ru
Feedback
کرمان وکیل

کرمان وکیل

Открыть в Telegram

کانالی برای مشاوره و انتشار مطالب حقوقی و بیشتر از آن... پاسخ به سوالات حقوقی: @vahid_gharaeee

Больше
446
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-230 день
Привлечение подписчиков
май '26
май '260
в 0 каналах
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+13
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+11
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+20
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+15
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+20
в 0 каналах
Get PRO
июль '25
+18
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+13
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+8
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+11
в 0 каналах
Get PRO
март '25
+15
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+17
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+29
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '24
+31
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+17
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+11
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+7
в 0 каналах
Get PRO
август '24
+13
в 2 каналах
Get PRO
июль '24
+6
в 0 каналах
Get PRO
июнь '24
+4
в 0 каналах
Get PRO
май '24
+12
в 1 каналах
Get PRO
апрель '24
+3
в 0 каналах
Get PRO
март '24
+14
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+3
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+1
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+5
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+1
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '23
+6
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+3
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+3
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+3
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+8
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+4
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+13
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+13
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+6
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+2
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+3
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+3
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+5
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '220
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+2
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+3
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+1
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+1
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+3
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+2
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+5
в 0 каналах
Get PRO
январь '220
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '210
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+2
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+3
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+1
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+2
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+4
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+1
в 0 каналах
Get PRO
май '210
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+5
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+3
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+1
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+1
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+294
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
19 мая0
18 мая0
17 мая0
16 мая0
15 мая0
14 мая0
13 мая0
12 мая0
11 мая0
10 мая0
09 мая0
08 мая0
07 мая0
06 мая0
05 мая0
04 мая0
03 мая0
02 мая0
01 мая0
Посты канала
🔴صبح که آدم از خواب پا می‌شه توی لحظه‌های اولِ هوشیار شدنش شروع می‌کنه به فکر کردن به اینکه خب... من امروز واسه چی و چه کارایی دارم بیدار می‌شم. گاهی استرس یک رویدادی که در پیش داریم... گاهی نور تابنده‌ی دیداری که دلمون رو قراره روشن کنه... گاهی رکود و بلاتکلیفی و گاهی احساس سنگین غمی که در مدت خواب در وجودت گم شده بود. حالا چیزای مختلفی پیش میاد و سنگ بنای حال و احوالمون برای اون روز می‌شه. اما یک نکته مهم وجود داره که باید به اونم فکر کنیم که بعضی رویدادها، خواب و بیداری خیلی از آدما رو شبیه هم می‌کنه... یعنی فکر که می‌کنیم می‌بینیم کلی آدم دیشب با فکرایی شبیه من خوابشون رو شروع کردن و صبح هم با اون چیزی که من بهش فکر کردم و نگرانی‌هاش رو داشتم بیدار شدن و امروز هم همه مثل هم به چیزایی که واسه هممون مشترکه فکر می‌کنیم. حتی الان که داره بهار میاد و کم کم شکوفه‌ها جلوی چشممون شکوفا می‌شن به چیزایی فکر می‌کنیم و احساسی رو داریم که مثل همیشه نیست. این اتفاق مدتیه که واسمون افتاده و رنگ فکرامون شبیه هم شده. غم‌هایی داریم که وجودمون رو پر کرده و شاید امیدهایی که بخاطرشون هنوز نفس می‌کشیم. آهنگ‌های مشترک... دردها و نگرانی‌های مشترک،تصاویر مشترک... خواست‌های مشترک... آرزوهای مشترک و اون حسی که می‌گه هیچوقت اینهمه آدم نبوده که اینجوری مثل هم بدون هیچ امر و دستوری اشتراکاتی داشته باشن که گذر روزهاشون رو شبیه هم کنه... حالا همین شاید خودش یک دلگرمیه که توی آخرین ماه زمستون بتونیم با هم بگیم: و ما زمستان دیگرى را سپرى خواهیم کرد... با عصیان بزرگى که درون ماست و تنها چیزى که گرم مان مى دارد آتش مقدس امیدوارى ست! و به هم بگیم: باشد که چنان شود خوشی‌ درِ خانه‌‌هایمان را بزند و مهمان خانه‌‌مان شود و نمک گیر شود. و بماند و بماند و بماند...و هرگز و هرگز نرود. باشد که چنین... #وحید_قرایی @kermanvakil

2
🔴چقدر سخته دیدن فیلم غمگینی که به سکانس پایانی اون نمی‌رسی. هر روز چشمت رو باز می‌کنی و غم رو پشت غم می‌بینی و رنج‌هایی که گویا قصد رفتن ندارن. دل پردرد خیلیا و شرایطی که انگار دلش نمی‌خواد سمت بهبود بره... حالا اینکه فکر کنیم اگر چشممون رو روی وقایع ببندیم چیزی عوض می‌شه خب تجربه می‌گه که نه! و اینکه حالا چی‌کار می‌تونیم بکنیم یک موضوع جداست و فقط این رو می‌دونم که کسی از آسمون نمیاد تا چیزی رو برامون بهتر کنه اما خودمون می‌تونیم ولو با سختی و مرارت زیاد شرایط دگرگون و احتمالا بهتری واسه خودمون رقم بزنیم به شرطی که به قول "هاروکی موراکامیِ"ژاپنی بدونیم: "بستن چشم هایت چیزی را عوض نمی‌کند. چون نمی‌خواهی شاهد اتفاقی باشی که می‌افتد. هیچ چیز ناپدید نمی‌شود. در واقع دفعه‌ی بعد که چشم وا کنی، اوضاع بدتر می شود. دنیایی که تویش زندگی می‌کنیم این‌جور است. چشمانت را باز کن. فقط آنکه می‌ترسد چشم‌هایش را می‌بندد. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی‌شود زمان از حرکت بایستد..." بله... سخته و تردیدی در اون نیست اما گریزی هم از این سختی نیست...و خداکنه که بالاخره به سکانس پایانی فیلم غمناکِ طولانی هم برسیم... #وحید_قرایی @kermanvakil
87
3
🔴می دونم که این شعر "احمد شاملو" رو زیاد خوندین و شنیدین. شعری که خوندنش مخصوصا توی این روزا یک‌د‌فعه آدم رو به اتفاقای خوب
🔴می دونم که این شعر "احمد شاملو" رو زیاد خوندین و شنیدین. شعری که خوندنش مخصوصا توی این روزا یک‌د‌فعه آدم رو به اتفاقای خوب امیدوار می‌کنه و یه نور امید می‌تابونه تو دل آدم. حتی می‌شه تصورش کرد... احساس می‌کنم در هر کنار و گوشه ی این شوره‌زار یأس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می‌روید از زمین... فکر کنین اگه بشه چی‌ می‌شه... یعنی یک سرسبزی بعد از رکود زمین... بهار پر بارون بعد از زمستونِ سرد و خشک...رسیدن و به دست آوردنِ بعد از مدت‌ها رفتن و خسته‌گی و یا دیدن محبوب بعد از مدت‌ها دوری... نمی‌دونم... هر فکر خوبی که بشه به ذهن بیاریم... #وحید_قرایی @kermanvakil
93
4
🔴ما خیلی وقتا جلوی امواج سهمگین زندگی ایستادیم تا مضمحل و ویران نشیم و سرمون رو جلوی دیگری خم نکنیم. فکر می‌کنم باید قدر تما
🔴ما خیلی وقتا جلوی امواج سهمگین زندگی ایستادیم تا مضمحل و ویران نشیم و سرمون رو جلوی دیگری خم نکنیم. فکر می‌کنم باید قدر تمام دوام آوردن‌ها و مسیرهای سختِ رفته و سرپاموندن‌ها و عشق‌ها و به راه عشق رفتن‌ها رو دونست چرا که فشارها و بادها و موج‌ها، آدم‌ها رو ممکنه به جاهایی پرت کنه که دیگه از آدم بودنشون چیزی نمونه... پس ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما... مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما ما در پیاله عکس رخِ یار دیده‌ایم ای بی‌خبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما... #وحید_قرایی @kermanvakil
158
5
در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق شد... 🔴شاعر و نویسنده دوست داشتنی بوشهری هم از بین ما پر کشید و به ابر تبدیل شد... در بحبوحه خبرهای پرتنش و غم‌انگیزی که روح همه رو آزرده. "علی باباچاهی" شاعر و معلم و نویسنده‌ای بود که محتوای اشعارش بازتابی درونیات و درک و شناختش از جهان پیرامونش تلقی می‌شه. اشعاری خاص که وقتی می‌خونیم متوجه چرایی خاص بودنشون می‌شیم. متولد ۱۳۲۱ بوده و خیلی زود شاعری رو شروع می‌کنه و علاوه بر معلمی، کلی کتاب و شعر و نقد ادبی می‌نویسه... دو تا از شعرهای این شاعر فقید که مخصوصا اولی رو خیلی دوست دارم رو با هم می‌خونیم... به باز آمدنت چنان دلخوشم  که طفلی به صبح عید پرستویی به ظهر بهار  و من به دیدن تو  چنان در آینه ات مشغولم  که جهان از کنارم می گذرد بی آن که سر برگردانم در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود  به قمریان عاشق حسد می ورزم  که دانه بر می چینند  و به ستاره و باران که بر نیمرخ مهتابی ات بوسه می زنند و به گلی که با اشاره ی تو می شکفد در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود  مگر از راه در رسی مگر از شکوفه سر بر زنی مگر از آفتاب درآیی وگرنه روز تابوتی است بر شانه های ابر که مارا به افق های ناپیدا می سپارد و عشق آهوی محتضری است که سر بر شانه‌های باران می‌گذارد  بیا!  با اندامی از آتش بیا! و جلوه ای از آذرخش هیهات!!! من کجا باز بینمت ای ستاره ی روشن؟  که بی‌تو تا شبگیر پیر می‌شوم  چندان که بازآیی  ستاره ها همه عاشق می شوند  و جوانی در باران از راه می‌رسد... و شعر دوم هم که با این جملات خوندنی تموم می‌شه که قطع امید نمی‌کنم،امّا از مردی که در یک اتاق زندانی شده یا مُرده‌ای که روی تختخواب دراز کشیده...! بخونیم...: مردی که خودش را تمام روزدر یک اتاق زندانی می‌کند اصلا دیوانه نیست ! یا انار متراکمی‌ است که در پوست خودش جا خوش کرده یا پیاز متورمی‌ است که لایه‌لایه پرده برنمی‌دارد از تنهایی‌اش . در بیروت مردی را دیدم با پای گچ‌گرفته که از تابوت بیرون نمی‌پرید پلنگ هم در قفس آهنین تصوّری از آزادی دارد در جنگ تن به تن هر دو پا گذاشتیم به فرار من از یک طرف،منِ دیگر من از طرف دیگر و شانه به شانه به خانه رسیدیم دقیقاً و من زیر یک سقفِ دراز به دراز،دراز کشیدم خیلی خوب شد چند تابلو مختلف دور و برم میخکوب شد نه عاشقِ عاشقم نه کُشته مُرده ی شهری که ساکنانش در صدف خودشان،گوش‌ماهیِ خودشانند قطع امید نمی‌کنم،امّا از مردی که در یک اتاق زندانی شده یا مُرده‌ای که روی تختخواب دراز کشیده! بله... و باید در پایان بگم که در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق شد‌...! #وحید_قرایی @kermanvakil
105
6
🔴کتابی هست به اسم "شب به خیر آقای رئیس‌جمهور" نوشته‌ی "ژاک پریم". نوشته‌ای در این کتاب هست که خیلی به وضعیت این‌روزها می‌خوره که هرکسی ممکنه در شرایطی دچار تلاطمات روحی باشه که بیشتر از موعظه و اندرز به درک شدن نیاز داشته باشه و این درک شدن هم قرار نیست صرفا با کنار هم چیدن کلمات پر طمطراق و واکاوی موضوع به دست بیاد... اون نوشته این هست: "فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد... تازه با ربه کا بهم زده بودم و حالم خیلی بد بود. توی کافه نشسته بودم که دختر پیشخدمت به من گفت چقدر به‌هم ریخته‌ام... ماجرای دعوای با ربه‌کا و جدا شدنمان را برایش تعریف کردم  و او در جواب به من نگفت همه درد دارند، نگفت باید شرمنده باشم که چنین چیزی اذیتم می کند، نگفت جنبه ی مثبت زندگی را ببین، نگفت که تقصیر خودم است. بحث مارکوس، نقاش فلج سر کوچه آگوستین را پیش نکشید، فقط چهره اش را در هم کشید و گفت « آخ... » همین... انگار خوب می فهمید که همین درد ساده و پیش پا افتاده ، چقدر دارد آزارم می دهد... تنها باری که حس کردم کسی درکم کرد، همان یک بار بود... همان یک بار..." و فکر می‌کنم اون لحظه‌ای که کسی فقط و فقط احساس درک شدن بهش دست بده بخش سنگینی از بار روی سینه‌ش کم می‌شه و شاید بتونه نفسی با راحتی بیشتر بکشه... ما گاهی در شرایطی قرار می‌گیریم که خیلی خیلی به این درک شدن نیاز داریم... #وحید_قرایی @kermanvakil
126
7
🔴"یغما گلرویی" شعری گفته که خیلی خوندنیه: ما در گردبادی از زخم زندگی می‌كنيم و وزنه‌ هـای حقيقت به پای روياهامان زنجير شده‌اند... حالا این‌که وزنه‌ها به پای رویاهای ما زنجیر شدن یک مساله هست و این که چقدر امید داشته باشیم و تلاش و تقلا کنیم برای رهایی پایِ رویاهامون از این وزنه‌ها یک مساله مهم‌تر... در شرایطی که ما داشتیم الزاما اینجوری هم نبوده که همیشه مطلقا تسلیم اوضاعی باشیم که تحمیل شده و تا شد و تونستیم به هر راهی رفتیم که به هوای تازه برسیم و از رکود و جمود دور باشیم... اینجارو دیگه باید با شعری از "ناظم حکمت" تموم کنم برای طلوع روزی توام با فکر رهایی و سرود پیروزی... پشتِ پنجره‌ىِ درمانگاه نشسته‌ام بویِ دارو رخت بربسته میخک‌‌ها جايى شکفته‌اند ميیدانم، اسارت مسئله‌ای نيست ببين! مسئله این است که تسليم نشوى... بله... مساله هم همینه...اینکه تسلیم نشیم... #وحید_قرایی @kermanvakil
114
8
🔴اگر در لحظه‌ای امید و ناامیدی به هم برسن به نظر شما چی دارن که به هم بگن؟! این‌روزا که صحبت از این دو احساس متضاد یا بهتر بگم متفاوت رو زیاد می‌شنویم دیدم که خانم پروین اعتصامی کار ما رو راحت کرده و یک شعر بسیار جالب‌توجه و خوندنی که نسبتا طولانی هم هست داره از گفتمان امید و ناامیدی که دیدم بد نیست اینجا به اشتراک بگذارم. شعر حالت گفت و گو داره و حرف هایی که این دو حالت و احساس به هم می‌زنن. دیگه بیشتر چیزی نمی نویسم و خودتون این شعر زیبا رو بخونین... به نومیدی، سحرگه گفت امید که کس ناسازگاری چون تو نشنید به هرسو دست شوقی بود بستی به هرجا خاطری دیدی شکستی کشیدی بر در هر دل سپاهی ز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی زبونی هر چه هست و بود از تست بساط دیده اشک‌آلود از تست بس است این کار بی‌تدبیر کردن جوانان را به حسرت پیر کردن بدین تلخی ندیدم زندگانی بدین بی‌مایگی بازارگانی نهی بر پای هر آزاده بندی رسانی هر وجودی را گزندی به اندوهی بسوزی خرمنی را کشی از دست مهری دامنی را غبارت چشم را تاریکی آموخت شرارت ریشهٔ اندیشه را سوخت دوصد راه هوس را چاه کردی هزاران آرزو را آه کردی ز امواج تو ایمن، ساحلی نیست ز تاراج تو فارغ، حاصلی نیست مرا در هر دلی، خوش جایگاهیست به سوی هر ره تاریک راهیست دهم آزردگان را مومیایی شوم در تیرگی‌ها روشنایی دلی را شاد دارم با پیامی نشانم پرتوی را با ظلامی عروس وقت را آرایش از ماست بنای عشق را پیدایش از ماست غمی را ره ببندم با سروری سلیمانی پدید آرم ز موری به هر آتش، گلستانی فرستم به هر سرگشته، سامانی فرستم خوش آن رمزی که عشقی را نوید است خوش آن دل کاندران نور امید است * بگفت ای دوست، گردش‌های دوران شما را هم کند چون ما پریشان مرا با روشنایی نیست کاری که ماندم در سیاهی روزگاری نه یکسانند نومیدی و امید جهان بگریست بر من، بر تو خندید در آن مدت که من امید بودم بکردار تو خود را می‌ستودم مرا هم بود شادی‌ها، هوس‌ها چمن‌ها، مرغ‌ها، گل‌ها، قفس‌ها مرا دل‌ سردی ایام بگداخت همان ناسازگاری، کار من ساخت چراغ شب ز باد صبحگه مرد گل دوشینه یک شب ماند و پژمرد سیاهی‌های محنت جلوه‌ام برد درشتی دیدم و گشتم چنین خرد شبانگه در دلی تنگ آرمیدم شدم اشکی و از چشمی چکیدم ندیدم ناله‌ای بودم سحرگاه شکنجی دیدم و گشتم یکی آه تو بنشین در دلی کَاز غم بود پاک خوشند آری مرا دل‌های غمناک چو گوی از دست ما بردند فرجام چه فرق ار اسب توسن بود یا رام گذشت امید و چون برقی درخشید هماره کی درخشد برق امید... بله‌... این شکلی امید که امید همیشه در دل‌ها به غلیان و جوشش و رهنمایی باشه و ناامیدی به هیچ دلی راه پیدا نکنه... #وحید_قرایی @kermanvakil
132
9
گاهی ممکنه متنی و شعری در ذهن داشته باشی و یک‌دفعه ببینی که تصویری از اون رو جلوی چشمات می‌بینی. حالا اگر شانس یاری کنه و دور
گاهی ممکنه متنی و شعری در ذهن داشته باشی و یک‌دفعه ببینی که تصویری از اون رو جلوی چشمات می‌بینی. حالا اگر شانس یاری کنه و دوربین هم دستت باشه ثبت اون تصویر اتفاقی هست که می‌تونی با بقیه به اشتراک بگذاری. شعری هست از شفیعی کدکنی که زیرِ این آبیِ بی‌ابر، صدایی گر هست هق‌هقِ گریه‌ی باغ است و هیاهوی کلاغ! و فکر می‌کردم واسه‌ی همین روزا با یک عکس استوری کنم. چند روز پیش در یک روز زمستونی، اتفاقی صدای همهمه‌ی کلاغ‌های نوک قرمز رو که شنیدم و ناخودآگاه نگاهم به آسمون آبی کوهپایه افتاد که این جمع رو دیدم و تونستم ازشون عکس بگیرم که در اینستا استوری کردم. این نوع کلاغ زندگی جمعی جالب توجهی دارن و شدن جمعیت غالب کلاغی! و کلا کنترل آسمون منطقه دستشونه... اینا برای حفظ منطقه پروازیشون حتی به عقاب و قرقی هم حمله می کنن تا توی محدوده‌شون نیان! اون کراجیکی که فکر می‌کردم کرمانی‌ها به کلاغ‌های زاغی می‌گن لرها به همین کلاغ‌های نوک قرمز می‌گن البته می‌گن "کلاجیک" و کردها هم بهشون می‌گن "قاژوو مه‌ره". بیشتر در ارتفاعات زندگی می‌کنن و صداشون از کلاغای مشکی و ابلق متفاوت و مثل جیغ‌های کوتاه هست... #وحید_قرایی @kermanvakil
120
10
می‌گه دقت کردی چقدر چیزایی که ما می‌تونیم مالکشون باشیم توی این دنیای بزرگ محدود و کوچیکن... می‌گم آره... تازه فکر کن آخرش هم مالک هیچی نیستی دیگه. حتی خاطراتی که ازت می‌مونه! می‌گه اصلا نمی‌دونم ما توی این دنیا چکاره‌ایم...؟ می‌گم: ما رهگذریم... تماشاگریم یه جورایی... ما نمی‌تونیم مالک خیلی چیزا باشیم اما می‌تونیم چشممون رو با دیدنشون گرم کنیم و وجودمون رو با وجودشون سرشار کنیم...عاشق بشیم... عاشق. ما نمی‌تونیم مالک دریا باشیم... نمی‌تونیم مالک ماه و مهتاب باشیم و نمی تونیم مالک آسمون و ستاره‌هاش باشیم. حتی مالک آزادی آدم‌ها... اما می‌تونیم یه جورایی خودمون رو جزئی از جهانی بدونیم که فرصت زنده بودن و احساس و امکان تماشا و حرکت رو پیدا کرده... فرصت چشم تو چشم شدن و لمسِ بودن دیگری رو پیدا کرده و می‌تونه بودن خودش رو تجربه کنه... فرصت تلاش و جنگیدن برای خواسته‌های قلبیش رو داره و می‌تونه هدفی و راهی برای خودش بسازه... فکر می‌کنی چی از این فرصت و شانس قشنگتره...؟ می‌گه آره راست می‌گی... هر چی هم که سخت بشه زندگی، ما چیزی رو تجربه کردیم که خودش یک شانس خیلی بزرگ بوده توی یک احتمال خیلی کوچیک. همون حس زندگی اونقدر ارزشمند و قشنگه که باید قدر تجربه‌‌ی لحظه‌ به لحظه‌ش رو بیشتر و بیشتر بدونیم و برای قشنگتر شدنش در کنار هم حتی توی بدترین شرایطی که بهمون تحمیل می‌شه هر کاری ازمون برمیاد رو انجام بدیم... #وحید_قرایی @kermanvakil
129
11
🔴یک نیستان ناله در هر استخوان داریم ما... برای امروز و اندوه بزرگ و بی‌پایانش، دو تا شعر هست که اینجا با هم می‌خونیم. اولی از "سید علی صالحی" هست و خیلی مناسبت هم داره برای اشک‌هایی که باران غم شد و تمام ایرانمون رو در برگرفت... "در شيون بى‌پايان اين روزگار به من بگو بر اين مردم خسته چه رفته است، كه هزار پيراهن سياه كهنه كرده‌اند و هنوز اندوه‌گزار بى‌فرصت عزا از پى عزا..." شعر دوم هم از "حزین لاهیجی"که اون مصرع معروف از این شاعر این‌روزا زیاد زمزمه می‌شه: "یک نیستان ناله در هر استخوان داریم ما..." و آرزو داریم که به جای غم و ناله، شادی و خنده مهمون دل مردم ایران بشه... حزین گفته: "دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت ذوق مستی داشتم چون گل، ایاغ از دست رفت پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر، عشق رفتم از دنبال دل، کنج فراغ از دست رفت رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد بویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت تا سرآمد کوچه راه عمر، پا ازکار ماند بس که سودم کف به هم ز افسوس، داغ از دست رفت عزم کویش داشتم، دانش به حیرانی کشید کوچه راهی طی نکردیم و سراغ از دست رفت زیر گردون بود از می بزم ما روشن حزین در شبستانی به این ظلمت، چراغ از دست رفت..." یاد همه کسانی که جان بر سر وطن و آزادی و سرافرازیِ این خاک گذاشتن همیشه گرامی... #وحید_قرایی @kermanvakil
149
12
🔴یک جمله‌ای خوندم جایی خیلی الهام بخش و قشنگ بود. نوشته بود: "- عزیزِ من! تو در روزگاری زندگی می‌کنی که دوام آوردن کار بزرگیست...دوام آوردنت را کوچک نشمار... " راستش وقتی که فکر می‌کنم می بینم که ما خیلی تلاش می‌کنیم در شرایط سخت پاهامون از حرکت بازنمونه و به راهمون با تمام توانی که داریم ادامه بدیم. این ادامه دادن هم مرهون با هم بودنمونه و اینکه در ذهنمون و دنیایی که ساختیم و واقعیتی که به وجود آوردیم خودمون رو تنها نمی‌بینیم. یه جورایی به هم گره خوردیم و نگرانی‌های مشترکی داریم و امیدهایی موازی. حالا این دوام آوردن هم به واسطه همین نقاط اشتراک تصویر قشنگی رو خلق می‌کنه که معنای اون رو به خوبی درک کردیم. اینکه غم‌هایی داریم که با هم براش به سوگ می‌شینیم و امیدها و دلخوشی‌هایی که تا جایی که بتونیم با هم تقسیمش می‌کنیم... ما چه اون دوام آوردن و چه اون دلخوشی‌ها و کنار هم بودن رو کوچیک نمی‌دونیم، چون احساس می‌کنیم این راه می‌تونه به دریایی از زندگی برسه که با آنچه که تجربه کردیم متفاوت باشه و نسیم زندگی رو برای هممون به ارمغان بیاره... پس دست‌هامون رو محکم به دست هم نگه می‌داریم و این مسیر سخت رو با امیدِ رسیدن در کنار هم طی می‌کنیم... #وحید_قرایی @kermanvakil
199
13
🔴تعطیلی عجیب و غریب دوشنبه در کرمان @kermanvakil امروز در حالی‌که بسیار روز کاری خود را طبق برنامه در یک روز نیمه ابری و نسبتا سرد آغاز کردند خبر دار شدند که به دلیل آلودگی هوا ادارات و مدارس با دو ساعت تاخیر آغاز به کار می‌نمایند. اما پس از این اعلان، دقایقی بعد از منابع رسمی خبر رسید که امروز ادارات دولتی و مدارس در کرمان کلا تعطیل شده‌اند و این تعطیلی ناگهانی باعث تعجب و حیرت کرمانی‌ها شد چرا که هوای امروز را چندان متفاوت با روزهای دیگر نمی‌دیدند...
188
14
🔴بخشی از یک شعری هست سروده‌ی "احمد شاملو" که دوست داشتم اینجا به اشتراک بگذارم. به‌خاطر همه‌ی امیدهایی که در دل داریم و به خاطر همه عشق‌هایی که در جهان ما باید تجربه بشه و خارزارهایی که می‌تونه گلستان بشه...: "روزی خواهد آمد که عشق بر فراز درختان اساطیری پرواز سیمرغ می‌کند و فریاد ترانه‌ای به وسعت بهار سر می‌دهد روزی که تا شکوفایی گل سرخ فاصله‌ای نیست و پرنده ، به شوق تماشای دشت سر از پا نمی‌شناسد..." و هر چقدر سخت باشه و دیر و دور اما زنده نگه داشتن امیدِ رسیدن این روز، آرمان بی‌بازگشت همه‌ی ماست که به قول مارک منسن، نویسنده آمریکایی، "قهرمان بودن یعنی توانایی فراخواندن امید، آن هم در جایی که ذره‌ای امید وجود ندارد..." و هر کدوم از ما می‌تونه قهرمانی باشه برای زنده نگه داشتن امید و امیدوار نگه داشتن بقیه، حتی در روزهای بد و تاریک... #وحید_قرایی @kermanvakil
181
15
🔴بخشی از یک شعری هست سروده‌ی "احمد شاملو" که دوست داشتم اینجا به اشتراک بگذارم. به‌خاطر همه‌ی امیدهایی که در دل داریم و به خاطر همه عشق‌هایی که در جهان ما باید تجربه بشه و خارزارهایی که می‌تونه گلستان بشه...: "روزی خواهد آمد که عشق بر فراز درختان اساطیری پرواز سیمرغ می‌کند و فریاد ترانه‌ای به وسعت بهار سر می‌دهد روزی که تا شکوفایی گل سرخ فاصله‌ای نیست و پرنده ، به شوق تماشای دشت سر از پا نمی‌شناسد..." و هر چقدر سخت باشه و دیر و دور اما زنده نگه داشتن امیدِ رسیدن این روز، آرمان بی‌بازگشت همه‌ی ماست که به قول مارک منسن، نویسنده آمریکایی، "قهرمان بودن یعنی توانایی فراخواندن امید، آن هم در جایی که ذره‌ای امید وجود ندارد..." و هر کدوم از ما می‌تونه قهرمانی باشه برای زنده نگه داشتن امید و امیدوار نگه داشتن بقیه حتی در روزهای بد و تاریکمون... #وحید_قرایی @kermanvakil
1
16
یادم اومد چند وقت پیش که حال و هوامون بهتر بود، از کتابِ نامه‌های عاشقانه‌ی "آنتوان چخوف" و معشوقه‌ش "اولگا کنیپر"، به اسم "دلبند عزیزترینم" نوشته بودم و این خانم کنیپر یک جمله‌ی معروفی داشت در کتاب که: "و من خودم را با خستگی تمام، از میان این فصل عبور می دهم. فقط به امید نور کم سویی که در دوردست ها می‌درخشد..." جایی دوباره این جمله رو خوندم و دیدم الان خیلی بیشتر از اون‌موقع دارم این جمله رو درک می‌کنم و چه‌قدر این فهمِ مفاهیم و برداشت از اون‌ها در طول زمان ممکنه دستخوش تغییر بشه و ما نسبت به یک آدمِ دیگه، جمله، عکس یا کتاب احساسات و یا درک  متفاوتی پیدا کنیم و به‌خاطر شرایطی که خودمون در اون قرار می‌گیریم به احساسات متفاوت و عمیق‌تری از رویدادها برسیم... امیدوارم که اون نور کم سو هم تا رسیدن بهش برامون بتابه و همه‌مون عاقبت به "حالِ‌خوب" بشیم... #وحید_قرایی @kermanvakil
177
17
"هاروکی موراکامی" بود که توی کتاب کافکا در کرانه نوشته بود: "وقتی طوفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی، چطور جان سالم به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعا تمام شده باشد.اما یک چیز مسلم است... وقتی از طوفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت." واقعا فکر می‌کنم ما یک‌دفعه توی یک شرایط طوفانی و ناگهانی قرار گرفتیم و این چند خط رو می‌تونیم خیلی خوب درک کنیم. یعنی وقایعی اتفاق افتاد که در مدتی کوتاه همه‌ی ما رو یه‌جورایی عوض کرد... حال و احوالمون رو به شدت تحت‌تاثیر قرار داد و البته باید منتظر باشیم و ببینیم نهایتا بعد از همه‌ی ماجراها اون شکلی که پیدا می‌کنیم در رفتار جمعی ما در جامعه چجوری تاثیرش رو می‌گذاره و این بخش از تاریخ رو می‌سازه... جوامع رو اتفاقاتی تغییر می‌ده که به عمق ذهن و روح مردمش وارد می‌شه و تصاویر و رویدادهای فراموش ناشدنی رو براشون ثبت می‌کنه. چیزهایی که ممکنه زخم‌های عمیق که ترمیمش سالیان سال طول می‌کشه به وجود بیاره و یا وجود و یاد آدم‌هایی که چیزهایی رو خلق می‌کنن و از خودشون نشون می‌دن که خوب یا بدش رو جامعه هرگز از یاد نمی‌بره... #وحید_قرایی @kermanvakil
181
18
🔴و من خودم را با خستگی تمام، از میان این فصل عبور می دهم. فقط به امید نور کم سویی که در دوردست ها می درخشد... (اولگا کنیپر)
🔴و من خودم را با خستگی تمام، از میان این فصل عبور می دهم. فقط به امید نور کم سویی که در دوردست ها می درخشد... (اولگا کنیپر) جوون‌های قشنگ این مملکت...✌ @kermanvakil
197
19
🔴یک شاعر آمریکایی هست به اسم "ران‌ویلیس" که اشعارش در ایران هم منتشر شده. یک شعر کوتاه ازش خوندم که خیلی واقعی بود و گویای تطور و تحول درونی آدم‌ها...: "روزی، روزگاری انگاشتم که صدایی هستم و پنداشتم که دنیایی را دگرگون می‌سازد اینک سکوتی هستم که مرا دگرگون می‌سازد..." چقدر هم که ما آدما خیلیامون با سر پرشور  به نیت تغییر جهان قدم‌هامون رو بر می‌داریم و روزی روزگاری می‌بینیم که باید تحولات و رویدادهای متعددی شکل بگیره تا جهان اون‌هم به شکلی تدریجی و شاید خیلی کند مسیر تغییر رو طی کنه و البته هر آدم پرشوری حتی اگه نهایتا به سکوت هم برسه باید امیدوار باشه که هر حرکتی برای تغییر مهم هست و اثرش رو می‌گذاره... هر تعییری از خود آدم و دیدگاه‌هاش شروع می‌شه و بسته به خیلی چیزها مسیری رو طی می‌کنه و اثرگذار می‌شه... همین شاعر در شعر دیگه‌ای از ناامیدی برای دوست داشته شدن توسط کسی که دوست داشته شده می‌گه...: "آسمان شب در سرانگشتانش می زیست هوا چونان الماسی بر پوستش می درخشید او هر چیزی خواهد شد همه چیز مگر دوستم داشتن..." که البته خب اون دوست داشتنی که شکل می‌گیره و نگاهی رو که به وجود میاره و در شعر ویلیس هم به قشنگی پیداست خیلی مهمتر از نتیجه‌ای هست که بعدها حاصل می‌شه یا قراره که حاصل بشه... حالا که به اینجا رسید این شعر کوتاه خیلی قشنگ رو هم از این شاعر بخونیم تا شاید حال و احوال خوبی هم توی این روزها ازش ساطع بشه... "شعر چیست؟ یک عاشق که قلبت را بهتر از تو می‌شناسد شعر نوشتن شبیه چیست؟ چون در باران ایستادن است..." #وحید_قرایی #سرمشق @kermanvakil
189
20
🔴جایی از کتاب "اژدهای کوچک و پاندای بزرگ"، نوشته‌ی "جیمز نوربری" یک مکالمه‌ای هست که خیلی جالبه... "اژدهای کوچک گفت: نمیتونم احساسم رو توضیح بدم. پاندای بزرگ جواب داد: عیبی نداره، کلمه‌ها برای همه‌چی کافی نیستن...!" ما گاهی تلاش می‌کنیم که یه چیزایی رو بگیم ولی نمی‌تونیم. به هر دلیل. اون دلیل الان مورد بحث نیست اینجا ولی می‌خوام بگم ما اینجور مواقع انگار با وجودی‌که کلمه کم میاریم اما به هر شکلی دنبال راهی می‌گردیم تا اون احساس رو نشون بدیم... با چشمامون... با بغضمون... با حرکات ناخودآگاه دست‌هامون با خیره شدن‌هامون، با نبودن‌هامون و حتی با سکوتمون... این‌روزا فکر می‌کنم ماها نباید فقط به گوش‌ها برای شنیدن اصل حرفای بقیه تکیه کنیم. باید بیشتر از همیشه حس کنیم و بیشتر از همیشه دقیق باشیم و به درک بیشتری از رفتار و رویه‌ی بقیه برای فهمیدنشون برسیم...چیزی که با وجود همین شرایط هم برای دنیای ما مفاهمه‌ی بیشتری به وجود میاره و همین می‌تونه واسه هممون قشنگ و دلگرم‌کننده باشه... #وحید_قرایی @kermanvakil
180