ru
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Открыть в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Больше
837
Подписчики
+124 часа
+107 дней
+530 день
Архив постов
عشق با عطری کولی آغاز شد تو را روزی پاییز حافظۀ آفتابهای سوخته خواندم تو را چون دستی گرم، در عمق جنگل و در انتهای قصه خاک کرد
عشق با عطری کولی آغاز شد تو را روزی پاییز حافظۀ آفتابهای سوخته خواندم تو را چون دستی گرم، در عمق جنگل و در انتهای قصه خاک کردم در عطش آبی چشمانت لختی خنک شدم اکنون دستانت سد آبها می‌شود و آب که می‌نوشم گردش زمین کلمات عاشقانه را صیقل می‌دهد... ▪️احمدرضا احمدی @ELDialectico

زمینی به همواری شیشۀ جام. درختان هَرَس‌گشته، زرفام. مارپیچ نهری سبز و آرام. دریاچه‌واری با کلیسایی غرقه در آن در گلدسته‌اش با
زمینی به همواری شیشۀ جام. درختان هَرَس‌گشته، زرفام. مارپیچ نهری سبز و آرام. دریاچه‌واری با کلیسایی غرقه در آن در گلدسته‌اش با آب هم‌سطح است. راهی کالسکه‌رو در سایه‌سار درختان جوان؛ باغ‌های ایتالیایی خیابان‌بندی‌ها، منـاظر و چنـدیـن مایـل دیـوار از آجـر قـرمـز و میله‌های آهنین. جیمـز چشم می‌گشاید. نمی‌داند چه چیز بیدارش کرده است. پرنده‌ای، نشسته بر بالای بـوتـه‌ای، به او زُل زده، سـرش را بـه چپ و راست حـرکت مـی‌دهـد. جیمـز به سایه‌ها نگاه می‌اندازد تا دریابد چقدر خوابیده است. دست‌کم دو ساعت. آفتاب متعجبش می‌کند. خواب برف، یک عالم برف می‌دیده و صدایی که او را می‌خوانده و به او نزدیک می‌شده است. 📕درد نهفته ▪️اندرو میلر ▪️ترجمۀ منوچهر بیگدلی خمسه @ELDialectico

خبر مرگ او بیش از همه تصویر آخرین و تنها دیدارمان را در من زنده کرد. زمستان سال گذشته بود. در حاشیۀ برلین، جایی که در انزوا ز
خبر مرگ او بیش از همه تصویر آخرین و تنها دیدارمان را در من زنده کرد. زمستان سال گذشته بود. در حاشیۀ برلین، جایی که در انزوا زندگی می‌کرد، با سرنوشتی که بیماری‌اش برای او رقم زده بود و او با لبخند تحملش می‌کرد. در خیابانی برفی با خانه‌های ویلایی زندگی می‌کرد، در کنار جنگل، جایی که شهر کاملاً به‌ پایان می‌رسد و سکوت می‌کند. می‌خواست از دهان من از زندگی، کتاب، تئاتر و آدمی بشنود. هستی را دور از خود می‌دید و نگاهش به زندگی همان گونه بود که کودکان زندگی بزرگسالان را می‌بینند: با شور و شوق و در عین حال با لبخند. «رودولف کایزر» 📕کافکا در خاطره‌ها ▪️هانس‌گرد کوخ ▪️ترجمۀ ناصر غیاثی @ELDialectico

چرا یه چیزی برای خوابیدن آدما اختراع نمی‌کنن... نومیدی، چیزیه که توی شب می‌مکیم، مثل یه شیرینی که هر چی قورت می‌دی تموم نمی‌ش
چرا یه چیزی برای خوابیدن آدما اختراع نمی‌کنن... نومیدی، چیزیه که توی شب می‌مکیم، مثل یه شیرینی که هر چی قورت می‌دی تموم نمی‌شه، چون که با اومدن شب و تاریکی، کسی که خوابش نمی‌بره، شب رو تو دهانش حس می‌کنه... 📕باد سهمگين ▪️میگل آنخل آستوریاس @ELDialectico

اگرچه شاعران بزرگ به اقتضای ذهنیت خود و مخاطبان خویش هرکدام شعر خاص و زیبایی‌های شعری خود را می‌آفرینند؛ چهرۀ شعر شاملو زیبای
اگرچه شاعران بزرگ به اقتضای ذهنیت خود و مخاطبان خویش هرکدام شعر خاص و زیبایی‌های شعری خود را می‌آفرینند؛ چهرۀ شعر شاملو زیبایی‌های منحصربه‌فردی دارد که از فرم منحصربه‌فرد خود ناشی شده است و غرابت این زیبایی‌ها یکی از عوامل تضمین‌کنندۀ بقای شعر اوست. زمینه‌های معنایی در ابهـام‌ پوشیدۀ آن در طـول زمـان بـا تغییر اوضاع اجتماعی و فرهنـگی مـا بی‌گمان تغییر خواهد کرد و از طریق تأویل خوانندگان چه‌بسا تغییر ماهیت دهد و هم‌افق با توقعات آینده شود؛ اما زیبایی‌های آن در طول زمان بی‌گمان دست‌مایۀ لذت بسیاری از ادب‌دوستان خواهد بود. 📕من بامدادم سرانجام؛ مجموعۀ مقالات دربارهٔ احمد شاملو ▪️سعید پورعظیمی @ELDialectico

📕معرفی کتاب 📚من بامدادم سرانجام؛ مجموعۀ مقالات دربارهٔ احمد شاملو ▪️سعید پورعظیمی 🔲 محبوبیت رشک‌انگیزش به‌تنهایی نه مرهون
📕معرفی کتاب 📚من بامدادم سرانجام؛ مجموعۀ مقالات دربارهٔ احمد شاملو ▪️سعید پورعظیمی 🔲 محبوبیت رشک‌انگیزش به‌تنهایی نه مرهون شعرش بود، نه روزنامه‌نگاری‌اش، نه ترجمه‌هایش، نه کار بزرگش در کتاب کوچه و نه جایگاهش در مقام پرچمدار روشنفکریِ معترض ایران؛ او آمیزه‌ای از همۀ این‌ها و چیزی بیشتر بود.حتیٰ رگبار بی‌امان توهین و اتهام از طرف رقیبان و مخالفانش پرّ کاهی از ابهّت او کم نکرد و از قضا به محبوبیت افسانه‌ای‌اش افزود. او همواره یک جست‌و‌جوگر و آزمونگر باقی ماند. پاسداشت کرامت و ارزش‌های انسانی، هرگز خسته نشدن و به قله‌های فتح‌شده بسنده نکردن شاید بزرگ‌ترین آموزه و میراث او باشد.شاملو حتیٰ در غیابش، ستون خیمۀ روشنفکری ایرانی است. در این کتاب که به‌لحاظ کثرت و تنوع نویسندگان و مطالب دربارهٔ احمد شاملو بی‌سابقه است، جزئیات و جنبه‌های گوناگون زندگی و آثارش از منظرهای متفاوت و گاه متضاد بررسی شده است. مطالب متعددی از هم‌اندیشان و منتقدان در این کتاب در کنار هم قرار گرفته است تا متنی غیر از ستایش‌نامه یا تکفیرنامه پدید بیاید؛ آینه‌ای بی‌زنگار در برابر شاعر بزرگ ایران، احمد شاملو. @ELDialectico

جنگ سختی بود و تا غروب طول کشید. همۀ حیوانات جنگل وارد جنگ شدند، عده‌ای طرف ببر را گرفتند و عده‌ای طرف شیر را. همۀ حیوانات از
جنگ سختی بود و تا غروب طول کشید. همۀ حیوانات جنگل وارد جنگ شدند، عده‌ای طرف ببر را گرفتند و عده‌ای طرف شیر را. همۀ حیوانات از آبچلیک گرفته تا یوزه در نبرد برای سرنگونی شیر یا نبرد برای نشاندن ببر سر جای خود شرکت کردند. بعضی‌ها نمی‌دانستند برای کدام طرف می‌جنگند، و بعضی‌هـا بـرای هر دو طرف مـی‌جنگیـدنــد، بعضـی‌هـا بـا بغل دستـی‌شـان می‌جنگیدند، و بعضی‌ها محض خاطر جنگ می‌جنگیدند. یکی از آبچلیک پرسید: «برای چی می‌جنگیم؟» آبچلیک گفت: «برای حفظ نظم سابق.» دیگـری از یـوزه پـرسیـد: «بـرای چـی خـود را به کـشتن می‌دهیـم؟» یوزه گفت: «برای برقراری نظم جدید.» 📕حکایت‌هایی برای زمانۀ ما ▪️جیمز تِربِر ▪️ ترجمۀ حسن هاشمی‌میناباد @ELDialectico

▪️انقلاب [مکزیک] وسیله‌ای است برای ثروتمند شدن، همان‌طور که دولت تنها وسیلۀ حفظ ثروت است و امکان می‌دهد که به‌اندازۀ استحقاق،
▪️انقلاب [مکزیک] وسیله‌ای است برای ثروتمند شدن، همان‌طور که دولت تنها وسیلۀ حفظ ثروت است و امکان می‌دهد که به‌اندازۀ استحقاق، بتوان بر ثروت افزود. بعد، همان‌طور که تفنگ در مرحلۀ اول واجب است، کارمند هم در مرحلۀ دوم واجب است. خیال می‌کنند که خودشان می‌توانند دولت تشکیل بدهند، اما درست مثل سنگی هستند که به هوا پرتاب شده است و ناچار باید باز به زمین بیفتد. ولی شما و من، نمایندۀ نیروی مقاومت‌ناپذیر ایستـایی هستیم و آنها بایـد یـا به دست ما بیفتند یا خودشـان را در دامـان هرج‌ومرج از بین ببرند. 📕مگس‌ها ▪️ماریانو آسوئلا ▪️ترجمۀ و. دِرساهاکیان @ELDialectico

📚معرفی کتاب 📕فلسفۀ تنهایی ▪️لارس اسونسن ▪️ ترجمهٔ خشایار دیهیمی ‍ 🔸آدم‌ها به این دلیل زیاد به معنا و مفهوم «تنهایی» فکر می
📚معرفی کتاب 📕فلسفۀ تنهایی ▪️لارس اسونسن ▪️ ترجمهٔ خشایار دیهیمی ‍ 🔸آدم‌ها به این دلیل زیاد به معنا و مفهوم «تنهایی» فکر می‌کنند که همگی تجربۀ دست‌اول و دائمی از آن دارند. تنهایی احساسی است که همه‌مان از کودکی با آن آشنا هستیم،با وجود اینکه تنهایی حسی آشناست، پرداختن به آن در دنیای شدیداً اجتماعی امروز امری دشوار است. در حقیقت هر کجا انسان باشد، تنهایی نیز وجود دارد. اما تنهایی چیست؟ بر روی چه کسی تأثیر می‌گذارد؟ سبب تنهایی چیست؟ تنهایی چگونه پدید می‌آید و چگونه ناپدید می‌شود؟ لارس اسونسن در کتابش، «فلسفۀ تنهایی»، با در نظر گرفتن نکات کلیدی در درک و دریافت‌های قبلی از تنهایی در کنار یافته‌های تجربی رشته‌های دیگر، به بررسی احساس تنهایی و تحلیل مفهومی آن می‌پردازد. و جنبه‌های تاریک و روشن آن را بررسی می‌کند. اثری که مطالعۀ آن برای تمام کسانی که می‌خواهند درک عمیق‌تری دربارۀ ماهیت وجودی‌مان داشته باشند، ضروری است. @ELDialectico

دهانش به نرمی حرکت می‌کرد و صدای آهسته‌ای هم از آن خارج می‌شد که انگار با آن می‌خواست به من بگوید متشکرم. یکی از گونه‌های او
دهانش به نرمی حرکت می‌کرد و صدای آهسته‌ای هم از آن خارج می‌شد که انگار با آن می‌خواست به من بگوید متشکرم. یکی از گونه‌های او سرخ‌تر از گونۀ دیگر بود؛ همۀ بدن کوچکش دوباره گرد شد و باز از زیر پوستش برآمد. دیگر چیزی جز او نبود، چون آنجا بود، و دیگر چیزی جز سعادت داشتن او نبود، چون می‌دیدم سرشار از قدرت است، و من هم سرشار از قدرت بودم. هرچقدر خواست شیر خورد؛ آنچه کم بود غذا نبود. بعد از آن که شیر خوردنش تمام شد، به من نگاه کرد. سرم را روی او خم کردم و باز لحظه‌ای خوشبخت بودم. ولی چون آن زمان هیچ‌چیز پایدار نبود، این سعادت دروغین هم نتوانست پایدار بماند. 📕شادی در آسمان ▪️شارل-فردینان رامو ▪️ترجمۀ پیروز سیار @ELDialectico

بالاخره ما از تاریکی بیرون آمدیم و من و تو موجودیت یافتیم. اگر روزی مردم بر این خطوط گذر کنند، یحتمل از داستان ما متأثر می‌شو
بالاخره ما از تاریکی بیرون آمدیم و من و تو موجودیت یافتیم. اگر روزی مردم بر این خطوط گذر کنند، یحتمل از داستان ما متأثر می‌شوند. می‌پرسند که «ولی آخر چرا این بدبخت‌ها خودشان را چنین ذلیل کردند؟ چرا به‌جای تمام این اراجیف خانه و کاشانه‌ای درست نکردند و مثل بقیۀ مردم خانواده‌ای تشکیل ندادند؟» و تازه این سؤالات موقعی مطرح می‌شود که مردم اصولاً به ما فکر کرده باشند. ولی آیا کسی در سی یا پنجاه سال بعد تصوری از دنیای ما خواهد داشت؟ آیا کسی پی خواهد برد که ما با چه احتیاطی به یکدیگر نزدیک می‌شدیم و چقدر تدریجی دوستان خود را می‌یافتیم؟ 📕عنصر نامطلوب ▪️رژیس دبره ▪️ترجمۀ نادر هدی @ELDialectico

آنان که تیز را جرم و گناه و نشانۀ بی‌نزاکتی می‌دانند، از این پدیده درک ناقصی دارند. تیز واقعی یا خالص، یا اصلاً بو ندارد، یا
آنان که تیز را جرم و گناه و نشانۀ بی‌نزاکتی می‌دانند، از این پدیده درک ناقصی دارند. تیز واقعی یا خالص، یا اصلاً بو ندارد، یا بوی آن چندان اندک است که فاقد قدرت عبور از فضایی است که تیزدان را به دو قسمت کرده است، و به همین سان قدرت عبور از بینی حاضران را ندارد. واژۀ لاتین crepitus که بیانگر معنی تیز است فقط به صدایی بدون بو اشاره دارد که عوام به آن «خزنده» گویند، یا اگر دوست دارید می‌توانید تیز خاموش و یا زنانه‌اش بنامید. و حال آنکه نوع دیگر تیز، هیولای کریهی است که تیز زمخت یا تیز بنّایان نامیده می‌شود. 📕راهنمای توپچی فریبکار ▪️سالوادور دالی ▪️ترجمۀ محمدرضا اصلانی @ELDialectico

یک روزهایی هستند که دورند، دورند، خیلی دورند... اما می‌رسند... بالاخره از راه می‌رسند. 📕دو دنیا ▪️گلی ترقی @ELDialectico
یک روزهایی هستند که دورند، دورند، خیلی دورند... اما می‌رسند... بالاخره از راه می‌رسند. 📕دو دنیا ▪️گلی ترقی @ELDialectico

وقتی حواست نیست زیباترینی وقتی حواست هست فقط زیبایی حالا حواست هست؟ ▪️سعید عقیقی @ELDialectico
وقتی حواست نیست زیباترینی وقتی حواست هست فقط زیبایی حالا حواست هست؟ ▪️سعید عقیقی @ELDialectico

پدر می‌گفت: از محاسن تاريكی يكی هم اين‌ است كه آدمی می‌تواند در آن پنهان شود. حتی اگر لخت و عريان هم باشد وقيح نمی‌شود. زيرا
پدر می‌گفت: از محاسن تاريكی يكی هم اين‌ است كه آدمی می‌تواند در آن پنهان شود. حتی اگر لخت و عريان هم باشد وقيح نمی‌شود. زيرا كه تاريكی، او را می‌پوشاند. تاريكی‌ به او امان می‌دهد. رسوايش نمی‌كند. ▪️ابوتراب خسروی 📕ملکان عذاب @ELDialectico

زمان منشأ هویت ماست؛ و نیز رنج ما. بودا این را در چند آموزه که میلیون‌ها نفر مبنای زندگی خود قرار داده‌اند، خلاصه کرد: زاده ش
زمان منشأ هویت ماست؛ و نیز رنج ما. بودا این را در چند آموزه که میلیون‌ها نفر مبنای زندگی خود قرار داده‌اند، خلاصه کرد: زاده شدن رنج است، افول رنج است، بیماری رنج است، مرگ رنج است، رسیدن به آنچه از آن تنفر داریم رنج است، دور شدن از آنچه دوست داریم رنج است، ناتوانی در کسب آنچه می‌خواهیم رنج است.. رنج است چون باید آن‌چه را که داریم و به آن وابسته هستیم از دست بدهیم. چون هرچه آغاز شده باید پایان یابد. چیزی که باعث رنج ما می‌شود در گذشته یا آینده نیست: این‌جاست، حالا، در حافظهٔ ما، در انتظارات ما. ما شوق رهایی از زمان را داریم، ما گذر زمان را تاب می‌آوریم: ما رنج می‌بریم از زمان. زمان رنج است. 📕نظم زمان(رازگشایی معمای زمان) ▪️کارلو روولی ▪️ترجمه: مزدا موحد @ELDialectico

🔸هیچ چیز فایده ندارد. همه چیز را امتحان کردم، شراب، زن، مواد مخدر، پول، هنر، آواز، کار و حرفه، همه جور ولخرجی، هر جور محدودی
🔸هیچ چیز فایده ندارد. همه چیز را امتحان کردم، شراب، زن، مواد مخدر، پول، هنر، آواز، کار و حرفه، همه جور ولخرجی، هر جور محدودیت. هیچکدام کار نکرد. البته تک تک اینها یک فایده داشت، اینکه معلوم شد فایده‌ای ندارند. بهترین کاری که هر چیزی می تواند برایت بکند، همین است، اینکه حالی ات کند که کاری از آن بر نمی‌آید. اساسی ترین ویژگی دنیای انسانها همین است، اینکه هیچ چیز کار نمی کند. این را که بفهمیم حس انساندوستی قویتری پیدا می‌کنیم چون می فهمیم همه ما گرفتار هستیم." ▪️لئونارد کوهن @ELDialectico

انعطاف پذیرترین انگل چیه؟ یه باکتری؟ یه ویروس؟ یه کرم روده؟ نه، یه فکره! از همه انعطاف‌پذیر تر و واگیردار تره. وقتی یه فکر در
انعطاف پذیرترین انگل چیه؟ یه باکتری؟ یه ویروس؟ یه کرم روده؟ نه، یه فکره! از همه انعطاف‌پذیر تر و واگیردار تره. وقتی یه فکر در مغز جا گرفت، نابود کردنش تقریباً غیر ممکنه! 🎥تلقین ▪️کارگردان: کریستوفر نولان @ELDialectico

تمام کارهائی که در این خراب شده انجام می گیرد به قدری عجیب و غریب است که از حد تصور خارج است. گمان نمی کنم در هیچ جای دنیا خل
تمام کارهائی که در این خراب شده انجام می گیرد به قدری عجیب و غریب است که از حد تصور خارج است. گمان نمی کنم در هیچ جای دنیا خلائی به این کثافت و مسخرگی وجود داشته باشد. اما چه می شود کرد در اینجا ترکمانمان زده اند و راه گریز مسدود است. ▪️صادق هدایت 📕هشتاد و دو نامه به حسن شهید نورایی @ELDialectico

به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد.ما هم می سوزيم و می سازيم. قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد.
به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد.ما هم می سوزيم و می سازيم. قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد. سگ بريند روی قسمت و همه چيز. 📕هشتاد و دو نامه به حسن شهید نورایی ▪️صادق هدایت @ELDialectico