Dispersed
Закрытый канал
865
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-530 дней
Архив постов
865
خب دیگه من برم با پسر عزیزم دیت نایت. همین پسر نازنین رو میدونید از کجا دارم؟ از خشم اینکه رابطهای که توش بودم مناسبم نبود دیگه و دیگه تلاشی هم نبود. خشم از اینکه زندگی من مال منه و من پسش میگیرم از هر چیزی که بخواد هدرش بده. اغلب اوقات نه فورا، ولی حتما!
865
همه چیز چیزهای زیبای زندگی من از خشم میاد. خشم مقدسم به نپذیرفتن خیلی چیزها! خشمی که بهم انگیزهی زیادی برای تغییر داد. گاهی ازش کلافه میشدم اما قدردانشم.
865
همیشه سعی کردم توی هر برههای زندگی کنم و توی هر برههای میتونم بگم مهمترین آدمایی که درهای جدیدی از زندگی رو به روم باز کردن دوستام بودن. من بدون دوستام و اینترنت غیرممکن بود آدمی بشم که شدم!
865
دیدید خیلیا میگن دلمون برای فلان موقع تنگ شده؟ من تقریبا جز چندتا برش محدود دلم برای هیچی گذشته به خصوص قبل از هجده سالگی تنگ نمیشه.
865
شما که نمیدونم اما من تقریبا از همهی اون دوران زندگیم بیزارم! نمیدونم چطور زندگی ما توی ایران به این پوچی گذشت. کاش برگردم اینجا متولد شم.
865
گاهی حس و حال جمعهها منو میبره به پنجشنبههای زمان نوجوونیم وقتی مدرسهها تعطیل میشد و با بابام میرفتیم ویدیوکلوپ نزدیک خونه، یه آلبوم داشت فیلم خارجی، یه آلبوم داشت فیلم ایرانی و یه دونه فیلم خارجی و یه دونه فیلم ایرانی برمیداشتم و اینجوری پنجشنبه شبها رو توی اتاق خودم تنها اما خوش میگذروندم. از اون روزها چیزهای کمی یادمه اما اینو خوب یادمه. بعضی اوقات فیلمهایی که میخواستم رو قبلش کسی به امانت گرفته بود و باید میذاشتم هفتهی بعد!
865
منم دارمش! حس میکنم بخشیش از مامانم اومده. هرجا که زندگی کردم سعی کردم زیباییهاشو ببینم و ثبت کنم. هرجا که رفتم، سعی کردم خوشگلیاشو توی ذهنم نگه دارم. ایران هم که بودم همین بودم. خوشحالم که ذوق و لذتی از دیدن زیباییها توی وجودم پدیدار میشه و آدم بیذوقی نیستم!
