دیالکتیک روشنگری
Открыть в Telegram
838
Подписчики
+124 часа
+117 дней
+630 день
Архив постов
بخشی از پریشانیِ تو،ناشی از یک خشم مدفون شده است.
چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی،که اجازه ی ابرازِ خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنی ات می نازی!
نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آورده ای:
احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی!
فرو خوردنِ خشم،انسان را بیمار میکند
📕وقتی نیچه گریست
اروین د یالوم
@ELDialectico
📕معرفی کتاب : «پایان دموکراسی»
چگونه از شر «امپراتور بد» خلاص شویم؟
نشر نو: دیوید والتر رانسیمن ( -۱۹۶۷)، استاد مطالعات سیاست ترینیتی هال کیمبریج است.
*
این کتاب که اثری بسیار جدی در حوزه مطالعات سیاست و تئوری سیاسی مدرن است، در پی پاسخ به چنین پرسشهایی است:
▪︎در جهان امروز چه چیزهایی دموکراسی را تهدید میکند؟
▪︎چرا در سرزمینهایی که دموکراسی سالهاست مستقر شده، نیروهای راست افراطی یا پوپولیست تا این اندازه قدرت گرفتهاند؟
▪︎آیا وضعیت شبیه آلمان در ۱۹۳۰ است که دموکراسی بهظاهر ریشهداری به سرعت در دام فاشیسم افتاد؟
▪︎آیا بیتوجهی به تغییرات اقلیمی و پیشرفت پرشتاب فناوری جامعه را به سمتی خواهد برد که دموکراسی قادر به مدیریت جامعه نباشد؟
*
در بخشی از کتاب میخوانیم:« "امپراتوران بد" ممکن است بی سر و صدا سر به نیست شوند. اگر دموکراسی مغفول بماند یا تضعیف شود، بعید نیست که یک «امپراتور بد» آهسته در نهادهای آن بخزد و جا خوش کند، طوری که دیگر نتوان از دستش خلاص شد.»
*
پایان دموکراسی | نوشته دیوید رانسیمن | ترجمۀ حسین پیران | نشرنو، چاپ اول ۱۳۹۸
@ELDialectico
آخر سر فقط وسایلت از تو می مانند. شاید برای همین من هرگز نتوانسته ام چیزی را دور بریزم. شاید به این خاطر جهان را تلنبار میکردم: در این امید که وقتی مُردم، جمع تمام چیزهایم نشانه زندگی بزرگتری از آنچه داشتم باشد.
📙تاریخ عشق
نیکول کراوس
@ELDialectico
«زنجیرهای بسیاری دستوپای انسان را بسته است، چنانکه ممکن است او رفتار کردن به شیوهی حیوانات را فراموش کرده باشد. و حقیقت را بگوییم: او نرمخوتر، روحانیتر، لذتجوتر، و محتاطتر از هر حیوانی شده است. اما او کماکان از اینکه زنجیرش را برای مدتی طولانی تحمل کرده است در رنج است.»
( از فصل توهمهای حقیقی: فردریش نیچه)
ایدئولوژی زیباییشناسی
نویسنده: تری ایگلتون
مترجم: مجید اخگر
@ELDialectico
📕معرفی کتاب :
ایدئولوژی زیباییشناسی
نویسنده: تری ایگلتون
مترجم: مجید اخگر
انتشارات بیدگل
تری ایگلتون در ایدئولوژی زیباییشناسی، که شاید مهمترین اثر و یکی از جاهطلابانهترین آثار اوست، خاستگاهها و ضرورتهای پنهان در پس شکلگیری حوزهای که «زیباییشناسی» نام گرفت را مورد بحث قرار میدهد و مسیرِ دویستوپنجاهسالهی سنت تفکر اروپایی دربارهی هنر را در پرتو نسبتهای لاینفکِ سه ضلع حقیقت(فلسفه)، زیبایی(هنر) و خیر(اخلاق) مورد بحث قرار میدهد.
روایت ایگلتون از تاریخ زیباییشناسی مدرن به جای آنکه صرفاً مروری بر «دیدگاههای مختلف متفکران دربارهی هنر» نمی باشد،کتاب در چهارده فصل کتاب به ترتیب به متفکران انگلیسی، کانت، شیلر، فیشته، شلینگ، هگل، شوپنهاور، کیرکهگارد، مارکس، نیچه، فروید، هایدگر، بنیامین و آدورنو میپردازد، و در فصل آخر نیز ضمن پرداختن به فضای پستمدرنیستیِ دهههای آخر سدهی بیستم و طرح دیدگاههای متفکرانی چون فوکو، لیوتار و هابرماس، جمعبندی خود از بحث را ارائه میهد.
@ELDialectico
تمایز میان حیطهی خصوصی و حیطهی عمومی، از منظر تن وارهی سیاسی، با تمایز بین چیزهایی که باید نشان داد و چیزهایی که باید نهان داشت یکسان است. تنها عصر مدرن، با طغیان خویش علیه جامعه، دریافته است که حیطهی امور نهان چقدر ممکن است تحت شرایط زندگی شخصی، پر مایه و متکثر باشد؛ اما جالب است که از آغاز تاریخ تا روزگار خودمان آن چیزی که باید در خلوت یا زندگی خصوصی نهان میمانده همواره بخش جسمانی وجود بشری بوده است- یعنی همه ی آن چیزهایی که به ضرورتِ خود روند زندگی مربوط است که پیش از عصر مدرن همهی فعالیت هایی را که در خدمت ادامهی حیات فرد و بقای نوع هستند در بر میگرفت. نهان داشته ها عبارت بودند از زحمتکشان که «با جسمشان به نیازهای {جسمانی} زندگی رسیدگی می کردند» و زنان که با جسمشان بقای فیزیکی نوع را تضمین می کردند. زنان و بردگان در یک ردیف جای میگرفتند، و نه فقط از آن رو که دارایی کسی دیگر بودند بلکه به این جهت نیز که زندگیشان «زحمتکشانه»، وقف عملکردهای جسمانی بود، دور از انظار نگه داشته میشدند.
▪️هانا آرنت
📚وضع بشر
@ELDialectico
.
بوسیدمش
دیگر
هراس نداشتم
جهان پایان یابد
من از جهان سهمم را گرفته بودم.
▪️احمدرضا احمدی
.
@ELDialectico
نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته، دیگر بیش از این ممکن نیست. به همین مناسبت نه حوصلهٔ شکایت و چس ناله دارم و نه میتوانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم، فقط یک جور محکومیتِ قِی آلودی است که در محیط گند بیشرمِ مادرقحبهای باید طی کنم، همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست. زیاد پرت و پلا نوشتم، سرتان را درد آوردم. خیلی متأسفم که باعث زحمت شدم. امیدوارم همیشه خوش و خرم باشید و ما هم این گوشه و کنارها برای خودمان میپلکیم.
صادق هدایت
نامه به محمدعلی جمالزاده
@ELDialectico
توی گند و گه خودمان غوطه وریم و فقط انتظار ترکیدن را می کشیم . فرنگ هم باز برای بچه تاجرها و دزدها و جاسوسهای مام میهن است. ما از همه چیز محروم بوده ایم اینهم یکیش. وقتی که در اینجا نمی توانم زندگیم را تامین بکنم فرنگ به چه درد من می خورد؟
همه درها بسته است خودم را که نمی خواهم گول بزنم . خواجه می فرماید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت .
صادق هدایت
از میان نامه ها به نورایی
شنبه، ۵ بهمن ۱۳۲۵
@ELDialectico
به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد.
ما هم می سوزيم و می سازيم.
قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد.
سگ بريند روی قسمت و همه چيز.
نامه به حسن شهید نورایی
صادق هدایت
@ELDialectico
نیک: «آره من عاشقت بودم؛ و بعدش تمام کاری که کردیم این بود که از هم متنفر بشیم، همدیگه رو کنترل کنیم، برای همدیگه درد ایجاد کنیم.»
امی: «ازدواج همینه دیگه.»
🎬دخترگمشده
کارگردان:دیوید فینچر
@ELDialectico
جامعه ای که در "انتخاب حاکم" نقشی ندارد، از اهرمهای سیاسی لازم برای "خلع حاکم" نیز برخوردار نیست
و تنها کاری که مردم در چنین جامعه ای می کنند لعن و نفرین کردن است
و اگر جامعه ای "قبیله ای دینی" باشد، این مسئولیت را به عهده ی خداوند میگذارند
"جامعه شناسی خودکامگی"
(تحليل جامعه شناختى ضحاك ماردوش)
علی رضاقلی
@ELDialectico
📕 معرفی کتاب
جامعه شناسی خودکامگی: تحلیل جامعه شناختی ضحاک ماردوش
نویسنده: علی رضاقلی
نشر : نی
از میان انواع نظامهای شناختهشده، یکی نظام خودکامگی بوده است، یعنی نظامی که بهظاهر یک نفر، بدون ضابطه و قانون، خواستههای خود را تحمیل میکند… در نظام خودکامگی ترس جانمایهٔ رابطهٔ بین پادشاه و مردم است. فردوسی در داستان «ضحاک ماردوش» دو مار را که مغز انسانها خوراکشان است نماد این خودکامگی قرار میدهد و آرزوی استقرار نظامی استوار و شاهی دادگستر و مردمانی دلآگاه و عدالتپرور را در سر میپرورد. اما چه میشود که ریشههای خودکامگی همچنان در اعماق تاریخ ما میپاید و میماند. جامعهشناسی خودکامگی از خلال هزارتوهای تاریخِ دیرسال ایران و ایرانیان، به جستوجوی علل و عوارض دیرپایی و ماندگاری خودکامگی در نظام سیاسی و فکری میپردازد و با جستوجو در اخبار و احوال تاریخی و با توجه به نظریههای نوین جامعهشناسی سعی در یافتن و تبیین و تعریف آبشخور خودکامگی دارد.
@ELDialectico
چه قدر جای تو، این جا، در کنار من، توی نگاه من، خالی است... گو این که لحظه یی بی تو نیستم. خودت بهتر می دانی: من، برای آن که از خودم خبری بگیرم، باید از تو شروع کنم! -نفسی نمی کشم مگر این که با یاد تو باشد؛ قلبم نمی تپد مگر این که یادش باشد زندگی دوباره را از کجا شروع کرده است؛ مگر این که یادش باشد برای چه می تپد.
آه که اگر فقط این دوری اجباری از تو نبود، اگر فقط تو را در کنار خود داشتم، می توانستم بگویم که آرام ترین، شادترین و امیدوارترین روزهای عمرم را می گذرانم. ....
احمد شاملو
مثل خون در رگ های من
@ELDialectico
آقاى شاملو، آيا هنر و سياست جائى به هم میرسند؟
– آه، بله، حتماً … نرون شهر رم را به آتش میكشيد و چنگ مینواخت، شاه اسماعيل خودمان صدها هزار نفر را گردن میزد و غزل میگفت، بتهوون عظيمترين سمفونى عالم را در ستايش شادى ساخت و هيتلر كه آرزو داشت نقاش بشود عظيمترين رنجگاه تاريخ، كشتارگاه زاخسنهاوزن را. ناصرالدين شاه هم شعر میسرود هم نقاشى میكرد و نقاش میپرورد اما براى يك تكه طلا میداد سارق را زنده زنده پوست بكنند. انسان برايش با بادمجان تفاوتى نداشت. خب، بله، يك جائى به هم میرسند: متأسفانه بر سر ِنعش ِيكديگر.
▪️احمد شاملو، در گفتگو با ناصر حریری
@ELDialectico
مشکل ما، این نیست که برای شیرین کردن زندگی، معجزه نمی کنیم؛
مشکل ما این است که همان طور که ویران می کنیم، نمی سازیم؛
همان قدر که کهنه می کنیم، تازگی نمی بخشیم؛
همان قدر که دور می شویم، باز نمی گردیم...
مشکل این است که از همه ی رویاهای خوش آغاز دور می شویم و این به معنای سلطه ی بی رحمانه ی "زمان" است.
▪️نادر ابراهیمی
یک عاشقانه آرام
@ELDialectico
نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت پاک کردن حافظه آن است. باید کتابهایش را، فرهنگش را، تاریخش را از بین برد. بعد باید کسی را داشت که کتابهای تازهای بنویسد، فرهنگ تازهای جعل کند و بسازد. تاریخ تازهای اختراع کند.
میلان کوندرا
خنده و فراموشی
@ELDialectico
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد ِ مشترکم
مرا فریاد کن ...
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ِ تو را دریافته ام
با لبانت برای ِ همه لب ها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان ِ من آشناست
▪️احمد شاملو
۲۱آذر زادروز احمدشاملو
@ELDialetico
آقای مونتاگ شما تا حالا کتاب خوندین؟ میدونین چرا دولت از کتابا میترسه؟
چون با ما حرف میزنن!
عمو میگه قبلا جلوی تموم خونهها ایوون بود
مردم گاهی اونجا با هم حرف میزدن و گاهی هم فقط فکر میکردن
عمو میگه دولت تموم ایوونا رو برداشت چون دلش نمیخواست مردم بشینن و هی حرف بزنن و فکر کنن...
کتابا هم همینن!
برای دولت خیلی خطرناکه که یه آدم که تو هیچوقت ندیدیش و از تو فاصله داره، بیاد باهات حرف بزنه!
اینجوری میفهمی که شاید بشه یه جور دیگه هم زندگی کرد...
فارنهایت ۴۵۱
ری بردبری
@ELDialectico
فاشیسم اوباش و نخبگان را توامان به کار می گیرد. هانا آرنت در این باره (Origins of Totalitarianism)
میگوید:
فاشیسم هیچ حوزهی خصوصی را در حیات و زندگی اجتماعی انسان برنمیتابد و مقدمه ساز بروز جنبش های توتالیتر می شود از ویژگیهای مهم چنین شرایطی اتحاد «نخبگان و اوباش» است. جنبشهای توتالیتر نه تنها برای اوباش، برای نخبگان جامعه نیز سخت جاذبه دارند...نخبگان جنبشهای توتالیتر، صفات مشخص اوباش را دارا هستند و تجربههای گذشته نشان میدهد که اتحاد موقتی نخبگان با اوباش، بیشتر مبتنی بر این است که نخبگان با یک شعف راستین تماشاگر صحنه نابودی تشخص و فردیت به وسیله اوباشاند».
@ELDialectico
