ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Открыть в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Больше
852
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+230 дней
Архив постов
🔺 گفتارهایی از نیکولا ماکیاولی 📚کتاب شهریار ترجمه: داریوش آشوری 🔸️شاه از میان حیوانات باید قدرت شیر و اندیشه روباه داشته باشد. شیر قادر نیست خود را از تله‌ها نجات بدهد و روباه هم نمی‌تواند از چنگال گرگ‌ها فرار کند پس شاه باید به اندیشه روباه آشنا باشد که تله‌ها را بشناسد و باید مثل شیر قدرت داشته باشد که گرگ‌ها را فراری دهد. 🔸️اولین روش ارزیابی هوش و ذکاوت حاکم نگاه کردن به آدم‌های جمع شده در اطراف اوست. 🔸️فریب دادن مردم معمولا از آنچه فکر می‌کنید ساده‌تر است، البته به شرطی که آنها هم دلشان بخواهد که فریب بخورند. 🔸️داشتن صفات خوب چندان مهم نیست. مهم این است که پادشاه فن تظاهر به داشتن این صفات را خوب بلد باشد! ✅ نیکولو دی برناردو دِ ماکیاولی نظریه‌پرداز و نویسنده ایتالیایی قرن ۱۵ میلادی بود. او ترجیح داد نفرین ریاکاران را به جان بخرد اما صادقانه حرفش را بزند! ▪️فرانسیس بیکن می‌گوید: ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم، که جهان سیاست و رهبران آن را آن‌طوری که هست به ما نشان می‌دهند، نه آن‌طوری‌که باید باشد. 📘 کتاب «در باب شهریار؛ تفسیر 52 ایده طلایی از نیکولو ماکیاولی» نوشته تیم فیلیپس هم پیشنهاد میشود. @ELDialectico

⁠■ بشر همان است که خود می سازد بشر، نه فقط آن مفهمومی است که از خود در ذهن دارد، بلکه همان است که از خود می خواهد. آن مفهومی است که پس از ظهور در عالم وجود، از خویشتن عرضه می دارد. همان است که پس از جهش به سوی وجود، از خود می طلبد. بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود می سازد. 📚 اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر ژان پل سارتر @ELDialectico

‍ ■ حکمت دنیوی‌ای که شوپنهاور در گزین‌گویه‌هایی در باب حکمت زندگی به ما عرضه می‌کند ریشه در مغز نظریه ای دارد که تقریبا به شرح ذیل است. هر انسانی به ناگزیر در پوست خودش زندگی می‌کند و جهان خود را در سر خود حمل می‌کند‌. از این رو سعادت حقیقی تنها باید در درون جسته شود و تنها در آنچه خودمان هستیم نهفته است. به این ترتیب، سعادت شخص به استعداد شخصی او بستگی دارد. نخست و پیش از هر چیز به تندرستی او، بعد به روحیات طبیعی، شخصیت، هوش و غیره‌ی او. از این منظر، نخستین راه برای تعقیب سعادت این است که چیزهایی را که استعدادهای واقعی‌اش هستند پیدا کند، در کمال صداقت با خودش آنها را به کمال گسترش دهد، بعد با استفاده ی کامل از آنها همه را زندگی کند، گرچه همواره باید مراقب باشد که خودش را تندرست نگه دارد. «در مقابل، انسان معمولی، در خصوص لذات زندگی‌اش، به چیزهایی اتکا می‌کند که بیرون از او هستند و لذا به ثروت و طبقه و همسر و فرزند و دوستان و جامعه و غیره تکیه می‌کند؛ این‌ها پایه‌های سعادت زندگی او هستند - که بنابراین وقتی آنها را از دست می‌دهد یا از آنها سیر می‌شود سعادت از بین می‌رود» برایان مگی 📚 فلسفه شوپنهاور @ELDialectico

📚معرفی کتاب کتاب «چون بوی تلخ خوش کندر» اثر وحید کهندل زندگی‌نامه فرهاد مهراد خواننده و موزیسین ایرانی است و آن‌طور که در کت
📚معرفی کتاب کتاب «چون بوی تلخ خوش کندر» اثر وحید کهندل زندگی‌نامه فرهاد مهراد خواننده و موزیسین ایرانی است و آن‌طور که در کتاب گفته شده است نویسنده در این اثر در پی گفتن از موسیقی و سبک کارهای این خواننده نیست؛‌ بلکه فرهاد مهراد را در قامت یک انسان روایت می‌کند و از سرگذشت و زندگی‌اش می‌گوید. نویسنده در این کتاب از کودکی فرهاد مهراد شروع می‌کند و زندگی‌اش را روایت می‌کند. از علاقه‌اش به موسیقی می‌گوید و هوش سرشاری که در فراگیری این هنر داشت. همچنین از دوران مدرسه او می‌گوید برخی از کارنامه تحصیلی این خواننده را به نمایش می‌گذارد. رفته رفته شرایط زندگی فرهاد در دوران جوانی‌اش را باز گو کرده و شرکت در گروهای موسیقی مختلف و اجرا در مکان‌ها گوناگون را بیان می‌کند. پس از آن نیز به روایت حضور مهراد در گروه‌های مختلف موسیقی می‌پردازد. نویسنده در بخشی از کتاب هم به خوانندگی فرهاد پیش از انقلاب می‌پردازد، زمانی که آهنگ فیلم‌ رضا موتوری ساخته مسعود کیمیایی را خواند و درِ دیگری در زندگی‌اش گشوده شد. @ELDialectico

گاهی زود میرسم مثل وقتی که بدنیا آمدم گاهی اما خیلی دیر مثل حالا که عاشق تو شدم دراین سن وسال من همیشه برای شادیها دیرمیرسم و
گاهی زود میرسم مثل وقتی که بدنیا آمدم گاهی اما خیلی دیر مثل حالا که عاشق تو شدم دراین سن وسال من همیشه برای شادیها دیرمیرسم و همیشه برای بیچارگی ها زود وآنوقت یا همه چیز به پایان رسیده است و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است من درگامی اززندگی هستم که بسیارزود است برای مردن وبسیار دیراست برای عاشق شدن من بازهم دیر کرد ه ام مراببخش محبوب من من بر لبه عشق هستم اما مرگ به من نزدیکتراست شعری از عزیز نسین برگردان : رسول یونان @ELDialectico

داستانی کوتاه از فرانتس کافکا (گشت گذار در کوهسار) بی آنکه صدایم شنیده شود فریاد زدم:نمی دانم،نمی دانم. اگر کسی نمی آید،پس کسی نمی آید. من به کسی بدی نکرده ام،هیچ کس به من بدی نکرده است،ولی هیچ کسی کمکم نمیکند.دسته ای از هیچ کس ها.ولی آن همه اش راست نیست.فقط اینکه هیچ کسی کمکم نمی کند-از سوی دیگر دسته ای از هیچ کس ها خوب است. دوست دارم با دسته ای از هیچ کس ها به گشت و گذار بروم،چرا نروم؟البته در کوهسار،پس کجا؟چطور این هیچ کس ها یکدیگر را هل می دهند،همه ی این بازوهای درهم آویخته ی بالا آورده،این پاهای بی شماری که چنان نزدیک همدیگر قدم برمی دارند ! البته همه شان لباس رسمی به تن دارند. ما بسیار شادمانه می رویم،باد از لا به لای ما و از شکافهای جمعمان می وزد.در کوهسار گلوهایمان ورم می کنند و آزادند. جای شگفتی است که زیر آواز خواندن نمی زنیم. 📚مجموعه داستانها فرانتس کافکا ترجمه:امیر جلال الدین اعلم نشر:نیلوفر @ELDialectico

با تمام وجود می خواهمت، در این چهار سال به جز رویا بافی درباره ی تو و دوست داشتنت هیچ کار نکردم و همین طور لعنت کردنت هر روز
با تمام وجود می خواهمت، در این چهار سال به جز رویا بافی درباره ی تو و دوست داشتنت هیچ کار نکردم و همین طور لعنت کردنت هر روز و هر شب. 📚 دختری از پرو ماریو بارگاس یوسا @ELDialectico

چقدر از پل می‌ترسم از آسمان چسبیده به پل از پرده پاره‌های ابر ریخته روی پل از شنبه‌ای که راه می‌رود زیر پل از درختان خسته کنار پل ترسی چنین عاشقانه با هیچ صیادی به دریا نرفته است. بیژن نجدی @ELDialectico

ماترياليسم تاريخي مارکس براي بررسي تحولات تاريخي، روشي متفاوت، يعني ماترياليسم تاريخي را ابداع کرد. در اين که درون مايه و محتواي دقيق ماترياليسم تاريخي چيست، اختلاف نظرهايي وجود دارد. براي برخي، ماترياليسم تاريخي با توجه به تحولات ناپيوسته در توليد مادي، به شرح کلي دوران تاريخ مي پردازد و از اين رو چيزي نيست جز وارونه کردن ايده آليسم هگلي. برخي ديگر معتقدند که ماترياليسم تاريخي متضمن استفاده از ديالکتيک ها هگلي براي توضيح و تبيين روابط و تضادهاي دروني سرمايه داري است. اولين ديدگاه را مي توان در مارکس جوان و بررسي هاي گسترده تاريخي که وي بعدها انجام داد، سراغ گرفت. ديدگاه دوم بيشتر به دوران پختگي مارکس و نقد نظري وي بر سرمايه داري مربوط مي شود. علاوه بر اين، مارکس سعي کرد که ماترياليسم تاريخي را به شيوه هاي مختلفي ارائه کند، به طور مثال، ديدگاه عامه پسند مارکس در مانيفيست کمونيست ( 1848 ) در تقابل آشکار با کارهاي نظري وي درباره سرمايه داري است. انگلس بعدها صحت تعابير افراطي تر از ماترياليسم تاريخي را که بر نقش تعيين کننده تکنولوژي و يا به طور کلي تر بر نقش اقتصاد تأکيد بيش از حدي داشت، مورد ترديد قرار داد. مارکس در مانيفيست به صراحت تمام مي گويد «تاکنون تاريخ همه جوامع، تاريخ مبارزه طبقاتي بوده است». مبارزه طبقاتي عامل حرکت تاريخ است. براي درک روند تاريخ بايد روابط طبقاتي معرف هر دوره از تاريخ، هم ستيزي و اشکالِ موجودِ مبارزه ي طبقاتي در چنين روابط طبقاتي، گسترش آگاهي طبقاتي و جنبش هاي انقلابي که با طبقه (يا طبقه هاي) حاکم به ستيز برمي خيزند، و نقش انقلاباتي را که موفق شدند به وجود آورنده ي شيوه ي توليد و سازمان هاي اجتماعي جديدي باشند، بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد. مارکس در شرح ديگري که از تحولات تاريخي ارائه مي کند، و آشکارا وامدار ديالکتيک هگلي است، بر تضادهاي خود - ويرانگر و «قوانين حرکت» شيوه هاي خاصي از توليد تأکيد مي کند. مارکس دو روايت از اين نگرش و رويکرد را ارائه کرد: يکي در کتاب مقدمه اي بر مبناي نقد اقتصاد سياسي 1859، و ديگري در کتاب سرمايه. در مقدمه استدلال مي شود که سازمان اقتصادي جامعه ( يا شيوه ي توليد آن ) مبتني بر الگوي خاصي از نيروها و روابط توليد است. روساختِ پيچيده ي سياسي و ايدئولوژيک بر اين اساس ( يا شالوده ) برپا شده است و اين اساس، اشکال و صورت هاي آگاهي اجتماعي را تعيين و مشخص مي کند؛ اساساً در هر شيوه ي توليدي، روابط توليد رشد نيروهاي توليدي را تسهيل مي کند؛ اما همين روابط بعدها در حکم مانع و قيد و بند اين رشد عمل مي کنند؛ اين امر باعث شروع دوراني از انقلابات اجتماعي مي شود که در اين انقلابات روابط توليدي غالب ( و نمودِ آن که در حقوق مالکيت متجلي است ) تغيير مي کند؛ هرگونه تغييري در شالوده ي اقتصادي دير يا زود باعث تغييرات روساختي مي شود. اين الگو براي تمام جوامع، از کمونيسم ابتدايي، روزگار باستان و فئوداليسم تا سرمايه داري معاصر- که به عنوان آخرين شيوه ي توليدِ ستيزگرانه مطرح مي شود - صادق است. سرمايه بيشتر به پيدايش و پويايي سرمايه داري توجه داشته و مطالب و ادعاهاي کمتري با ماهيت فراتاريخي ارائه مي کند. سرمايه در بستري از جدال بين سرمايه و کار در درون نظام سرمايه داري به موضوع مبارزه طبقاتي مي پردازد و اشاره اي به فرو نشاني و سرکوب آن نمي کند. لذا، بدين ترتيب به جاي ارائه يک جامعه شناسي سياسي از مبارزه انقلابيِ طبقاتي، يک اقتصاد سياسي دقيق و نقادانه از نظام سرمايه داري و تضادهاي آن عرضه مي کند. اين کتاب ها برخلاف مانيفست به جاي توجه به مبارزه طبقاتي در پي آن هستند که منطق يک نظام را آشکار کنند. متفکران بزرگ جامعه شناسی راب استونز ترجمه مهرداد ميردامادی @ELDialectico

▪عنوان: غزل ▪کمانچه: کیهان کلهر ▪سیتار:شجاعت حسین خان @ELDialectico

▪عنوان: غزل ▪کمانچه: کیهان کلهر ▪سیتار:شجاعت حسین خان @ELDialectico @ELDialectico 👇👇👇
▪عنوان: غزل ▪کمانچه: کیهان کلهر ▪سیتار:شجاعت حسین خان @ELDialectico @ELDialectico 👇👇👇

پسرِ لوسِ پدرِ سابقاً پولدار حسین عباسی تجارت فردا 🔸️ این ویژگی اقتصادهای متوسط است که نقش نیروی کار در ارزش افزوده تولیدی آنها نه‌چندان کم و نه‌چندان زیاد، نقش بهره‌وری در تولید آنها بسیار پرنوسان و نقش سرمایه در تولیدشان بسیار پررنگ است. اگر روند بلندمدت (از دهه 1340 به بعد) کشورهای خاورمیانه را بررسی کنیم، می‌بینیم که دولت‌های این منطقه همواره ماهیتاً مداخله‌گر -در هر دو معنای مثبت و منفی آن- بوده‌اند و از منابع مالی در اختیار خود برای تامین حداقل‌های رفاهی و همچنین سرمایه‌گذاری استفاده کرده‌اند. در ایران نیز در زمان‌هایی که درآمد نفت زیاد بوده -مثلاً در دهه 1350- این سرمایه‌ها وارد اقتصاد شده است؛ هم از طریق سرمایه‌گذاری مستقیم دولتی و هم از طریق سرریز آن توسط سرمایه‌گذاری خصوصی. وقتی چنین سرمایه‌گذاری‌هایی انجام شود، طبعاً نوعی رشد اقتصادی ایجاد می‌شود. 🔸️بخش بزرگی از افت سرمایه‌گذاری مربوط به تحریم‌هاست. دولت در ایران همیشه یک سرمایه‌گذار بزرگ بوده و وقتی دچار مشکل شود، کل اقتصاد دچار مشکل می‌شود. ضمن اینکه تحریم ریسک سرمایه‌گذاری را بالا می‌برد و محافظه‌کاری بیشتر می‌شود. عامل دوم که به سیاست داخلی مربوط می‌شود، بودجه دولت است. یکی از تئوری‌های مشهور در حوزه «نفرین منابع» این است که احتمال بالا و پایین شدن درآمد حاصل از منابع طبیعی زیاد است و این نوسان، به نوسان در سیاستگذاری منجر می‌شود. 🔸️در اقتصاد جواب برای بهبود همیشه مثبت است. وضعیت امروز ایران هرقدر هم که بغرنج باشد، از تجربیات سایر کشورهایی که با چنین مشکلاتی مواجه بوده‌اند، متفاوت نیست. علاوه بر این، ایران کشوری بزرگ با 82 میلیون نفر جمعیت است که بخش بزرگی از آن تحصیل‌کرده هستند. ما مثل قطر یک کشور کوچک و وابسته به واردات مواد غذایی نیستیم که اگر تحریم شود، با کمبود غذا مواجه می‌شود. ضمن اینکه همسایگانی داریم که از نظر ساخت اقتصادی آنقدر با ما تفاوت و شباهت دارند که بتوانیم بازارهایمان را گسترش دهیم. اینکه ما می‌توانیم با تمام کشورهای آسیای میانه و خاورمیانه مراوده داشته باشیم، پتانسیل بزرگی است. اینها بخش مثبت داستان است، اما بخش منفی داستان این است که آیا پسر لوس پدر سابقاً پولدار، حاضر است آستین‌های خود را بالا بزند و کار کند؟ و آیا پدر سابقاً پولدار حاضر است این خواسته را با پسر لوس خود مطرح کند؟ 🔸️در دنیای امروز هیچ کشوری بدون ارتباط قوی با سایر کشورها نمی‌تواند به رشد اقتصادی بالا دست یابد. آنچه به عنوان پیوستن به کنوانسیون‌های بین‌المللی این روزها در اخبار از آن صحبت می‌شود، جزو حداقل‌های لازم است. همچنین است داستان سازمان تجارت جهانی که پیوستن به آن جزو ضروریات رشد بلندمدت در دنیای امروز است. همه کشورها به صورت فعال وارد این سیستم شده‌اند و با چانه‌زنی و به ضرب و زور، منافع تجاری خود را تضمین کرده‌اند. در حالی که دهه‌هاست ما درگیر این سوال هستیم که باید بپیوندیم یا نپیوندیم؟ 🔸️در هر حال من بسیار امیدوارم که ما مثل ونزوئلا نشویم و تا امروز باور ندارم که به آن نقطه خواهیم رسید. در عین حال باید بدانیم که تله رشد پایین و فقیر شدن، موهوم نیست. این اتفاقات برای کشورهای زیادی رخ داده و اگر حواسمان را جمع نکنیم، ممکن است برای ما هم اتفاق بیفتد. ‌ @ELDialectico

📚"مفید در برابر باد شمالی" دانیل گلاتاوور ترجمه شهلا پیام انتشارات ققنوس @ELDialectico
📚"مفید در برابر باد شمالی" دانیل گلاتاوور ترجمه شهلا پیام انتشارات ققنوس @ELDialectico

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست سایه: به نظر من این بیت خلاصه‌ی تئوری حافظه؛ یعنی زیبایی...
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست سایه: به نظر من این بیت خلاصه‌ی تئوری حافظه؛ یعنی زیبایی... تو این دنیای پرت و پلا اومدیم، تنها حسن این دنیا اینه که زیبایی درش وجود داره؛ به اشکال گوناگون زیبایی؛ معشوق، سایه‌ی ابر، موسیقی و همه چیز. اگه زیبایی نبود دنیا مفت نمی‌ارزید. همه‌ش رنج و عذاب و بدی و شر و شور و غارت و بیماری و مرگ بود... تصور مرگ می‌دونید چقدر زندگی رو تلخ می‌کنه؟ حافظ می‌گه خودتو با زیبایی مشغول کن... گل در بر و می در کف و معشوق به کام است؛ «خوشدلی» که می‌گه همینه. رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست. رخ تو یعنی خلاصه‌ی زیبایی. این فلسفه‌ی حافظه پیر پرنیان اندیش، در صحبت سایه میلاد عظیمی_ عاطفه طیه @ELDialectico

به خاطر یک مشت دلتنگی به خاطرِ چند سطر جای خالی تو به خاطر قراری که در من گذاشتی و دیگر سرِ جای خودش نیست مثل ساعت شنی از تو پُرم از تو خالی 📚دم دمای تو یاور‌ مهدی‌پور @ELDialectico

برایش از صف طولانی کامیون های پر از حیوان که از مرز می گذشتند حکایت کردم و این‌که چگونه آنها را به کشتارگاه می بردند. از آن ف
برایش از صف طولانی کامیون های پر از حیوان که از مرز می گذشتند حکایت کردم و این‌که چگونه آنها را به کشتارگاه می بردند. از آن فریادهایی که هیچ کس نمی شنید و آن نگاه هایی که برای هیچ کس قابل تحمل نبود. من در کنار آن فریادها بزرگ شده ام، در کنار آن چشم های خیره، می فهمی؟ ما همگی، با همان معصومیت، سوار بر آن کامیون ها هستیم. همه چیز مثل یک نمایش کمدی است. می خندیم و می رقصیم و وانمود می کنیم که با هوشیم، اما پشت صحنه، کامیونی آماده است. دیده نمی شود، اما هست. تزئینات صحنه و پرده ها پنهانش کرده اند. کامیون، با موتورهای روشن در انتظار ماست، همواره آماده حرکت. تنها مسیر موجود هم، مسیرِ از اصطبل به کشتارگاه است! سوزانا تامارو 📚 جان جهان @ELDialectico

بيم و جهل بشر آهسته آهسته با توسعه و پيشرفت وسايل مادی و بنيان گرفتن و گسترش علوم تخفيف پيدا نموده و ضعيف می‌شود. در طول زمان
بيم و جهل بشر آهسته آهسته با توسعه و پيشرفت وسايل مادی و بنيان گرفتن و گسترش علوم تخفيف پيدا نموده و ضعيف می‌شود. در طول زمان عوامل ناشناخته و مجهول كم‌ كم شناخته می‌شوند و سرانجام همين كه بشر تسلط خود را بر اين عوامل تا اندازه‌ای مستقر می‌سازد و يا لااقل علل پيدايش آن‌ها را كشف نموده و می‌شناسد ، به تدريج از تعداد خدايان كاسته می‌شود. زیگموند فروید آینده یک پندار @ELDialectico

"...وقتی از دویدن ایستادم که به کتابخانه رسیده بودم؛ شعبه‌ای از کتابخانه عمومی لُس‌انجلس. شیفتِ خانم هاپکینز بود. موهای بور بلندش با دقت شانه شده بود. همیشه به این فکر می‌کردم که سرم را درون موهایش فرو ببرم و بو بکشم. دوست داشتم موهایش را در دستانم حس کنم. اما او آن‌قدر زیبا بود که زبانم بند می‌آمد تا حرفی بزنم. لبخند زد. نفسم بند آمد. نگاهم را به ساعت انداختم. گفتم: "فکر کنم دیر رسیدم." گفت که هنوز چند دقیقه وقت دارم. نگاهی به میز انداختم و خوشحال بودم که او لباسی شل و راحت پوشیده است. اگر می‌توانستم او را مجاب کنم که به هر دلیلی در اتاق راه برود، می‌توانستم پاهایش را از میان سایه‌روشن‌ها ببینم. همیشه خیال می‌کردم که پاهایش زیر آن جوراب‌شلواری براق چگونه است. سرش شلوغ نبود. فقط دو آدم پیر آن‌جا روزنامه می‌خواندند. نفسم سر جایش می‌آمد و او کتاب نیچه را به لیست دریافتی‌ها اضافه می‌کرد. گفتم: "می‌شه بخش کتاب‌های تاریخی رو نشونم بدید؟" به نشانه تایید لبخند زد و دنبالش رفتم. تیرم به خطا خورد. لباسش آن‌طور که فکر می‌کردم نبود. آبی روشن بود و نور از آن عبور نمی‌کرد. انحنای قوزک پایش را ورانداز کردم. دوست داشتم ببوسم‌شان. در قسمت تاریخ سرش را برگرداند و حس کرد که در فکر و خیال او هستم. سردی را از وجودش حس کردم. به میزش برگشت. من کتاب‌ها را بیرون می‌کشیدم و باز سر جایشان می‌گذاشتم. او هنوز افکارم را می‌خواند اما من نمی‌خواستم به چیز دیگری فکر کنم. پشت میز پاهایش را روی هم انداخته بود. خارق‌العاده بودند. دوست داشتم آن‌ها را در آغوش بکشم..." 📚جاده منتهی به لس‌انجلس جان فانته ترجمه:مهیار مظلومی @ELDialectico

دیکتاتورها را چگونه مردمانی می‌سازند..؟ «..به نظر من، سه دسته آدم هستند که باعث پیدایش دیکتاتورها می‌شوند و یک انسان عادی را به دیکتاتور تبدیل می‌کنند. ۱. انسان‌هایی که ظاهر و باطن‌شان متفاوت است (می‌توانیم آنها را چاپلوس بنامیم..) ۲. کسانی‌که می‌خواهند کارناکرده به مزد برسند؛ طالبان گنج بی رنج. چنین کسانی مجبورند به آنان که همۀ مزدها نزد ایشان است نزدیک شوند و.. ۳. کسانی‌که دچار خلأیی درونی‌اند و لذا مجبورند خود را به “مرکز”ی متصل کنند. آنان احساس می‌کنند که همچون قایقی متزلزل‌اند و به عروة‌الوثقایی نیاز دارند. هرسه مشکل مذکور، فرهنگی است. اگر در جامعه‌ای این سه دسته افراد موجود نباشند، هیچ‌کس مجالی برای دیکتاتور شدن نمی‌یابد؛ اگر هم کسی هوس دیکتاتوری داشته باشد، بی‌آنکه قهر و غلبه ای در کار باشد می‌پژمرد و به نوعی دیکتاتوری دن‌کیشوت‌وار تبدیل می‌شود: کسی‌که فکر می‌کند سیطره دارد ولی در واقع فاقد سیطره است..» 📚تقدیر ما تدبیر ما مصطفی ملکیان @ELDialectico

من در دیدگاه فلسفی شخصی ام می کوشم تا بگویم که عشق نمی تواند به هیچ یک از این گمانه زنی ها فروکاسته شود، بلکه جستجویی ست برای
من در دیدگاه فلسفی شخصی ام می کوشم تا بگویم که عشق نمی تواند به هیچ یک از این گمانه زنی ها فروکاسته شود، بلکه جستجویی ست برای یافتن حقیقت. خواهید پرسید: چه نوع حقیقتی؟ منظور من حقیقتی ست در خصوص چیزی کاملن روشن و دقیق: وقتی شخص جهان را نه از نظرگاه «یک» که از نظرگاه «دو» تجربه می کند چه نوع جهانی را می بیند؟ جهانی را در نظر بگیرید که نه از منظر این همانی که از منظر تفاوت تجربه می شود، رشد و توسعه می یابد و سپری می شود. چنین جهانی چه جور جهانی ست؟ من باور دارم که عشق باید این گونه باشد. عشق پروژه ای ست که طبعن تمام جوانب میل جنسی را در برمی گیرد. از آن جمله است: تولد کودک و هزار و یک چیز دیگر و در واقع همه چیز از لحظه ای که زندگی مان از منظر تفاوت به چالش کشیده می شود. 📚در ستایش عشق آلن بدیو ترجمه:مریم عبدالرحیم کاشی @ELDialectico