دیالکتیک روشنگری
Открыть в Telegram
853
Подписчики
+124 часа
+27 дней
+330 дней
Архив постов
ما در حال تعفن و تجزیه هستیم، از صوفی و درویش و پیر و جوان و کاسب کار و گدا همه منتظر پول و مقام هستند. آن هم به طرز بی شرمانه وقیحی. مردم هر جای دنیا ممکن است که به یک چیز یا حقیقتی پایبند باشند، مگر اینجا که مسابقه پستی و رذالت میدهند.
صادق هدایت
📕حاجی آقا
@ELDialectico
- پسرم، در جنگ فلج شده ای؟
-در صلح ، سردار!
- شوخی می کنی؟
-خیلی کم
بیشتر شعر می نویسم
-شعرهایت را می فروشی به من؟
- شوخی می کنید، سردار؟!
دنیا
در یک پادگان جا نمی گیرد
واهه آرمن
پس از عبور درناها
@ELDialectico
در حال حاضر ، یکی از وخیم ترین نشانه های نظام ما این است که تکیه گاه اقتصادی آن بر تولیدات جنگی (به اضافه نگهداری کلیه تاسیسات دفاعی) و اصل مصرف فراوان قرار دارد . نظام اقتصادی ی که از تصدیق سر تولیدات آن ،خود ما هم در خطر نابودی فیزیکی قرار داریم ، و به عنوان فرد ، به مصرف کننده ای بی مقاومت و مرده ای تبدیل شده ایم _ و آنچنان قرطاس بازی ی (بروکراسی ی ) پدید آورده ایم که ناتوانی فردی ما ارمغان است.
اریش فروم /انقلاب امید/ترجمه مجید روشنگر ص 17/انتشارات مروارید
@ELDialectico
■ هنگامی که زندگی میکنیم، هیچچیز رخ نمیدهد. صحنهها عوض میشوند، آدمها میآیند تو و میروند؛ همهاش همین. هرگز آغازی در بین نیست. روزها بیخود و بیجهت به روزهای دیگر افزوده میشوند. این افزایشی بیپایان و یکنواخت است. گاه و بیگاه یک جمع جزیی میزنیم. میگوییم: سه سال است که سفر میکنم، سه سال میشود که در بوویل هستم. پایانی هم در کار نیست. هرگز زنی، دوستی، شهری را یکباره ترک نمیکنیم. وانگهی، همه چیز شبیه یکدیگر است؛ شانگهای، مسکو، الجزیره، پس از دو هفته همه چیز به هم شباهت دارند. گاهی، به ندرت موقعیتمان را تعیین میکنیم. درمییابیم که داریم با زنی زندگی میکنیم، درگیر قضیهی کثیفی هستیم؛ آن هم برای یک لحظه. بعدش روز از نو شروع میشود. بار دیگر به جمع زدن روزها و ساعتها میپردازیم: دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه
👤ژان پل سارتر
📚 تهوع
■ مترجم: امیرجلالالدین
@ELDialectico
خداحافظیها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشتها بدترند. حضور عینی انسان نمیتواند با سایه درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند
📕آدمکش_کور
مارگارت اتوود
@ELDialectico
■ آزادی از نظر من یعنی قبل از هر چیز عروج انسان از طریق رها شدن از خرافات. آدمیزاد خرافهپرست از بردگی و جهل خودش دفاع میکند و مرا هم با خودش به بردگی میکشاند.
👤 احمد شاملو
@ELDialectico
خواب ذرهای از مرگ است که به وام گرفته میشود تا در ازای آن یک روز از زندگی را که فرسوده شده است باز تجدید کنیم. خواب از مرگ وام میگیرد تا زندگی را برقرار نگاهدارد یا بهرهای است که عجالتاً برای مرگ پرداخت میکنیم که خود سرمایهایست که به وام گرفتهایم. هر چه بهرهی بیشتری پرداخت کنیم و منظمتر آن را بپردازیم، سرمایهی به وام گرفته را دیرتر از ما مطالبه میکنند.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@ELDialectico
🔸فرهاد مهراد
روی بر خاک عجز میگویم
هر سحرگه که باد میآید
ای که هرگز فرامشت نکنم
هیچت از بنده یاد (مى آرى؟)میآید؟
سعدی
پ.ن: روزهاى آخرين فرهاد در ليل فرانسه
@ELDialectico
■ فقط فرد تهیدست ممکن است کاملا، عمیقا، بی چون و چرا و به طور همه جانبه به زیردست بودن و بی اهمیت و بی ارزش بودن خود اعتقاد داشته باشد و از این رو میتواند در دستگاه سیاست جایگاه خود را پیدا کند.
فقط اوست که میتواند مدام تعظیم کند و فقط تعظيم اوست که به نود درجهٌ کامل میرسد : فقط او میگذارد هرچه میخواهند با او بکنند و در عین حال میتواند لبخند هم بزند.
فقط او بی ارزش بودن خدماتش را کاملا میشناسد. فقط او در ملا عام با صدای بلند یا حروف چاپی بزرگ از نوشتههای غیر حرفه ای مافوقان خود یا اشخاص صاحب نفوذ دیگر به عنوان شاهکار تمجید میکند و فقط او راه و رسم گدایی را میداند.
در نتیجه فقط او میتواند وقتی هنوز جوانی را پشت سر نگذاشته است، شاهد آن حقيقت نهان شود که #گوته به این نحو بیان کرده است :
« شکایت از فرومایگی سودی ندارد، زیرا آنچه بر جهان فرمانروایی میکند، فرومایگی است، حتی اگر مردمان عکس این را ادعا کنند. »
👤 آرتور شوپنهاور
📚 در باب حکمت زندگی
@ELDialectico
شرزین رو به شاگردان میکند: «رعیت صفر است -تا بدانی- رعیت را در شمارِ صفر آور. و بزرگان همه عددند و سلطان و سالاران برتر شمارهاند. سلطان نه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان، هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو یکاند و رعیت صفر است. با اینهمه بهای هر سلطان یک رعیت است و هیچ عدد بی صفر بزرگ نشود. چنانکه هزار بی صفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ مینماید و بیش از همه است.»
طومار شیخ شرزین
بهرام بیضایی
@ELDialectico
FEDERICO FELLINI, GIULETTA MASINA, MARCELLO MASTROIANNI (ca. 1960s)
@ELDialectico
پدر نماز وحشت خواند، و بعد که هوا گرگ و میش شد، بیآنکه با کسی حرف بزند به حیاط رفت. در زیرزمین را با لگد گشود و درست در لحظهای که خورشید از تیرگی درآمد، آن اتاق را با تمام اثاثیه و کتابهایش به آتش کشید. بعد روی لکۀ سیاهی که کنار حوض از ماهها پیش مثل عنکبوت سیاه لش خود را پهن کرده بود، قدم میزد و میگفت: «این روح شیطان است که دارد میسوزد.»
غروب پیش از تاریک شدن هوا آیدین آمد .خانه در سکوت غمانگیز ی فرو رفته بود. گویی یکی از افراد خانواده مرده است و دیوار ها راز مرگی را پنهان نگه میدارند.
سالها بعد هنگاهیکه آیدین اینروز را به یاد میآورد به مادر میگفت: «خیلی غمانگیز بود.»
- عباس معروفی -
- سمفونی مردگان -
@ELDialectico
- میتوان میان دیگران تنها زیست...
ـ عجالتاً این دیگرانند که وسط تنهایی من زندگی میکنند
- رضا قاسمی
- وردی که برهها میخوانند
نقاشی: ادوارد هاپر
@ELDialectico
رنج معمولی بودن
✍️ فردین علیخواه
📌من یک فمینیست هستم/ شعر، کتاب و قهوهٔ ترک/ سفر، دورهمیهای دوستانه و مکاشفه فردی/ نوشتن، ورزش و کافه/ طراحی داخلی، عکاسی و گاهی هم شعر/ مینویسم پس هستم/ عکاسی، طبیعت، طراحی/ مجسمهسازی، طراحی جواهر، عکاسی/ خیره به جهان مینگرم/
اینها ویژگیهایی است که برخی از کاربران شبکههای اجتماعی در توصیف خود آوردهاند. هدف این نوشته، نه تحقیر، بلکه تحلیل این موضوع است.
🔅زیمل، جامعهشناس آلمانی، یکی از ویژگیهای زندگی در شهرهای بزرگ را فشار بر فرد برای رفتار عقلانی و حسابگرانه میدانست. درواقع شرایط زندگی در شهرهای بزرگ بهگونهای است که افراد چارهای جز رفتار عقلانی ندارند. فرد بهجای آنکه با قلب به جهان اطراف اش نگاه کند با مغز نگاه میکند. کیفیت در روابط اجتماعی تبدیل به کمیت میشود و این جریانِ آبی است که همه را همراه خود میبرد. به همین دلیل یکی از کارکردهای شهرهای بزرگ «یکسانسازی» است. ساکنان شهرها عمدتاً شبیه یکدیگرند. کمتر عاطفی و بیشتر حسابگرند. دیسیپلین (نظم و آداب) در همهجا حرف نخست را میزند. البته زیمل معتقد بود که افراد معمولاً در مقابل «قدرت یکسانساز» شهرِ مدرن مقاومت میکنند. آنها نمیگذارند تا «فردیتشان» زیر چرخدندههای «یکسانساز» شهر نابود شود. به همین دلیل زیمل به بررسی «مد» در شهر پرداخت. او مد را یکی از شکلهای مقاومت افراد در برابر قدرت یکسانساز شهر میدانست. فرد با مد سعی میکند تا وجود متفاوت خود را در دل این شهر بزرگ حفظ کند. ظهور آدمهای عجیبوغریب peculiar persons یا خاص special persons در شهرهای بزرگ را میتوان از این زاویه دید. خلاصه آنکه، تلاشِ شهر؛ یکسانی و در مقابل تلاشِ فرد، یکتایی است و این چالش مدام ادامه مییابد.
🔅برخی از متفکران، این ایده زیمل را ادامه دادند. ازنظر آنان، در جهان مدرن، رنجی به نام «معمولی بودن» وجود دارد. افراد اصرار دارند تا بگویند که من شبیه آن دیگرانِ انبوه نیستم. من مانند مردم نیستم. من مانند مادر یا پدر سنتیام نیستم. من چیزی دارم که مرا از دیگران متمایز میکند. شاید به همین دلیل است که افراد بسیاری خودشان را به آبوآتش میزنند و حتی خارج از ساعات اداری یا کاریشان، برای خودشان سرگرمی یا تفننی دستوپا میکنند. به کلاسی میروند و بهعمد خود را در معرض هنری قرار میدهند چراکه باید چیزی یا بهانهای برای عرضه یافت و از رنج معمولی بودن کاست. شبکههای اجتماعی این رنج را پررنگتر کردهاند. افراد باید در معرفی خودشان چیزی بنویسند. «فردیت» باید در صفحات شخصی برجسته باشد. من، خودم هستم و شخصیت متمایز خودم را دارم.
🔅در جهان پیشرفته، کمپانیها این رنج را بهخوبی شناسایی کرده و تلاش کردهاند تا برای آن کسبوکاری فراهم کنند. در این کشورها «صنعت توجه» attention industry شکل گرفت و «تولید محتوا» برای صفحات شخصی افراد یکی از مشاغل پردرآمد شده است. ما کاری میکنیم که شما دیده شوید. ما کاری میکنیم که شما چیزی برای عرضه داشته باشید. ما برایتان تولید محتوا میکنیم. ما میگردیم و در شما چیزی برای عرضه و کسب توجه پیدا میکنیم.
🔅 به نظر میرسد که در ایران امروز، رنجی به نام معمولی بودن غلیظتر از جهان پیشرفته است. در جهان پیشرفته زندگی در دل شهرهای بزرگ، وجود سازمانهای عظیم بوروکراتیک و اجرای بندبند مقررات و نظم، به شکلی تهدیدکننده فردیت فردند و یکسانسازی یکی از پیامدهای احتمالی آنهاست و به همین دلیل درصحنه اجتماعی تلاش پررنگی برای احیاء و حفظ «فردیت» به چشم میخورد. ظهور سلیقههای مختلف و متفاوت در همه عرصههای زندگی نظیر افکار، جهانبینیها، لباس، غذا، چیدمان خانه و غیره پاسخی به همان فشار یکسانسازی و تلاشی برای یکتایی و کاستن از رنجی به نام معمولی بودن است.
🔅در ایران، علاوه بر همه اینها، نهادهای رسمی هم از منظری ایدئولوژیک تمام تلاش خود را برای «یکسانسازی» اعمال مینمایند. درواقع در ایران فرد، هم با الزامات زندگی مدرن مواجه است که منظم، قانونمند و عقلانی بودن را از او طلب میکند و هم با نهادهای ایدئولوژیکی مواجه است که قصد دارند درنهایت انسانی ایدئولوژیک طبق خواسته خودشان تولید کنند. در این شرایط، فردیت از دو جهت مورد تهدید واقعشده است و به همین دلیل، تلاش برای یکتایی، در مقابل فشار برای یکسانی، در ایران غلیظتر میشود. در جهان، کاربران شبکههای اجتماعی میگویند که من آدم متفاوتی هستم، ولی در ایران این کاربران، هم میگویند که من آدم متفاوتی هستم و هم اصرار دارند بگویند که من آنی نیستم که سیستم ایدئولوژیک تلاش میکند بسازد.
@ELDialectico
موفقیت هر رابطهای را نباید فقط از روی میزان شاد بودن یک زوج از با هم بودن تعیین کرد، بلکه باید دید هرکدام چقدر ممکن است از اینکه کلا با کسی رابطه نداشته باشند، نگران شود.
سیر عشق
آلن دوباتن
@ELDialectico
خیلی از چیزهای بیاهمیت برای زندگی ضروری است. اصلا مجموعه ای از چیزهای به ظاهر بیاهمیت، زندگی را تشکیل میدهد. زندگی یعنی همین!
📚 زائری زیر باران
احمد محمود
@ELDialectico
یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت:
"به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکند موضوع منتفی است. اگر تغییر بکند حداقل می توانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفته ای:
تو به خدا نیاز داری."...!
📚 داستان های آقای کوینر
✍🏻 برتولت برشت
@ELDialectico
■ هر فضیلتی حد وسط افراط و تفریط است، که هر کدام در جای خود رذیلت اند. این موضوع با بررسی فضائل گوناگون به اثبات می رسد. شجاعت حد وسط بزدلی و بی پروایی است؛ سخاوت حد وسط تبذیر و بخل است؛ عزت نفس حد وسط خودخواهی و خاکساری است؛ نکته سنجی حد وسط لودگی و خشکی است؛ آزرم حد وسط کم رویی و دریدگی است. اما به نظر می رسد برخی از فضائل در این دسته بندی نمی گنجد؛ مانند راستگویی. ارسطو می گوید که این فضیلت حد وسط لاف زنی و فروتنی دروغین است، اما این گفته فقط در مورد راستگویی در مورد خویشتن صدق می کند. من نمی دانم که راستگویی، به معنای وسیع تر کلمه، چگونه می تواند در این دسته بندی بگنجد.
👤برتراند راسل
📚تاریخ فلسفه غرب
■ فصل بیستم/ اخلاق ارسطو
@ELDialectico
