.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
اگر چون رود میخواهد که با دریا بیامیزد
بگو چون چشمه بر زانو گذارد دست و برخیزد
به حرف دوستان از دست من دامن مکش هر چند
به ساحل گفتهاند از صحبت دریا بپرهیزد
چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه میگیریم
که با این معصیتها آبروی ما نمیریزد
بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم
مگر ما را خدا «با هم» در آن دنیا برانگیزد
در این پیرانه سر، سجادهای دارم که میترسم
خدا با آن مرا از حلقۀ دوزخ بیاویزد
مرا روز قیامت با غمت از خاک میخوانند
چه محشر میشود مستی که از خواب تو برخیزد
#فاضل_نظری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
شکسته تقدیر و شکسته تدبیر و شکسته تصویرم!
بغل بغل بغضم! نفس نفس مرگم! ولی نمیمیرم
در این شب بی سر! شب ِ خودآشوبی بخواب در بغلم
بخواب و باور کن که هیچ کس جز تو نکرده تعبیرم
مرا ببر از خود، مرا ببر با خود، مرا ببر تا خود
کسی نمیداند، تو هم نمیدانی، چقدر دلگیرم
نه بخت یارم شد نه عشق همرختم،نه شعر همسخنم
ولی اگر باشی تمام دنیا را به سخره میگیرم
رسالتم شعر و به دوستت دارم،به عشق معتقدم
به شرع بیشرمان،به حکم سفسطه در مظان تکفیرم !
جهان ِ بعد از تو ، ستیز ِ زخم زبان ، چه میکند با من
شکسته تصویر و شکسته تدبیر و شکسته تقدیرم!
#محسن_هاشمی_هخا
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ناز تو و نیاز تو ، شد همه دلپذیر من
ناز تو دلپذیر شد ، هستی ناگزیر من
جز تو هوس نمی کند ، گویه ی کس نمی کند
دم ز تو می زند همین ، خوی بهانه گیر من
اینک و آنکم دگر ، از تو شده است بارور
آه که بی تو شد هدر، پار من و پریر من
ای به منِ گرفته خو ! بی تو به کار جست و جو
خود نرود به هیچ سو ، دست و دل اسیر من
به هر چمن رسیده ام ، از تو نشان ندیده ام
تو در کجا شکفته ای ، ای گل بی نظیر من ؟
من همه با تو راستم ، چشم تو گفت و خواستم
خواستی و جسور شد ، خواهش سر به زیر من
چشم گلاب خانه ات ، مشک رها به شانه ات
نافه ی آهوانت ، قافله ی عبیر من
به هر کجا می گذرم ، به هرکسی می نگرم
عکس تو قاب می کند ، آینه ی ضمیر من
کوکبیان چشم تو ، طاق هزار کوکبند
باغ معلق شب اند ، خم شده بر کویر من
عشق تو بود و شعر ما : یک وطن و دو پادشا
گفتم شان که از شما ، تا که بود ، امیر من ؟
پاسخ من از آن میان ، عشق تو داد و گفت : هان !
سینه ی تو سریر او ، سینه ی او ، سریر من
#حسین_منزوی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
من گریزان ز دل و دلبری ودلداری
گفتم هرگز ندهم دل به غمی تکراری
رد شدی از بغلم بوی تو مدهوشم کرد
گفتم ای دل تو به دلدادگی اش مختاری
باز عاشق شده ام،گرچه به قلبم گفتم
تو از عاشق شدنت تا به ابد بیزاری
چمدان بستن و راهی شدنم سوی دلت
سفری بود که نا خواسته و اجباری....
گل و بلبل شده است کنج دلم میفهمی؟
تو همان بوی شرابی وسط هشیاری
عاقبت شادم ازینکه بغلت را دارم
و توهم شاد، ازینکه دل من را داری
#افسانه_نادری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟
بوی مُشکیم، محال است که رسوا نشویم
عشق، ما را پی کاری بهجهان آوردهست
ادب این است که مشغول تماشا نشویم...
#صائب_تبریزی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری
به شب سیاه عاشق چکند پری که شمعی است
تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری
من از آن سیاه دارم به غم تو روز روشن
که تو ماهی و تعلق به شب سیاه داری
تو اگر به هر نگاهی ببری هزارها دل
نرسد بدان نگارا که دلی نگاهداری
#شهریار
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
داشتم فکر می کردم چقدر آدمهای امن خوبند.
آدم هایی که رازدارند.
آن هایی که می توانی کنارشان
خودت باشی
و تماااام روحت را عریان کنی...
از همه چیز بی واهمه حرف بزنی،
بدون هراسی از قضاوت شدن.
آدم هایی که نه با لبها
که با چشمها و روحشان
لبخند می زنند.
بدون این که زیاد بدانند،
اعتماد می کنند
و شاید خودشان هم هرگز ندانند
در کدام روز سختت به تو رسیده اند
و چطور خورشید شده اند
وسط همه تاریکی های دلت.
چقدر خورشیدها خوبند،
چقدر بی منت و چقدر خوش بو
و چقدر بوسیدنی
و چقدر خواستنی اند...
مهربانی هایی که انگاااار
نهرهای بهشتند روی آتش تنهایی.
درد و دریغ که کمند.
بسیااااار کم.....
#حمیدسلیمی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
-بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیـه ها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم..؟
#امید_صباغ_نو
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
Repost from .....کلبه شعر.....
امشب من و «بنان» و خدا گریه می کنیم
در اوج دیلمان و دعا گریه می کنیم
امشب خدا به حال من و بندگان خویش
ما هم به حال و روز خدا گریه می کنیم
با دفتری گذشته ی خود را ورق زنان
یک مشت شبه خاطره را گریه می کنیم
باران گرفته شهر پر از ضجه ی خداست
ما هم شبیه پنجره ها گریه می کنیم
از درد برده ایم به نزد خدا گله
از دست کارهای خدا گریه می کنیم
گندیده هر چه گوش و کپک بسته هر چه چشم
امشب بدون این که صدا…گریه می کنیم
«ترسم که اشک در غم ما پرده در شود»
ای راز سر به مهر تو را گریه می کنیم ...
#صالح_سجادی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹
امشب من و «بنان» و خدا گریه می کنیم
در اوج دیلمان و دعا گریه می کنیم
امشب خدا به حال من و بندگان خویش
ما هم به حال و روز خدا گریه می کنیم
با دفتری گذشته ی خود را ورق زنان
یک مشت شبه خاطره را گریه می کنیم
باران گرفته شهر پر از ضجه ی خداست
ما هم شبیه پنجره ها گریه می کنیم
از درد برده ایم به نزد خدا گله
از دست کارهای خدا گریه می کنیم
گندیده هر چه گوش و کپک بسته هر چه چشم
امشب بدون این که صدا…گریه می کنیم
«ترسم که اشک در غم ما پرده در شود»
ای راز سر به مهر تو را گریه می کنیم ...
#صالح_سجادی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹
عاقلان را با هم این دیوانه دشمن کرده است
از همان روزی که فکر با تو بودن کرده است
گول این زنجیرهای دور تختش را مخور
مرزهای سرزمینش را معین کرده است
شک نکن وقتی کنار پنجره می ایستد
با خودش یک عمر تمرین پریدن کرده است
سرنخ دنیای خود را عاقلان گم کرده اند
سرنخی که بارها دیوانه سوزن کرده است
مشکل دیوانه تنها یک بغل آرامش است
از همین رو پیرهن بر عکس بر تن کرده است
خانه ای که سوخت هرگز کار یک دیوانه نیست
یک نفر اینجا به یادت شمع روشن کرده است
#محمد_حسین_ملکیان
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
به شاخه های نجیب نوازش خورشید
از آن زمان که نگاهت به سوی من خندید
در آسمان دو چشمم نمانده ابر تری
قنات چشم من از نور عشق تو خشکید
به عشوه های خوشت غصه می رمید از دل
عروس چرخ فلک شادمانه می رقصید
به چشم های حسود خزان دو صد لعنت
که سبز عاطفه را از نگاه ما دزدید
و با پریدن تو ای فرشته ی شادی
فضای خانه به خود روزگار خوش ندید
برای من که از آن روزگار شورانگیز
نمانده غیر عصایی و ریش و موی سپید
#تقی_شیرین_زاده
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
پیچیده ای به پای خودم ای کلاف من
ای شعر، ای بزرگترین اعتراف من
ای مولوی بیدل نیمای منزوی!
قالیچه ی رفو شده ی دستباف من
ای وجه اشتراکم در قهر و آشتی
محصول اتفاق من و اختلاف من
ای که به جنگ خوانده ای و در ازای آن
یک شاخه گل گذاشته ای در غلاف من
ای مورد مباحثه ی فیلسوف ها
ای هیچ هیچ،ای همه ی اکتشاف من
باید برید از تو برای دمی حیات
آه ای حیات بخش من ای بند ناف من!
سِحر اتاق آینه بودی، تو را شکست
یک من از آن هزار منِ در مصاف من!
#محمد_حسین_ملکیان
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم است
لذت عشق من و تو نرسیدن به هم است
ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم
عاشقى کردن ما شرح عدم در عدم است
مثل یک تابلوى نیمه ى نفرین شده اى
دست هر کس که به سوى تو بیاید قلم است
عشق را پس زدى اى دوست ولى پیش خدا
هر که از عشق مبّرا بشود ، متهم است
مى روى دور مرو ، بد دل و ناجور مرو
فکر برگشتن خود باش و زمانى که کم است.
قبل رفتن بنشین خاطره اى زنده کنیم
بنشین چاى بریزم ، بنشین تازه دم است
#سیدتقی_سیدی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
کویر ساده ذهنم سراب کم دارد
دلیل دوری ام از تو جواب کم دارد
گرفته طعم لبت را دوباره فنجانم
نگاه پنجره مست است و خواب کم دارد
به شهد خنده کمی قهوه ی نگاهت را
چشیده ام که بدانی شراب کم دارد
فریب چشم تو را می خورند آهوها
شبیه صید تو حتی عقاب کم دارد
شکست قفل سکوتم به شوق آزادی
برای حرف زدن انقلاب کم دارد
گرفت عطر تو را هم لباس گلخانه
شکفت گل ز گلی که حجاب کم دارد
تو عاشقانه تر از هر ترانه ی نابی
که چون تو دفتر گل شعر ناب کم دارد
#زینب_دولتخواهی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
غم دیدم از آنکس که همه باور من بود
زد زخم زبان آن که فقط یاور من بود
نفرین به من و سادگی ام ای دل غافل
اسمش همه جا زینت این دفتر من بود
سخت است به مهر دگری خو کند این دل
او اول من هستی من آخر من بود
نه حوصله ای نیست به پرواز دوباره
گویی که به پرواز فقط او پر من بود
بعد از تو نفس تنگ تر از تنگ همیشه
در روز و شبم گریه به چشم تر من بود
از دست تو ای عشق هزاران گله دارم
دشمن شده آن دوست که تاج سر من بود
حق دارد اگر داد زند سنگ صبورم
زد زخم زبان آنکه خود دیگر من بود
#جوادالماسی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
کنار هم غزل خوردیم و با خودکار رقصیدیم
هوا رفتیم و مثل ابر ِدر شلوار رقصیدیم
هوا بد بود...روی چشم هامان دود پاشیدند
هوا تاریک شد، در آتش سیگار رقصیدیم
به ما گفتند:ممنوع است،ممنوع است،ممنوع است!
به ما گفتند ممنوع است...با اصرار رقصیدیم!
زمین خوردیم و روی خاک،صدها پا عقب رفتیم
زمین خوردیم و در تاریخ صدها بار رقصیدیم
فعولن فع...تتن تن...فاعلاتُن...دُم تکان دادیم
عقب رفتیم و دراین بحر ناهموار رقصیدیم
تکان خوردیم در نُت های قرمز رنگ یاسایی
مغول خندید... روی دامن اُترار رقصیدیم
بخارا شعله می شد، خون نیشابور نی می زد
عقب رفتیم و روی نیزه ی تاتار رقصیدیم
عقب رفتیم:اسکندر میان صور، دف می زد
عقب رفتیم و بین آتش و دیوار رقصیدیم
عقب رفتیم:ما را قرمطی خواندند، افتادیم...
خلیفه سکه می انداخت، در دربار رقصیدیم
خلیفه دست می زد...ماعجم بودیم، کم بودیم
کنار دجله روی خنجر مختار رقصیدیم
غذا خوردیم و با محمود افغان آشتی کردیم
به حکم باد روی پرچم افشار رقصیدیم
دوباره چشم های لطفعلی خان را درآوردیم
ته فنجان، میان قهوه ی قاجار رقصیدیم
به ما گفتند: مفعولن! به ما گفتند: مفعولن!
و ما هربار افتادیم...
ما هربار رقصیدیم...
.
.
.
جلو رفتیم ...تن هامان میان تُنگ جا می شد
پریدیم و نوک منقار ماهیخوار رقصیدیم
میان خون و گِل مارا شبیه گربه رقصاندند
هوا کم بود...درحلقوم بوتیمار رقصیدیم
برای شادمانیِ فلان سلطان غزل خواندیم!
برای میهمانیِ فلان سردار رقصیدیم!
طناب سربه داران را تکان دادیم با لبخند
کلاغانی شدیم و روی چوب دار رقصیدیم
مترسک های غمگینی شدیم و درکنار هم
برای شادی چشمان گندمزار رقصیدیم...
.
.
#حامد_ابراهیم_پور
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
**ابرشلوار پوش: ولادمیر مایاکوفسکی
خنده بر لب دارم و، اما درونم شاد نیست
دل اگر دربند باشد،روح هم آزاد نیست
وصف حالم عاشقی تنهاست؛کز بخت بدش
سهمش از معشوق،جز دلتنگی و غمباد نیست
فصل های زندگی وقتی زمستانی شوند
فرق،بین آذر و اسفند یا مرداد نیست
مرغ پیغام دعا حتما کر و کور است یا
گریه های ما به گوشش جز صدای باد نیست
گر "اذا زلزال "عشق آید همه ویران شوند
خانه اش آباد! کز او خانه ای آباد نیست
"دیو"در دلها به پیکار "ملایک"رفته است
حضرت حافظ بگو! اینها مگر اضداد نیست
ازدحام میله ها شور مرا از من گرفت
درد بسیار است؛ اما فرصت فریاد نیست
#الهام_حق_مراد_خان
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
Repost from .....کلبه شعر.....
بمن برگرد تا که تاروپودم دیدنی باشد
تمام آنچه که هستم،و بودم دیدنی باشد
درون سینه ام باید بماند چشم زیبایت
که تا وقتی نفس دارم وجودم دیدنی باشد
کمی ای عشق محکم تر بزن در گوشِ من سیلی
که بین رنگ ها باید "کبودم" دیدنی باشد!
به من فرصت بده هنگام افتادن ز چشمانت
شَوَم چون آبشاری تا فرودم دیدنی باشد!
شبیه شمع خاموشم، که از چشم تو افتادم
مرا آتش بزن،بگذار دودم دیدنی باشد
اگر مُردم به من دستی بکش،تا اینکه تصویرم
در آن دنیا به هنگامِ ورودم دیدنی باشد...
نمی دانم! چرا باران تماشایی نبود آن شب؟
بدونِ چتر می رفتم "نبودم" دیدنی باشد...
#مینا_بیگ_زاده
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
بمن برگرد تا که تاروپودم دیدنی باشد
تمام آنچه که هستم،و بودم دیدنی باشد
درون سینه ام باید بماند چشم زیبایت
که تا وقتی نفس دارم وجودم دیدنی باشد
کمی ای عشق محکم تر بزن در گوشِ من سیلی
که بین رنگ ها باید "کبودم" دیدنی باشد!
به من فرصت بده هنگام افتادن ز چشمانت
شَوَم چون آبشاری تا فرودم دیدنی باشد!
شبیه شمع خاموشم، که از چشم تو افتادم
مرا آتش بزن،بگذار دودم دیدنی باشد
اگر مُردم به من دستی بکش،تا اینکه تصویرم
در آن دنیا به هنگامِ ورودم دیدنی باشد...
نمی دانم! چرا باران تماشایی نبود آن شب؟
بدونِ چتر می رفتم "نبودم" دیدنی باشد...
#مینا_بیگ_زاده
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
