.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
آن که بوده دلِ من را همه دم یار کجاست
هرکجابوده مرا مونس وغم خوارکجاست
آنکه درگوش دلم نغمهیِ شیرین میخواند
گلِ شبنم زده وساده وبی خار کجاست
آن که دل گرمیِ من از نفس گرمش بود
جانِمن،شعروسرودم،دفوگیتارکجاست
آن که با آتشِ لب جان ودلم رامیسوخت
شعلهیِ سرکشِآن چشم شرربارکجاست
جان بسرگشتم وبیخودشدم ویخ بستم
آن سرا پا هیجان،بلبلِ گفتار کجاست
باورم عاقبت ازاین همه تردید گسست
کفرِ زلف وبت وبتخانه و زُنار کجاست
درخماری دلم از این همه اندوه گرفت
شهرِ شیرازوشراب ومیِخلارکجاست؟
#محمددهقان
@hamnafasane1
شعر هم
دست از سر تنهایی ام برنمی دارد
مثل تو
که از سر دلم
عصیانی ترین خواهش روحم را
در شب شرجی آغوشت
به یاد می آورم
در لحظه ی بی نهایتی
که بهت و بوسه در هم می تنند
و ابدیت
متولد می شود
تو را
در خواب های بی تعبیر و به یاد نماندنی
تو را در لمس اندوه عمیق شب
تو را در متن قصه های عاشقانه ی دوردست می بینم
که نرم تر از سکوت
در شب شگفت شعرم می لغزی
و تن تنهایی ام را گرم می کنی
و من
گنجشک کوچک یخزده ای می شوم
که در وزش بی امان تگرگ
در امنیت دست هات لانه می کند
و یادش نمی آید
که جهنمی ترین توفان زندگی اش را
چند قرن پیش
پشت سر گذاشته است...
#مهتاب_سالاری
@hamnafasane1
....ﺳﺎﻗﯿــﺎ ﺍﻣﺸﺐ
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﻢ
ﺳﺎﺯنیستﯾﺎڪہ ﻣﻦ ﻣﺴﺖ ﺷﺮﺍﺑﻢ
..ﯾﺎ ڪہ ﺳﺎﺯﺕ
ﺳﺎﺯﻧﯿﺴﺖﺳﺎﻗﯿﺎ
ﺍﻣﺸﺐ ﻣﺨﺎﻟﻒ مـےﻧﻮﺍﺯﺩ ﺗﺎﺭِ ﺗﻮ
..ﯾﺎ ڪہ ﻣﻦ ﻣﺴﺖ ﻭ ﺧﺮﺍﺑﻢ
ﯾﺎ ڪہ ﺗﺎﺭﺕ ﺗﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
#ﻭﺣﺸﯽﺑﺎﻓﻘﯽ
#شبتوننابرفقا 🌹
....من میتوانم؛
جاے سیگار , نقاشے بڪشم
با دوغ مست ڪنم
با وسایل خانه تمام شب را تانگو برقصم
و به جاے تو
بالشتک دوران ڪودڪے ام را در آغوش بگیرم.
تو براے فراموش ڪردن ڪسے ڪه بے نظیر
دوستت داشت
چه خواهے ڪرد؟
#رسولادهمے
....دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برم
من از آن قالے فرسوده ڪه پا خورده ترم
دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم
چه بلا ها ڪه نیاوردے از آن پس به سرم
فڪر ڪردے ڪه من از جنس تو ام ، صد رنگم
از ڪنار تو و این خاطره ها مے گذرم ؟!
تشنه بردے لب دریا و مرا آوردی
گفتے اما ڪه به تو از همه نزدیڪترم
خوب میدانے اگر هر چه بزرگم باشی
هر قَدر دور شوے ریزترے در نظرم
بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســت
من ڪجا ... عشق ڪجا ... از خودمم بے خبرم
باهمان خاطره ها بازعذابم مے داد
پدرعشق بسوزدڪه درآمد "پدرم"
#محمدڪمیل
....خط به خط، اشکنويسي مرا ميخواني
رفتنت، رفتنِ جان است، خودت ميداني
مثل هر بار که بستي و نرفتي، اين بار
چمدان باز کن و باز بگو ميماني
هي مرا پس زدي و پيش کشيدي، نکند
پاي برگشت نداري که مرا ميراني؟
بروي باغچهي قالي نُه متري ما
خشک خواهد شد از اين غصّه که ميافشاني
هر چه گفتم که بمان، فايده انگار نداشت
رفتنت، رفتن جان است، خودت ميداني!
#رضا_احسان_پور
....تا به ڪے ، این دل دیوانه ، به تو رو بزند ؟
عشق ، در پاے تو افتاده ، و زانو بزند ؟
چشم من ، منتظر دیدن تو باشد و اشک
روز و شب ، راه تو را یڪسره ، جارو بزند
ذڪر خیرت ، همه جا هست ، شنیدم صیاد
دیده چشمان تو و ، رفته ڪه آهو بزند
شاپرک مست شده ، دور شما مے گردد
آمده پیش تو زنبور ، ڪه ڪندو بزند
زودتر ، با دل دیوانه ے من ، راه بیا
ترسم این است ، ڪسے دست به جادو بزند
لطف ڪن ، با خبر آمدنت ، شادم ڪن
تا به ڪے لشگر غم ، در دلم اردو بزند ؟
....یک لحظه تو را دیدم وعمرے شده ام مست
هر جا ڪه تو باشے سخن از مهر دلت هست
عمرے دل دیوانه گرفتار غمت بود
با یاد تو از جامعه هم یڪسره بگسست
اے بے خبر از حال من زار و پریشان
بغضے ڪه تو را دارم و هر ثانیه بشڪست
از بس ڪه اسیر تو و درگیر تو هستم
این فاصله هم بر من بے حوصله دل بست
لعنت به زمانے ڪه تو یک لحظه نباشی
وقتے ڪه توهستے نفسے جان مرا هست
....زیر باران با خیالت رمز و رازے داشتم
با دو چشم مست تو راز و نیازے داشتم
با تمناے رخ زیباے تو ناز آفرین،
غرق دریاے نیاز و چشم نازے داشتم
شانهات را آرزو ڪردم ڪه بغضے بشڪنم
با دلے باران زده پر سوز سازے داشتم
شب ڪه آمد ڪوچهها رنگ نگاهت را گرفت
همچو شبگردان نواے دلنوازے داشتم
تا سحر در معبد چشمان تو دیوانهوار
بیدل و شیدا چه شورے در نمازے داشتم
در میان شعلهها، آتش بجان، پروانهوار
گرد شمع روے تو سوز و گدازے داشتم
ناز شست ماه رویت اے گل رعناے من
همچو بلبل نغمههاے یڪه تازے داشتم
چون ڪبوتر خسته در پایان یک پرواز تلخ
دل به سوداے شڪار شاهبازے داشتم.
....فریاد مرا گرچه سرانجام شنیدی
اے دوست! به داد دل من دیر رسیدی
از یاد بِبَر قصهے ما را هم از امروز
دربارهے ما هرچه شنیدے نشنیدی
آرام بگیر اے دل و ڪم گریه ڪن اے چشم!
انگار نفهمیدے و انگار ندیدی
اے نے چه ڪشیدے مگر از خلق ڪه هر دم
ما آه ڪشیدیم، تو فریاد ڪشیدی
گیرم ڪه به دریا نرسیدے چه غم اے رود!
خوش باش ڪه یک چند در این راه دویدی
#فاضلنظرے
....آدمے نیست ڪه عاشق نشود وقت بهار
هر گیاهے ڪه به نوروز نجنبد حطب است
جنبش سرو تو پندارے ڪز باد صباست
نه ڪه از نالهٔ مرغان چمن در طرب است
هر ڪسے را به تو این میل نباشد ڪه مرا
ڪآفتابے تو و ڪوتاه نظر مرغ شب است
خواهم اندر طلبت عمر به پایان آورد
گر چه راهم نه به اندازهٔ پاے طلب است
هر قضایے سببے دارد و من در غم دوست
اجلم میڪشد و درد فراقش سبب است
سخن خویش به بیگانه نمییارم گفت
گله از دوست به دشمن نه طریق ادب است
لیڪن این حال محال است ڪه پنهان ماند
تو زره میدرے و پرده سعدے قصب است
#سعدے
....دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برم
من از آن قالے فرسوده ڪه پا خورده ترم
دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم
چه بلا ها ڪه نیاوردے از آن پس به سرم
فڪر ڪردے ڪه من از جنس تو ام ، صد رنگم
از ڪنار تو و این خاطره ها مے گذرم ؟!
تشنه بردے لب دریا و مرا آوردی
گفتے اما ڪه به تو از همه نزدیڪترم
خوب میدانے اگر هر چه بزرگم باشی
هر قَدر دور شوے ریزترے در نظرم
بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســت
من ڪجا ... عشق ڪجا ... از خودمم بے خبرم
باهمان خاطره ها بازعذابم مے داد
پدرعشق بسوزدڪه درآمد "پدرم"
#محمدڪمیل
....پا به پايت تا ته اين جاده مي آيم نترس
اين منم عاشق ترين دلداده، مي آيم نترس
در مسير عشق از آيينه هم صادق ترم
ساده بودم ساده هستم ساده مي آيم نترس
خم به ابرويت نياور ذره اي، دق مي کنم
عاشقت با خون تعهد داده، مي آيم نترس
عقل مي گويد نرو اما نمي فهمد که عشق
در دل وامانده ام افتاده مي آيم نترس
در دل آتش برو،در آسمان پرواز کن
پا به پايت تا ته اين جاده مي آيم، نترس
#فرزاد_نظافتی
....با ساز دلت کوک و نوازنده ترینم
رقصنده ی میدانم و بازنده ترینم
باهر نُت چشمان تو در رازو نیازم
با هر طپش قلب تو در سوزو گدازم
دور سرت ای شمع بگردان و بگردان
پروانه ی بیرون زده از پیله بسوزان
من عاشق آن نورم و مفتون به ذاتش
مغرورم و مغلوبم و محکوم به آتش
چون موج به هر صخره بکوبان و بکوبان
تا رام کنی صحنه ی دریای خروشان
چون موجم و دیوانه ی در خویش شکستن
بر صخره فرو رفتن و از پا ننشستن
درصفحه ی شطرنج خودت شاه و وزیری
بر قلعه ی محصور دلم ماه و امیری
در کیش تو مات است دلی که به توبسته
حل است معمای دل عاشق و خسته...!
#پرویز_شالی
....بستم به تماشای لبت دفتر خود را
تا با تو بخوانم غزل آخر خود را
شرمنده که در خانه مان بالش قو نیست
بگذار بر این شانهی نازک سر خود را
میخندم از آنگونه که ای کاش نبینی
بار غم چشمان تماشاگر خود را
از یک زنی ایرانی سرسخت بعید است
در غصه فراموش کند همسر خود را
این خانه اگر کوچک و این شهر اگر سرد
هرگز به دو عالم ندهم کشور خود را
میبویم و میخواهمت ای خاک گلافشان
آنگونه که آهو بچهای مادر خود را
بستم به تماشای افق دفتر خود را
تا با تو بخوانم غزل آخر خود را
#نغمه_مستشار_نظامی
....دکمه ی پیراهنت باز است، دلبرتر نباش!
آستین پایین بیاور، سِرتق و خودسر نباش!
در نگاهت لات و عُزی، در دلت داری هُبَل!
بت بساز از هیکلت، اما، دگر، آزر نباش!
هی نمایش می دهی آن، هیکلِ پُر تاب را
سیکسپک هایت بپوشان. جانِ من، دلبر نباش!
بوسه ات مستم کند، مثلِ شراب خانگی
حکمِ مستی، حد بُوَد، این قدر، سُکرآور نباش!
تن نچسبان بر تنم! اسلام می لرزد! بفهم!
گر مسلمان نیستی، پس لااقل، کافر نباش!
دکمه ی شعرم پریده. شعر من عریان شده
دلبری کن دلبری، اما، برایم شر نباش!
در نگاه و قلب وشعرِ من قیامت کرده ای!
محشری! در چشمِ زن های دگر، محشر نباش!
روی تو، غیرت ندارم! آستین پایین بیار!
دکمه ی پیراهنت...هی!هیچ...دلبرتر نباش!
#رضوان_کریمی
صدها کویر...تا که بدانی چه می کشم
عمری اسیر...تا که بدانی چه می کشم
"احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم"
در عشق طعم بودن و مردن چشیده ای؟
با من بمیرتا که بدانی چه می کشم
بسپار دل به وحشت دامی که می تند
صیاد پیر، تا که بدانی چه می کشم
خورشید را در آسمان سینه ات بدوز
چون گرمسیر، تا که بدانی چه می کشم
یا بر لبت بگذار داغ آبادی از کویر...
صدها کویر...تا که بدانی چه می کشم
#مهتاب_سالاری
@hamnafasane1
باید به راه عشق تو سر خم بیاوری
تقدیر را بهانه نکن! کم بیاوری 👌
دیوانه ام دوباره اگر باورت کنم
اینبار،تا نشانه ی محکم بیاوری
بر جان بی قرار و دل با وفای من
نامردی است اینهمه ماتم بیاوری!
زخمم مزن! که نیست توانی؛ نشسته ام
در انتظار تا که تو مرهم بیاوری👌
"حوا"ت بودم و تو نرفتی برای من
دلدادگی به شیوه ی "آدم" بیاوری
اصلا برو! برو حتی اگر مرا
با رفتنت به قعر جهنم بیاوری!
#الهام_حق_مراد_خان
@hamnafasane1
