.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
....دو چشمت از عسل لبریز و لبهایت شکر دارد
بیــــا، هرچند مـــیگــویند: شیرینـــی ضرر دارد
زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من -
"لبش میبوسم و در میکشم می" در نظر دارد
پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است
پـــــری رو از پـــــریده رنگ آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟
اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است
کـمر چـــون مــــو ندارد او ، ولـــــی مــــو تـــا کمــر دارد
لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ
درشت و نــــرم را آمیـــخته با خیــــــــــــــر و شــر دارد
بــــه یـــاد اولین بیت از کتــــابِ خواجــــه افتادم
شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد
#بهمن_صباغ_زاده
....پیش از آنی که در اندوه تو بی تاب شوم
نغمه ای باش که با یاد تو در خواب شوم
مثل یک دانه ی برفم که سر انجام شبی
می رسد دست به دستت بدهم ، آب شوم
ماهی عاشقم و فرق ندارد بی تو
همدم تنگ شوم، راهی مرداب شوم
در نگاه تو کمین کرده پلنگی عاشق
دوست دارم که شبی دختر مهتاب شوم
عاشقی با تو قشنگ است؛ بگو مال منی
پیش از آنی که در اندوه تو بیتاب شوم
....ازغم و شادے اگر گویم تورا شیدا ڪنم
محشرے ناگفتنے از عشق تو برپا ڪنم
دست در دستت گذارم اے بت رعناے من
عشق خودرا ماه من در عاشقے پیدا ڪنم
گر ڪلید قلب تو باشد شبے دردست من
میگشایم عاشقانه قلب خود را جا ڪنم
مے برم در ماسوا ازبند آزادت ڪنم
وادے شعر تورا باعشق تو معنا ڪنم
این دل آرام تو مے باشد چه پرجوش وخروش
با دف و تنبورو نے امشب چه شورے پاڪن
....پای امّیدم، بیابانِ طلب گم کردهای
شوق موسایم، سر کوی ادب، گم کردهای
باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل
نالهٔ ایوب دردم، راه لب گم کردهای
میکند زلفت منادی بر در دلها که من
گوهر خورشید در دامان شب گم کردهای
گوهر یکتای بحر دودمان دانشم
لیکن از ننگ سرافرازی، لقب گم کردهای
ای بهائی! تا که گشتم ساکن صحرای عشق
در ره طاعت، سر راه طلب گم کردهای
شیخ_بهایی
....مثل یک پروانه پشت شیشه پرپر میزنم
درخودم محبوسمو با مشت بر در میزنم
ماندهام در حسرت پرواز و محض دلخوشی
روی کتفم نقشی از بال کبوتر میزنم
گاه گاه از فرط دلتنگی به یاد دوستان
شانههایمرا خودم از پشت خنجر میزنم
باز هم با دیگران میگویم از احساس خود
باز هم با اره ها حرف از صنوبر میزنم
«یاری اندر کس نمیبینم» ولی خواهید دید
میرسد روزی که تنهایی به لشکر میزنم
دور اگر این بار دست ما بیافتد ، شک نکن
میبرم پیمانه را بالای منبر میزنم ...
#علی_عبدالمالکی
بامن گوش کن😘👆
#تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر
.
.....اجازه هسٺ ٺو
را سخٺ در بغل ڪَیرم
رها شوم ز خودم
بال در عدم بزنم.......
اجازه هسٺ صدایٺ
ڪنم ٺو را ؏شـقم
به پشٺوانه ٺو
آٺشی به غم بزنم........
#سید_مهدی_موسوی
....من کجا یار کجا دلبر و دلدارکجا
شب و آشفتگی و دیده ی بیدارکجا
غم دوری شده اندازه ی یک کوه بلند
تو نیایی چه کنم همدم و غم خوار کجا
شده ام تشنه ی آن زلف پریشان و سیاه
پای در بند و سکون ،مرکب رهوار کجا
دیده از دوری دلدار شده تیره و تار
چشم شهلای تو و وعده ی دیدار کجا
خون دل می خورم آن دم که که شوی همدم غیر
شهد شیرین لب و دیده ی خونبار کجا
#دماوندی
....ای آرزوی من، زکجا باز جویمت
تا همچو نی نوازم و چون گل ببویمت
تا بنگری چه می کشم از دوری ات دمی
بگذار پا به دیده ی من تا بگویمت
در خون خویش غوطه ورم تا به کوی تو
تا چون قلم طریق محبت بپویمت
گفتی که منتهای امید تو چیست؟ آه
ای منتهای آرزوی من، چه گویمت؟
از هرچه هست در همه عالم تو را گزید
خاطر، اگر که از همه عالم بجویمت
در چشم من یکی ز ره مردمی در آی
تا گرد ره به اشک ز دامن بشویمت
#محمد_رضا_رحمانی
....تو کیستی که صدایت به آب میماند
تبسّمات به گل آفتاب میماند
تنات به پیرهن صورتی و دامن سرخ
به تُنگ نیمهپری از شراب میماند
به پشت چشم تو آن سایههای رنگارنگ
به نقش قوسِ قُزح در حباب میماند
تو را شبی سر راهی دو لحظه دیدن و بعد
به خانه یاد تو کردن به خواب میماند
از آن تبسّم نوشات به سینه یادی ماند
چو برگ گل که به لای کتاب میماند
کسی که شعر تو را گفت نشئهی سخناش
به مستی میِ بیرنگ ناب میماند
#یداله_مفتون_امینی
....ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست
که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست
دگر قمار محبت نمی برد دل من
که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس
که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست
تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست
چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه
چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست
به لاله های چمن چشم بسته می گذرم
که تاب دیدن دلهای داغدارم نیست
#شهریار
.
....به تووو...♡
انديشيدن سڪوتم را بدل به دوست داشتنے تـرین...
طولانے تـرين...
و پـرخروش تـرین...
سڪوت مے ڪنـد...
تـــووو...
همیشه در منـے مثل قلبـے ندیـده
همان قلب ...
ڪه به درد مے آورد
همان زخـم ...
ڪه زندگـے مے بخشـد...
#روبـر_دسنـوس
🎼آهنگ جديد
رضا بهرام به نام پناه آخر👉
بامن گوش کن😘👆
#تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر
.
....میگن قدرت نوشتن دوستت دارم
هفتاد
برابر گفتنه..!!
پس من برات مینویسم که:
"دوستـت دارم"
....گفت: ای مجنون شیدا، چیست این؟
می نویسی نامه ، بهـــر کیست این؟
گفت : مشـــق نـــام لیلی میڪـــنم
خاطــــر خـــــود را تسلی میڪــنم
چـــون میســـر نیست من را کام او
عشــــق بازی میڪـــنم با نـــــام او...
#جامی
.
....اجازه هسٺ ٺو
را سخٺ در بغل ڪَیرم
رها شوم ز خودم
بال در عدم بزنم.......
اجازه هسٺ صدایٺ
ڪنم ٺو را ؏شـقم
به پشٺوانه ٺو
آٺشی به غم بزنم........
.
....هرچند ڪَریزی ز
من ای آهوی وحشی
خواهان ٺوام من ،
چه بخواهی چه نخواهی......
چشمان ٺو چون پهنهی
دریا و چه زیباسٺ
من ماهی شوریدهی
این لایٺناهی.......
اگه از دنیا دلت گرفته
غمت نباشه من هستم
بامن گوش کن😘👆
#تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر
....گفتـے حدیـثِ عشق ڪه فردا نمے شود
درقلبِ من به جز تو ڪسے جا نمے شود
بـاز آ و بـر مــزارِ دلـم آه و نــالـه ڪـن
بعد ازتـو مُرده است و دگر پا نمے شود
بـا تازیـانـه ات بـه تـنِ خستـه ام بزن
ایـن ڪالبـد شڪستـه دگـر تا نمے شود
دریاخروش میڪند این خشم خوے اوست
هر مُرده آب و برڪـه ڪـه دریا نمے شود
امشب ڪنـارِ خـاطـره ها پیـک مے زنم
مستِ ڪنـارِ عڪـسِ تـو رسوا نمے شود
راهِ خودت بگیر و از ایـن ڪوچـه ها برو
چون من ڪسے براے تـو پیدا نمے شود
دیگر بـه در نڪوب ڪـه این خانه بعدِ تو
بسته درش بـه روے ڪسے وا نمے شود
بگذشتۍاز صبا و به آتش ڪشاندے اش
دیـدنـد جملـه عـالَم و حاشا نمے شود...
یک شهر را دیوانه با پیراهنت ڪردے
لیلا چرا پیراهن زیبا تنت ڪردے
فرعون شهرم دل به دریا زد همان شب ڪه
جادوگرے با چشمهاے روشنت ڪردے
تو دخت چنگیزے ڪه ما را مثل نیشابور
آواره ے دیوار چین دامنت ڪردے
من بچه بودم خوب وبدقاطے شد از وقتے
شورے به پا آن شب توبارقصیدنت ڪردے
مادست ڪم یک ڪوچه باهم رد پا داریم
یادے اگر از پرسه هاے بامَنَت ڪردے
دریا بیاآغوش شهر ساحلے باز است
ساحل نمیداند چه با پاروزنت ڪردے
بانو نمیگویے خدا را خوش نمے آید
یک شهر را دیوانه با پیراهنت ڪردی...
#محمد_سعید_مهدوے
