ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Открыть в Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Больше
599
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+130 дней
Архив постов
..هوای قافیه هایم دوباره طوفانی است دوباره شب شبِ دلتنگی و پریشانی است اجاق خانه ما روشن و تن ما گرم فضای خانه ولی ساکت و زمستانی است نشسته ای به تماشای آسمان خودت ببند پنجره ای را که رو به ویرانی است چقدر فاصله بین من و تو افتاده سکوت بین من و تو چقدر طولانی است چه کرده ای به دل آشنای من با عشق که فصل فصل کتاب دلم پشیمانی است اگر که عشق نباشد درون سینه من چه فرق بین من و صخره های مرجانی است بیا بگیر وجود کلافه من را ببین که در تن من این پرنده زندانی است به چشمهای قشنگت قسم گرفته دلم شبیه عصر همان جمعه ای که بارانی است #محمودرضا_عزتی @hamnafasane1

..بی تو آن ظلمی که شادی کرد با من؛ غم نکرد گریه هم یک ذره از اندوه‌هایم کم نکرد آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که خطبه‌های عقد هم ما را به هم مَحرم نکرد راز دور افتادنم از خویش را از کس نپرس هیچ‌کس ظلمی که من بر نفس خود کردم، نکرد نیست تأثیری در ایما، لال‌ها فهمیده‌اند این‌که ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد نه هراس از آتش دوزخ، نه اخراج از بهشت آخرش هم آدمی را، هیچ‌چیز آدم نکرد #اصغر_عظیمی_مهر @hamnafasane1

...قسم به قطره‌ی اشکم ، درون آیینه که مبتلای توام ، ای رفیق دیرینه ! به خون نشسته‌ی عشقم ، اسیر "شعر و غمم" که از تو مانده برایم ، همین دو گنجینه ! کنار من که نباشی ، تمام هفته یکیست ... چه صبح شنبه‌ی تلخم ، چه عصر آدینه تو آهِ سرد منی ، روی شیشه‌ی عمرم ! که سهمم از تو فقط " آه " بود ، در سینه مسیر زندگی‌ام ، ماجرای عاشقی‌ام چه بود ماحصلش ، جز دلی پر از کینه ؟ خطای رُستم اگر سرنوشت سهراب است بگو به شانه نبندد نشانه ، تهمینه ! @hamnafasane1

...برای آرزوهای محال خویش می‌گریم اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریم شب دل کندنت می‌پرسم آیا بازمی‌گردی؟ جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش می‌گریم نمی‌دانم چرا اما به قدری دوستت دارم که از بیچارگی گاهی به حال خویش می‌گریم اگر جنگیده بودم، دستِ‌کم حسرت نمی‌خوردم ولی من بر شکست بی‌جدال خویش می‌گریم به گردم حلقه می‌بندند یاران و نمی‌دانند که من چون شمع هرشب بر زوالِ "خویش" می‌گریم نمی‌گریم برای عمر از کف رفته‌ام، اما به حال آرزوهای محال خویش می‌گریم #فاضل_نظری @hamnafasane1

...ردِ پای غمِ تو روی دلم جا مانده قسمتِ دیدنِ تو ...در شب و رویا مانده یادِ تو ...مثلِ عذاب است برای دل من حسرتِ ثانیه هایم به تماشا مانده مرزِ آرامشِ من مزرعه ی سوخته نیست دلِ بی رحمِ تو ...در دهکده تنها مانده آرزو کردمت اما نشدی ...قسمتِ من دیدمت با دگری و دهنم وا مانده مثلِ فرهادم و تو غصه ی.... شیرینِ منی دلِ بیچاره ی من غرقِ تمنا مانده هر بلایی به سرم آمده از عشق...ِ تو بود تیشه ی عشقِ تو بر روی دلم جا مانده به خیالم که تو هم... عاشق و دلدارِ منی بودنم بعدِ هر لحظه معمّا مانده #محرم_زمانی @hamnafasane1

...امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی بعد ازین مرده حسابم کن و بگذار بمیرم تا به کی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی؟ بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان دلخوش ای مه، به سرابم کن و بگذار بمیرم اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم #شهریار @hamnafasane1

..مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن... از رهایی بهتر است قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی... بهتر است باشد ای عقل معاش‌اندیش، با معنای عشق آشنایم کن ولی... ناآشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست دلبری خوب است... اما دلربایی بهتر است هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی ...به من آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است … @hamnafasane1

..به باغ خیره شدم باغدار یادم رفت حریص گل شدم و تیغ و خار یادم رفت رسید و دست خودش را به شانه‌هام گذاشت رسید و ناخوشی ِ روزگار یادم رفت نشست و موی بلندش به شاخه‌ها پیچید شکوه ِ منظره‌ی آبشار یادم رفت به لب ضمیمه‌ی لبخند داشت، گفت:سلام به باغ امده بودم چکار ...؟ یادم رفت همینکه گفت:تو ...، دنیا دچار لکنت شد حروف ابجد ِ آموزگار یادم رفت بلند شد برود دست و پام لرزیدند صدای خنده‌ی بی‌اختیار یادم رفت گشود قفل قفس را و گفت: آزادی و غرق گریه شدم تا فرار یادم رفت تمام ِ سال،فقط فصل ِ زرد پاییز است گل و درخت و امید و بهار یادم رفت کسی که رفته، فراموش می‌کند همه را کسی که مانده، قرار و مدار "یادش هست" @hamnafasane1

..هرکسـی یاری درین کاشانه دارد....من تو را یک هـدف از رفتن میخانه دارد؛ من تـو را هـر کـه مـستی مـی کند، یـک دلبـر نازک ادا در کـنـار سـاغـر و پـیـمـانه دارد؛ مـن تـو را هرکه را دیدم به فرداهای خود دل داده است آرزوهـــا در دل دیــوانـــه دارد؛ مــن تـو را هـر کـه عاشـق میـشود با جادوی یک دلفریـب در بغـل معشـوقه ای فتـانه دارد؛ مـن تـو را در طـواف عـاشـقی بایـد بـسـوزی دم بـه دم کعبـه ای اینگونـه هر پـروانه دارد؛ مـن تو را هرکسی دریک ستاره بخت خود را دیده است پیش خود یک آسمان افسانه دارد؛ من تو را عاشق شوریده دل، در دفتر شعرش نوشت: هر کـسی یـک دلبـر جانـانه دارد؛ مــن تـو را #مهدی_اخوان_ثالث @hamnafasane1

..مهمانِ نگاهم شو ، در یک شب رویایی بگشای به روی من ، یک پنجره زیبایی فانوسِ نگاهم را ، آویختــه ام بر در من منتظرم زیرا ، گفتند تو می آیی بی تاب تر از موجم ، بی خواب تر از دریا من مانده ام و یادت ، با یک شبِ یلدایی تا عابرِ چشمانت ، ره گم نکند در شب بر کوچه بتابان نور ، ای ماهِ تماشایی از پهنــۀ چشمانت ، موج آمد و دل را برد آری شده ام اینک ، دریاییِ دریایی تو رفتی و با لیلی ، همراه شدی در عشق من مانده ام و مجنون ، با یک دلِ صحرایی            ‌ ‌ ‎‌‌@hamnafasane1

...صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد دل که درزندان چشمانت دقایق می شمرد عاقبت حکمش رسید از دوریت محکوم شد من تظاهر می کنم خوبم ولی دردی عجیب جا گرفت درسینه ام یکباره دل مسموم شد فارغ از خود بودنم ..در گیرودارزندگی قلب من بازیچه ی .. دستت مثال موم شد ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ سهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد عشق با تلخی خود درقلب من جا ماندَست رفتی و دل را شکستن عادتی مرسوم شد @hamnafasane1

ما هیییییچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانه‌ے مجنونِ به لیلے نرسیده! بس در طلبت ڪوشش بے فایده ڪردیم چون طفل دوان در پے گنجشکِ پریده ! #سعدے @hamnafasane1

هوا آرام شب خاموش راهِ آسمان‌ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می‌کند پرواز رَوَد آنجا که می‌بافند کولی‌های جادو، گیسوی شب را تنم را از شرابِ شعر چشمان تو خواهم سوخت #برایت شعر خواهم خواند ... #برایم شعر خواهی خواند ... @hamnafasane1

دردهایم را لایک میکنی و می گویی زیبا بود ... مگر دردهای آدم هم زیبا می شود ؟ هی رفییییییییق مجازی من ... نوشته هایم دست خودم نیست دلم می نویسد ... من فقط نگاه میکنم به عبور روزهایم ... ودغدغه های فراموش شده ام . شاید آرام تر می شدم اگر فقط می فهمیدی حرفهایم به همین راحتی ک میخوانی نوشته نشده همین ... @hamnafasane1

سیزلاییر ساز کیمی غمدن اوره گیم هانسی عاشیق اونو حسرتله چالیب؟ کیم آچیب غم قاپیسین وارلیغیما؟ نیه ایستک قاپیسی باغلی قالیب؟ گینه حسرت ، گینه آخشام ، گینه غم گینه دویقو گولو ،کوکدن سارالیب ... @hamnafasane1

‌ ‌در چشم آفتاب چو شبنم زیادی‌ام چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی‌ام بیهوده نیست روی زمینم نهاده‌اند بارم که روی شانه ی عالم زیادی‌ام با شور و شوق می‌رسم و طرد می‌شوم موجم به هر طرف که بیایم زیادی‌ام ... #فاضل_نظری @hamnafasane1

....دورت بگردم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌ ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ صبر ڪم و بی تابی‌ بسیار و دِگر هیچ #عرفی_شیرازی #شبتـون_بی_فڪر_دوستان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @hamnafasane1

‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ..سلامش می‌کنم، او چهره پنهان می‌کند هر شب.. دلم را مثل گیسویش؛ پریشان می‌کند هر شب.. رخش مانند مه زیبا، لبش مست و هوس‌آلود.. دو چشمم را ؛ولی از غصه گریان می‌کند هر شب.. غزل گفتم برای او، برای چشم زیبایش.. پس از خواندن؛ ولی لعنت به شیطان می‌کند هر شب.. چرا با من سرِ؛ کین دارد این زیبای افسونگر! مرا پس می‌زند، قصد خیابان می‌کند هر شب.. خیابانهای شهرم را ؛به شوقش جستجو کردم.. ز بی‌مهری دلم؛ را مثل زندان می‌کند هر شب.. دل نامرد من: دست از سرِ من برنمی‌دارد.. شروع هرگز نکردم، یاد پایان می‌کنم هر شب.. دلِ گیسو؛سپیدِ پیر، چروکین صورتِ غمگین.. چو طفلی پرشرر؛ یاد دبستان می‌کند هر شب.. کنارم نیست او گاهی، به یادش شعر می‌گویم.. مه من خویش، رادر شعر، مهمان می‌کند هر شب.. ‎‌‌‎@hamnafasane1

sticker.webp0.14 KB