.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
ای بیتو دلِ تنگم بازیچهی توفانها
چشمان تب آلودم باریکهی بارانها
مجنون بیابانها افسانهی مهجوریست
لیلای من اینک من: مجنون خیابانها
آویختهی دردم، آمیختهی مردم
تا گم شوم از خود، گم، در جمع پریشانها
آرام نمییارد، گویی غم من دارد
آن باد که میزارد در تنگی دالانها
با این تپش جاری تمثیل من است آری
این بارش رگباری بر شیشهی دکانها
با زمزمهای غمبار تکرار من است انگار
تنهاییِ فوّاره در خالیِ میدانها
در بسترِ مسدودم با شعرِ غمآلودم
آشفتهترین رودم در جاری انسانها
دریاب مرا ای دوست، ای دست رهاننده
تا تخته برم بیرون از ورطهی توفانها
#استاد_حسین_منزوی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
من خمارم ساقیا میناب می خواهد دلم
ساز خود را کوک کن مضراب میخواهد دلم
هق هقی امشب گلویم را به آتش می کشد
برکه خشکیده ام سیــلاب می خواهد دلم
چشمخیسم فرصتی تا لحظه ای لب وا کنم
باز بی بال و پرم سرداب می خواهد دلم
لیلی و مجنونم و فرهاد و شیرینم مخوان
قصه های دلنشین و ناب می خواهد دلم
نذر نامت می کنم در لحظه لب وا کردنت
گیسوان آشفته و بی تاب می خواهد دلم
من که فرمان میبرم از حالت معشوقه ام
لذت شیرینی یک خواب می خواهد دلم...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
عشق،بستهست به تو دین و دل و پایم را
و به تصویر کشیده است تمنایم را
نیمی از خویش ِ مرا غرق ِ غرورم کردهست
و نشان داده به تو نیمهی رسوایم را
عزّ ِ پیغمبری و دولت ِ مصری هیچ است
کاش دنیا دهد اینبار زلیخایم را
شاید اینمرتبه آهسته صدایت بکنم
تا خدا بشنود اینبار دعاهایم را
چشمهایت غزلانگیزترین شعر من است
به هم آمیخته منظوم الفبایم را
نگرانم، نکند دست کسی لمس کند
از سر ِ بوالهوسی صورت دنیایم را
تا که از دست شغالان ِ دوپا ! دوور شوی
باید امشب بزنم بر لبت امضایم را
#محسن_هاشمی_هخا
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ازبیشه رفته اند عقابان و قوش ها
اینگونه است ولوله و شور موش ها
این گله های پاره شده زیر چنگ گرگ
تاوان شیرهاست,همین بی خروش ها
دراین هوای داغ,تن شهر یخ زده ست
تغییر کرده است مگر نقطه جوش ها؟!!!
این سوز می کشد تن این باغشهر را
تقدیر سوختن شده بر حال شوش ها
باهر سلام,دست تورا مارمی گزد
از آستین کهنه ی این شیک پوش ها
دامادهای حجله به تاراج رفته ایم
فریاد از دورویی این ساقدوش ها...
ازنیش خویش زهر به می,میکنند وبعد
لبهایشان به نیش گشوده ست و نوش ها
آغوش می شوندکه خنجر فرو کنند
صدآفرین به همت این سخت کوش ها
تسکین درد پاره شدن,پُر شدن شده ست
باپنبه زنده اند,گلوها و گوش ها
آدم شدند تا همه ی شاعران شهر
شاعر شدند اکثر آدم فروش ها....
#امین_داوری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
شوقی به جهانم نیست،دیدی که چه ِهاکردی
حرفی به زبانم نیست،عمرم به فَـنا کـردی
رسوای جهان گشتم،سو سوی نگاهم رفت
روزی که مرا با غــم،تنها تو رَها کـردی
رفتی و نگاه من، پشت سر تو مانـده
ای رفته ز دست من،بسیااارجفا کـردی
ای کاش تو را هرگز،محتـاج نبینم من
با اینکه مرا عمری، محتاج عَصـا کردی
در حسرت و با اندوه،دستم به دعـا باشـد
روزی شوی آگاه از،ظلمی که به ما کردی...
#یوسف_محقق
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
به گریه در وسط شعرهایی از "سعدی"
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
قسم به اینهمه که در سَرم مدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده
قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام
دوباره برمیگردم به شهر لعنتی ام
به بحث علمی بی مزه ام در گوشَت
دوباره بر میگردم به امنِ آغوووشت
به آخرین رؤیامان، به قبل کابوووس...
ِ دوباره برمیگردم، به آخرین بوسه!
#سید_مهدی_موسوی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
یک گنجهای
کشویی
چیزی هم باشد
که آدم «چه خوبه که هست»هایش را
بگذارد توش؛
هر از گاهی که همهی آدمها
ناامیدش میکنند از بودن،
بازش کند،
گنجینهاش را نگاه کند،
دست بکشد،
لبخند بدود توی صورتش،
کشو را ببندد،
یک نفس عمیق بکشد
و
بگردد به زندگی...
#حسین_وحدانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
بی تو باغی وسط ِ همهمهی پاییزم
خالیام از خود و از حسرتِ تو لبریزم
مثل دیوار ترکخورده پس از زلزلهام
آخر از بوسهی یک باد فرو میریزم
هر که در عشق تو افتاد بهشتش گم شد
به جهنم ! من از این سیب نمیپرهیزم
خنده و اشک و جنون را همه باهم دارم
سوژهای بکر از آیندهی رستاخیزم !
بعد ِ یک قرن اگر بر سر ِ قبرم برسی
مطمئن باش به دیدار تو برمیخیزم
ظاهرن شاعرم و بار ِ گرانم عشق است
حامل ِ نامهای از "قونیه" تا "تبریزم"
#محسن_هاشمی_هخا
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
Repost from .....کلبه شعر.....
رفته ام از خاطرت،ماندے تودریادم هنوز
قاب عڪست مانده بر دیوار دل، شادم هنوز
درد دورے رابه جانم مے خرم بایاد تو
درسڪوتے بے امان،لبریزفریادم هنوز
این زمستان هم حریف آتش عشقم نشد
من ڪه در گرماے عشقت مثل مردادم هنوز
درگلستانِ خیالت جان سپردم بے وفا
آتشم در عشق خودچون شعله در بادم هنوز
آستین بالازدم تاعشق خود ثابت ڪنم
امتحان پس داده ام،درعشق استادم هنوز
من براے باتو بودن جانِ شیرین مے دهم
بیستون را مے ڪَنَم باعشق، فرهادم هنوز
مے روم بربام شهرت تا شوم رسواے تو
بند عشقت بردلم آزادِ آزادم هنوز ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
رفته ام از خاطرت،ماندے تودریادم هنوز
قاب عڪست مانده بر دیوار دل، شادم هنوز
درد دورے رابه جانم مے خرم بایاد تو
درسڪوتے بے امان،لبریزفریادم هنوز
این زمستان هم حریف آتش عشقم نشد
من ڪه در گرماے عشقت مثل مردادم هنوز
درگلستانِ خیالت جان سپردم بے وفا
آتشم در عشق خودچون شعله در بادم هنوز
آستین بالازدم تاعشق خود ثابت ڪنم
امتحان پس داده ام،درعشق استادم هنوز
من براے باتو بودن جانِ شیرین مے دهم
بیستون را مے ڪَنَم باعشق، فرهادم هنوز
مے روم بربام شهرت تا شوم رسواے تو
بند عشقت بردلم آزادِ آزادم هنوز ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش
همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش
شیوه و ناز تو شیرین، خط و خال تو ملیح
چشم و ابروی تو زیبا، قد و بالای تو خوش
هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار
هم مشام دلم از زلف سمنسای تو خوش
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کردهام خاطر خود را به تمنای تو خوش
شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری
میکند درد مرا از رخ زیبای تو خوش
در بیابان طلب گر چه ز هر سو خطریست
میرود حافظ بیدل به تولای تو خوش
#حافظ
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
من سهم بوسه های کسی را نخورده ام
عمری فقط گناه خودم را شمرده ام
قبل از نماز آخر این عشق لعنتی
دیوانه وار گوشه ی محراب مرده ام
قطّام من!شرنگ هلاهل برای چه؟
من که به تیغ حادثه ات سر سپرده ام
در الغدیر عشق تو اما کسی نگفت
دست چه جانشین بدی را فشرده ام
حالا پلنگ وار در آغوش قله ها
از سنگ ابتذال خودم زخم خورده ام
عمری گناه کرده ام اما به غم قسم-
من آبروی عشق کسی را نبرده ام....
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
.مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیست
جنبه میخواهد،ولی این درد درمانی که نیست
میتوانم جان دهم در راه چشمانت ولی
در رهت قبلا فنا گشتم،دگر جانی که نیست
صد قسم دادم به چشمانت نظر بر ما کنی
در دل عاشق کشت انصاف و ایمانی که نیست
در خیالاتم برایت شعر میگفتم مدام
روی فرش قرمزی بر روی ایوانی که نیست
گفتمت با قلب ما بازی نکن،عشوه مکن
من ندانستم تورا در سینه وجدانی که نیست
چین مزن پیشانی ات دنیا ز حالم با خبر
درد درویشی دگر اسرار پنهانی که نیست
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
....عذر میخواهم ولی طرز نگاهت آشناست
سالیانی دور در جایی شما را دیده ام؟
قرص های لعنتی ذهن مرا بلعیده اند
راستی نام شما را پیش از این پرسیده ام؟
رد لبهایم هنوزم بر لبت جا مانده است
آه ...خانم.من شما را بارها بوسیده ام
لرزش پلکت میان هق هق هر روز من
سالها از رفتنت انگار من ترسیده ام
چین پیشانی تو لبخنده خشک و نارست
من کجا صد سال کهفی بی امان خوابیده ام؟
دکتر بخش روانی هی تکانم میدهد
باز بین خواب و هق هق یحتمل خندیده ام
آه خانم... من شما را بارها بوسیده ام
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
لحظه ای با ما بشین ناگفته ها دارم رفیق
مانده ام با نا رفیقان، بد گرفتارم رفیق..
گر نپرسی،شرح حالم را نمیگویم نترس
شک ندارم خوب میدانی که بیمارم رفیق
این نبودت میکشد اخر مرا حالا ببین
زندگی ارزش ندارد ،بی تو بیزارم رفیق
گل اگر بی خار باشد چه میاید بر سرش؟
گل تو هستی؛عشق گل خار است و من خارم رفیق
مرتعی سبزم ولی افتادم از چشمان تو
خاک زر خیزم نمیدانی چه پر بارم رفیق
کوه ابرم پر ز بغضم همچو بارانم ولی
در بهاران شما اهسته می بارم رفیق
عشق را لطفا هوس معنی نکن یک شب بیا
همدلی کن ،رحم کن بر بغض اشعارم رفیق
دوستم داری نمیدانم ولی هر بار، هر_
بار حاشا کردنت را دوست میدارم رفیق
#اکبر_حیدری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای
آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
زآن رو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم
#دومان
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ترسی از مردن ندارم بی تو تمرین کرده ام
کامِ تلخِ عشق را با مرگ شیرین کرده ام
شورو شوق شعرهای من تو بودی نازنین
بعد تو من شعرهایم را چه غمگین کرده ام
جز صدای تو دلم با هر صدایی کوک نیست
گوشهایم را ببین من بی تو سنگین کرده ام
دست دنیا بین ما انقد جدایی ساز کرد
اهل نفرین نیستم! اینبار نفرین کرده ام
تو دلت پاک است چشمانت زلال و روشن است
حیف دنیارا به این احساس بدبین کرده ام
بغض هایم مال شعرم شعر هایم مال تو
من برای بیت بیتم ارث تعیین کرده ام
خانه امشب سوت و کورو دفترم خیسِ غم است
من تمام شعر را با گریه تزئین کرده ام
مطمئنم بغض تو با این غزل گل میکند
من تمام بیت ها را سخت تضمین کرده ام
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
آتش جنگی به پا کن تا سلحشوری کنم
شمع آجینی شروع کن تا که منصوری کنم
دررکاب چشم تو سردار و سربازی دلیر
ننگ بر من گر بخواهم لغو دستوری کنم
شاعرم این دفترم میدان پیکار من است
امر کن تا در رهت احساس مسروری کنم
از شراب صد هزاران ساله ای نوشیده ام
مرگ بر من گر بخواهم ترک مخموری کنم
برتنم زخم هزاران تیغ از پیکارها
کفر باشد پیش تو اظهار رنجوری کنم
من قسم خوردم هوادار تو باشم تا ابد
این بعید است من بخواهم از شمادوری کنم.....
#امیر_اخوان
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
دلم تنگست وچشم حسرتم باز
چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو ریز این سکوت آشناسوز
#هوشنگ_ابتهاج
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
جای آنکه رعد باشم تا پریشانت کنم
کاش باران میشدم تا بوسهبارانت کنم
کاش دریا... تا در آغوشت بگیرم موج موج
کاش ساحل... تا مگر بر سینه مهمانت کنم
یا نسیمی... دست پنهان نوازش بر تنت
یا زلال آب چشمه... تا دوچندانت کنم
عاقبت شاعر شدم، گاهی گریزِ در خودم
ناگزیرم میکند از خود گریزانت کنم
تو سراسر سازشی، شوق است آبادم کنی
من دمادم زلزله، بیم است ویرانت کنم
من زمستانم، نمیخواهم زمینگیرم شوی
تو بهارانی، نمیخواهم زمستانت کنم
میروی، باشد! ولی ای خوب! پیش از رفتنت
این غزل را هم بخوان، شاید پشیمانت کنم
#سعید_پورطهماسبی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
