش کن، ساعت مچی گرون قیمت مزاحمت رو بنداز توى سینک ظرفشویی! بی خیال کار، بى خیال دیگران، بی خیال زمان و عقربه ثانیه شمار. ۳۰ روز برای زندگی کردن کافیه نه کمتر و نه بیشتر. با من دیوونگی کن و بعد از اون، خداحافظ... 📽نوامبر شیرین(۲۰۰۱) ▪️کارگردان: پت اوکانر @ELDialectico

خیلی حال بدی است که آدم صبح از خواب بیدار شود و نداند کجا می‌رود. یا بداند و نتواند قدم از قدم بردارد» ‏▪️شاهرخ مسکوب 📕روزها
خیلی حال بدی است که آدم صبح از خواب بیدار شود و نداند کجا می‌رود. یا بداند و نتواند قدم از قدم بردارد» ‏▪️شاهرخ مسکوب 📕روزها در راه ‏▫️عکس: تونی فریسل / برلین (1961) @ELDialectico

اکنون کجاست؟ چه می کند؟ کسی که فراموشش کرده ام ▪️شعر و عکس از عباس کیارستمی @ELDialectico
اکنون کجاست؟ چه می کند؟ کسی که فراموشش کرده ام ▪️شعر و عکس از عباس کیارستمی @ELDialectico

فغان! که سرگذشت ِ ما ‏سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود ‏که از فتح ِ قلعه‌ی روسبیان ‏ بازمی‌آمدند. ‏باش تا نفرین ِ دوزخ از
فغان! که سرگذشت ِ ما ‏سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود ‏که از فتح ِ قلعه‌ی روسبیان  ‏ بازمی‌آمدند. ‏باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد، ‏که مادران ِ سیاه‌پوش ‏داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ‏هنوز از سجاده‌ها  ‏سر برنگرفته‌اند! ▪️احمد شاملو تصویر پدر‏ ⁧ #محمد_قبادلو ⁩ ، ورودی زندان قزلحصار در سحرگاه امروز

📚پیشنهاد مطالعه 📕 دنیای بی‌سامان ▪️نویسنده: امین معلوف ▪️مترجم: عبدالحسین نیک گوهر در نخستین دهه‌ی قرن بیست‌و یکم، دنیا نشا
📚پیشنهاد مطالعه 📕 دنیای بی‌سامان ▪️نویسنده: امین معلوف ▪️مترجم: عبدالحسین نیک گوهر در نخستین دهه‌ی قرن بیست‌و یکم، دنیا نشانه‌های متعددی از بی‌سامانی ارائه می‌دهد: بی‌سامانی فکری که از ویژگی‌هایش تأکید عنان‌گسیخته‌ی هویّتی است که راه را به روی هرگونه همزیستی مسالمت‌آمیز و گفت‌وگوی واقعی می‌بندد؛ بی‌سامانی اقتصادی و مالی که دنیا را به ورطه‌ی آشوبی با پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر کشانده است و خود نشانه‌ای است از اختلال در نظام ارزش‌های ما؛ بی‌سامانی در محیط زیست که نتیجه‌ی چندین دهه رفتار غیرمسئولانه است… آیا انسان‌ها به «آستانه‌ی ناتوانی اخلاقی‌شان» رسیده‌اند؟ در این جستار غنی از اندیشه‌های بکر، مؤلف سعی می‌کند بفهمد چگونه به این مرحله‌ی بحرانی رسیده‌ایم، و چگونه می‌توانیم از آن خارج بشویم. برای نویسنده‌ی دنیای بی‌سامان، بی‌سامانی دنیا نه از ناحیه‌ی «جنگ تمدن‌ها» بلکه از فرسودگی هم‌‌زمان همه‌ی تمدن‌هاست؛ به‌ویژه دو مجموعه‌ی فرهنگی دنیای غرب و دنیای عرب که امین معلوف به هر دوی آن‌ها تعلق دارد. @ELDialectico

نمی‌دانم از کی به فکر خودکشی افتاد.بعد از سقط جنینش که تنها بود و سخت و آزرده؟ یا بعد از مرگ معشوقش در زمستان؟ اما تانیا در ی
نمی‌دانم از کی به فکر خودکشی افتاد.بعد از سقط جنینش که تنها بود و سخت و آزرده؟ یا بعد از مرگ معشوقش در زمستان؟ اما تانیا در یک‌ مورد اشتباه می‌کرد: فکر می‌کرد همه چیز همیشه همان‌طور می‌مانَد. همان روزنامه، همان چهره‌ها،همان فضای سرد ترس و تهمت‌بستن‌های بی‌سر و صدا،‌ همان سیستم بی‌تحرک. هیچ چیز هرگز تغییری نخواهد کرد. آنچه کمونیسم به ما القا کرده بود،‌ دقیقاً همان سکون و بی‌حرکتی بود، این بی‌آیندگی،بی‌رویایی، ناتوانی از تصور زندگی به شکلی دیگر. تقریباً امکان نداشت بتوانی به خود دلگرمی بدهی که این دورانی گذرا است، خواهد گذشت،باید بگذرد. برعکس، یاد گرفته بودیم فکر کنیم هر کاری هم که بکنیم، وضع همیشه همانجور می‌ماند.نمی‌توانیم تغییرش بدهیم. به نظر می‌رسید گویی آن سیستمِ قادرِ مطلق، خودِ زمان را هم اداره می‌کند. به نظر می‌رسید کمونیسم ابدی است، ما به زندگی در آن محکوم شده‌ایم،خواهیم مرد و فروپاشی را نخواهیم دید.اما کاش تانیا کمی صبر کرده بود. 📕کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم ▪️اسلاونکا دراکولیچ @ELDialectico

📚پیشنهاد مطالعه 📕کالیبان و ساحره ▪️سیلویا فدریچی کتاب کالیبان و ساحره جست‌­و­جوی منشأ تبعیض علیه زنان در گذار از فئودالیسم
📚پیشنهاد مطالعه 📕کالیبان و ساحره ▪️سیلویا فدریچی کتاب کالیبان و ساحره جست‌­و­جوی منشأ تبعیض علیه زنان در گذار از فئودالیسم به سرمایه­‌داری است. ویژگی منحصر به فرد این پژوهش، بازاندیشی توسعه سرمایه‌­داری از منظر فمینیستی و نوشتنِ تاریخی است که در تاریخِ سرمایه­‌داری مارکس غایب است. به زعم نویسنده، مارکس تاریخ سرمایه‌­داری را تنها از منظر پرولتاریای مزدبگیر صنعتی و با تاکید بر سلب مالکیت زمین واکاوی می‌­کند و به بازتولید اجتماعی و جایگاه زنان توجه نمی­کند. از این‌رو فدریچی با تاکید بر جدایی تولید از بازتولید نیرویِ کار(تولید مثل) نشان می‌­دهد که چگونه در فرایند انباشت بدوی، جایگاه زنان به دلیل جدایی تولید و بازتولید نیروی کار تنزل پیدا کرد و بازتولید به امری زنانه و بی‌­ارزش بدل شد. در اثر این جدایی، مجموعه­‌ای از فعالیت­‌های بازتولیدی که دیگر اقتصادی نیستند، به عنوان فعالیت طبیعی، جنسیتی و به عنوانِ کار زنان شناخته می­‌شوند، شکل می­‌گیرد. در جامعه سرمایه‌­داری بدن برای زنان همان نقش کارخانه برای کارگران مزدبگیر را داشته است، که حوزه اصلی استثمار و مقاومت است. @ELDialectico

با من حرف بزن... بگو که می‌فهمی همه‌ی این‌ها برای توست. بگو که قلبم را می‌شنوی در وجودم که هستی. بگو که داری خاطراتم را در تو
با من حرف بزن... بگو که می‌فهمی همه‌ی این‌ها برای توست. بگو که قلبم را می‌شنوی در وجودم که هستی. بگو که داری خاطراتم را در توی سرم می‌خوانی. بخوان آن همه انتظار و تنهایی آن همه سال که تو را نمی‌دیدم. بخوان رنجم را محصور در میان آدم‌ها، بی‌آنکه خودم باشم، که همیشه مجبور باشم در جلدی باشم. جلدهای ناهمخوان با روانم، نه چون این جلدم، مهمان‌پرست. بخوان اندوهم را شامگاه‌هایی که از این‌جا می‌رفتی به خانه‌ات، و من تنها می‌ماندم با بوی تو پراکنده میان برگ‌های نارنج، خلیده در سایه‌ی سرو، و یاد قدم‌هایت بر زمین و سنگ. با من حرف بزن ... 📕شرق بنفشه ▪️شهریار مندنی پور @ELDialectico

"شبکه‌های اجتماعی به مشتی آدم احمق اجازه حرف‌زدن دادند. اینها قبلا در کافه ابراز وجود می‌کردند و ضرری هم به کسی نمی‌زدند. اگر
"شبکه‌های اجتماعی به مشتی آدم احمق اجازه حرف‌زدن دادند. اینها قبلا در کافه ابراز وجود می‌کردند و ضرری هم به کسی نمی‌زدند. اگر هم مزخرف می‌گفتند، تو دهنی می‌خوردند. اما الان همان‌قدر مجال حرف‌زدن پیدا کردند که یک برنده جایزه نوبل." ▪️امبرتو اکو @ELDialectico

ما به کتاب‌هایی نیاز داریم که اثرشان بر ما مثل اثر یک فاجعه باشد؛ کتاب‌هایی که عمیقاً متأثرمان کنند؛ مثل تأثیر مرگ کسی که بیش
ما به کتاب‌هایی نیاز داریم که اثرشان بر ما مثل اثر یک فاجعه باشد؛ کتاب‌هایی که عمیقاً متأثرمان کنند؛ مثل تأثیر مرگ کسی که بیشتر از خودمان دوستش داشتیم؛ مثل تبعید شدن به جنگل‌هایی دور از همه؛ مثل یک خودکشی. «کتاب باید همچون تیشه‌ای باشد برای شکستن دریای یخ‌زده‌ی درونمان.» -فرانتس کافکا ▪️نینا سنکویچ 📕تولستوی و مبل بنفش @ELDialectico