ru
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Открыть в Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Больше
740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
بیـا ساقـی، لـبـالـب کـن ، ز مِـی پیمانه ی ما را پریشان کـن چو گیسویت، دل دیوانه ی ما را از آن چشمـان جادویت ، برافـروز آتشی در ما که سوزد هستی و ویرانـه سازد، خانه ی ما را بیـا ای جلوه ی، شب هـای تاریـکِ شبستان ها درین‌خلوت تو روشن‌کن، شب ویرانه ی ما را کجایی‌امشب‌از هجرت گذشت‌از حد پریشانی هویدا شـو، منـور کن، تـو این کاشانه ی ما را بسوز ای‌شمع شب آرا، که‌ما در ظلمتیم‌امشب بـسـوزان دامن شـب را ، بگـو افسـانه ی ما را #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

در این میخانه در هر دور، جامی ناتمام از ماست غمی شیرین و کامی تلخ و اندوهی مدام از ماست صدایت می‌زنیم از دور و مشتاقیم پاسخ را گر امشب هم به ما دشنام می‌گویی، سلام از ماست چو افتادم به دامت، آفرین گفتم خدایت را که زلفت با دلم می‌گفت: صید از اوست، دام از ماست به هر صورت، فلک اقبال ما را برنمی‌تابد گمان کرده‌ست خوشبختیم و فکر انتقام از ماست یکی از ما به جای باده امشب زهر می‌نوشد ملالی نیست، می‌دانی و می‌دانم کدام از ماست #فاضل_نظری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

کاااش هر صبح،به دیدارِ تو،بیدار شدن تو دوا باشی و،با عشقِ تو بیمار شدن با تو بودن همه ی عمر، نفَس در نفَس ات سر به گیسوی تو، از عطرِ تو سرشار شدن مثلِ برگِ گُلِ سرخ و لبِ خورشیدِ بهار سیر، از طعمِ خوشِ بوسه ی دیدار شدن حُسن، آن نیست که آن کودکِ کنعانی داشت حُسن را ، چشمِ تو بایست خریدار شدن تو اگر باغچه را نیمِ نگاهی بکُنی گُلِ بابونه ندارد غمِ بی بار شدن مستی وشاعری و بی خبر از خود، چه خوش است مَرد را می کُشد این لحظه ی هشیار شدن دردِ تکرارِ شب و روز ، خدایا تا کی؟ خسته ام، خسته ازاین چرخه ی تکرار شدن #کریم_سهرابی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

در خواب دیدم دلبرم ، خندید و من بوسیدمش آرام چون پروانه ای ، رقصید و من بوسیدمش همپا شدم با گام او ، با ناز و با ایهام او با نم نم آوازها ، چرخید و من بوسیدمش در دشت و صحرای دلم ،امید بارش داشتم چون نرگسی در سینه ام ، روئید و من بوسیدمش گفتم فدایت جان من، کی میشوی مهمان من آهسته در رویای من ، لغزید و من بوسیدمش با تاب گیسویش زدم ،چرخی چو موجی پرتپش در دیده ام دلبستگی را ، دید و من بوسیدمش رفتم کمی مستی کنم ، تا اوج همدستی کنم در جام احساس اندکی ، جوشید و من بوسیدمش تردید کردم در غزل، در بیتهایی بی مثل مشتی غزل در دیده ام، پاشید و من بوسیدمش مژگان زیبایش کمی، لرزید با جامی دگر گفتم که بد مستی نکن، نشنید و من بوسیدمش #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

باز هم عکس تو و صورت ماهت مثلاً من تنها شده هم غرق نگاهت مثلاً فکر صبح ام تو بیایی وسرت چادر سبز الکی من بنشینم سر راهت مثلاً..... چادرت را ببرد باد و کمی هــُـول شوی باد برهم بزند موی سیاهت مثلاً من خجالت بکشم، نه نه خجالت نکشم بروم از چمدان، بعد کلاهت مثلاً.... حرکاتت همه در قاب دلم عکس شود خنده‌ی پرنمک و گاه به گاهت مثلاً با منیژه شدنت بیژن دیوانه شوم یکسر از قصد بیفتم ته چاهت مثلا یا امیرم شوی و کشور دل بگشایی کهنه سرباز تو و عضو سپاهت مثلاً کوچه خلوت شود آهسته ببوسم لب تووو «بشود بوسه سرآغاز گناهت مثلاً» ... #حسین_خدایی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

هر جفایی که به من می‌رسد از یار من است این پریچهره یکی در پی آزار من است من بر آنم که سر و جان کنم اندر ره دوست او خیالش همه آزار دلِ زار من است! ای که گویی مکن آشفته دل از مهر کسی ترکِ سودای سر زلف بتان عار من است هوس باده و ساغر، نه غریب است ز من رِندی و عاشقی از روز ازل کار من است به من خسته نه خوب است ملامت ز مَلک آنچه گردون نتوانست کشد، بار من است چون کنم شِکوه به بیگانه ز بی‌مهری دوست؟ گِله از دوست به دشمن، نه سزاوار من است هرچه نالیدم و فریاد زدم، هیچ نگفت کآخر این سوخته‌دل، عاشق بیمار من است هیدجی نیست تو را جز به ملاقات اجل چاره در دست، گَرَت میل به دیدار من است... #حکیم_هیدجی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمن ها بشنو ا‌ی‌سنگ بیابان بشنوید ای بادو باران با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون شمع خود سوزی چو من در میان انجمن گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد یک چنین آتش به جان مصلحت باشد همان با عشق خود تنها شود تنها بسوزد من یکی مجنون دیگر در پی لیلای خویشم عاشق این شور و حال عشق بی پروای خویشم تا به سویش ره سپارم سر ز مستی بر ندارم من پریشان حال و دل خوش با همین دنیای خویشم #معینی_کرمانشاهی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹❤️👈

چند سال است دو ديوانه به هم خيره شدند دست‏ها را زده بر چانه به هم خيره شدند از پس پنجره‏ای رو به هم اما بسته چون دو همسايه‏ی بيگانه به هم خيره شدند تا مبادا که به هم خورده ترک بردارند از همان دور دو پيمانه به هم خيره شدند طاقت شيشه‏ای پنجره از هم پاشيد بس که يک عمر جسورانه به هم خيره شدند عشق در نقطه‏ی پايان خود آرام گرفت روی قافی که دو افسانه به هم خيره شدند #انسیه‌السادات_هاشمی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دل من مست دلت بود،تو بد فهمیدی عاشق حرف دلت بود، تو بد فهمیدی دل من اهل وفا بود، توبد فهمیدی خالی از رنگ وریا بود، تو بد فهمیدی دل من محرم اسرار دلت بود، تو بد فهمیدی مرهم زخم دلت بود،تو بد فهمیدی کاش میشد که بفهمی دل من عاشق توست خواب خوش بودی وافسوس تو بد فهمیدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

بریز، مشکل من -جز شراااب- چاره ندارد تو هم بیا بخور ای زاهد! استخاره ندارد سیاه مست منم محتسب،تو عقل که داری شرابخانه که باشد، شرابخواره ندارد؟ کسی رواست بخندد به چاک پیرهن من که در ورای قبایش لباسِ پاره ندارد! کسی رواست بیاید به سنگسار من اینک که پشت پرده، زنانی گناهکاره ندارد به بزم کشتن من آمده‌ست سنگدلانه همانکه اشک مرا طاقت نظاره ندارد! مرا که کشت خدایا دوباره زنده مگردان که مرده طاقت جان کندن دوباره ندارد نه شوکران،نه شکر،ساقی از شراب‌پُرم کن بریز، مشکل من جز شرااااب چاره ندارد... #حسین_زحمتکش #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

این رسمِ وفا نیییست که تو دور بمانی هر وقت  دلت خواست نگاهی بِپرانی این رسم وفا نیست که من چشم براہ و هر وقت دلت خـواست مرا یار بخوانی این رسمِ وفانیست که تاصبح نخوابم و تو، نفــرستی ز خـودت هیییچ نشـانی این رسمِ وفا نیست…تو انصاف نداری که ، سـادہ مرا درتب و اندوہ کشانی هر وقت دلت خواست بیایي و بخنـدی هروقت دلت خواست همان دووور بمانی این رسمِ وفانیست که بی مهرنشینی آخــر به خدا تو همه‌ی عشقی و جانی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دستی به روی تاک کشیدی و آب شد بوسه زدی به کاسه ی آب و شراب شد   دستی به گیسوان تو بردم ، رها شدند انگار در تمام تنت انقلاب شد   این بوی پاک حاصلی از گریه های توست اشکت به روی گونه چکید و گلاب شد   هرگز نمی رسم به تو جز در خیال خود آرامش خیال بیابان سراب شد   از بس شبانه خیره شدی رو به آسمان که ماه تیره روز تر از آفتاب شد   من هیچ وقت شاعر خوبی نبوده ام ... این بار حرف چشم تو شد ، شعر ، ناب شد #امیر_تقیلو #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

چند سال است دو ديوانه به هم خيره شدند دست‏ها را زده بر چانه به هم خيره شدند از پس پنجره‏اي رو به هم اما بسته چون دو همسايه‏ي بيگانه به هم خيره شدند تا مبادا که به هم خورده ترک بردارند از همان دور دو پيمانه به هم خيره شدند طاقت شيشه‏اي پنجره از هم پاشيد بس که يک عمر جسورانه به هم خيره شدند عشق در نقطه‏ي پايان خود آرام گرفت روي قافي که دو افسانه به هم خيره شدند #انسیه‌السادات_هاشمی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

نمی‌توان به تو شرحِ بلای هجران کرد فتاده‌ام به بلایی، که شرح نتوان کرد ز روزگار، مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد... بلای هجر تو مشکل بوَد، خوش آن بیدل که مُرد پیش تو و کار بر خود آسان کرد... خیالِ کشتن من داشت وه! چه شد یارب؟ کدام سنگدل آن شوخ را پشیمان کرد؟ جراحتِ دل ما بر طبیب ظاهر نیست که تیر غمزه‌ی او هرچه کرد پنهان کرد نیافت لذّتِ اربابِ ذوق، بی دردی که قدر درد ندانست و فکر درمان کرد! هلالی از دل مجروح من چه می‌پرسی؟ خرابه‌ای که تو دیدی فراااق ویران کرد ... #هلالی_جغتایی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد آن که پرنقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد #حافظ #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

گر نه در دشت طلب چابک‌سواری رهنوردم در ره افتادگی افتان و خیزان همچو گردم در هوای چهرهٔ غمدیدگان پیدا چو اشکم در درون سینهٔ دلخستگان پنهان چو دردم از تر و خشک جهان وز گرم و سرد روزگاران کام خشک و چشم تر افغان گرم و آه سردم شرح غم با خون دل بر صفحهٔ زرّین نگارم ور نشانی خواهی اینک اشک سرخ و روی زردم گر به تیغم سر بری از خطّ فرمان سر نتابم ور به تیرم برزنی از راه طاعت برنگردم جرعه‌نوش ساغر دیوانگان می‌پرستم تشنه‌کام صحبت صاحبدلان اهل دردم گرچه درویشم به گنج منعمان حاجت ندارم بندگیِ کس نیارم کرد من آزادمردم گر جهان را دیو و دد گیرد «سنا» پروا ندارم بیمم از دیو درون باشد که با وی در نبردم #جلال‌الدین_همایی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

بیا... مرو ز کنارم، بیا که می‌میرم نکن مرا به غریبی رها که می‌میرم توانِ کشمکشم نیست بی‌تو با ایّام برونم آور از این ماجرا که می‌میرم نه قولِ هم‌سفری تا همیشه‌ام دادی؟ قرارِ خویش مَنِه زیر پا که می‌میرم به خاک پای تو سرمی‌نهم، دریغ مکن ز چشم‌های من این توتیا، که می‌میرم مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بی‌من به سوی برکه‌ی آخر شنا، که می‌میرم اگر هنوز من آوازِ آخرینِ توام بخوان مرا و مخوان جز مرا که می‌میرم برای من که چنینم تو جانِ متّصلی مرا مکن ز خود -ای جان- جدا، که می‌میرم ز چشم‌هایت اگر ناگزیر دل بکَنم به مهربانی آن چشم‌ها که می‌میرم... #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

شده عشقی به دلت باشد و انکار کنی یا که از بـودن او در دلت اقـرار کنـــی شده صــــدبار بمیری و شبت روز شود باز هــــر بار همـین کار، تو تکـرار کنی شده از روزه ی لبهای کسی خسته شوی برســد روز ملاقات و تـــــو افطار کنی شده تنها بشوی بغض تو باران بشود از تَهِ قـلب خودت باز تو اصـرار کنی شده یارت بشود دور ز چشمت و تو باز نتوانی که غمت بر همـــــه اظهار کنــی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان که شنیده است نهانی که در آید در چشم یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان؟ یک جهان راز درآمیخته داری به نگاه در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان؟ #رعدی_آذرخشی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

چهره را از عشق خوبان ارغوانی کرده ایم شوخ چشمی بین که در پیری جوانی کرده ایم کس زبان چشم خوبان را نمیداند چو ما روزگاری این غزالان را شبانی کرده ایم نامرادیهای ما "صائب" بعالم روشن است. بر مراد خلق دائم زندگانی کرده ایم ... #صائب_تبریزی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈